نگوییم همین الآن هم مردم همه کارهاند، اینگونه نیست. قانون ناصواب نظارت استصوابی از حیث حذف شایستگان و دلسوزان از عرصهٔ مدیریت کشور بی حرف و حدیث است.
حسن اسدی – عضو انجمن علمی مطالعات صلح ایران
پنجشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۴
آنچه به هر ساختار حکومتی اعتبار و قدرت میدهد و حکومت را از راه خطا و خطر باز میدارد و زمینه را برای قدرت اقتصادی و نظامی فراهم میسازد و دیگران را از فکر تعدّی و تجاوز منصرف میکند و خلاصه آنچه که راهگشاست و بنبست نمیآفریند و بنبستها را میشکند نقش حقیقی مردم در اداره کشور است.
سخن گفتن درخصوص نقش و جایگاه مردم یا به عبارتی ملت در دفع خطر تهاجم یا ایجاد صلح بسیار است و در این زمینه میتوان بهتفصیل سخن گفت. اما عجالتاً، باتوجه به تهاجم گستاخانهٔ اخیر رژیم صهیونسیتی به میهن عزیزمان، منباب تذکر و بر اساس ضرورت به چند نکتهٔ کوتاه اشاره میشود.
در چهارچوب رهیافتهای واقعگرایانهٔ صلح، برخی معتقدند که صلح از مسیر قدرت به دست میآید. بهعبارت دیگر ، برای اینکه در صلح باشی یا بتوانی صلح ایجاد کنی، باید قوی باشی و منظور از قدرت هم بیشتر قدرت نظامی مدّنظر است. دیدگاه و رویکرد غالب در بین مسئولان کشور ما طی این سالها نیز همین بوده است. خب سؤال این است: مهمترین ابزار قدرت چیست؟ پاسخ: اول مردم، بعد ابزارهای دیگر. قدرت نظامی و اقتصادی مهم است، اما باید به قدرت حمایت بدون چونوچرای مردم آن کشور متکی باشد.
یکی دیگر از نظریههای صلح نظریهٔ صلح دموکراتیک است، یعنی ایجاد نظام حکمرانی دموکراتیک برای کمک به صلح. طبق این نظریه، نظامهای سیاسی دموکراتیک بهخاطر ساختارهایشان کمتر به سمت جنگ میروند. خب، رکن اصلی ساختن نظام دموکراتیک چیست؟ پاسخ: مردم.
همچنین، برخی صاحبنظران مسلمان معتقد به تحقق اصل عدالت در تأمین صلح هستند. یعنی معتقدند صلح آنجاست که عدالت باشد یا صلحی قابلقبول و قابلدوام است که تأمینکنندهٔ و برپاکنندهٔ عدالت باشد. بهعبارت دیگر، صلحی که مبتنی بر عدالت نباشد صلح نیست، ظلم است. این حرف اگرچه حق است، اما سؤال این است که پشتوانهٔ پشتیبانی از صلح عادلانه چیست؟ جواب این است، یک: باید خودت عادل باشی یا ساختار عادلانه داشته باشی. دو، قدرت و نفوذ برای نقشآفرینی داشته باشی. ضامن تحقق این دو شرط چیست؟ باز هم مردم. یعنی رضایت مردم نشانهٔ عادلانه بودن ساختار تو و تضمین قدرت نفوذ تو است.
بنابراین، آنچه همهچیز را حل میکند و هر بنبستی را میشکند مردم است. آنچه به هر ساختار حکومتی اعتبار و قدرت میدهد و حکومت را از راه خطا و خطر باز میدارد و زمینه را برای قدرت اقتصادی و نظامی فراهم میسازد و دیگران را از فکر تعدّی و تجاوز منصرف میکند و خلاصه آنچه که راهگشاست و بنبست نمیآفریند و بنبستها را میشکند نقش حقیقی مردم در اداره کشور است.
پس راه حل ساده، مطمئن، شرافتمندانه، و بدون ریسک برای بحرانی که در حال حاضر کشور ما با آن مواجه شده است بازگشت به مردم است. نکتهٔ بسیار مهم این است که این بازگشت باید صادقانه و به معنی حقیقی کلمه باشد، بهعنوان یک رویکرد قطعی و همیشگی، نه موقت و تاکتیکی. نگوییم همین الآن هم مردم همه کارهاند، اینگونه نیست. قانون ناصواب نظارت استصوابی از حیث حذف شایستگان و دلسوزان از عرصهٔ مدیریت کشور بی حرف و حدیث است. همچنین، بسیاری از قوانین نوشته و نانوشتهٔ دیگر وجود دارد که باعث حذف و ناامیدی بسیاری از جوانان شایسته و وطن دوست کشور شده است. اکنون فرصتی مغتنم برای این بازگشت فراهم شده است، فرصتی مبارک که البته در سایهٔ امری نامبارک شکل گرفته است. ایران سرزمین تنوع و تکثر است. نادیده گرفتن این تکثر اشتباه و ناموجه است. هرچه این بازگشت صادقانهتر باشد، کارسازتر خواهد بود. و اگر که با عذرخواهی و اعتراف به خطاهای گذشته و جبران مافات باشد، باز بهتر بوده و گذاری مسالمتآمیزتر و همراه با موفقیت بیشتر رقم خواهد زد. یادآوری این هشدار ضروری است که فرصت بازگشت همیشگی نیست.
به قول بنجامین باربر: «ملت ها زمانی سقوط میکنند که دیگر اعتقاد ندارند عضوی از آیندهٔ سرزمینشان هستند».
به امید فردایی روشن و امیدبخش برای سرزمینمان ایران.