الف. هوشیار – اندیشهٔ نو
چهارشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
سیاستمداران نه در خلأ، بلکه در مسیرهای از پیش ساختهشدهای حرکت میکنند که گسست از آنها نیازمندِ صرف هزینههای کلان است.
درک ما از زمان به حرکتها و لحظات پیدرپی در تجربههای روزمرهٔ زندگی برمیگردد. اما درک زمان همیشه با تجربههای روزمرهٔ ما همخوان نیست. زمان در فرایندهای سیاسی یکی از چنین مواردی است. در عالم سیاست نمیتوان تصور داشت برای مشکلی که امروز با آن روبهروییم تصمیمی گرفت که فردا اثربخشی داشته باشد. بهعبارت دیگر، در حرکتهای سیاسی، سوار دوچرخه نیستیم که هر جا دلمان خواست دور بزنیم و تغییر جهت بدهیم، بلکه حرکت ما شباهت بیشتری به راندن قطار دارد. وقتی حرکت کردیم، تا ایستگاه بعدی نمیشود ریل را عوض کرد و امکان تغییر مسیر به این سادگی نیست و علاوه بر همهٔ پیچیدگیها، چنین تغییر مسیری زمانبر است. این نوشته در صدد است روشن کند که چرا چنین است؟
۱. وابستگی به مسیر (Path Dependence)
تعریف: تصمیمهای اولیه مسیرهای بعدی را محدود میکند و تغییر جهت را پُرهزینه یا غیرممکن میسازد.
مثال: تصویب یک قانون اجتماعی (مثلاً در نظام بهداشتی) ممکن است نهادهایی را ایجاد کند که اگر به این نتیجه رسیدیم که عملکرد مطلوب ندارد، انحلال آنها سالها طول میکشد. پیوستن به یک پیمان بینالمللی (مثل ناتو) «خروج» از آن را به امری پیچیده تبدیل میکند، یا خروج از یک پیمان (اتحادیهٔ اروپا) فرایندی دشوار و زمانبر است (نمونه: برگزیت) و تازه پیامدهای بسیاری دارد.
نظریهپردازان: پل پیرسون (Paul Pierson) در کتاب «سیاست در زمان» (Politics in Time) این مفهوم را بسط داده است.
۲. لحظههای بحرانی (Critical Junctures)
تعریف: به دورههای کوتاهی گفته می شود که ساختارها انعطافپذیر میشوند و تصمیمها مسیرهای بلندمدت را تعیین میکنند. پس از آن، «ریلها» تثبیت میشوند.
مثال: تدوین قانون اساسی یک کشور (مثل مذاکرات پس از آپارتاید در آفریقای جنوبی). یا شوکهای بزرگ (جنگ، انقلاب) که طی آنها بازطراحی نظام سیاسی ممکن میشود. (Critical juncture theory)
۳. اینرسی نهادی (Institutional Inertia)
تعریف: نهادهای سیاسی (حزبها، سازمانها، بوروکراسی، و قوانین) بهدلیل وزن سازمانی دارای منافع تثبیتشده و هزینههای تغییرند و در مقابل تغییر و تحول مقاومت میکنند.
۴. افقهای زمانی سیاسی (Political Time Horizons)
تعریف: فاصلهٔ میان تصمیم و پیامد آن:
- کوتاهمدت: انتخابات، نظرسنجیها.
- بلندمدت: تغییرات اقلیمی و آبوهوایی، سرمایهگذاری زیرساختی.
تناقض: نظامهای مبتنی بر چرخههای انتخاباتی کوتاه اغلب به پرداخت هزینههای تغییرات بلندمدت توجه لازم را ندارند.
نظریهپردازان: آلبرت هیرشمن و تحلیل «میل به نتایج سریع» در مقابل «تحمل هزینههای بلندمدت» در سیاستگذاری عمومی.
(Hirschman, A. O. (1981). Essays in Trespassing: Economics to Politics and Beyond. Cambridge University Press)
۵. تئوری بازیهای استراتژیک (Strategic Game Theory)
تعریف: تصمیمهای سیاسی در شبکهای از کنشگران رقیب گرفته میشود. تغییر مسیر مستلزم بازتعریف تعادلهای پیچیده بین آنها است.
مثال: ورود به یک توافق بینالمللی (مثل برجام) نیازمند بازطراحی همزمان روابط با چند بازیگر دیگر است و خروج از آن میتواند به پیامدهایی پیشبینینشدنی تا حد رویاروییهای بعدی بینجامد.
نظریهپردازان: توماس شلینگ (Thomas Schelling) و مفهوم «تعهدپذیری» (Commitment).
جمعبندی:
آنچه گفته شد فقط اشارهای به برخی بررسیهایی است که از جوانب مختلف دربارهٔ زمان در فرایند سیاسی صورت گرفته است. این «درک از زمان» در مفهومی که بهکار بردیم زمانی ساختاری است. بدین معنی که ترکیبی از وابستگی به مسیر، لحظههای بحرانی، و اینرسی نهادی است. باید تأکید کرد که زمان در سیاست صرفاً خطی نیست، بلکه با «موانع ساختاری» (Structural Constraints) قطعهبندی میشود. بهعبارت دیگر، «سیاستمداران نه در خلأ، بلکه در مسیرهای از پیش ساختهشدهای حرکت میکنند که گسست از آنها نیازمندِ صرف هزینههای کلان است.»
درک زمان در فرایند سیاسی بسیار مهم است. به همین دلیل، وقتی میتوان بر درک درست سیاسی صحّه گذاشت که ارزش و محدودیتهای زمان تصمیم و اقدام را در فرایند سیاسی درک کنیم. بهتر است متوجه باشیم که تصمیمهای پیشنهادی امروز میتواند راهکارهایی تاریخگذشته و سوخته باشد که مناسب تصمیمهایی در زمانی گذشته بوده است و نه امروز. همان تصمیمها در شرایط حال احتمالاً برای آینده اصلاً مناسب نیستند.