دکتر فهیمه نظری – جامعهشناس، مدرس و پژوهشگر، مدیر گروه خانوادهٔ انجمن جامعهشناسی
پنجشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
گزارش نشست خانواده و صلح؛ بستر پرورش انسان صلحجو در جهان پُر آشوب امروز
در این نشست، سخنم را با سپاس از برگزارکنندگان و حاضران آغاز میکنم. ما امروز در جهانی زندگی میکنیم که صدای خشونت، افراط، و بیثباتی بیش از هر زمان دیگر به گوش میرسد. در چنین شرایطی، صحبت از صلح نه یک تجمل فکری، که ضرورتی برای بقا و همزیستی است.
اما نقطهٔ عزیمت من در این بحث «خانواده» است، نه صرفاً بهمعنای چهار دیوار و سقفی مشترک، بلکه بهعنوان نخستین مدرسهٔ انسانیت، جایی که یا یاد میگیریم صلح کنیم، یا درگیری را عادت میدهیم.
بهاختصار عرض میکنم [که] مطالعهٔ سیر تاریخی صلح نشان میدهد [که] ما با یک مفهوم ثابت و مثبت، اما برداشتهای مختلف مواجهیم: از دوران باستان، که صلح بیشتر بهمعنای آتشبس بود، تا دوران مدرن، که به پروژهای اجتماعی، سیاسی، و حتی زیستمحیطی تبدیل شده است. امروز صلح معنایی گستردهتر دارد، شامل صلح اجتماعی، فرهنگی، با طبیعت، و حتی «صلح درون». اما پرسش اساسی این است [که] در حال حاضر، با پیشی گرفتن تحولات و فناوریها و تضعیف نهادها، بهویژه نهاد خانواده که تحت فشارهای بیرونی رسانه، بازار، دولت، و فناوری قرار گرفته است، میتوان از خانه و خانواده سخن گفت؟ آمارهای جهانی و در ایران نشان میدهد که جامعهٔ ما با افزایش خشونت و تبعیض و نابرابری و بیعدالتی مواجه است. آیا با این وجود و در چنین وضعیتی نهاد خانواده توان پرورش انسان صلحجو را دارد؟
اساساً چرا خانواده مهم است؟
خانواده نخستین بستر اجتماعی شدن انسان است. نظریهٔ دلبستگی بالبی نشان میدهد [که] رابطهٔ عاطفی ایمن با والدین بنیان تحمل اختلاف و شکلگیری صلح درونی را میگذارد. بندورا هم با نظریهٔ یادگیری اجتماعیاش یادآور میشود که کودکان رفتار والدین را تکرار میکنند. اگر در خانه احترام، برابری، و شنیدن متقابل وجود داشته باشد، احتمال پرورش شهروندان مسئول و مسالمتجو بالا میرود. اما خانههای پر از خشونت، تبعیض، یا سردی عاطفی بازتولیدکنندهٔ همان خشونت در جامعهاند.
بخش مهمی از بحثم را به نگاه همایون کاتوزیان به ایران اختصاص دادهام. از نظر کاتوزیان، ایران «جامعهٔ کوتاهمدت» است، جامعهای که در آن چرخههای مکرر بیثباتی، تمرکز قدرت، و فروپاشی مانع شکلگیری نهادهای پایدار شده است. این بیثباتی بر خانوادهها نیز اثر گذاشته و نشانهای آن را میتوان به این صورت ملاحظه نمود.
- – بیاعتمادی و محافظهکاری در خانواده به کودکان منتقل میشود.
- – توجه به بقای کوتاهمدت جای تعهدات بلندمدت را میگیرد.
- – شکاف میان آرمانهای آموزشدادهشده در خانه و واقعیت بیرون باعث سرخوردگی و بیاعتمادی میشود.
- – خانواده به پناهگاهی شکننده تبدیل میشود که زیر فشار بیرونی، خود دچار تنش میگردد.
صلح مثبت، فراتر از فقدان جنگ
اما آنچه مراد من از صلح است صلح در معنای مثبت است (با الهام از یوهان گالتونگ). گفتم که ما به «صلح مثبت» نیاز داریم، یعنی رفع علل ساختاری خشونت مانند فقر، تبعیض، و نابرابری. انسان صلحجو [این طور نیست که] فقط خشونتورزی نمیکند، بلکه فعالانه برای عدالت اجتماعی تلاش میکند.
راهکارها
برای تقویت نقش خانواده در پرورش انسان صلحجو پیشنهاد میکنم:
– بازاندیشی در شیوههای فرزندپروری و پرهیز از اقتدارگرایی.
– آموزش گفتوگو، همدلی، و حل مسالمتآمیز تعارضها در خانه.
– اصلاح قوانین تبعیضآمیز و حمایت روانی و اقتصادی از خانوادهها.
– همکاری نهادهای آموزشی، رسانهها، و جامعهٔ مدنی برای گسترش فرهنگ صلح.
در آخر لازم است تأکید کنم در دنیای پُرهیاهوی امروز، که پیشرفت و تحولات پیشی گرفتهاند، باید به آشوب و تحولات نگاهی دیگر بیندازیم. نگاه تقدیرگرایی و احساس قربانی شدن در این دنیا ما را عقب میاندازد و باید در این شرایط در تمام امور بازاندیشی کنیم. بدانیم با اینکه نهاد خانواده تضعیف شده، اما هنوز هم صلح از خانه آغاز میشود. خانهای که در آن کودک امنیت، احترام، و عدالت را تجربه کند بهترین سرمایهٔ اجتماعی برای جامعه است. اگر میخواهیم جهانی آرامتر بسازیم، باید از همین نقطهٔ کوچک، اما عمیق، آغاز کنیم، جایی که «زیستن با تفاوتها» برای اولین بار آموخته میشود.