Skip to content
فوریه 9, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • مغالطه‌های متأثر از «هم‌زمانی»‏
  • دانش و فناوری
  • ویژه اندیشهٔ نو

مغالطه‌های متأثر از «هم‌زمانی»‏

الف. هوش‌یار – برای اندیشهٔ نو

پنجشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۴

در سال‌های جوانی فیلم مستندی دیدم که بسیار اثرگذار بود. سکانسی از این فیلم به قبیله‌ای آفریقایی می‌پرداخت که خورشید‏پرست بودند. یکی از مناسک مذهبی آنها این بود که هر روز صبح، موقع طلوع خورشید، به نیایش آفتاب می‌ایستادند. کاهن ‏قبیله درست هنگام بالا آمدن خورشید از افق، در وسط میدانی که جمعیت دورش را گرفته بود، با یک چوب‌دست می‌رقصید ‏و با حرکت‌های بدن و چوب‌دست ظریفش حرکات موزون خورشید را تقلید می‌کرد و تجسم می‌بخشید. چنان مهارت داشت که ‏تو گویی رقص او و رقص خورشید در هم بافته شده‌اند. این آیین هر روز صبح اجرا می‌شد و استثنا برنمی‌داشت. گفته می‌شد ‏که افراد قبیله معتقدند که این کاهن است که خورشید را از افق بیرون می‌کشد و اگر روزی این آیین را اجرا نکنند، خورشید ‏طلوع نخواهد کرد. سال‌ها طول کشید تا این پدیده را به‌صورت علمی بشناسم.‏

باور به این روایت که کاهن آفریقایی، که با رقص خود خورشید را به طلوع می‌کشاند، نمونه‌ای قدرتمند و ملموس از پدیده‌ای ‏است که در روان‌شناسی و فلسفه به نام «مغالطهٔ علت شمردن مقدم»‎ ‎یا ‏Post hoc ergo propter hoc‏ شناخته می‌شود. ‏این عبارت لاتین به معنای «بعد از این، پس به علت این» است و به خطای فکری اشاره دارد که در آن فرد صرفاً به‌دلیل ‏اینکه رویداد اول قبل از رویداد دوم اتفاق افتاده است نتیجه می‌گیرد که پدیدهٔ اول باعث پدیدهٔ دوم شده است. روایت کاهن آفریقایی ‏از سوی دیگر، به‌شکلی شاعرانه و تأمل‌برانگیز، نشان می‌دهد که چگونه ذهن انسان به‌صورت خودکار به‌دنبال ارتباطات ‏علت و معلولی می‌گردد، حتی اگر هیچ ارتباط منطقی وجود نداشته باشد.‏

مغالطهٔ هم‌زمانی: تلهٔ ذهن انسان
مغز ما به‌صورت ذاتی برای شناسایی الگوها طراحی شده است. این توانایی در طول تکامل به ما کمک کرده است که از محیط خود ‏بیاموزیم، خطرها را پیش‌بینی کنیم، و بقا یابیم. برای مثال، اگر هر بار که بوی دود به مشام می‌رسد آتش‌سوزی هم رخ ‏می‌دهد، مغز ما به‌سرعت ارتباطی بین این دو برقرار می‌کند تا ما را به سرعت از خطر آگاه سازد. این سازوکار (مکانیسم) بسیار کارآمد ‏است، اما گاهی به بیراهه می‌رود و ما را به‌سمت مغالطه‌های فکری سوق می‌دهد.‏

پدیدهٔ هم‌زمانی (‏coincidence‏)، که به آن هم‌وقوعی نیز گفته می‌شود، زمانی رخ می‌دهد که دو یا چند رویداد به‌ظاهر ‏نامرتبط در یک زمان واحد یا به‌دنبال هم اتفاق می‌افتند.‏

در نگاه اول، این هم‌زمانی‌ها ممکن است معنادار به نظر برسند، اما در اغلب موارد صرفاً نتیجهٔ شانس و احتمالات هستند. ‏ذهن ما، که به‌دنبال الگو و معنا می‌گردد، نمی‌تواند به‌سادگی از کنار این وقایع بگذرد و به‌اشتباه یک رابطهٔ علی و معلولی ‏بین آنها برقرار می‌کند. درست مانند داستان کاهن که به باور قبیله‌اش رقص او علت طلوع خورشید است، زیرا هر روز ‏صبح بعد از رقص، خورشید طلوع می‌کند.‏

