Skip to content
ژوئن 4, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • گفت‌وگوی ریچارد وُلف با کریس هجز دربارهٔ جنگ اسرائيل و ایران
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو

گفت‌وگوی ریچارد وُلف با کریس هجز دربارهٔ جنگ اسرائيل و ایران

کریس هجز و ریچارد وُلف

برنامهٔ هفتگی اکونومیکی آپدیت، ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵ (۲ تیر ۱۴۰۴)
ترجمهٔ آوای سپیده‎ – برای اندیشهٔ نو

سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴

ریچارد وُلف: امروز برنامهٔ ویژه‌ای داریم. مهمان من، که به‌تنهایی باعث خاص بودن این برنامه است، کریس هجز است- ‏کسی که بارها در این برنامه حضور داشته و شما با آثارش آشنا هستید. او امروز در این نیم‌ ساعت همراه ما خواهد بود. ‏می‌خواهم از تمام دانش او در طول سال‌ها کار، به‌ویژه دربارهٔ خاورمیانه و ارتباطاتش با آنچه در ایالات متحده می‌گذرد، ‏استفاده کنم. پس لطفاً به من بپیوندید. اجازه بدهید خلاصه‌ای از اطلاعات و زندگی کریس بگویم- هرچند این توصیف حق ‏مطلب را ادا نمی‌کند، اما به ‌هر حال آن می‌گویم.‏
کریس هجز روزنامه‌نگار سابق نیویورک ‌تایمز و برندهٔ جایزهٔ پولیتزر است. او دو دهه از زندگی حرفه‌ای‌اش را در پوشش ‏دادن درگیری‌ها در آمریکای لاتین، آفریقا، بالکان، و خاورمیانه گذرانده است. او هفت سال مسئول دفتر خاورمیانهٔ این ‏روزنامه بود. او نویسندهٔ شانزده کتاب، از جمله چند اثر پرفروش نیویورک ‌تایمز است. جدیدترین کتابش با عنوان «نسل‌کشی ‏از پیش اعلام‌شده: گزارش‌هایی از بقا و مقاومت در فلسطین اشغالی» منتشر شده است. کریس در دانشگاه‌های کلمبیا، ‏نیویورک، پرینستون، و تورنتو تدریس کرده و بیش از یک دهه نیز در برنامهٔ تحصیلی دانشگاه روتگرز در دستگاه ‏زندان‌های نیوجرسی درس داده است. در ‏ChrisHedges.Substack.com‏ می‌توانید به بخش عمده‌ای از آثار او ‏دسترسی پیدا کنید.‏
وُلف: خب کریس، اجازه بده بحث را این‌گونه آغاز کنم: اول از همه، با توجه به همهٔ آنچه در جریان است و همهٔ مطالعات و ‏نوشته‌هایت دربارهٔ خاورمیانه در طول سال‌های فعالیتی که داشته‌ای، واکنش تو به تصمیم اسرائیل برای حملهٔ پیش‌دستانه به ‏ایران چیست؟ ‏
کریس: خب، این کار مدت‌هاست که هدف نتانیاهو بوده، حتی از زمان دولت دوم بوش. اسرائیل مدت‌هاست که تلاش کرده ‏آمریکا را متقاعد کند تا به جنگ با ایران بپیوندد. اکثر ما که این منطقه را پوشش خبری داده‌ایم- من خودم هم در ایران و هم ‏در اسرائیل کار کرده‌ام- معتقدیم که اسرائیل در بلندمدت نمی‌تواند درگیری با ایران را تحمل کند، مگر اینکه آمریکا وارد شود.‏
در کوتاه‌مدت، البته دستاوردهایی داشته‌اند. به‌نظر می‌رسد برتری هوایی بر تهران دارند. حملهٔ اولیه ظاهراً برای ایران ‏غافلگیرکننده بود و ضربه خوردند. البته سخت است که بتوان دقیقاً گفت، چون در جنگ هر دو طرف سعی می‌کنند واقعیت‌ها ‏را پنهان کنند. به‌همین دلیل است که خبرنگاران را از حیفا بیرون می‌کنند، جایی که به‌نظر می‌رسد موشک‌های ایران به ‏پالایشگاه‌های نفت اصابت کرده است.‏
هدف اسرائیل چیست؟ گمان می‌کنم سه هدف اصلی دارند:
‏۱. تضعیف توان هسته‌ای ایران، که مشخص نیست چقدر در این کار موفق بوده‌اند. ممکن است برخی تأسیسات را نابود کرده ‏باشند، اما برای هدف قرار دادن تأسیسات زیرزمینی فردو (مرکز اصلی تولید)، به بمب‌های خردکنندهٔ ۲۰۰۰ پوندی آمریکا ‏نیاز دارند که واقعاً آنجا را نابود کنند.
‏۲. تغییر رژیم، که به‌نظر من بیشتر خیال‌پردازی است، اما به‌همین دلیل است که شاهد ترور مقامات ارشد ایرانی بوده‌ایم.
‏۳. منحرف کردن توجه‌ها از فصول پایانی نسل‌کشی در غزه. با تمرکز رسانه‌ها بر درگیری ایران و اسرائیل، فکر می‌کنند ‏دستشان برای اخراج فلسطینی‌ها از غزه بازتر است. هنوز مشخص نیست که فلسطینی‌ها را به کجا می‌خواهند ببرند، اما ‏حدس‌ها حاکی از آن است که، علی‌رغم مخالفت مصر، قصد دارند آنها را به صحرای سینا منتقل کنند.‏
در مورد خود درگیری، توان هوایی ایران همیشه ضعیف ارزیابی شده است. سامانه‌‌های دفاع هوایی روسی و چینی داشتند، ‏اما به‌نظر می‌رسد در حملهٔ اولیهٔ روز جمعه، ایران تلفات سنگینی متحمل شده، یا اینکه سامانهٔ دفاع هوایی‌شان آن‌طور که فکر ‏می‌کردیم قوی نبوده است.‏
ایران حدود ۲۰۰۰ موشک دارد که معمولاً در دسته‌های ۲۰۰ تایی شلیک می‌کند و این کار را تا چند روز می‌تواند ادامه دهد. ‏اما سامانهٔ گنبد آهنین اسرائیل و ذخایر موشکی آن به‌سرعت تمام خواهد شد و این به ایران امکان می‌دهد که به‌تدریج ‏خسارت‌های بیشتری به اسرائیل بزند.‏
اما سؤال این است: برای ایران چقدر موشک باقی مانده است؟ حمله‌های ایران به سایت‌های تولید و سکوهای پرتاب ‏موشک‌های اسرائیل چقدر موثر بوده؟
ما واقعاً پاسخ هیچ‌کدام از این سؤال‌ها را نمی‌دانیم. اما در بلندمدت، این وضع برای اسرائیل خوب نیست. ایران کشوری عظیم ‏است، به اندازهٔ اروپای غربی، و هفدهمین کشور بزرگ جهان. جمعیت آن ۹۰ میلیون نفر است، یعنی ۱۰برابر جمعیت ‏اسرائیل.
اسرائیل کشوری بسیار کوچک و متراکم است. با این همه، نمی‌دانیم اوضاع به کجا خواهد کشید.
گمان می‌کنم در روزهای آینده شاهد ادامهٔ حمله‌های هوایی اسرائیل و پاسخ‌های تلافی‌جویانهٔ ایران خواهیم بود.
اگر آمریکا، به این درگیری کشیده شود، چیزی که اسرائیل به آن امید بسته، آنگاه جنگ منطقه‌ای وحشتناکی شعله‌ور خواهد ‏شد. تنگهٔ هرمز ممکن است بسته شود، به‌ویژه اگر اسرائیل تأسیسات نفتی ایران را نابود کند. ایران انگیزهٔ بیشتری خواهد ‏داشت، چون دیگر نفتی صادر نمی‌کند و می‌خواهد این شریان حیاتی را [برای بقیه] مسدود کند. در حدود ۲۰-۲۱درصد از نفت ‏جهان از این تنگهٔ باریک- با فقط ۳۰ کیلومتر عرض- عبور می‌کند. راه‌های زیادی وجود دارد که این وضع به فاجعه ‏بینجامد.
