نیروگاه بادی در ژانگجیاکو، در شمال چین عکس از شینهوا
نوشتهٔ شوئه لان، رئیس کالج شوارتزمن در دانشگاه تسینگهوا، در چاینا دیلی، ۱۷ ژوییه ۲۰۲۵ (۲۶ تیر ۱۴۰۴)
ترجمهٔ آ. نعمتزاده – برای اندیشهٔ نو
پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴
در زمانی که ملیگرایی (ناسیونالیسم) در بسیاری از نقاط جهان رو به اوج است و همکاری جهانی شکننده شده است، موضوع آبوهوا باید یکی از معدود حوزههایی باشد که در آن بقای مشترک مستلزم اقدام مشترک است.
تام فریدمن، ستوننویس روزنامهٔ نیویورک تایمز، اخیراً در مطلبی با عنوان «چگونه ‘لایحهٔ بزرگ و زیبا’ی ترامپ چین را دوباره بزرگ خواهد کرد»، طبق معمول مطلبی صریح و دقیق و بهموقع است. فریدمن بهدرستی هشدار میدهد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحد آمریکا، ممکن است سیاستهای انرژی پاک را که با تلاش زیادی به دست آمده است لغو کند، اقدامی که نهفقط آیندهٔ اقتصادی آمریکا را تهدید خواهد کرد، بلکه به تلاش جهانی برای مقابله با تغییرات نامطلوب آبوهوایی نیز لطمه خواهد زد.
اما فریدمن با طرح این ادعا که چین ذینفع اصلی این سیاستهای ضدّ محیطزیستی است- و بهطور ضمنی میگوید چین دشمن آمریکاست- به تقویت منطق مجموع صفر روی آورده، منطقی که سالهاست همکاری جهانی در حوزهٔ مقابله با تغییرات زیانبار آبوهوایی را ضعیف کرده است.
چین در حوزهٔ انرژی پاک پیشرفت چشمگیری داشته، در تولید و استفاده از انرژی خورشیدی و بادی در جهان پیشتاز است، بر زنجیرهٔ تأمین جهانی برای تولید خودروهای برقی و باتری تسلط دارد، و در زیرساختهای سبز سرمایهگذاری عظیمی کرده است. اما رسیدن به این حدّ از توسعه سالهای طول کشیده و همراه با چالشهایی بوده است. چین هنوز وابستگی شدیدی به زغالسنگ برای تأمین انرژی دارد و گذارش به انرژی پاک هنوز به زمان و تلاش زیادی نیاز دارد. کار سادهای نیست.
چین از عقبگرد آمریکا در این مسیر خشنود نیست. برعکس، خوب میداند که اگر آمریکا تعهدهای آبوهواییاش را کنار بگذارد، تلاش جهانی برای نگه داشتن دمای زمین زیر آستانهٔ گرمایش فاجعهبار بسیار دشوار خواهد شد، تازه اگر ناممکن نباشد. چنین اقدامی روند گذار به انرژی پاک را برای همهٔ کشورها کُند میکند و پیام نادرستی به اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه میدهد. همچنین، هزینههای انسانی، زیستمحیطی، و اقتصادی مقابله با تغییرات آبوهوایی را در سراسر جهان افزایش میدهد.
تصور اینکه چین در این میان «برنده» و آمریکا «بازنده» است توهّمی ژئوپلیتیکی است. هیچ تابلوی امتیازدهی وجود ندارد. تنها چیزی که رو به افزایش است دمای زمین است.
ادعای فریدمن بخشی از الگوی رایج در گفتمان آمریکا است: استفاده از چین بهعنوان ابزاری برای تحریک سیاستهای داخلی. نتیجهٔ چنین رویکردی این است که آمریکا باید سرمایهگذاری در علم و فناوری، بهبود زیرساختها، و اصلاح نظام آموزشی را افزایش دهد، چون چین دارد همین کار را میکند. هرچند این راهبرد ممکن است در کوتاهمدت از لحاظ سیاسی اثرگذار باشد، اما تصویر نادرستی را القا میکند مبنی بر اینکه آمریکا و چین در همهٔ عرصهها رقیب و دشمن یکدیگرند.
در مورد سیاستگذاری در عرصهٔ تغییرات آبوهوایی، چنین نگاهی طرز تفکر «ما در برابر آنها» را تقویت میکند، آن هم در زمانی که جهان به متضاد آن، یعنی همکاری نیاز دارد. انگیزهٔ اصلی آمریکا یا هیچ کشوری در سیاستگذاریها و اقدامهای زیستمحیطی و توسعهییاش نباید بر پایهٔ ترس از پیشرفت کشورهای دیگر باشد. اشتباه یک کشور نباید امتیاز راهبردی برای کشوری دیگر تلقی شود.
جهان باید از پیشرفت چین در حوزهٔ انرژی پاک استقبال و آن را تشویق کند. و آمریکا نیز باید به تعهد به رهبری در مقابله با تغییرات آبوهوایی، نه در مقابله با چین، پایبند باشد. باید متعهد به ساختن سیارهای زیستپذیر برای خودش، کشورهای دیگر، و نسلهای آینده باشد.
در زمانی که ملیگرایی (ناسیونالیسم) در بسیاری از نقاط جهان رو به اوج است و همکاری جهانی شکننده شده است، موضوع آبوهوا باید یکی از معدود حوزههایی باشد که در آن بقای مشترک مستلزم اقدام مشترک است. آیندهٔ انرژی نباید همچون مسابقهٔ طنابکشی میان قدرتهای بزرگ دیده شود، بلکه آن را باید مسابقهٔ امدادی تلقی کرد، مسابقهای که در آن، صرفنظر از اینکه کجا آغاز شده و آغازگر آن که بوده، پیشرَوی کلی باید پیگیری، حمایت، و سنجیده شود.