Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آیا رابطهٔ ویژه بریتانیا و آمریکا در شرف پایان است؟
  • جهان
  • نوار متحرک

آیا رابطهٔ ویژه بریتانیا و آمریکا در شرف پایان است؟

دیوید کاتم نویسنده، مورخ بریتانیایی و مدیر سابق کالج شا تین

ترجمهٔ اندیشهٔ نو

یکشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۴

این شوخی رایجی در خانوادهٔ من است که به هر یک از نوه‌هایم، البته در نهایت محرمانگی، می‌گویم که آنها نوهٔ مورد علاقهٔ من هستند. این رویکرد توطئه‌آمیز به پدربزرگی کردن کاملاً بر این فرض استوار است که هیچ‌یک از نوه‌ها در مورد ترجیح زمزمه‌شدهٔ من با دیگری صحبت نخواهد کرد.
مطمئنم که شما فوراً متوجه نقص تکنیک ماکیاولیستی من در ایجاد روابط خانوادگی شده‌اید. با این حال، این واقعیت که هر دو نوه‌ام مرا سرزنش کرده‌اند مانع از آن نشده است که بر اطمینان‌های پنهانی‌ام مبنی بر اینکه «تو واقعاً نوهٔ مورد علاقه من هستی» تأکید کنم.
دلیل اینکه این موضوع را با شما در میان می‌گذارم این است که استراتژی مشابهی هزاران سال است که در صحنهٔ جهانی در حال اجرا است. تاریخ دیپلماسی تاریخ اعلام دوستی ابدی بین ملت‌ها است که اغلب با اتحادهای رسمی، تفاهم‌ها، و اعلامیه‌های «روابط ویژه» تأیید می‌شود. نقص این رویکرد همواره زمانی آشکار شده است که منافع ملی از هم جدا می‌شود یا زمانی که یک «دوست صمیمی جدید» در صحنه ظاهر می‌شود و مزایای دیپلماتیک، اقتصادی، امنیتی، یا سایر مزایای بیشتری ارائه می‌دهد، اغلب به‌قیمت «دوست صمیمی قدیمی» که به حاشیه رانده می‌شود، نادیده گرفته می‌شود، یا حتی رها می‌شود.
اگر روابط در حال تغییر بین بریتانیا و ایالات متحده آمریکا را بررسی کنیم، اکنون همین فرایند را در عمل می‌بینیم. اصطلاح «رابطهٔ ویژه» اغلب برای توصیف پیوندهای نزدیک سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، فرهنگی، و تاریخی بین دو کشور استفاده شده است.
این اصطلاح اولین بار پس از استفادهٔ وینستون چرچیل، نخست وزیر سابق بریتانیا، در سخنرانی معروف «پردهٔ آهنین» در سال ۱۹۴۶ رواج یافت.
از آن زمان، این اصطلاح به‌اختصار برای اتحاد جدایی‌ناپذیر و پیوستهٔ «تو محبوب من هستی» بین بریتانیا و آمریکا استفاده شده است. یا دست‌کم ما این‌طور فکر می‌کردیم.
با این حال، در بررسی دقیق‌تر می‌بینیم که «رابطهٔ ویژه» از همان ابتدا شکاف‌هایی داشت و این اصطلاح اغلب به‌عنوان تمرین روابط عمومی استفاده می‌شد و اغلب هم منعکس‌کنندهٔ آرزوهای بریتانیا بود. بریتانیا با استفادهٔ مداوم از این عبارت امیدوار بود که اعلامیه‌های جانبداری پدربزرگانه‌اش متقابل باشد و جایگاه رو به زوال پس از جنگ و پس از امپراتوری‌اش را در جهان تقویت کند.
سیاست ایالات متحده در قبال بریتانیا در دورهٔ بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم نمونهٔ خوبی از این بود که آن رابطهٔ ویژه چندان خاص هم نبود. کمک‌های نظامی ایالات متحده به بریتانیا در طول جنگ مطابق با قانون وام-اجاره ایالات متحده در سال ۱۹۴۱ تنظیم شده بود. این قانون با بندهای مالی به کمک‌ها متصل می‌شد و تضمین می‌کرد که تمام سخت‌افزارهای نظامی و سایر تجهیزات ضروری جنگی که آمریکا قرض داده بود پس از جنگ بازگردانده یا با بهره بازپرداخت شود. بار مالی که این امر در دورهٔ پس از جنگ بر بریتانیا وارد کرد، علاوه بر ضررهای آن در طول جنگ، عملاً کشور را ورشکست کرد. این امر زوال بریتانیا به‌عنوان یک قدرت بزرگ جهانی را تسریع کرد، فروپاشی امپراتوری بریتانیا را سرعت بخشید، و راه را برای تبدیل شدن آمریکا به ابرقدرت هموار کرد. تا پیش از سال ۲۰۰۶ بریتانیا نتوانست بدهی مالی وام-اجاره خود را به «بهترین دوستش» پرداخت کند. این بود ماجرای رابطهٔ ویژه.
ده سال پس از سخنرانی تاریخی چرچیل، رابطهٔ ویژه بار دیگر زیر فشار قرار گرفت. در جریان بحران سوئز در سال ۱۹۵۶، دوایت آیزنهاور، رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده، با تضعیف پوند استرلینگ، بریتانیا را به ورشکستگی تهدید کرد. این اقدام در پاسخ به حملهٔ بریتانیا و فرانسه به مصر برای بازپس‌گیری کنترل کانال سوئز بود که اخیراً ملی شده بود.
