Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • چرا جنگ به‌طرز دیوانه‌واری سودآور است؟
  • اقتصادی
  • نوار متحرک

چرا جنگ به‌طرز دیوانه‌واری سودآور است؟

ترجمهٔ مینا آگاه از The Invisible Hand برای اندیشهٔ نو

یکشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۴

‏«اسرائیل اعلام کرده است که همچنان به حملاتش علیه ایران ادامه می‌دهد. ایران نیز حملات تلافی‌جویانه‌ای را به اسرائیل ‏کرده است. آمریکا به‌طور رسمی وارد جنگ اسرائیل و ایران شده است.»‏
از آغاز قرن بیست و یکم تا کنون حتی یک سال هم نبوده است که آمریکا درگیر مناقشهٔ خارجی نباشد. این شاید باورکردنی ‏به‌نظر نرسد. بالاخره سیاستمداران دائماً وعده می‌دهند که نیروهای نظامی را به وطن برمی‌گردانند یا اینکه خواهان صلح ‏جهانی‌اند. اما این اصلاً روایت صحیحی نیست. وقتی برندگان و بازندگان واقعی را بررسی کنیم، داستان دیگری نمایان ‏می‌شود، زیرا در حالی که تمام جهان بر این باورند که جنگ فاجعه است، گروه کوچکی از افراد به‌آرامی در حال کسب ‏سودهای کلان از آن‌اند.‏
در روزهای پس از حملهٔ اسرائیل به ایران، سهام شرکت‌های بزرگ دفاعی [نظامی] مانند لاکهید مارتین، آرتی‌اکس کورپ، و ‏نورثروپ گرومان بسیار افزایش یافت. این یک واکنش منفرد نیست، بلکه بخشی از الگویی گسترده‌تر است. هنگامی که ‏روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، قیمت سهام این شرکت‌ها ۳۵درصد افزایش یافت. در پنجم ژوئیه، هنگامی که ‏اسرائیل به‌طور غیرمنتظره‌ای به کرانهٔ باختری یورش برد، قیمت سهام دوباره تقریباً ۳۰درصد افزایش یافت و میلیاردها ‏دلار سود برای بزرگ‌ترین سهام‌داران این شرکت‌ها به همراه آورد.‏
در واقع، سال ۲۰۲۴ یکی از سودآورترین سال‌های تاریخ برای شرکت‌های دفاعی [نظامی] آمریکا بود که فروش آنها ‏‏۳۰درصد افزایش یافت. اما در حالی که درآمدهای آنها سر به فلک کشیده بود، اکثر آمریکایی‌ها با وضعی کاملاً متضاد ‏دست‌وپنجه نرم می‌کردند. تورّم همچنان سرسختانه بالا باقی ماند، نرخ بهرهٔ بانکی افزایش یافت، و بودجهٔ خانوارها زیر فشار ‏واقعی قرار گرفت. در همین حال، اولویت‌ها به‌وضوح مشخص شد: هزینه‌های نظامی افزایش یافت، اما برنامه‌های داخلی ‏اجتماعی ۶۳میلیارد دلار کاهش پیدا کرد.‏
واضح است که جنگ دارد عده‌ای را ثروتمند می‌کند. اما این افراد نه مردم عادی‌اند و نه قطعاً کسانی که در میدان نبرد ‏می‌جنگند. شاید به‌نظر واضح بیاید که چرا شرکت‌ها از درگیری‌ها ثروتمند می‌شوند. اما اگر لایه‌ها را کنار بزنید، تصویر ‏بزرگ‌تری نمایان می‌شود: سیستمی که طراحی شده تا ماشین پول‌سازی به کارش ادامه دهد.‏
امروز ۱۳درصد از بودجهٔ آمریکا به امور نظامی اختصاص دارد. در نگاه اول، این ممکن است ضروری به نظر برسد. ‏بالاخره دولت‌ها همیشه نیاز داشته‌اند از شهروندان در برابر تهدیدهای خارجی محافظت کنند. اما اگر از دورتر نگاه کنیم، ‏تصویر متفاوتی پدیدار می‌شود. با گذشت زمان، سیستم عمیقاً به‌هم‌پیوسته‌ای توسعه یافته است- سیستمی که پیمانکاران دفاعی، ‏سیاست‌گذاران، لابیگرها، و رسانه‌ها را گرد هم آورده است. این سیستم صرفاً به تهدید واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه شکل‌دهندهٔ ‏درک ما از تهدیدها و واکنش دولت‌ها به آنهاست.‏
برای درک این سیستم باید به یکی از قدرتمندترین و کم‌شناخته‌شده‌ترین نیروهای جهان مدرن نگاه کنیم: مجتمع نظامی-‏صنعتی. نحوهٔ عملکرد آن به این صورت است:‏
شرکت‌هایی مانند لاکهید مارتین، ریتیون، و نورثروپ گرومان مانند کسب‌وکارهای عادی عمل نمی‌کنند. آنها محصولات خود ‏را به عموم مردم نمی‌فروشند یا در بازار آزاد رقابت نمی‌کنند. در عوض، مستقیماً به دولت می‌فروشند. و اگر کاری باشد که ‏دولت آمریکا زیاد انجام می‌دهد، خرید سلاح است. در سال ۲۰۲۳، بیش از ۸۷۷میلیارد دلار برای امور نظامی هزینه شد- ‏رقمی بیشتر از مجموع هزینه‌های نظامی ۹ کشور بعد از آمریکا. بیش از نیمی از این مبلغ به پیمانکاران دفاعی [نظامی] ‏خصوصی رسید.‏
هرکس بتواند این قراردادها را به دست آورد سودهای کلانی کسب می‌کند. و مانند هر کسب‌وکار دیگری، اینها نیز به تقاضا ‏وابسته‌اند. اما در این صنعت تقاضا با افزایش درگیری‌هاست که بیشتر می‌شود. و این تقاضا فقط از مناطق جنگی نمی‌آید، ‏بلکه همچنین بر اثر نحوهٔ پوشش دادن رسانه‌ها به جنگ است که شکل می‌گیرد.‏
در همین هفته، ترامپ خواستار اخراج خبرنگار سی‌ان‌ان به‌دلیل پوشش دادن نامطلوب به حمله‌های هوایی آمریکا به تأسیسات ‏هسته‌ای ایران شد. اما نکتهٔ جالب اینجاست:‏
‏●‏ یک رسانهٔ چپ‌گرا با تیتر «ترامپ در یک سخنرانی تند به خبرنگار حمله کرد» بر حمله‌های شخصی و زبان تند ‏او تأکید کرد.‏
‏●‏ در حالی که یک رسانهٔ راست‌گرا نوشت: «ترامپ به انتقاد از نیویورک تایمز و سی‌ان‌ان برای سلاح‌سازی ‏اطلاعاتی ادامه می‌دهد» که در آن رسانه‌ها را مشکل اصلی جلوه داد و ترامپ را مدافع اعتبار نظامی معرفی کرد.‏
یک رویداد با دو روایت کاملاً متفاوت. و این دقیقاً نشان می‌دهد که چگونه داستان‌ها بسته به جهت‌گیری سیاسی رسانه‌ها ‏به‌طور مقایسه‌ای قاب‌بندی می‌شود. ویژگی «نقطهٔ کور» آنها نیز کلیدی است. در این گزارش‌ها، جناح چپ یا راست چیزی را ‏کاملاً نادیده می‌گیرد تا شما فقط نیمی از تصویر را ببینید.‏
در بازار سالم و آزادی مانند صنعت رستوران‌داری، شرکت‌ها با ارائهٔ محصولات بهتر و قیمت‌های کمتر رقابت می‌کنند. اگر ‏یک رستوران غذای خوشمزه‌تر، سالم‌تر، یا ارزان‌تری ارائه دهد، مشتریان با مراجعهٔ بیشتر به آن رستوران از آن استقبال ‏می‌کنند. اما صنایع دفاعی متفاوت عمل می‌کنند.‏
این شرکت‌ها نه برای تغذیهٔ مردم، که برای فروش سلاح رقابت می‌کنند. نتیجه‌ای که دنبالش هستند رضایت مشتری نیست، ‏بلکه ایجاد درگیری است. هرچه جهان ناپایدارتر شود، قراردادهای بیشتری به دست می‌آورند. فروش شرکت لاکهید مارتین ‏در آغاز سال ۲۰۲۴ به میزان ۱۴درصد افزایش یافت- عمدتاً به‌علت تقاضا برای سیستم‌های موشکی آن در اسرائیل.‏
این مورد استثنا نیست. پس از جنگ اوکراین، دولت آمریکا ۸۰میلیارد دلار قرارداد دفاعی اضافی بست که پولش مستقیماً به ‏جیب شرکت‌های خصوصی واریز شد. این شرکت‌ها از جنگ، بی‌ثباتی، و ترس سود می‌برند.‏
البته صنایع دیگری هم وجود دارند که به‌نوعی از وقایع ناگوار جهانی منتفع می‌شوند. اما تفاوت اینجاست که این شرکت‌ها ‏منفعلانه منتظر وقوع درگیری‌ها نمی‌مانند. آنها سالانه میلیاردها دلار برای لابیگری در دولت هزینه می‌کنند، آن هم با یک ‏هدف واحد: فروش سلاح. فقط در سال ۲۰۲۲، صنعت نظامی بیش از ۱۳۰میلیون دلار برای لابیگری در واشنگتن هزینه ‏کرد- یعنی روزانه بیش از ۳۵۰هزار دلار. لابیگری یعنی نفوذ. با این همه پول چه چیزی می‌خرند؟ کافی است به کارکنان ‏کاخ سفید نگاهی بیندازید:‏
مارک اسپر، وزیر دفاع دوران ترامپ، پیش از آن معاون روابط دولت در شرکت ریتیون بود- در واقع لابیگر ارشد این ‏شرکت در واشنگتن. این مورد استثنا نیست. بیش از ۵۰درصد از مقامات ارشد پنتاگون پس از ترک دولت برای پیمانکاران ‏نظامی کار می‌کنند. هدف آنها چیست؟ وادار کردن دولت به هزینه‌کرد کلان در قراردادهای بخش خصوصی.‏
این شرکت‌ها فقط به لابیگری مستقیم بسنده نمی‌کنند. آنها در سراسر سیستم سیاسی نفوذ زیادی کرده‌اند- از کمپین‌های انتخاباتی ‏گرفته تا اتاق‌های فکر و رسانه‌ها. این چرخه ویژگی خودتقویت‌کنندگی پیدا کرده است. شرکت‌های دفاعی به سیاستمداران ‏کمک مالی می‌کنند. سپس همان سیاستمداران به افزایش بودجهٔ‌ نظامی رأی می‌دهند. این شرکت‌ها قراردادهای کلان به دست ‏می‌آورند و در نتیجه پول بیشتری به جیب سیاستمداران می‌ریزند. و اگر جنگ واقعاً شعله‌ور شود، این همان بلیت بخت‌آزمایی ‏بزرگ آنهاست [که در آن برنده می‌شوند].‏
در چند دههٔ اخیر، این فرایند منجر به انفجار هزینه‌های نظامی شده است. با تعدیل تورّم، آمریکا در آغاز دههٔ ۲۰۰۰ سالانه ‏حدود ۴۰۰میلیارد دلار برای امور نظامی هزینه می‌کرد. امروز این رقم تقریباً دوبرابر شده و به ۷۰۰میلیارد دلار رسیده ‏است. این هزینه‌ها به‌قدری در بودجهٔ آمریکا عادی شده است که اکثر مردم دیگر توجهی به آن نمی‌کنند.‏
و وقتی هم توجه می‌کنند، معمولاً با استدلال‌های آشنا توجیه می‌شود: ارتش قوی امنیت کشور را حفظ می‌کند، قراردادهای ‏دفاعی اشتغال ایجاد می‌کند، و تولید تسلیحات اقتصاد محلی را تقویت می‌کند. و منصفانه باید گفت که بخشی از این ادعاها ‏درست است. صنعت دفاعی بیش از ۲میلیون نفر را در استخدام دارد- یعنی حدود ۱درصد از نیروی کار کشور را. و در ‏برخی مناطق، قراردادهای دفاعی منبع اصلی فعالیت اقتصادی است و سیاستمداران به‌سرعت این مزایا را هنگام دفاع از ‏افزایش بودجه برجسته می‌کنند.‏
اما این واقعیت ماهیت اصلی سیستم را تغییر نمی‌دهد. وقتی سود به درگیری گره خورده باشد، انگیزه‌ها به جهت‌های ‏خطرناکی متمایل می‌شود. اگر ثبات به کاهش درآمدها و بی‌ثباتی به درآمدهای کلان منجر شود، در واقع سیستم به آشوب ‏پاداش می‌دهد. و این ما را به وضع امروز می‌رساند. این چرخه موضوعی انتزاعی یا نظری نیست- همین حالا هم در حال ‏وقوع است.
هم‌اکنون تنش‌ میان اسرائیل و ایران به نقطهٔ جوش رسیده است. اسرائیل با حمله‌های هوایی هدفمند حمله می کند و ایران با ‏پهپاد و موشک به مواضع اسرائیل پاسخ می‌دهد. آمریکا نیز با استقرار ناوگان‌های نظامی و سیستم‌های دفاع هوایی در منطقه، ‏زیر عنوان بازدارندگی و امنیت منطقه‌ای، مداخله کرده است. نتیجهٔ این تحولات چیست؟ قیمت سهام شرکت‌های دفاعی ‏‏[نظامی] بار دیگر روند صعودی در پیش گرفته است.‏
قیمت سهام شرکت رایتون، تولیدکنندهٔ سامانه‌های رهگیر گنبد آهنین اسرائیل، فقط در دو هفته ۱۸درصد رشد کرد. پالانتیر، ‏شرکت تحلیل داده‌های فناوری نظامی، شاهد سه‌برابر شدن حجم معاملاتش در یک شب بود، زیرا که سرمایه‌گذاران با ‏پیش‌بینی قراردادهای جدید دولتی به خرید سهام آن هجوم آوردند. این روند همچنان ادامه دارد: هر موشک شلیک‌شده، هر ‏نیروی مستقرشده، و هر پایگاه خارج‌ از کشور فعال سود شرکت‌های دفاعی را افزایش می‌دهد.‏
این پدیده فقط به آمریکا هم محدود نیست. با رسیدن هزینه‌های دفاعی جهانی به رکوردی جدید، صادرکنندگان سلاح از ‏فرانسه، چین، و اسرائیل نیز در حال کسب سودهای کلان‌اند، زیرا که در جهان بی‌ثبات امروز، کشورهای جهان به‌دنبال ‏تقویت توان نظامی‌شان هستند.‏
اما در پس این تیترها و رشدهای بازار سهام پیامد خاموش دیگری از این سیستم نیز وجود دارد که تقریباً بر همه تأثیر دارد، ‏اما کمتر مورد بحث قرار می‌گیرد. جنگ و زیرساخت‌های نظامی پیرامون آن به‌طرز سرسام‌آوری پُرهزینه است. امروزه ‏حدود یک‌ششم بودجهٔ آمریکا صرف امور نظامی می‌شود که آن را به بزرگ‌ترین بخش هزینه‌های دولت تبدیل کرده است. هر ‏شهروند آمریکایی به‌طور متوسط سالانه بیش از ۲,۸۰۰ دلار صرف هزینه‌های نظامی می‌کند.‏
پیامد این هزینه‌ها صرفاً نظری نیست. هر دلاری که صرف تأمین مالی سیستم‌های تسلیحاتی می‌شود می‌توانست برای کاهش ‏هزینه‌های درمانی، بازسازی زیرساخت‌های فرسوده، یا حمایت از خانواده‌های کارگر هزینه شود. این بخشی از دلایلی است ‏که بسیاری از آمریکایی‌ها، با وجود زندگی در ثروتمندترین کشور جهان، برای تامین مایحتاج اولیه، از مسکن گرفته تا ‏آموزش و داروهای تجویزی، با مشکل مواجه‌اند.‏
ساختار هزینه‌های نظامی چرخه‌ای اقتصادی ایجاد کرده است که در آن پول عمومی مدام به جیب عدهٔ محدودی از شرکت‌ها و ‏سهام‌داران می‌‌رود. مالیات‌دهندگان عادی قراردادها را تأمین مالی می‌کنند، شرکت‌های دفاعی درآمدها را جمع‌آوری می‌کنند، و ‏در بیشتر موارد، ثروتمندترین‌ها سود می‌برند.‏
واقعیت این است که این سیستم به‌آرامی به‌گونه‌ای تکامل یافته است که منافع گروه کوچک و بانفوذی را به هزینهٔ دیگران ‏تأمین می‌کند. اکثر مردم جنگ را آخرین راه‌حل می‌دانند، چیزی که وقتی دیپلماسی شکست می‌خورد رخ می‌دهد. اما وقتی به ‏انگیزه‌های پشت این تصمیم‌ها نگاه می‌کنید، تصویر به‌مرور تغییر می‌کند. شبکه‌ای شکل گرفته است که در آن هیچ‌یک از ‏بازیگران نیازی به تشویق درگیری ندارد، اما همگی از افزایش تنش‌ها و رشد بودجه‌ها سود می‌برند.‏
آنچه به‌عنوان امنیت ملی معرفی می‌شود در عمل مانند موتور اقتصادی قابل‌اعتمادی عمل می‌کند. بنابراین، در حالی که ‏جنگ‌ها ادامه دارد، شرکت‌ها نیز به سودآوری ادامه می‌دهند. این مسئله‌ای ژئوپلیتیک نیست، ساختاری است. و تا زمانی که ‏این انگیزه‌ها پابرجا باشد، این چرخه نیز ادامه خواهد داشت.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: متوسط روزانه اخراج افغان‌ها از ایران به ۲۰ هزارنفر رسید؛ ۵ هزار کودک از خانواده جدا شده‌اند
Next: پیشنهادهای راهبردی انجمن مهندسان ایران به رئیس‌جمهور؛ نهادهای تصمیم‌گیر کشور را به مسیر گفت‌وگو و مصالحه ملی بازگردانید
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved