تصویر ساخت هوش مصنوعی توسط DALL-3
نوشتهٔ نانسی اوبراین سیمپسون، در پراودا، ۸ ژوئن ۲۰۲۵ (۱۷ تیر ۱۴۰۴)
ترجمهٔ نیما حیدری – برای اندیشهٔ نو
چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۴۰۴
در دورهٔ طولانی تاریخ مدرن، هیچ امپراتوریای تا کنون مثل آمریکا از قدرت هوایی استفاده نکرده است. از جنگلهای ویتنام گرفته تا بیابانهای عراق، از آسمان بالکان تا روستاهای یمن، آمریکا در نیم قرن گذشته بر روی حداقل دوازده کشور بمب ریخته است. این حملهها هم اغلب مداخلههای ضروری یا دفاع «جراحیمانند» از دموکراسی تلقی شده است. اما حقیقت این است که این حملهها برای حفظ سلطهٔ امپراتوری است که زیر پوشش زبان و بیانی والا پنهان شده است. و اکنون «رئیسجمهور صلح» ایران را بمباران کرده است.
بر اساس ارزیابی «پروژهٔ هزینههای جنگ» در دانشگاه براون، در جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر بیش از ۹۴۰هزار نفر کشته و دستکم ۳۸میلیون نفر آواره شدند و ۸تریلیون دلار هزینه صرف شد- ارقامی که بسیار بیشتر از هر تهدید تروریستیاند که قرار بود از آن جلوگیری کنند. اگر لفاظیها را کنار بگذاریم، با یک سؤال صریح مواجه میشویم: چه کسی- اگر اصلاً کسی باشد- میتواند آمریکا را از بمباران کشورهای دیگر باز دارد؟
پاسخ کوتاه: گزینههای زیادی نیست. اما بیایید امکانات موجود را در نظر بگیریم.
۱. چند قطبی: ظهور قدرتهای دیگر
بیشترین وزنهٔ تعادلی که تا کنون در برابر سلطهٔ نظامی آمریکا ذکر شده است ظهور جهان چندقطبی است که در آن چین و روسیه و جنوب جهانی [کشورهای در حال توسعه] قدرت یکجانبهٔ آمریکا را تعدیل میکنند.
شاهد مثال:
تولید ناخالص داخلی چین، وقتی با معیار برابری قدرت خرید تعدیل شود، در حال حاضر از تولید ناخالص داخلی آمریکا فراتر رفته است. چین در حال ایجاد زیرساختهای جهانی از طریق طرح «کمربند و جاده» است. در توسعهٔ آفریقا و آمریکای جنوبی سرمایه گذاری میکند و در ضمن قدرت نرم خودش را گسترش میدهد. در همین حال، روسیه اگرچه از نظر اقتصادی ضعیفتر است، ابرقدرتی هستهیی است که در منطقه نفوذ دارد (همانطور که در اوکراین و سوریه دیده شد). کشورهایی مانند هند و برزیل و آفریقای جنوبی قدرت منطقهیی اِعمال و در برابر امرونهیهای غرب در سازمان ملل متحد مقاومت میکنند.
ولی:
چندقطبی ضامن صلح نیست. چین درگیر سرکوب در داخل کشور و مانورهای تهاجمی در دریای چین جنوبی بوده است. تهاجم روسیه به اوکراین خودش نقض آشکار قوانین بینالمللی است. جایگزین کردن یک امپراتوری با سه قدرت و سه حوزهٔ نفوذ راهحلی اخلاقی نیست، صرفاً تعادل ژئوپلیتیکی است.
۲. نهادهای بینالمللی: قانون بدون بُرِش
سازمان ملل متحد، دادگاه کیفری بینالمللی، و دیگر نهادهای جهانی برای مهار تجاوز دولتها طراحی شدهاند.
شاهد مثال:
بر اساس مادهٔ ۲ منشور سازمان ملل متحد، کشورها از استفاده از زور، مگر برای دفاع از خود یا با تأیید شورای امنیت، منع شدهاند. اساسنامهٔ رم به دیوان کیفری بینالمللی این اختیار را میدهد که بدون توجه به وابستگی ملی، جنایتهای جنگی را بررسی کند. امروزه جنبش رو به رشدی برای پاسخگو کردن رهبران در قبال جنگهای غیرقانونی وجود دارد؛ بهعنوان مثال، درخواست محاکمهٔ جورج دبلیو بوش و تونی بلر برای حمله به عراق.
ولی:
آمریکا صلاحیت دیوان کیفری بینالمللی را بهرسمیت نمیشناسد و حتی مقامهای دیوان کیفری بینالمللی را تحریم کرده است. آمریکا- که عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل متحد است- میتواند هر قطعنامهای علیه خودش را وتو کند. آمریکا در سال ۲۰۱۴ قطعنامهای را که اقدامات اسرائیل در غزه را محکوم میکرد، علیرغم حمایت گستردهٔ جهانی از این قطعنامه، وتو کرد. حقوق بینالملل بدون قدرت اجرایی صرفاً عدالت نمایشی است.
۳. بسیج تودهیی و جامعهٔ مدنی جهانی
جنبشهایی مانند اعتراض به جنگ ویتنام یا تظاهرات جهانی علیه حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ نشان میدهد که مخالفت مردمی میتواند سیاستها را شکل دهد.
شاهد مثال:
در سال ۲۰۰۳ بیش از ۳۰میلیون نفر در ۶۰۰ شهر دنیا به حمله به عراق اعتراض کردند که بزرگترین جنبش اعتراضی هماهنگشده در تاریخ بشر بود. وقتی خبرهای تلفات گستردهٔ آن جنگ منتشر شد و دروغها (مانند سلاحهای کشتار جمعی که وجود نداشت) فاش شد، افکار عمومی تغییر چشمگیری کرد. امروزه آمریکاییهای جوانتر به مداخلهٔ نظامی بسیار بدبیناند: بر اساس پژوهش مؤسسهٔ پیو (PEW)، فقط ۳۱درصد از افراد ۱۸ تا ۲۹ساله از سلطهٔ نظامی آمریکا بر جهان حمایت میکنند.
ولی:
این جنبشها اغلب زود به اوج میرسند و بدون ایجاد تغییرات ساختاری از بین میروند. با وجود همهٔ اعتراضهای گسترده، جنگ عراق در گرفت. فضای رسانهیی آمریکا، که بسیار متمرکز و اغلب همسو با پیمانکاران نظامی است، روایتهایی را شکل میدهد که خشم عمومی را تا حدّی میخواباند. تعدد و پراکندگی رسانههای اجتماعی، گرچه صداها را تقویت میکند، اقدام جمعی پایدار را ضعیف میکند.
۴. زوال اقتصادی و فروپاشی داخلی
امپراتوریها زمانی سقوط میکنند که دیگر نمیتوانند وزن خودشان را تحمل کنند. آیا فروپاشی مالی، فاجعهٔ آبوهوایی، یا ناآرامیهای داخلی میتواند در نهایت باعث عقبنشینی آنها شود؟
شاهد مثال:
بدهی ملی آمریکا از ۳۴تریلیون دلار بیشتر شده است و پرداختهای بهرهٔ این بدهی اکنون از هزینههای نظامی پیشی گرفته است. پیشبینی اخیر دفتر بودجهٔ کنگرهٔ آمریکا باعث شد که این دفتر در مورد ناپایدار شدن کسری بودجه تا سال ۲۰۳۵ هشدار دهد. بحرانهای داخلی- از اپیدمی مواد مخدر گرفته تا تیراندازی در مدرسهها- نشاندهندهٔ ملتی است که قادر به مراقبت از خودش نیست. امپراتوریای که نمیتواند به فرزندانش غذا بدهد یا کهنهسربازانش را اسکان دهد ممکن است دیگر از عهدهٔ جنگهای بیپایان برنیاید.
ولی:
تاریخ نشان میدهد که امپراتوریهای رو به زوال میتوانند خطرناکتر شوند. بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم به مستعمراتش چسبید. رُم در سالهای آخر عمرش سرکوب را تشدید کرد. بودجهٔ ۸۸۶میلیارد دلاری آمریکا همچنان بیشتر از مجموع بودجههای نظامی ده کشور بعدی است. زوال ممکن است تهاجم بیشتری به همراه داشته باشد، نه کمتر، زیرا رهبران امپراتوری به ناسیونالیسم دامن میزنند تا توجهها را از پوسیدگی داخلی منحرف کنند.
۵. افشاگران و افشاگری رسانهها
افشاگریها و روزنامهنگاری توانسته است در توهّم امپریالیستی رخنه ایجاد کند.
شاهد مثال:
اسناد پنتاگون توجیههای ساختگی برای جنگ ویتنام را افشا کرد. ویکیلیکس فیلمهای تکاندهندهای از عراق منتشر کرد. روزنامهنگارانی مانند جرمی اسکاهیل، گلن گرینوالد، و رابرت فیسک فقید تلفات انسانی جنگها را روشن کردهاند.
ولی:
افشاگران با تبعید یا زندان روبهرو میشوند. جولیان آسانژ، ادوارد اسنودن، و چلسی مَنینگ بهای سنگین و بیرحمانهای برای افشاگریشان پرداختند. مطبوعات جریان اصلی اغلب در زمان جنگ به روایتهای رسمی بازمیگردند. پژوهش مؤسسهٔ FAIR در سال ۲۰۲۱ نشان داد که رسانههای اصلی و غالب آمریکا بهندرت روایتسازی پنتاگون را زیر سؤال میبرند، بهویژه در درگیریهایی که متحدان آمریکا مانند اسرائیل یا عربستان سعودی در آن شرکت دارند.
۶. جنگ سایبری و اختلال در فناوری
در تئوری، فناوری میتواند قدرت را متوازن کند و انحصار سنّتی دولت بر خشونت را ضعیف کند.
شاهد مثال:
فعالان غیردولتی و کشورهای «سرکش» از حملههای سایبری برای از کار انداختن زیرساختها، افشای اسرار، و بردن آبروی آمریکا استفاده کردهاند. در دنیایی که بیش از پیش به سیستمهای دیجیتال متکی است، قدرت همیشه به بمب داشتن نیست.
ولی:
تسلیحاتی شدن سایبری میتواند دیکتاتورها را نیز قدرتمندتر کند، پایش و تحت نظر گرفتن را گستردهتر کند، و انتقامجویی را برانگیزاند. پیامد خودکار اختلال دیجیتال صلح نیست. هرجومرج است.
به این ترتیب، چه کسی میتواند جلوی آمریکا را بگیرد؟
پاسخ صادقانه این است: هیچ نیرویی بهتنهایی نمیتواند. اما با هم نقاط فشار به وجود میآورند. جهان چندقطبی، جنبشهای اعتراضی جهانی، بنیادهای اقتصادی در حال فروپاشی، و برآشفتگی اخلاقی وقتی همراستا میشوند میتوانند ماشین جنگی را متوقف کنند.
اما اگر در جستوجوی بازدارندهٔ واقعی هستیم، باید از درون بیاید. وقتی مردم آمریکا از هزینههای واقعی امپراتوری باخبر شوند- نهفقط در خونریزی و کسب ثروت در خارج از کشور، بلکه در شهرهای در حال فرسایش و مدرسههای داغون در داخل- آنگاه شاید دیگر بمبی ریخته نشود. نه به این دلیل که کسی آمریکا را مجبور به توقف بمباران کرده است. بلکه به این دلیل که جامعهٔ آمریکا این انتخاب را کرده است.