دکتر نورایمان قهاری
دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۴
برخی بر این باورند که پرداختن به گذشته دردناکتر از فراموش کردن آن است و نسل امروز باید از بار تاریخ فاصله بگیرد تا آیندهای نو بسازد. اما واقعیت این است که گذشته هرگز بهطور کامل از اکنون جدا نیست؛ وقایع تاریخی، از جمله سرکوبها و خیانتها، در تار و پود روان جمعی و ساختارهای اجتماعی امروز تنیدهاند. حافظهٔ تاریخی نهتنها گنجینهٔ درد و تجربه، بلکه ابزاری برای پاسخگویی به تضادهای زمان حال است.
مرداد در حافظهٔ جمعی ایرانیان یادآور شکستی است تاریخی، جايى که رؤیای حاکمیت مردم در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ زیر سایهٔ دخالت بیگانه فروریخت. در آن روز، دولت دموکراتیک منتخب ایران به رهبری نخستوزیر محمد مصدق، پس از ملی کردن صنعت نفت و به چالش کشیدن منافع بریتانیا، با همکاری سازمان اطلاعات آمريكا، سیا، و سرویس اطلاعاتی بریتانیا، اِمآى سيكس (MI6)، در عملیات موسوم به «آژاکس» سرنگون شد. آمریکا، که در فضای جنگ سرد نگران گسترش نفوذ شوروی در منطقه بود، بهرغم آگاهی از گرایش ملیگرایانه و سکولار مصدق او را تهدیدی بالقوه قلمداد کرد.
دولت آمریکا برای توجیه دخالت در امور داخلی ایران به روایتسازی ضدّکمونیستی روی آورد. در رسانهها و محافل دیپلماتیک شعارهایی مانند «مصدق راه را برای تسلط کمونیستها باز کرده است» و «اگر اکنون اقدامی نکنیم، ایران به دست شوروی خواهد افتاد» تکرار میشد. در حالی که مصدق نه وابسته به بلوک شرق بود و نه حزب توده در موقعیت تسلط بر حکومت قرار داشت، این ادعاها زمینهسازی روانی و سیاسی برای کودتا را فراهم ساخت. نخستین تلاش برای کودتا در ۲۵ مرداد شکست خورد، اما سه روز بعد، با حمایت مالی، رسانهای، و میدانی بريتانيا و آمريكا، کودتای دوم موفق شد.
محمدرضا پهلوی، که در جریان ناآرامیها کشور را ترک کرده بود، بازگشت و کنترل کامل قدرت را در دست گرفت. با بازگشت محمدرضا پهلوی، دموکراسی از میان رفت و استبداد مدرن تحت حمایت غرب تثبیت شد. با همکاری آمریکا و اسرائیل، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) تشکیل شد، نهادی امنیتی که بهخاطر شکنجه، سانسور، و سرکوب شدید مخالفان شهرت داشت. فضای سیاسی بهشدت بسته شد و دانشجویان، روشنفکران، و گروههای ملیگرا بهشدت تحت فشار قرار گرفتند. وعدهٔ بازگشت سهم بیشتر نفت نیز در عمل به واگذاری کنترل به کنسرسیومهای غربی انجامید. پروژههای نوسازی پس از کودتا عمدتاً بهسود طبقات مرفه و دربار بود، در حالیکه نابرابری، تورم، و بیکاری گسترده شد.
یکی از مهمترین آثار پایدار این کودتا شکلگیری نفرت و بدبینی شدید نسبت به آمریکا در میان مردم ایران بود، احساسی که در حافظهٔ تاریخی جامعه نهادینه شد. بسیاری از ایرانیان دولت آمریکا را مسئول مستقیم نابودی دموکراسی نوپای کشورشان میدانستند، حسی که در جریان انقلاب ۱۳۵۷ به اوج رسید. پس از سالها انکار، دولت آمریکا در سال ۲۰۱۳ نقش مستقیم خود در کودتا را بهطور رسمی تأیید کرد. اسناد منتشرشده نشان میدادند که این عملیات از سوی سیا، با همکاری وزارت خارجه و کرمیت روزولت، با استفاده از رشوه، تبلیغات، اوباش، و بیثباتسازی روانی برنامهریزی و اجرا شده بود.
در سالهای بعد، محمدرضا پهلوى با اجرای «انقلاب سفید» تلاش کرد مشروعیت خود را بازسازی کند، اما اجرای آمرانهٔ اصلاحات از بالا به پایین فاصلهٔ او با مردم را بیشتر کرد و در مجموع فاصلهٔ میان طبقات حاکم و مردم عادی روزبهروز بیشتر شد. در این فضا، روحانیون که در دوران سکولار مصدق به حاشیه رانده شده بودند، با معرفی خود بهعنوان مدافعان هویت دینی و ملی در برابر نفوذ فرهنگی غرب، جایگاه اجتماعی و سیاسی قدرتمندی بهدست آوردند. از سوی دیگر، رژیم پهلوی بهزعم خود برای تثبیت موقعیتش، به گفتهٔ داریوش همایون (آخرین وزیر اطلاعات و جهانگردی رژیم پهلوی)، با ساخت بیش از پنجاه و پنج هزار مسجد و تقویت جایگاه روحانیت و نیروهای محافظهکار، عملاً به تضعیف جنبشهای سکولار، مدرن، و مردمی کمک کرد. این روند در نهایت زمینه را برای قدرتگیری خمینی و نیروهای مذهبی فراهم ساخت، و در نشستى سرنوشتساز براى مردم ايران، در کنفرانس گوادلوپ، برخی دولتهای غربی از انتقال قدرت به روحانیون حمایت کردند.
نتیجه [آن کودتا]، مهاجرت گستردهٔ روشنفکران و فعالان مدنی، تضعیف جامعهٔ مدنی، و شکلگیری حکومت دینی در واکنش به استبداد وابسته به غرب بود، و در نهايت، فاجعه اى كه امروز در ايران شاهد آنيم.
۲۸ مرداد نهفقط یک کودتا، بلکه آغاز زخمی تاریخی بود که هنوز در حافظهٔ مردم ایران زنده است، زخمی که امروز نیز هشدار میدهد و همچنان بیدارباشی است برای ما.
از کانال تلگرام نویسنده