ترجمهٔ مینا آگاه از The Invisible Hand برای اندیشهٔ نو
یکشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۴
«اسرائیل اعلام کرده است که همچنان به حملاتش علیه ایران ادامه میدهد. ایران نیز حملات تلافیجویانهای را به اسرائیل کرده است. آمریکا بهطور رسمی وارد جنگ اسرائیل و ایران شده است.»
از آغاز قرن بیست و یکم تا کنون حتی یک سال هم نبوده است که آمریکا درگیر مناقشهٔ خارجی نباشد. این شاید باورکردنی بهنظر نرسد. بالاخره سیاستمداران دائماً وعده میدهند که نیروهای نظامی را به وطن برمیگردانند یا اینکه خواهان صلح جهانیاند. اما این اصلاً روایت صحیحی نیست. وقتی برندگان و بازندگان واقعی را بررسی کنیم، داستان دیگری نمایان میشود، زیرا در حالی که تمام جهان بر این باورند که جنگ فاجعه است، گروه کوچکی از افراد بهآرامی در حال کسب سودهای کلان از آناند.
در روزهای پس از حملهٔ اسرائیل به ایران، سهام شرکتهای بزرگ دفاعی [نظامی] مانند لاکهید مارتین، آرتیاکس کورپ، و نورثروپ گرومان بسیار افزایش یافت. این یک واکنش منفرد نیست، بلکه بخشی از الگویی گستردهتر است. هنگامی که روسیه در سال ۲۰۲۲ به اوکراین حمله کرد، قیمت سهام این شرکتها ۳۵درصد افزایش یافت. در پنجم ژوئیه، هنگامی که اسرائیل بهطور غیرمنتظرهای به کرانهٔ باختری یورش برد، قیمت سهام دوباره تقریباً ۳۰درصد افزایش یافت و میلیاردها دلار سود برای بزرگترین سهامداران این شرکتها به همراه آورد.
در واقع، سال ۲۰۲۴ یکی از سودآورترین سالهای تاریخ برای شرکتهای دفاعی [نظامی] آمریکا بود که فروش آنها ۳۰درصد افزایش یافت. اما در حالی که درآمدهای آنها سر به فلک کشیده بود، اکثر آمریکاییها با وضعی کاملاً متضاد دستوپنجه نرم میکردند. تورّم همچنان سرسختانه بالا باقی ماند، نرخ بهرهٔ بانکی افزایش یافت، و بودجهٔ خانوارها زیر فشار واقعی قرار گرفت. در همین حال، اولویتها بهوضوح مشخص شد: هزینههای نظامی افزایش یافت، اما برنامههای داخلی اجتماعی ۶۳میلیارد دلار کاهش پیدا کرد.
واضح است که جنگ دارد عدهای را ثروتمند میکند. اما این افراد نه مردم عادیاند و نه قطعاً کسانی که در میدان نبرد میجنگند. شاید بهنظر واضح بیاید که چرا شرکتها از درگیریها ثروتمند میشوند. اما اگر لایهها را کنار بزنید، تصویر بزرگتری نمایان میشود: سیستمی که طراحی شده تا ماشین پولسازی به کارش ادامه دهد.
امروز ۱۳درصد از بودجهٔ آمریکا به امور نظامی اختصاص دارد. در نگاه اول، این ممکن است ضروری به نظر برسد. بالاخره دولتها همیشه نیاز داشتهاند از شهروندان در برابر تهدیدهای خارجی محافظت کنند. اما اگر از دورتر نگاه کنیم، تصویر متفاوتی پدیدار میشود. با گذشت زمان، سیستم عمیقاً بههمپیوستهای توسعه یافته است- سیستمی که پیمانکاران دفاعی، سیاستگذاران، لابیگرها، و رسانهها را گرد هم آورده است. این سیستم صرفاً به تهدید واکنش نشان نمیدهد، بلکه شکلدهندهٔ درک ما از تهدیدها و واکنش دولتها به آنهاست.
