(تصویر تزیینی از اندیشهٔ نو)
حمید آصفی
جمعه ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
جمهوری اسلامی پس از هفتهها موضعگیری تند و شروط سخت بار دیگر در آستانهٔ بازگشت به میز مذاکره با ایالات متحده قرار گرفته است. این بازگشت، فارغ از شعارهای تبلیغاتی و تکرار مکررات ایدئولوژیک، بیش از هر زمان دیگری بهمعنای پذیرش شرایط اضطراری و فشارهای چندوجهی است؛ فشارهایی که نهتنها از بیرون، بلکه از درون ساختار قدرت و اقتصاد کشور را به لب مرز فروپاشی سوق دادهاند.
موضع رسمی کنونی ایران روشن است: پرداخت غرامت بابت حمله به تأسیسات هستهای و تضمین عدمتکرار حملات مشابه توسط آمریکا. هیچکدام از این شروط هنوز تحقق نیافتهاند، اما مسیر مذاکره باز شده است. این چرخش، بدون اعلام رسمی عقبنشینی، اما در عمل یک تغییر استراتژیک است که نشانههای آن در تغییر جغرافیای میانجیگری نیز مشهود است. دیگر خبری از رایزنیهای شبانه در مسقط نیست. عمان که در دو دههٔ گذشته نقش «واسط نرم» را ایفا میکرد حالا جای خود را به کشوری داده که دیپلماسی را با عدد و قدرت معنا میکند: چین.
چین با ورود به پروندهٔ ایران–آمریکا نهتنها نقش یک واسطه، بلکه نقش یک بازیگر با منافع حیاتی در منطقه را پذیرفته است. برخلاف عمان که میکوشید شنونده باشد و تسهیلگر، پکن اهداف مشخصی دارد: حفظ ثبات در بازار انرژی، جلوگیری از تنشهای ناخواسته در منطقهای که برای راهبرد «کمربند-راه» حیاتی است، و ایفای نقش بهعنوان یک قدرت جهانی جایگزین غرب. به همین دلیل، ایران دیگر نمیتواند بازیهای معمول را تکرار کند. در مقابلِ پکن نه میتوان زمان خرید، نه با شعار ایدئولوژیک کار را پیش برد. چین منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکیاش را میسنجد و بر همان اساس فشار وارد میکند یا مسیر را باز میکند.
این جایگزینی برای جمهوری اسلامی هم تهدید است و هم فرصت. تهدید از آن رو که امکان «بازی گرفتن» از میانجیگری عمانی و اتلاف زمان دیگر وجود ندارد؛ و فرصت از آن جهت که شاید این بار مذاکره با یک واسطهٔ نیرومند و ذینفع امکان رسیدن به توافق را افزایش دهد. چین بهخوبی میداند که ثبات در خلیج فارس زیرساختِ حضور بلندمدت اقتصادیاش در غرب آسیا است؛ اما همزمان، حاضر نیست منافع جهانیاش را فدای مواضع حداکثری تهران کند.
با اینحال، موانع بر سر راه توافق همچنان جدیاند. جمهوری اسلامی بر حفظ چرخهٔ غنیسازی در خاک خود اصرار دارد و عقبنشینی از آن را معادل فروپاشی هیبت داخلی و تسلیم در برابر فشار خارجی میداند. از طرف دیگر، آمریکا این بار فقط دربارهٔ غنیسازی مذاکره نمیکند. مسئلهٔ بُرد موشکها، برنامهٔ موشکی، و سیاستهای منطقهای ایران نیز روی میز است.
آنچه در پیش است دیگر یک دور دیگر از «دیپلماسی وقتکشی» نیست. پکن اجازه نخواهد داد این گفتوگوها به بنبست برسند و ایران نیز قادر نخواهد بود با وعدههای توخالی این بار از فشار فرار کند. چین برای نقشآفرینی جهانیاش نیاز به اثبات کارآمدی خود در حل بحرانها دارد، و بحران ایران یکی از پرهزینهترین آنهاست. اگر جمهوری اسلامی آمادهٔ پذیرش یک مصالحهٔ واقعی نباشد، ممکن است بهجای بهرهگیری از نقش چین، با شتاب بیشتری به انزوای استراتژیک رانده شود.
در این میان، جامعهٔ جهانی نیز از چین انتظار دارد که میانجیگریاش صرفاً یک ویترین نباشد، بلکه به خروج از بحران منجر شود. و این یعنی پایان مانورهای نمایشی تهران و ورود به مرحلهای که در آن توازن قوا تعیینکننده است، نه شعارها. این معامله دیگر دربارهٔ غرور نیست؛ بلکه دربارهٔ بقاست. اگر تصمیمگیران در تهران این واقعیت را درک نکنند، ممکن است این آخرین میز مذاکرهای باشد که دعوتنامهاش از پکن میرسد، نه از واشنگتن.
از کانال تلگرامی نویسنده، ۱۵ مرداد ۱۴۰۴