تصویر ساختهٔ Pixabay by STRIEWA
نانسی اوبرایان سیمسون در پراودا
ترجمهٔ لیندا سارنگ – برای اندیشهٔ نو
چهارشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۴
روایتی از گسیختن پیمانها، تمسخر دیپلماسی، و خیانت به صلح.
جهان در لبهٔ پرتگاه و در آستانهٔ فروپاشی بود.
در پاییز سال ۱۹۶۲ [۱۳۴۱]، جامعهٔ بشری بیش از هر زمان دیگری به انقراض نزدیک شد. موشکهای هستهیی آمریکا در ترکیه مستقر بودند و مستقیم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را هدف قرار داده بودند. در واکنش، اتحاد شوروی موشکهایی را در کوبا، فقط ۱۵۰ کیلومتر دورتر از سواحل فلوریدا [در جنوب آمریکا]، مستقر کرد و رو به شهرهای آمریکا هدفگذاری کرد. به مدت سیزده روز در ماه اکتبر آن سال جنگ سرد در ذهن شهروندان وحشتزده و سران دولتهای بیخوابشده تبدیل به جنگ گرم و آتشین شد. در حالی که همهٔ ساکنان سیارهٔ زمین در انتظار بودند، خروشچف و کندی به یکدیگر خیره شده بودند که دیگری را از رو ببرند. یک گام اشتباه، یک سوءتفاهم، کافی بود که همهچیز در خاکستر رادیواکتیو فرو رود.
اما بهجای شلیک کردن، درنگ کردند.
در یک لحظهٔ نادر و شگرف از انسانیت مشترک، پرزیدنت جان اف کندی و نخستوزیر نیکیتا خروشچف از پرتگاه عقبنشینی کردند. آنچه پس از آن رخ داد صرفاً تنشزدایی نبود، بلکه نامه نوشتنهای شخصی بین این دو رهبر بود، که در سایهٔ نابودی، دوستان قلمی شده بودند، که شروع کردند به تصوّر چیزی بدیع در برابر ژنرالها و عقابهای [جنگطلب]: جهانی بدون سلاح هستهیی.
پیشرفت زیادی نداشتند، اما راهی را گشودند. نخستین تلاش برای خلعسلاح هستهیی در قالب پیمان منع جزئی آزمایشهای هستهیی در سال ۱۹۶۳ بود که انجام آزمایشهای هستهیی در جوّ زمین، زیر آب، و در فضا را ممنوع کرد. خلعسلاح کامل نبود، اما نخستین بار بود که هر دو اَبَرقدرت واقعاً اذعان کردند که در جنگ هستهی نهفقط پیروزی وجود ندارد، بلکه اساساً نمیشود تصوّرش را کرد.
میگویند که خروشچف به پسرش گفته بود: «خیلی ساده، نباید در رویارویی بمانیم. باید بکوشیم راهی برای صلح پیدا کنیم.» کندی نیز در سخنرانی ژوئن ۱۹۶۳ [تیر ۱۳۴۲] در «دانشگاه آمریکایی» به بازآفرینی ریشهیی سیاست خارجی آمریکا اشاره کرد: «زیرا، در تحلیل نهایی، اساسیترین پیوند مشترک ما این است که همهٔ ما در این سیارهٔ کوچک زندگی میکنیم. همهٔ ما هوای یکسانی تنفس میکنیم. برای همهٔ ما آیندهٔ فرزندانمان عزیز است. و ما همه فانی هستیم.»
از همان لحظهٔ شکننده، اما شگفتانگیز بود که این روند شتاب گرفت. در سال ۱۹۶۸ [۱۳۴۷]، ایالات متحد آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی و دهها کشور دیگر پیمان منع گسترش سلاحهای هستهیی (NPT) را امضا کردند. موضوع ساده و آرمانی بود: پنج کشور مسلح به سلاح هستهیی برای خلعسلاح کامل خواهند کوشید، و کشورهای غیرهستهیی موافقت کردند که هرگز سلاحهستهیی نسازند.