نکتهٔ آخر اینکه این جنگ را شیعیان منطقه جنگی علیه تشیّع تفسیر خواهند کرد. عراق اکثریت شیعه دارد. دو میلیون شیعه در ‏عربستان- بیشتر در مناطق نفت‌خیز- زندگی می‌کنند. ترکیه و بحرین نیز جمعیت شیعهٔ چشمگیری دارند. این لحظه‌ای بسیار ‏خطرناک است؛ ریسک خطرناک اسرائیل است و احتمال اینکه به اشتباه برود زیاد است. ‏
نکتهٔ دیگر اینکه ایران متحد نزدیک روسیه و چین است و احتمال ورود روسیه به جنگ را نمی‌توانیم نادیده بگیریم.‏
وُلف:‏‎ ‎اسرائیل که هم‌اکنون درگیر روندی در غزه است- روندی که به شهرتش آسیب زده و بخت بقایش را در آیندهٔ نامعلوم ‏ضعیف کرده، تا جایی که همین حالا نیز به کشوری منفور تبدیل شده است- چرا باید جنگ دیگری را آغاز کند؟
من حتی به تأثیر این اقدامات بر جامعه و اقتصاد اسرائیل اشاره‌ای نمی‌کنم- تاثیر که عملیات اسرائیل در غزه تا کنون به بار ‏آورده است. این روند زندگی اقتصادی و اجتماعی آنها را دچار اختلال خواهد کرد. پس چرا چنین اقدامی می‌کنند؟
کریس: پاسخ من به این سؤال «غرور» است.‏‎ ‎اسرائیل حزب‌الله را ضعیف کرده، بخش‌های بزرگی از سوریه را اشغال کرده ‏‏(تقریباً تا دروازه‌های دمشق پیش رفته)، و همچنان دارد در غزه نسل‌کشی می‌کندـ بدون هیچ واکنش بین‌المللی [علیه آن]. از ۲ ‏مارس، نه‌فقط کمک‌های انسان‌دوستانه، بلکه حتی غذا هم به غزه راه نیافته و نیم‌میلیون فلسطینی در آستانهٔ قحطی‌اند.‏
اسرائیل احساس می‌کند هر کاری بخواهد می‌تواند بکند، و اشتباه هم نمی‌کند. آمریکا به ارسال سلاح ادامه می‌دهد و از هر اقدام ‏اسرائیل حمایت می‌کند. جنگ پیش‌دستانه (مانند آنچه در عراق رخ داد) جنایت جنگی است- ایران تهدید فعالی علیه اسرائیل ‏نبود. اما شاید اسرائیل این بار زیاده‌روی کرده باشد. با این حال، پیام روشنی از واشنگتن (در هر دو دولت دموکرات و ‏جمهوری‌خواه) و اروپا دریافت کرده. بدین صورت که آلمان از حمله‌هایش به ایران دفاع کرده، بریتانیا و دیگران از این ‏نسل‌کشی بیست ماهه، صرف‌نظر از شدت جنایت‌ها- حمایت کرده‌اند. هیچ مانعی برای تأمین سلاح وجود ندارد. اسرائیل ‏مدت‌هاست که ذخایر موشکی‌اش تمام شده و ۶۸-۷۰درصد از مهماتش از آمریکا می‌آید.