برای درک این سیستم باید به یکی از قدرتمندترین و کمشناختهشدهترین نیروهای جهان مدرن نگاه کنیم: مجتمع نظامی-صنعتی. نحوهٔ عملکرد آن به این صورت است:
شرکتهایی مانند لاکهید مارتین، ریتیون، و نورثروپ گرومان مانند کسبوکارهای عادی عمل نمیکنند. آنها محصولات خود را به عموم مردم نمیفروشند یا در بازار آزاد رقابت نمیکنند. در عوض، مستقیماً به دولت میفروشند. و اگر کاری باشد که دولت آمریکا زیاد انجام میدهد، خرید سلاح است. در سال ۲۰۲۳، بیش از ۸۷۷میلیارد دلار برای امور نظامی هزینه شد- رقمی بیشتر از مجموع هزینههای نظامی ۹ کشور بعد از آمریکا. بیش از نیمی از این مبلغ به پیمانکاران دفاعی [نظامی] خصوصی رسید.
هرکس بتواند این قراردادها را به دست آورد سودهای کلانی کسب میکند. و مانند هر کسبوکار دیگری، اینها نیز به تقاضا وابستهاند. اما در این صنعت تقاضا با افزایش درگیریهاست که بیشتر میشود. و این تقاضا فقط از مناطق جنگی نمیآید، بلکه همچنین بر اثر نحوهٔ پوشش دادن رسانهها به جنگ است که شکل میگیرد.
در همین هفته، ترامپ خواستار اخراج خبرنگار سیانان بهدلیل پوشش دادن نامطلوب به حملههای هوایی آمریکا به تأسیسات هستهای ایران شد. اما نکتهٔ جالب اینجاست:
● یک رسانهٔ چپگرا با تیتر «ترامپ در یک سخنرانی تند به خبرنگار حمله کرد» بر حملههای شخصی و زبان تند او تأکید کرد.
● در حالی که یک رسانهٔ راستگرا نوشت: «ترامپ به انتقاد از نیویورک تایمز و سیانان برای سلاحسازی اطلاعاتی ادامه میدهد» که در آن رسانهها را مشکل اصلی جلوه داد و ترامپ را مدافع اعتبار نظامی معرفی کرد.
یک رویداد با دو روایت کاملاً متفاوت. و این دقیقاً نشان میدهد که چگونه داستانها بسته به جهتگیری سیاسی رسانهها بهطور مقایسهای قاببندی میشود. ویژگی «نقطهٔ کور» آنها نیز کلیدی است. در این گزارشها، جناح چپ یا راست چیزی را کاملاً نادیده میگیرد تا شما فقط نیمی از تصویر را ببینید.
در بازار سالم و آزادی مانند صنعت رستورانداری، شرکتها با ارائهٔ محصولات بهتر و قیمتهای کمتر رقابت میکنند. اگر یک رستوران غذای خوشمزهتر، سالمتر، یا ارزانتری ارائه دهد، مشتریان با مراجعهٔ بیشتر به آن رستوران از آن استقبال میکنند. اما صنایع دفاعی متفاوت عمل میکنند.
این شرکتها نه برای تغذیهٔ مردم، که برای فروش سلاح رقابت میکنند. نتیجهای که دنبالش هستند رضایت مشتری نیست، بلکه ایجاد درگیری است. هرچه جهان ناپایدارتر شود، قراردادهای بیشتری به دست میآورند. فروش شرکت لاکهید مارتین در آغاز سال ۲۰۲۴ به میزان ۱۴درصد افزایش یافت- عمدتاً بهعلت تقاضا برای سیستمهای موشکی آن در اسرائیل.
این مورد استثنا نیست. پس از جنگ اوکراین، دولت آمریکا ۸۰میلیارد دلار قرارداد دفاعی اضافی بست که پولش مستقیماً به جیب شرکتهای خصوصی واریز شد. این شرکتها از جنگ، بیثباتی، و ترس سود میبرند.
البته صنایع دیگری هم وجود دارند که بهنوعی از وقایع ناگوار جهانی منتفع میشوند. اما تفاوت اینجاست که این شرکتها منفعلانه منتظر وقوع درگیریها نمیمانند. آنها سالانه میلیاردها دلار برای لابیگری در دولت هزینه میکنند، آن هم با یک هدف واحد: فروش سلاح. فقط در سال ۲۰۲۲، صنعت نظامی بیش از ۱۳۰میلیون دلار برای لابیگری در واشنگتن هزینه کرد- یعنی روزانه بیش از ۳۵۰هزار دلار. لابیگری یعنی نفوذ. با این همه پول چه چیزی میخرند؟ کافی است به کارکنان کاخ سفید نگاهی بیندازید:
مارک اسپر، وزیر دفاع دوران ترامپ، پیش از آن معاون روابط دولت در شرکت ریتیون بود- در واقع لابیگر ارشد این شرکت در واشنگتن. این مورد استثنا نیست. بیش از ۵۰درصد از مقامات ارشد پنتاگون پس از ترک دولت برای پیمانکاران نظامی کار میکنند. هدف آنها چیست؟ وادار کردن دولت به هزینهکرد کلان در قراردادهای بخش خصوصی.
این شرکتها فقط به لابیگری مستقیم بسنده نمیکنند. آنها در سراسر سیستم سیاسی نفوذ زیادی کردهاند- از کمپینهای انتخاباتی گرفته تا اتاقهای فکر و رسانهها. این چرخه ویژگی خودتقویتکنندگی پیدا کرده است. شرکتهای دفاعی به سیاستمداران کمک مالی میکنند. سپس همان سیاستمداران به افزایش بودجهٔ نظامی رأی میدهند. این شرکتها قراردادهای کلان به دست میآورند و در نتیجه پول بیشتری به جیب سیاستمداران میریزند. و اگر جنگ واقعاً شعلهور شود، این همان بلیت بختآزمایی بزرگ آنهاست [که در آن برنده میشوند].
در چند دههٔ اخیر، این فرایند منجر به انفجار هزینههای نظامی شده است. با تعدیل تورّم، آمریکا در آغاز دههٔ ۲۰۰۰ سالانه حدود ۴۰۰میلیارد دلار برای امور نظامی هزینه میکرد. امروز این رقم تقریباً دوبرابر شده و به ۷۰۰میلیارد دلار رسیده است. این هزینهها بهقدری در بودجهٔ آمریکا عادی شده است که اکثر مردم دیگر توجهی به آن نمیکنند.
و وقتی هم توجه میکنند، معمولاً با استدلالهای آشنا توجیه میشود: ارتش قوی امنیت کشور را حفظ میکند، قراردادهای دفاعی اشتغال ایجاد میکند، و تولید تسلیحات اقتصاد محلی را تقویت میکند. و منصفانه باید گفت که بخشی از این ادعاها درست است. صنعت دفاعی بیش از ۲میلیون نفر را در استخدام دارد- یعنی حدود ۱درصد از نیروی کار کشور را. و در برخی مناطق، قراردادهای دفاعی منبع اصلی فعالیت اقتصادی است و سیاستمداران بهسرعت این مزایا را هنگام دفاع از افزایش بودجه برجسته میکنند.
اما این واقعیت ماهیت اصلی سیستم را تغییر نمیدهد. وقتی سود به درگیری گره خورده باشد، انگیزهها به جهتهای خطرناکی متمایل میشود. اگر ثبات به کاهش درآمدها و بیثباتی به درآمدهای کلان منجر شود، در واقع سیستم به آشوب پاداش میدهد. و این ما را به وضع امروز میرساند. این چرخه موضوعی انتزاعی یا نظری نیست- همین حالا هم در حال وقوع است.
هماکنون تنش میان اسرائیل و ایران به نقطهٔ جوش رسیده است. اسرائیل با حملههای هوایی هدفمند حمله می کند و ایران با پهپاد و موشک به مواضع اسرائیل پاسخ میدهد. آمریکا نیز با استقرار ناوگانهای نظامی و سیستمهای دفاع هوایی در منطقه، زیر عنوان بازدارندگی و امنیت منطقهای، مداخله کرده است. نتیجهٔ این تحولات چیست؟ قیمت سهام شرکتهای دفاعی [نظامی] بار دیگر روند صعودی در پیش گرفته است.
قیمت سهام شرکت رایتون، تولیدکنندهٔ سامانههای رهگیر گنبد آهنین اسرائیل، فقط در دو هفته ۱۸درصد رشد کرد. پالانتیر، شرکت تحلیل دادههای فناوری نظامی، شاهد سهبرابر شدن حجم معاملاتش در یک شب بود، زیرا که سرمایهگذاران با پیشبینی قراردادهای جدید دولتی به خرید سهام آن هجوم آوردند. این روند همچنان ادامه دارد: هر موشک شلیکشده، هر نیروی مستقرشده، و هر پایگاه خارج از کشور فعال سود شرکتهای دفاعی را افزایش میدهد.
این پدیده فقط به آمریکا هم محدود نیست. با رسیدن هزینههای دفاعی جهانی به رکوردی جدید، صادرکنندگان سلاح از فرانسه، چین، و اسرائیل نیز در حال کسب سودهای کلاناند، زیرا که در جهان بیثبات امروز، کشورهای جهان بهدنبال تقویت توان نظامیشان هستند.
اما در پس این تیترها و رشدهای بازار سهام پیامد خاموش دیگری از این سیستم نیز وجود دارد که تقریباً بر همه تأثیر دارد، اما کمتر مورد بحث قرار میگیرد. جنگ و زیرساختهای نظامی پیرامون آن بهطرز سرسامآوری پُرهزینه است. امروزه حدود یکششم بودجهٔ آمریکا صرف امور نظامی میشود که آن را به بزرگترین بخش هزینههای دولت تبدیل کرده است. هر شهروند آمریکایی بهطور متوسط سالانه بیش از ۲,۸۰۰ دلار صرف هزینههای نظامی میکند.
پیامد این هزینهها صرفاً نظری نیست. هر دلاری که صرف تأمین مالی سیستمهای تسلیحاتی میشود میتوانست برای کاهش هزینههای درمانی، بازسازی زیرساختهای فرسوده، یا حمایت از خانوادههای کارگر هزینه شود. این بخشی از دلایلی است که بسیاری از آمریکاییها، با وجود زندگی در ثروتمندترین کشور جهان، برای تامین مایحتاج اولیه، از مسکن گرفته تا آموزش و داروهای تجویزی، با مشکل مواجهاند.
ساختار هزینههای نظامی چرخهای اقتصادی ایجاد کرده است که در آن پول عمومی مدام به جیب عدهٔ محدودی از شرکتها و سهامداران میرود. مالیاتدهندگان عادی قراردادها را تأمین مالی میکنند، شرکتهای دفاعی درآمدها را جمعآوری میکنند، و در بیشتر موارد، ثروتمندترینها سود میبرند.
واقعیت این است که این سیستم بهآرامی بهگونهای تکامل یافته است که منافع گروه کوچک و بانفوذی را به هزینهٔ دیگران تأمین میکند. اکثر مردم جنگ را آخرین راهحل میدانند، چیزی که وقتی دیپلماسی شکست میخورد رخ میدهد. اما وقتی به انگیزههای پشت این تصمیمها نگاه میکنید، تصویر بهمرور تغییر میکند. شبکهای شکل گرفته است که در آن هیچیک از بازیگران نیازی به تشویق درگیری ندارد، اما همگی از افزایش تنشها و رشد بودجهها سود میبرند.
آنچه بهعنوان امنیت ملی معرفی میشود در عمل مانند موتور اقتصادی قابلاعتمادی عمل میکند. بنابراین، در حالی که جنگها ادامه دارد، شرکتها نیز به سودآوری ادامه میدهند. این مسئلهای ژئوپلیتیک نیست، ساختاری است. و تا زمانی که این انگیزهها پابرجا باشد، این چرخه نیز ادامه خواهد داشت.