بعد از آن نیز پیمانهای بیشتری بسته شد. هدف سالت ۱ (۱۹۷۲ / ۱۳۵۱) و سالت ۲ (۱۹۷۹ / ۱۳۵۸) محدود کردن مسابقهٔ تسلیحاتی بود. پیمان منع موشکهای هستهیی میانبُرد (INF) در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶) یک ردهٔ کامل از سلاحهای هستهیی را از بین برد. پیمان «نیو استارت» (۲۰۱۰ / ۱۳۸۹) با هدف کاهش بیشتر کلاهکهای استراتژیک مستقرشده امضا شد. پیشرفت در این راه آهسته، گاهی با توقف، و ناقص بود- اما چشماندازش در مسیر دور شدن از نابودی جمعی بود. تابوی هستهیی حفظ شد. و آن رؤیا باقی ماند.
و آنگاه دونالد ترامپ آمد.
در سال ۲۰۱۹، ترامپ بهبهانهٔ اینکه روسیه پیمان INF را نقض کرده است، آمریکا را رسماً از این پیمان خارج کرد. او همچنین از «پیمان آسمانهای باز» بیرون رفت، توافقی که با نظارت هوایی غیرمسلّحانه بر کشورهای عضو امکان میداد که شفافیت در امور نظامی حفظ شود. ترامپ همچنین تهدید کرد که «نیو استارت» را تمدید نخواهد کرد تا منقضی شود. زیر رهبری او، آمریکا نهفقط پیشرفت در روند خلعسلاح هستهیی را متوقف کرد، بلکه فعالانه شروع کرد به از هم گسیختن ساختار ظریف و حسّاس کنترل تسلیحات.
لفاظیهای ترامپ در مورد سلاحهای هستهیی اغلب بیقیدوبند و حتی متناقض بود. او یک بار پرسید: «اگر سلاح هستهیی داریم، پس چرا نتوانیم از آنها استفاده کنیم؟» میگویند او به دستیارانش گفته است که میخواهد زرادخانهٔ هستهیی آمریکا را دهبرابر کند. دولت [اول] او میخواست زرادخانهٔ سهگانهٔ هستهیی را مدرن کند و میلیاردها دلار برای طراحی و تولید کلاهکهای جدید، سامانههای پرتاب جدید، و انباشت تسلیحات بهسبک جنگ سرد خرج کرد.
بدتر از سیاست جنبهٔ اخلاقی موضوع بود. بیان اخلاقی آشکار «ما همه فانی هستیم» با ناسیونالیسم حاصلجمع صفر جایگزین شد که دیپلماسی را ضعف و همکاری را تسلیم میدانست. ترامپ نظم جهانی را نه چیزی که ارزش حفظ کردن دارد، بلکه هیاهو و جنجالی توصیف میکرد که آمریکا احمقانه از آن حمایت کرده است. رؤیای خلعسلاح «معاملهٔ بد» دیگری شد که باید دور ریخت.
البته از هم گسیختن روند کنترل تسلیحات را نمیتوان به یک نفر نسبت داد. مدتها پیش از ترامپ، مجلس سنای آمریکا از تصویب پیمان منع جامع آزمایشهای هستهیی خودداری کرد. چین، هند، پاکستان، کرهٔ شمالی، و دیگران نیز به این بیثباتی کمک کردهاند. اما سالهای ریاستجمهوری ترامپ نشاندهندهٔ گسستی خشن و بیملاحظه بود؛ گسست نهفقط از سیاستهای گذشته، بلکه از خودِ اساس اخلاقی خلعسلاح. او از خویشتنداری متقابل با لحنی تحقیرآمیز و تمسخرآمیز صحبت میکند.
امروزه در جهان بیش از ۱۲,۰۰۰ کلاهک هستهیی وجود دارد. پیمانهای پیشین در حال از بین رفتناند. سلاحهای فراصوت جدید در حال تولید است. سامانههای موشکی هدایتشونده با هوش مصنوعی وارد زرادخانهها میشود. و جانشینان معنوی کندی و خروشچف- آن معدود کسانی که هنوز جرئت میکنند به رؤیای صلح فکر کنند- نادیده گرفته میشوند، یا مسخره میشوند، یا از قدرت بیرون رانده میشوند.
آن رؤیا چه شد؟
سادهلوحانه نبود. احمقانه نبود. تنها راه عاقلانهٔ رو به جلو بود. اما مانند همهٔ رؤیاها، نیاز به پرورش و صبر و اعتقاد دارد. کندی و خروشچف شجاعت داشتند که ورای موضع ایدئولوژیک تصمیم بگیرند. ما هم باید همین کار را کنیم، وگرنه جهان دوباره در لبهٔ پرتگاه و در آستانهٔ فروپاشی خواهد بود. و دفعهٔ بعد، ممکن است درنگ نکنیم.