آمریکا قطعنامهٔ آتش‌بس در سازمان ملل متحد را وتو کرد و هیچ نشانه‌ای از عقب‌نشینی هم نشان نمی‌دهد.‏
در کوتاه‌مدت، اسرائیل احساس می‌کند می‌تواند هر کاری در منطقه بکند. اما در بلندمدت، مطمئن نیستم این استراتژی جواب ‏دهد.‏
وُلف: در بلندمدت چه خواهد شد؟ با توجه به جمعیت ۹۰ میلیونی ایران در مقابل ۷-۱۰ میلیون اسرائیلی (غیر عرب)، و با ‏توجه به محاصره شدن از جانب جهان عرب و اسلام- می‌دانم که ایرانی‌ها و عرب‌ها یکی نیستند- با توجه به همهٔ این‌ها، چرا ‏اسرائیل این واقعیت را درک نمی‌کند که این کشور کوچک نمی‌تواند برای همیشه به زور متکی باشد؟ درس اوکراین نشان داد ‏که قدرت آمریکا و اروپا محدود است. چرا اسرائیل این درس را نیاموخته؟
کریس: به‌نظر من، در کوتاه مدت اسرائیل احساس اطمینان زیادی می‌کند. تصور من این است که برنامهٔ بلندمدت اسرائیل ‏به‌وضوح کشیدن آمریکا به درگیری است. می‌دانید، به‌نظر من این تصور که آنها می‌توانند ایران را صرفاً با حمله‌های هوایی ‏شکست دهند اشتباهی استراتژیک است. اگر آمریکا وارد درگیری شود، این جنگ چه زمانی به جنگ زمینی تبدیل می‌شود؟ با ‏توجه به وسعت ایران، احتمالاً به حداقل یک میلیون نیروی نظامی نیاز خواهید داشت. گمان نمی‌کنم در نهایت حمله به ایران یا ‏اشغال ایران نتیجهٔ بهتری از حمله به افغانستان یا عراق داشته باشد. اما گمان می‌کنم اسرائیل روی این حساب می‌کند. منظورم ‏این است که اسرائیل اساساً دارد «جنگ دائمی»- به قول تروتسکی- را ادامه می‌دهد. اما این کار را نمی‌تواند به‌تنهایی پیش ‏ببرد. منظورم این است که در آخرین موج موشک‌باران، که پس از حمله به سفارت ایران در دمشق در آوریل صورت گرفت، ‏اسرائیل نیاز داشت که آمریکا موشک‌های ورودی را رهگیری کند. ذخایر آنها به‌سرعت در حال اتمام است و به محموله‌های ‏جدید از آمریکا نیاز خواهند داشت، اما تولید این تجهیزات زمان‌بر است.‏
بنابراین، به‌نظر من در بلندمدت اسرائیل روی این حساب می‌کند که می‌تواند آمریکا را به جنگ بکشاند. البته لابی اسرائیل ‏کنگره [آمریکا] را در اختیار دارد و با نئوکان‌ها که فجایع عراق، افغانستان، سوریه، لیبی، اوکراین، و دیگر نقاط را به وجود ‏آورند متحد است. به‌نظر می‌آید که آنها روی این حساب می‌کنند که بتوانند ترامپ را به این درگیری بکشانند.‏
در بلندمدت، اگر موفق نشوند- و من سال‌ها پیش آموختم که پیش‌بینی آینده کار بیهوده‌ای است- اما اگر ایران بتواند به شلیک ‏دسته‌های ۱۰۰ تا ۲۰۰ تایی موشک‌های بالستیک ادامه دهد و سیستم دفاع هوایی اسرائیل که به‌تدریج در حال تضعیف است ‏کارایی‌اش را از دست بدهد، آنگاه ممکن است خسارت واقعی به اسرائیل وارد شود. اما گمان می‌کنم هدف فعلی به‌وضوح ‏وسوسه کردن آمریکا برای ورود به جنگ است.‏
وُلف: به عقیدهٔ من، آقای زلنسکی هم مدت‌هاست که امیدی ندارد، مگر اینکه بتواند آمریکا را بیشتر از حدّی که ظاهراً حاضر ‏به دخالت است درگیر کند. اما این راهکار هم جواب نداده و به‌نظر می‌رسد اسرائیلی‌ها هم اصلاً نگران این موضوع نیستند.‏
کریس: خب، اوکراینی‌ها لابی‌ای به قدرت لابی اسرائیل [در آمریکا] ندارند. بنابراین، اسرائیل همراه با این نئوکان‌ها فشار ‏زیادی برای حملهٔ آمریکا به عراق در دولت بوش وارد کرد؛ دولت دوم بوش، اگرچه عراق به‌وضوح هیچ ربطی به وقایع ۱۱ ‏سپتامبر نداشت. من در آن زمان در خاورمیانه بودم. عراق تهدیدی برای همسایگانش نبود، چه رسد برای ما. درست ‏همان‌طور که ایران همسایگانش یا ما را تهدید نمی‌کند. بنابراین، این تفاوت ناشی از قدرت لابی اسرائیل و تمایل آنهاست. ‏بگذارید واضح بگوییم که این نئوکان‌ها فقط شکست پشت شکست، فاجعه پشت فاجعه به وجود آورده‌اند. و آنها، همهٔ این ‏ژنرال‌ها و سیا و این مفسران مشهور که به جنگ تشویق می‌کنند، و این نئوکان‌ها و صهیونیست‌ها، قرار نیست مسئولیت این ‏شکست‌ها را بپذیرند. آنها قرار است تقصیر را به گردن دیگران بیندازند. و تقصیر را به گردن چه کسی می‌اندازند؟ ایران. ‏
در واقع، کاری که آنها با نابود کردن عراق به‌عنوان یک کشور متحد [آمریکا] کردند- که نتیجهٔ بیست سال اشغال بود- این بود ‏که توازن قدرت در خاورمیانه بین عراق قدرتمند و ایران قدرتمند را از بین بردند و باعث برتری ایران شدند. در واقع، دولت ‏در بغداد زیر سلطهٔ شیعیان و با ایران متحد است، که کاملاً برخلاف هدف اصلی ما از ورود به ایران است. منظورم این است ‏که به یاد دارید وقتی آنها وارد شدند، این خیال‌پردازی را ترویج دادند که دموکراسی را در بغداد پیاده می‌کنند و این دموکراسی ‏به بیرون به سراسر خاورمیانه، به‌ویژه تهران، گسترش خواهد یافت. و هدف همیشه سرنگونی تهران بود.‏
خب، این مسئله به‌ویژه اکنون صادق است، زیرا آنها ایران را به‌خاطر تمام شکست‌هایشان شیطانی جلوه داده‌اند. و آنها این ‏خیال‌پردازی را دارند که اگر بتوانند، رژیم ایران را سرنگون کنند. بیایید واضح صحبت کنیم. این افراد از نظر دانش ‏تاریخی، زبانی، و فرهنگی بی‌سوادند. هیچ چیز دربارهٔ خاورمیانه نمی‌دانند. و این بازی‌ای است که می‌کنند. اما این افراد در ‏نظام اعتقادی غیرواقع‌بینانه‌ای زندگی می‌کنند، همان‌طور که معتقد بودند با ورود به عراق به‌عنوان آزادی‌بخش مورد استقبال ‏قرار می‌گیرند و هزینهٔ بازسازی از درآمدهای نفتی تأمین می‌شود و دموکراسی به‌سبک غربی در عراق ایجاد خواهد شد.‏
همهٔ اینها رؤیای آرمان‌شهری بود- اگر بخواهیم از توماس مور نقل‌قول کنیم- که به‌معنای واقعی کلمه جایی ندارد. این رؤیا در ‏نقشه مبتنی بر واقعیت وجود ندارد. و اینها همان افرادی‌اند که جنگ با ایران را پیش می‌برند، که به‌نظر من در بلندمدت نه‌فقط ‏برای آمریکا- اگر درگیر شود- بلکه برای اسرائیل فاجعه‌بار خواهد بود.‏
وُلف: می‌دانم که این درخواست از تو برای پیش‌بینی آینده است و کاملاً موافقم که این کار احمقانه‌ای است، اما به هر حال ‏می‌پرسم. نظرتان دربارهٔ احتمال درگیر شدن دولت ترامپ- هم به‌دلیل لابی طرفدار اسرائیل در اینجا و هم فشار ناشی از این ‏تحولات و غیره- چیست؟ نظرتان چیست؟ فقط احساستان را بگویید. می‌دانم که هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند.‏
کریس: بله، منظورم این است که سخت است، زیرا من با افراد داخل دولت ترامپ صحبت نمی‌کنم که بفهمم در چه موضعی ‏دارند. روشن است که اگر ایران به یکی از پایگاه‌های نظامی ما در عمان، قطر، یا هر جای دیگر و عربستان سعودی حمله ‏کند، یا اگر به نظامیان آمریکا، پایگاه‌های آمریکا، یا کشتی‌های آمریکایی در تنگهٔ هرمز حمله شود، آنگاه گمان می‌کنم هدیه‌ای ‏به اسرائیل خواهد بود. و ترامپ احتمالاً زیر فشار قرار خواهد گرفت که این هجوم به سمت درگیری فعال در جنگ را متوقف ‏نکند.‏
البته درگیری پنهانی از نظر اطلاعاتی و احتمالاً از نظر تأمین موشک‌های زمین به هوا و این‌گونه چیزها وجود دارد. ‏بنابراین، این مسئله احتمالاً- و گمان من این است که ایرانیان چنین کاری نخواهند کرد. بگذارید واضح بگوییم. ایران ‏نمی‌خواهد جنگ شود. ایران مدت‌هاست که از طعمه‌گذاری و تحریک اسرائیل برای درگیری دوری کرده است. حتی آخرین ‏باری که موشک فرستادند، از قبل اعلام کردند. این یک نوع رقص برنامه‌ریزی شده بود. گمان نمی‌کنم هیچ اسرائیلی‌ای کشته ‏شده باشد. شاید یک اسرائیلی کشته یا زخمی شده باشد، اما آن موقع آمار مانند الآن نبود.‏
بنابراین، اگر چنین چیزی رخ دهد، ترامپ احتمالاً تمایل خواهد داشت. اما احساس می‌کنم- منظورم این است که ترامپ مدام از ‏مذاکره صحبت می‌کند. گمان نمی‌کنم ایرانیان- به‌ویژه چون ما یا اسرائیل برخی از مذاکره‌کنندگان آنها را ترور کردیم- تمایلی ‏‏[به مذاکره] داشته باشند. به‌نظر می‌رسد که او [ترامپ] مردد است. این برداشت من است. اما ترامپ پیش‌بینی‌نشدنی و ویری ‏است و آنچه یک روز می‌گوید روز بعد انکار می‌کند. خواندن فکر او بسیار سخت است. او احتمالاً حتی فکر خودش را ‏نمی‌تواند بخواند. بنابراین، حدس می‌زنم خط قرمز این است که اگر تأسیسات آمریکا مورد اصابت قرار گیرد. گمان من این ‏است که ایرانیان چنین کاری نخواهند کرد، زیرا آنها به‌اندازهٔ کافی با اسرائیل درگیرند.‏
وُلف: خوب، حالا اجازه دهید به غزه بپردازیم. نظرت دربارهٔ نتیجهٔ نهایی آنجا چیست، اگر وجود داشته باشد، و این رخدادها ‏چگونه هر تغییری را در آنچه اسرائیل به‌نظر می‌رسد می‌خواهد بدهد شکل خواهد داد؟
کریس: خب، جنگ با ایران یا درگیری با ایران به‌وضوح نسل‌کشی در غزه را تسریع خواهد کرد. گمان می‌کنم این آخرین ‏فصل نسل‌کشی باشد. اسرائیل هیچ قصدی برای برداشتن محاصره- که شامل غذا هم می‌شود- ندارد. مردم در حال گرسنگی ‏کشیدن‌اند. آنها می‌آیند و یک بنیاد کمک به غزه در جنوب راه می‌اندازند. هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که غذای کافی وجود دارد. گمان ‏می‌کنم فقط چهار مرکز توزیع غذا وجود دارد. مطمئن نیستم حتی آنها هم قابل استفاده باشند. هر روز به جمعیت‌های مستأصل ‏شلیک می‌کنند و مردم را می‌کشند. روزانه ده‌ها نفر. و کاری که می‌کنند این است که از این مراکز توزیع غذا، که همگی در ‏جنوب در امتداد مرز بین غزه و مصر در اطراف رفح یا شهر مرزی رفح قرار دارند، استفاده می‌کنند که مردم را به سمت ‏جنوب بکشانند.‏
و تعجب نمی‌کنم اگر در مقطعی اسرائیلی‌ها شکافی در حصار ایجاد کنند- زیرا بخش‌هایی از آن مرز فقط حصار است- و ‏علی‌رغم مخالفت شدید مصر، به فلسطینی‌ها اجازه دهند به سمت شمال سینا هجوم ببرند. منظورم این است که ممکن است به ‏روش دیگری پایان یابد. نمی‌دانم. اما گمان می‌کنم اکنون هفته‌های آخر این نسل‌کشی را می‌بینیم و اسرائیل از اینکه تمرکز بر ‏ایران و بر درگیری ایران و اسرائیل است خوشحال است، زیرا به آنها دست بازتری [برای نسل‌کشی در غزه] می‌دهد.‏
آنها اینترنت را هم قطع کرده‌اند. بنابراین، حتی نمی‌توانند تصاویری از غزه بیرون بفرستند. اسرائیل هیچ قصدی برای ‏برداشتن محاصرهٔ غذایی ندارد. گرسنگی جواب می‌دهد. دیگر چیزی باقی نمانده است. هیچ آب تمیزی وجود ندارد. نود درصد ‏از مردم غزه در میان آوار یا در هوای آزاد در چادرهای موقت می‌خوابند. بیماری بیداد می‌کند. بیماری‌های تنفسی، گال، و ‏البته بیماری‌هایی مانند هپاتیت که از نوشیدن آب آلوده ناشی می‌شود. بیمارستان‌ها از بین رفته است. سوخت در حال اتمام ‏است. بنابراین، وسایل نقلیه اضطراری- گویا ۵۳ آمبولانس دارند- کمتر از نصف آنها کار می‌کنند، زیرا سوخت کافی ندارند.‏
بنابراین، اسرائیل این روند را تسریع خواهد کرد، در حالی که جهان بر آن تمرکز ندارد، و اساساً به‌دنبال تخلیهٔ غزه و پر ‏کردن مجدد آن با مهاجران یهودی است. همایش‌هایی در اسرائیل برگزار شده است که هدفش جذب اسرائیلی‌ها به‌عنوان مهاجر، ‏به‌ویژه در شمال غزه است. و این ترس من است. سؤال این است که فلسطینی‌ها کجا خواهند رفت. مطمئن نیستم حتی اسرائیل ‏احتمالاً الان بتواند به این سؤال پاسخ دهد. اما این فشار نهایی برای بیرون راندن آنهاست و سپس خواهیم دید که اسرائیل به ‏سراغ کرانهٔ باختری می‌رود.‏
چهل‌هزار فلسطینی از زمان حمله‌های ۷ اکتبر از خانه‌هایشان رانده شده‌اند. اسرائیل بخش‌های عظیمی از زمین‌ها را تصرف ‏کرده است. و اکنون محاصرهٔ کامل کرانه باختری را اعلام کرده‌اند. ‏
وُلف: آیا مخالفتی در داخل اسرائیل وجود که شما از آن مطلع هستید، که در تمام این مدت وجود داشته است؟ چگونه به همهٔ ‏اینها واکنش نشان می‌دهد؟
کریس: خب، مخالفت شدیدی با نتانیاهو وجود دارد. اما بر اساس نظرسنجی‌ها، مخالفت چندانی با نسل‌کشی وجود ندارد. و ‏گمان می‌کنم این خیال‌پردازی وجود دارد که به‌نوعی نتانیاهو را با شخص دیگری جایگزین کنند. شاید با خلاص شدن از شر ‏این تندروهای افراطی راست‌گرا مانند بن گویر و اسموتریچ و دیگران، چهرهٔ مقبول‌تری به دولت اسرائیل بدهند. اما تصور ‏نمی‌کنم که این به‌هیچ‌وجه سیاست اسرائیل در مورد فلسطینی‌ها را- که حمایت بسیار گسترده‌ای [در میان مردم اسرائیل] دارد- ‏مختل کند.‏
وُلف: و چگونه این را توضیح می‌دهید؟ ‏
کریس: خب، ضربهٔ روحی ۷ اکتبر، و سپس همچنین اسرائیل- ایلان پاپی چند سال پیش مقالهٔ بسیار خوبی در این مورد ‏نوشت- یهودیان اسرائیلی، از دوران مدرسه با این نوع شیطان‌سازی اعراب یا فلسطینی‌ها و این شعار و تکه‌کلام که «همهٔ ‏دنیا می‌خواهد ما را بکشد، اگر ما اول آنها را نکشیم» شست‌وشوی مغزی داده شده‌اند. اما این دیدگاه به‌ویژه متوجه اعراب و ‏فلسطینی‌ها شده است.‏
زمانی که در اسرائیل زندگی می‌کردم، عدهٔ زیادی فلسطینی- چندصدهزار نفر- هم از غزه و هم از کرانهٔ باختری در اسرائیل ‏کار می‌کردند. بنابراین، حداقل نوعی تماس انسانی وجود داشت. اکنون این تماس از بین رفته است. پس از ۷ اکتبر- اعداد را ‏فراموش کرده‌ام- حدود ۱۱۰هزار فلسطینی در اسرائیل کار می‌کردند که تمام مجوزهای کارشان لغو شد. بنابراین، هیچ تماسی ‏با فلسطینی‌ها وجود ندارد.‏
و فکر می‌کنم این باور وجود دارد که می‌توانیم این مشکل را، که هفت دهه اسرائیل را آزار داده است، فقط با پاک کردن ‏فلسطینی‌ها، با خلاص شدن از شر آنها حل کنیم. به گمان من، ۷ اکتبر این احساسات را که همیشه وجود داشت تشدید کرد.‏
وُلف: الگوی همهٔ اینها آمریکا و آنچه با جمعیت بومی‌اش کرد است. آیا تا به حال این را شنیده‌اید؟
کریس: بله، این الگوی کلاسیک استعمارگری است. بنابراین، محدود به آمریکا نمی‌شود. این کاری است که بریتانیا در هند ‏کرد. کاری است که بریتانیا در کنیا کرد. کاری است که فرانسه در الجزایر کرد.‏
پروژه‌های استعمار از نظر الگوهایی که ایجاد می‌کنند بسیار شبیه‌اند. بنابراین، ما نیز یک پروژهٔ استعمارگری هستیم. ‏بنابراین، بله، تفاوت بین پروژهٔ استعمارگری ما و پروژهٔ استعمارگری صهیونیستی این است که ما ۹۰ درصد از بومیان را ‏کشتیم- و زمانی که این درس را می‌گیرید- مانند تاسمانی که تمام تاسمانی‌ها را کشتند یا جنوب آرژانتین و پامپاس- یا زمانی ‏که شما واقعاً آنها را در یک نسل‌کشی نابود می‌کنید، آنگاه آنها نمی‌توانند مقاومت کنند.‏
فلسطینی‌ها هرگز به شیوه‌ای که ما بومیان آمریکایی را نابود کردیم محو نشدند- به‌ویژه پس از حمله به دویست سرباز زیر ‏فرمان کاستر، که در آن دولت آمریکا فقط یک سیاست در پیش گرفت: یا آنها را بکشند- از جمله با گرسنگی دادن به آنها، یا ‏قطع کردن منابع غذایی آنها- یا آنها را در اردوگاه‌هایی بگذارند که بعدها «مناطق حفاظت‌شده» نامیده شدند.‏
و بنابراین جمعیت فلسطینی‌ها- هم در مهاجرت و هم در سرزمین تاریخی فلسطین- ۲٫۲ تا ۲٫۳میلیون نفر در غزه- سناریوی ‏متفاوتی برای اسرائیل ایجاد می‌کند. هدف این است که آنها را بیرون برانند، مانند کاری که ترک‌ها با ارامنه کردند. از ‏حقوقشان محروم کنند. گمان می‌کنم هدف این است.‏
در نسل‌کشی ارامنه عدهٔ زیادی ارمنی کشته شدند، اما سپس عدهٔ زیادی ارمنی به صحراهای سوریه و خارج از کشور رانده ‏شدند. بنابراین، کمی متفاوت است. اما این رفتار کلاسیک هر دولت استعمارگری است.‏
وُلف: کریس، وقت ما به پایان رسیده. می‌خواهم به‌خاطر اینکه دانش تاریخ، مطالعات، و مشاهدات تیزبینانه‌ات را دربارهٔ آن ‏وضع با ما در میان گذاشتی از تو بسیار تشکر کنم. همچنین، می‌خواهم از تو برای شجاعتی که به‌عنوان صدایی مهم در ایالات ‏متحده آمریکا، برای درک عاقلانه از آنچه در جریان است- به‌ویژه در سال‌های اخیر- نشان داده‌ای تشکر کنم. تمایل به گرفتن ‏موضع روشن، زمانی که لازم می‌بینی، جای قدردانی دارد. کلاهم را به احترامت ازسر برمی‌دارم و از تو سپاسگزارم و ‏دوباره از تو برای به اشتراک گذاشتن دیدگاهت با ما تشکر می‌کنم.‏
کریس: متشکرم.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بازداشت خشونت‌آمیز فعال مدنی اهل بوکان؛ بی‌خبری مطلق از سرنوشت ملک_فرج‌بیگی
Next: انتظار حمایت نظامی چین از ایران با سیاست خاورمیانه‌یی دولت چین در تعارض است
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved