حمید آصفی
سهشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۴
اعتراف علنی مسعود پزشکیان به ناتوانی جمهوری اسلامی در بازسازی تاسیسات هستهای پس از حملات اسرائیل فقط یک لغزش زبانی نبود؛ این شکاف آشکار در دیوار روایتی است که حکومت بیست سال با آن قدرتنمایی کرده بود: «ایران قادر است هر ضربهای را جبران کند».
حالا بخشی از هستهٔ قدرت بیپرده میگوید این توان وجود ندارد و این یعنی سقوط عملی راهبردی که دو دهه بر سیاست خارجی ایران سایه انداخته بود. همزمان، عباس عراقچی با تأکید بر اینکه تهران هیچ برنامهای برای دادن مجوز به بازرسیهای آژانس ندارد عملاً مسیر بازگشت به میز مذاکره با اروپا و آمریکا را مسدود کرد. این دو موضع در کنار هم تصویری عریان از درون نظام میسازد: یک جناح میداند مقاومت هستهای دیگر نه عملی است و نه بازدارنده، و جناح دیگر هنوز بر مواضع غیرقابل اجرا اصرار دارد.
این نقطه امروز نتیجهٔ مسیری است که از سال ۱۳۸۴ آغاز شد، وقتی با بازگشایی غنیسازی، پیشنهادهای عملی و سودآور غرب برای انتقال فناوری نیروگاه هستهای و ادغام ایران در اقتصاد جهانی کنار گذاشته شد. در سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ حتی امکان داشت ایران به مدل کرهجنوبی برسد. هم فناوری پیشرفته بگیرد، هم میلیاردها دلار سرمایه جذب کند، و هم سیاست خارجی خود را از محور تقابل دائمی با آمریکا خارج کند. اما راهبرد رسمی غنیسازی را «خط قرمز حیثیتی» خواند و هرگونه انعطاف را خیانت تلقی کرد. نتیجه شکلگیری ساختاری شد که هویت خود را در دشمنی با واشنگتن تعریف کرد و هزینههای کلان اقتصادی، سیاسی، و امنیتی بر کشور تحمیل نمود.
این ساختار امروز نهتنها با واقعیت فنی ناتوانی در بازسازی تأسیسات روبهروست، بلکه با یک قفل حقوقی خودساخته نیز مواجه است. قانون «اقدام راهبردی برای لغو تحریمها»، که در آذر ۱۳۹۹ تصویب شد، عملاً برای قطع مذاکرات دولت روحانی با بایدن طراحی شد و اکنون هرگونه توافق با آژانس یا مذاکرهٔ سازنده با اروپا را از اساس غیرممکن کرده است. اروپاییها بدون بازرسی کامل و اطمینان از توقف فعالیتهای مخفی مرتبط با سلاح هستهای حتی یک قدم بهسوی توافق برنمیدارند و در صورت ادامهٔ وضع موجود، مکانیسم ماشه دیر یا زود فعال خواهد شد.
توان واقعی ایران در مذاکرات بعدی دیگر نه در سانتریفیوژهاست و نه در انباشت اورانیوم غنیشده، بلکه در تغییر بنیادین رفتار سیاسی است: پایان دادن به تقابل دائمی با آمریکا و اسرائیل، بازگشت به شفافیت کامل هستهای، و مهار هزینههای منطقهای که اقتصاد کشور را به لبهٔ فروپاشی رسانده است. اگر این عناصر در دستور کار قرار نگیرد، هر مذاکرهای از موضع ضعف مطلق انجام خواهد شد و غرب، با علم به این وضعیت، امتیازات را به حداقل و شروط را به حداکثر خواهد رساند.
آنچه پزشکیان گفت سندی است بر پایان یک توهم بیستساله. مقاومت هستهای، بدون توان فنی بازسازی و بدون پشتوانهٔ اقتصادی، فقط شعاری توخالی است. جمهوری اسلامی باید بین تغییر راهبرد با پذیرش شفافیت و عادیسازی روابط، یا ادامهٔ مسیر فرسایشی و ورود به مرحلهٔ تازهای از فشارهای اقتصادی، امنیتی، و نظامی یکی را انتخاب کند. اینبار اما حتی برگ هستهای هم برای چانهزنی باقی نخواهد ماند.
از کانال تلگرامی نویسنده