انتقاد کلی دولت آمریکا از بریتانیا منجر به استعفای آنتونی ایدن، نخست‌وزیر وقت، در ژانویه ۱۹۵۷ شد و ضربهٔ بزرگی به «رابطهٔ ویژه» وارد کرد.
یک دههٔ دیگر به‌سرعت گذشت و شکاف‌های بیشتری در این رابطه ظاهر شد. این بار این شکاف‌ها بر سر تشدید جنگ آمریکا در ویتنام بود. در سال ۱۹۶۵، هارولد ویلسون، نخست‌وزیر وقت بریتانیا از حزب کارگر، با افتخار تمام درخواست لیندون جانسون، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، مبنی بر اعزام نیروهای بریتانیایی به ویتنام را رد کرد.
در عوض، ویلسون تلاش کرد که صلح را برقرار کند، اقدامی که واکنش تند جانسون را در پی داشت: «من به شما نمی‌گویم چگونه مالزی را اداره کنید و شما به ما نمی‌گویید چگونه ویتنام را اداره کنیم.»
با وجود شکاف‌هایی مانند این، که به‌تناوب در «روابط ویژه» ظاهر می‌شود، ایالات متحده و بریتانیا عموماً جبههٔ متحدی را اتخاذ کرده‌اند، هرچند مانند قیاس پدربزرگانهٔ من، آنها همیشه تنها «طرف‌های مورد علاقه» نبوده‌اند.
به عنوان مثال، رابطه ایالات متحده و اسرائیل معمولاً به عنوان رابطه‌ای ویژه توصیف شده است، همان‌طور که در حال حاضر با حمایت بی‌دریغ دولت آمریکا از اسرائیل نشان داده شده است. با وجود وحشتی که دولت اسرائیل بر مردم غزه وارد کرده است، دولت آمریکا تمایلی به محکوم کردن سیاست اسرائیل و خطر بیگانه کردن جامعهٔ اثرگذار یهودیان در ایالات متحده نداشته است.
با وجود مشکلات متعدد میان بریتانیا و ایالات متحده در طول سال‌ها، اتحاد فراآتلانتیک عموماً پابرجا مانده است. با این حال، دولت جدید آمریکا می‌تواند تغییردهندهٔ بازی باشد و رابطهٔ ویژه تاریخی را در معرض خطر قرار دهد.
اساساً، بریتانیا با یک انتخاب روشن روبه‌رو است. یک گزینه این است که نقش مطیعش را به‌عنوان نوکر اروپایی آمریکا دو چندان کند. گزینهٔ دیگر که جسورانه‌تر است این است که بریتانیا از متحد تاریخی‌اش فاصله بگیرد، استقلالش را اعلام کند، روابط بین‌المللی جدیدی برقرار کند، و جایگاهش را در جهان از نو تعریف کند.
کی‌یر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، بسیار عملگرا است و از بر هم زدن رابطهٔ ویژه با آمریکا نگران خواهد بود. با این حال، او همچنین باید از ناراحت کردن مردم بریتانیا به‌خاطر تن دادن به تفکر رئیس جمهور آمریکا نگران باشد که دستور کار «اول آمریکا»ی او با منافع و آرمان‌های بریتانیا در تضاد است. رهبری سیاسی یعنی الهام بخشیدن به مردم با چشم‌اندازی برای آینده، اما در ضمن به‌معنای گوش دادن و پاسخ دادن به مردم است، وقتی که با صدای قوی و متحد صحبت می‌کنند.
در هر دو جنبه، استارمر باید قبل از اینکه خودش را به واگن ایالات متحده بچسباند، خوب فکر کند.
یک نظرسنجی اخیر مرکز تحقیقات پیو نشان داد که ۶۲درصد از مردم بریتانیا به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، هیچ اعتمادی ندارند که «در امور جهانی کار درست را بکند.» این موضوع با اکثریت قاطع افرادی (در ۲۴ کشور مورد بررسی) که او را «مغرور و خطرناک» می‌دانند تأیید شد.
دیدن دلایل این امر دشوار نیست. سیاست‌های «اول آمریکا»ی دولت آمریکا اکثریت قریب‌به‌اتفاق بریتانیایی‌ها را از خودش بیگانه کرده و رانده است. تعرفه‌های گمرکی خصمانه و مخرب؛ نگرش ستیزه‌جویانه به متحدان ناتو؛ قلدری در برابر کانادا، گرینلند، مکزیک و پاناما… همهٔ اینها مردم بریتانیا را از آمریکا بیگانه کرده است.
استارمر باید روی طناب باریکی راه برود و بین مردم آمریکا، که روابط خوب با آنها باید ادامه یابد، و دولت فعلی آمریکا، که برای منافع بریتانیا بسیار مضر است، تمایز قائل شود.
رها کردن ذهنیت «روابط ویژه» با آمریکا برای پیشرفت بریتانیا ضروری است. مانند تکنیک پدربزرگ من، بریتانیا باید مجموعه‌ای از روابط ویژهٔ جدید در سراسر جهان، به‌ویژه در اروپا، خاورمیانه و آسیا، ایجاد کند. وقت آن رسیده است که استارمر رهبری واقعی‌اش را نشان دهد و دیگر به ترامپ نگوید «تو محبوب من هستی».

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: پوتین: سفر به آلاسکا به‌موقع و بسیار مفید بود
Next: میراث همبستگی کوبا با فلسطین
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved