سربازان گارد ملی اوهایو در دانشگاه ایالتی کنت در اوهایو، ۴ مه ۱۹۷۰، به معترضان جنگ حمله میکنند. در پی تیراندازی گارد ملی، چهار نفر کشته و چندین نفر زخمی شدند.
جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴
مرد خردمندی زمانی گفت: “تاریخ به عنوان یک نمایش مضحک تکرار میشود.” بله، دستور رئیس جمهور ترامپ به گارد ملی، تفنگداران دریایی ایالات متحده، اداره مهاجرت و گمرک و سایر نیروهای مسلح برای حمله به لس آنجلس و واشنگتن دی سی، نمونهای از تکرار تاریخ است. تاریخ ایالات متحده مملو از قطار بیوقفه روسای جمهور است که به نیروهای آمریکایی دستور میدهند اعتصابات، اعتراضات ضد جنگ و مطالبات حقوق برابر را سرکوب کنند.
ترامپ ادعا میکند که این نیروها را برای “برقراری نظم و قانون” اعزام میکند تا شهروندان در خیابانهای پایتخت کشور احساس امنیت کنند. این به شدت مضحک است! علاوه بر این، این یک دروغ است. هدف ترامپ ایجاد رعب و وحشت در مردم نه تنها در لس آنجلس و دی سی، بلکه در همه جا است. فروشندگان گزارش میدهند که مشتریان آنها توسط اراذل و اوباش متکبر اداره مهاجرت و گمرک که ماسک زدهاند، بدون پلاک نام، افراد رنگین پوست را دستگیر میکنند و مدارک شهروندی، از جمله مدارکی که نشان میدهد آنها جانباز جنگهای خارجی هستند را نادیده میگیرند، وحشت زده شدهاند. حضور در مدارس کاهش یافته است. بسیاری از کارفرمایان گزارش میدهند که کارمندان از ترس دستگیریهای ترامپ که به دام افتادهاند، از آمدن به محل کار میترسند.
اگر این سوءاستفادهی شدید از قدرت توسط رئیس اخموی باندهای تبهکار در کاخ سفید نبود، مضحکه میشد.
و سابقهی استفادهی رؤسای جمهور از نیروهای آمریکایی علیه مردم ایالات متحده چیست؟ با تنها مورد از گارد ملی فدرالشده شروع کنید که برای محافظت از حقوق بشر مجدداً به کار گرفته شد.
در سپتامبر ۱۹۵۷، اورویل فابوس، فرماندار آرکانزاس، به گارد ملی آرکانزاس دستور داد تا از ورود نُه کودک و نوجوان سیاهپوست آمریکایی به دبیرستان مرکزی لیتل راک جلوگیری کند. اعتراض سراسری در پی آن رخ داد. سپس رئیس جمهور دوایت دی. آیزنهاور تمام ۱۰۰۰۰ نفر از گارد ملی آرکانزاس را فدرالیزه کرد و به آنها دستور داد تا از دانشآموزان سیاهپوستی که وارد لیتل راک مرکزی میشوند، محافظت کنند. رئیس جمهور آیزنهاور همچنین لشکر ۱۰۱ هوابرد را مستقر کرد. شاید این نشان دهنده نقش آیزنهاور به عنوان فرمانده نیروهای ایالات متحده در اتحاد با اتحاد جماهیر شوروی در شکست آدولف هیتلر بود. او یک جمهوری خواه بود… اما آبراهام لینکلن هم همینطور بود.
تنها چند سال بعد، در سال ۱۹۶۷، تودههای فقیر نیوآرک، نیوجرسی، به یک مورد وحشیگری پلیس واکنش نشان دادند و شورش کردند. فرماندار هیوز، گارد ملی نیوجرسی، سربازان ایالتی نیوجرسی و پلیس محلی را مستقر کرد. این خبرنگار این داستان را برای روزنامه کارگر پوشش داد. حداقل ۲۶ نفر بیگناه توسط گارد ملی و پلیس به ضرب گلوله کشته شدند که اکثریت قریب به اتفاق آنها در عقب بودند.
در ۲۵ ژوئیه ۱۹۶۷، رئیس جمهور لیندون بی. جانسون به هنگ ۸۲ هوابرد و هنگ ۱۰۱ هوابرد دستور داد تا برای سرکوب قیام گسترده علیه ظلم نژادپرستانه پلیس به دیترویت اعزام شوند. فرماندار جورج رامنی گارد ملی میشیگان را بسیج کرد. در مجموع ۴۳ زن، مرد و کودک جان باختند که اکثر آنها غیرنظامیان سیاهپوست بیگناه و غیرمسلح آمریکایی بودند.
کمی بیش از یک سال بعد، در سال ۱۹۶۸، نیروهای گارد ملی برای کمک به شکستن اعتصاب کارگران بهداشت در ممفیس، تنسی، مستقر شدند. این همان اعتصاب «من یک مرد هستم» است که در آن دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور ترور شد.
میلیونها آمریکایی سیاهپوست در شهرهای سراسر کشور که از قتل دکتر کینگ خشمگین بودند، دست به شورش زدند. واکنش نخبگان قدرت سفیدپوست، استقرار گارد ملی، نیروهای فدرال و سایر نیروهای پلیس و نظامی برای سرکوب این شورشها بود. این یک جهنم سراسری بود که جان دهها بیگناه را گرفت و دهها میلیارد دلار خانه و کسب و کار را ویران کرد.
در ۴ مه ۱۹۷۰، دانشجویان دانشگاه ایالتی کنت در اوهایو تجمع اعتراضی علیه جنگ ویتنام برگزار کردند. رئیس جمهور ریچارد نیکسون به تازگی دستور به اصطلاح «تهاجم کامبوج» را داده بود که به طور گسترده به عنوان طرح پنتاگون برای تشدید جنگ در سراسر جنوب شرقی آسیا تلقی میشد. دانشجویان همچنین علیه خدمت اجباری نظامی بسیج میشدند و یک اعتصاب دانشجویی سراسری در حال انجام بود. فرماندار رودز از اوهایو به گارد ملی اوهایو دستور داد تا با مأموریت سرکوب اعتراض دانشجویی، وارد محوطه دانشگاه ایالتی کنت شوند. گارد ملی در ۸۳ ثانیه ۶۷ گلوله شلیک کرد که منجر به کشته شدن چهار دانشجو و زخمی شدن ۹ نفر دیگر شد که یکی از آنها دچار فلج دائمی شد. این قتل عام خشم عمومی و جهانی را برانگیخت.

در این عکس برنده جایزه پولیتزر که توسط جان فیلو، دانشجوی عکاسی خبری دانشگاه ایالتی کنت گرفته شده، مری آن وکیو در حالی که در کنار جسد یک دانشجوی کشته شده زانو زده است، فریاد میزند.
با این حال، در ۱۵ مه ۱۹۷۰، تنها ۱۱ روز بعد، نیروهای گارد ملی به روی دانشجویان آمریکایی آفریقاییتبار در دانشگاه ایالتی بلک جکسون که از نظر تاریخی دانشگاه تاریخی بلک جکسون بود، آتش گشودند و دو نفر را کشتند و ۱۱ نفر را زخمی کردند.
ریچارد نیکسون مسئول این قتل عامها بود. او با غرولند کردن اینکه دانشجویان «بیعرضه» هستند، هیستری را علیه جنبش صلحآمیز و غیرمسلح ضد جنگ برانگیخته بود. این حرفها از زبان رئیسجمهوری زده میشد که به خاطر جنایات واترگیت و جنایات جنگیاش مانند قتل عام مای لای مجبور به استعفا شد.
بسیاری از مردم طبقه کارگر، به ویژه اگر مادران و پدرانشان عضو اتحادیه باشند، از قتل عام لودلو در ۲۰ آوریل ۱۹۱۴ خبر دارند. حداقل ۲۱ معدنچی زغال سنگ اعتصابی در معدن شرکت سوخت و آهن کلرادو در خارج از لودلو، کلرادو، هنگامی که نیروهای گارد ملی کلرادو با مسلسل به سمت چادرهای کارگران آتش گشودند، قتل عام شدند. اعتصابکنندگان در چادرهای بیرون لودلو زندگی میکردند زیرا جان دی. راکفلر جونیور آنها را از مسکن شرکت بیرون کرده بود. نیروهای گارد ملی چادرها را آتش زدند و برخی از اعتصابکنندگان در آتش سوختند.
تعداد کشتهشدگان شامل ۱۲ کودک و هشت بزرگسال بود که بیشتر آنها مادرانی بودند که برای نجات نوزادان خود تلاش میکردند. رئیس جمهور وودرو ویلسون در ۲۹ آوریل ۱۹۱۴ در برابر جان دی. راکفلر جونیور، مالک معدن، سر تعظیم فرود آورد و به گارد ملی دستور داد تا اعتصاب را بشکند.
لادلو اولین مورد استفاده از گارد ملی برای سرکوب اعتصاب نبود. در سال ۱۸۷۷، کارگران راهآهن که توسط سودجویی بیرحمانه بارونهای راهآهن مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند، سرانجام دست به اعتصاب زدند. این خشم با درخواست صاحبان راهآهن برای دور دوم کاهش دستمزدها که با این استدلالهای فریبنده توجیه میشد که رکود اقتصادی ۱۸۷۳ کاهش دستمزدها را ضروری کرده است، تشدید شد. این نقطه اوج «عصر طلایی» بود، زمانی که به نظر میرسید نخبگان ثروتمند از هر منفذی ثروت میتراشیدند. درست است که سرمایهداری در بحبوحه فروپاشی اقتصادی ناشی از طمع سرمایهداری بود، نه توسط کارگران گرسنهای که کارشان در وهله اول آن سودهای کلان را ایجاد کرده بود.
این اعتصاب ابتدا در 16 ژوئیه 1877 در کامدن جانکشن، نزدیک بالتیمور، زمانی که کارگران قطارهای راهآهن بالتیمور و اوهایو را مسدود کردند، آغاز شد. شبهنظامیان مریلند به روی جمعیتی از اعتصابکنندگان و متحدانشان در مرکز شهر بالتیمور آتش گشودند. یازده کارگر به قتل رسیدند.
این قتل عام خشم را در سراسر کشور گسترش داد و کارگران راهآهن و شرکای آنها به شورش برخاستند. هزاران نفر در 20 ژوئیه 1877 در یک تجمع اعتراضی در پیتسبورگ گرد هم آمدند. گارد ملی فیلادلفیا به روی این جمعیت خشمگین، اما صلحآمیز و غیرمسلح آتش گشود و حداقل 20 نفر را به قتل رساند.
در سال 1894، اعتصاب پولمن به رهبری یوجین وی. دبس بار دیگر راهآهن کشور را به حالت تعلیق درآورد. رئیس جمهور گروور کلیولند به گارد ملی دستور داد تا اعتصاب را سرکوب کند. تخمین زده میشود که ۷۰ کارگر غیرمسلح به ضرب گلوله کشته شدند.
آرت شیلدز، خبرنگار دیلی ورکر و بزرگترین خبرنگار کارگری تمام دوران، در فصلی از کتاب خود با عنوان «در خطوط نبرد: ۱۹۱۹-۱۹۳۹» خود را «خبرنگار جنگ» توصیف کرد. «جنگی» که شیلدز به عنوان خبرنگار فدراتید پرس در اوت ۱۹۲۱ برای پوشش آن مامور شده بود، یک ماجراجویی خارجی نبود. نه، این «نبرد کوه بلر» بود، زمانی که ارتشی از معدنچیان زغال سنگ اتحادیه، اعضای کارگران معدن متحد، در حال مبارزه با تلاش جان دی. راکفلر و دیگر سرمایهداران وال استریت برای درهم شکستن اتحادیه و مجبور کردن همه معدنچیان آپالاچی به پذیرش دستمزدهای بخور و نمیر بودند.
شیلدز به ما میگوید که حال و هوای مبارزه خشمگینانه با قتل سید هتفیلد، کلانتر محبوب میتوآن، تشدید شد. او مینویسد: «یک جرقه میتوانست انفجاری را آغاز کند.» «جرقه زمانی زده شد که سید هتفیلد، قهرمان معدنچیان، روی پلههای ولچ، مرکز بخشداری مکداول که عضو اتحادیه نبود، به ضرب گلوله کشته شد. همسرش هنگام سقوط او در کنارش بود. اد چمبرز، یک معدنچی جوان عضو اتحادیه، همراه با سید به شهادت رسید.»
شیلدز توضیح میدهد که هتفیلد به انتقام نقشش در قتل آلبرت و لی فلتس، برادران تام فلتس، مالک آژانس بدنام کارآگاهی بالدوین-فلتس که اتحادیهها را در هم میشکست، در جریان یک درگیری مسلحانه در ماه مه در ماتیوان، ویرجینیای غربی، ترور شد. آلبرت و لی فلتس برای ارائه حکم دستگیری جعلی به ماتیوان آمده بودند تا به هاتفیلد به دروغ او را به توطئه برای انفجار یک معدن زغال سنگ غیر اتحادیهای متهم کنند.
تستمن، شهردار ماتیوان، که در آن زمان با هاتفیلد بود، نگاهی به حکم انداخت و آن را جعلی اعلام کرد. سپس آلبرت فلتس به تستمن شلیک کرد و او را کشت. سید هتفیلد هفتتیر ۴۵ را از غلاف خود بیرون کشید و آلبرت فلتس را با شلیک به قتل رساند. اما لی فلتس موفق شد اسلحه را از دست هاتفیلد بیرون بکشد. هتفیلد هفتتیر ۳۸ خود را از غلاف دیگرش بیرون کشید و لی فلتس را با شلیک به قتل رساند.
این تیراندازی در کوههای ویرجینیای غربی طنینانداز شد. معدنچیان تصمیم گرفتند از چارلستون به شهرستان مینگو راهپیمایی کنند و در مسیر خود از کوه بلر، بلندترین نقطه در شهرستان لوگان، عبور کنند تا معدنچیان مینگو را که تحت ظلم و ستم غیر اتحادیهای صاحبان معدن رنج میبردند، آزاد کنند. آنها میدانستند که دان چافین، کلانتر شهرستان لوگان، یک ارتش خصوصی متشکل از ۲۰۰۰ نفر از اراذل و اوباش اتحادیهشکن مسلح به تفنگ و مسلسل را برای جلوگیری از پیشروی معدنچیان اتحادیه استخدام کرده است. چافین خود یک مالک مولتیمیلیونر معادن زغال سنگ در شهرستان لوگان بود.
بنابراین، معدنچیان اتحادیه، که بسیاری از آنها کهنه سربازان جنگ جهانی اول بودند، خود را با تفنگهای شکاری و سلاحهای کمری خود مسلح کردند.
آرت شیلدز مینویسد: «پیروزی روز بعد در چشمانداز به نظر میرسید. گروهی که من با آنها بودم، در حال ایجاد شکافهای عمیق در خطوط دشمن بودند. تمام جبهه دان چافین در حال عقبنشینی بود. اد پیشبینی کرد که معدنچیان به زودی در مأموریت آزادسازی خود از لوگان عبور خواهند کرد. اما نیروهای داوطلب ما زمان زیادی نداشتند. خبر رسید که دو هنگ از ارتش ایالات متحده به فرماندهی ژنرال باندهولز در راه کوه بلر هستند. کار آزادسازی باید قبل از مداخله نیروها تمام میشد… من به آن معدنچیان ویرجینیای غربی و سایر داوطلبان همراهشان افتخار میکنم. کوچکترین وحشتی در حین پیشروی آنها وجود نداشت…»
شیلدز بمبهای خامی را که توسط دزدان دریایی هوابرد که توسط صاحبان معدن استخدام شده بودند، بر سر آنها ریخته شد، توصیف میکند. یک بمب بین خانم سالی پالی و خانم لیزی آکسلی افتاد. این بمب کاملاً بیفایده بود. «خلبان تبهکار انتظار داشت بمب به بینیاش برخورد کند. اگر این اتفاق میافتاد، خانم پالی و خانم آکسلی تکهتکه میشدند… چندین بمب دیگر بدون انفجار روی کوه بلر افتاد. اما خانم دولا چمبرز، همسر آهنگر جفری، به مدت دو روز توسط گاز سمی بیمار شد. یک بطری گاز کلر هنگام سقوط از هواپیما زیر بینیاش ترکید.
«خطر بسیار بزرگتری از جانب هواپیماهای دولتی رئیس جمهور هاردینگ بود. اگر نقشههای آزمایشی بیلی میچل، فرمانده نیروی هوایی ایالات متحده، اجرا میشد، معدنچیان با بمبارانهای مرگبار قصابی میشدند. سیزده هواپیمای ارتش در فرودگاه چارلستون منتظر بودند. آنها پر از بمبهای گازی و بمبهای بزرگ ترکشزا برای استفاده علیه معدنچیان بودند.» شیلدز به ما میگوید که اسناد مربوط به این آمادهسازی توسط وزارت جنگ ایالات متحده برای بمباران شهروندان آمریکایی توسط نیکی بریجز، همسر هری بریجز، رهبر وست کوست لانگشور، در اختیار او قرار گرفته است که آن را از آرشیو ملی به دست آورده است. نیکی بریجز در حال آمادهسازی یک سخنرانی تاریخ کارگری در سانفرانسیسکو بود.
شیلدز در پایان میگوید: «نبرد کوه بلر بدون بمباران ارتش به پایان رسید، زمانی که ۲۰۰۰ پیادهنظام ایالات متحده با تجهیزات کامل جنگی به کوه بلر رسیدند. معدنچیان دست از جنگ کشیدند و ۸۰۰ نفر دستگیر شدند. استبداد دان چافین به طور موقت توسط آنچه مادر جونز «ارتش ذخیره تفنگداران زغال سنگ» مینامید، یعنی ارتش ایالات متحده، نجات یافت.»
ترامپ از نیروهای آمریکایی علیه مردم آمریکا استفاده میکند. او اولین نفر نیست.