بررسی‌های علمی و روان‌شناختی هم‌زمانی
در بسیاری از پژوهش‌ها در حوزهٔ روان‌شناسی شناختی و رفتارگرایی بر روی این خطای فکری تمرکز شده است. یکی از ‏برجسته‌ترین پژوهشگران در این حوزه بی.اف. اسکینر (‏B. F. Skinner‏) روان‌شناس مشهور رفتارگرا است. او در آزمایش‌هایش با کبوترها نشان داد که چگونه در آنها نیز رفتارهای خرافی شکل می‌گیرد. اسکینر در آزمایشی کبوترهایی را در ‏قفس قرار داد و هر چند دقیقه یک بار، بدون هیچ ارتباطی با رفتار کبوتر، به‌صورت خودکار به آن‌ها غذا داد. کبوترها به‌‏سرعت شروع به تکرار هر رفتاری کردند که درست قبل از دریافت غذا کرده بودند (مانند چرخیدن یا نوک زدن به ‏گوشهٔ قفس). آنها به‌اشتباه باور داشتند که رفتار آنها باعث دریافت غذا شده است، در حالی که این دو واقعه کاملاً بی‌ارتباط ‏بودند. این آزمایش به‌وضوح نشان می‌دهد که حتی در حیوانات نیز مغز به‌دنبال ارتباطات عِلّی است و در صورت ‏هم‌زمانی، به‌سادگی به نتیجه‌گیری‌های نادرست می‌رسد.‏

روش مقابله با این خطای فکری
تشخیص و مقابله با مغالطهٔ علت شمردن امر بی‌ربط گامی مهم در راه تفکر انتقادی است. راهکارهای زیر می‌توانند به ما ‏کمک کنند تا از تله‌های ذهنی دوری کنیم:‏
‏●‏ تشکیک در همبستگی: هرگاه دو رویداد به‌دنبال هم رخ دادند، از خود بپرسیم: «آیا واقعاً ارتباطی بین این دو وجود ‏دارد؟» سعی کنیم به‌جای همبستگی، به‌دنبال علت‌های واقعی بگردیم.‏
‏●‏ جست‌وجوی شواهد: فقط به یک نمونه بسنده نکنیم. به‌دنبال شواهدی باشیم که نشان دهد این رابطه اتفاقی نبوده و ‏همیشه صادق است.‏
‏●‏ آگاهی از سوگیری‌های شناختی: با مفاهیمی مانند سوگیری تأیید (‏Confirmation bias‏) آشنا شویم که در آنها فقط به‌‏دنبال اطلاعاتی هستیم که باورهایمان را تأیید کند.‏

ما شاهد استفادهٔ وسیع این تکنیک در رسانه‌ها، و به‌ویژه برای جا انداختن چهره‌های اپوزیسیون دست راستی ایران هستیم. کافی ‏است بلافاصله پس از هر رویداد مهم سیاسی، برای مثال اعتراض‌های خیابانی، شخصیتی مورد نظر را جلوی دوربین بیاورند ‏و او با توضیح دادن وقایعی که رخ دادنش در واقع ارتباطی با او و فعالیت‌هایش نداشته است، ایجاد احساس هم‌وقوعی کند. برخی ‏چهره‌های سیاسی رسانه‌ای حاصل چنین سازوکارهایی‌اند. اما زمانی که پای عمل پیش می‌آید، فاقد قابلیت‌هایی‌اند که ‏تصویر شده بود.‏

در نهایت، روایت کاهن و خورشید داستانی بیش از یک حکایت ساده است. این داستان آینه‌ای است که نحوهٔ عملکرد ذهن ما ‏را در برابر پدیده هم‌زمانی به ما نشان می‌دهد. پذیرش این واقعیت که مغز ما به اشتباه‌های فکری دچار می‌شود اولین قدم ‏برای رهایی از آنها و دستیابی به تفکری منطقی‌تر و دقیق‌تر است.‏

Continue Reading

Previous: چرا ایجاد پالایشگاه پلاسما به بن‌بست رسید؟
Next: تحقیق دانشگاه استنفورد: هوش‌ مصنوعی باعث کاهش استخدام جوانان شده است
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved