Screen capture from https://youtu.be/hMjLaTiY0vA?si=6ui_Lczg1B5JYpY8
گفتاری از یانیس واروفاکیس
ترجمهٔ مینا آگاه
چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۴
خب، این روزها چشم امیدم به جهان جنوب است، نه اروپا، نه ایالات متحده. اجازه دهید در این باره صریح باشم. من به ویژه به جوانان، اما نه فقط جوانان، به رفقای یهودیای که به خاطر فلسطین به خیابانها آمدند، تظاهرات کردند، توسط پلیس کتک خوردند، دستگیر شدند، مورد آزار قرار گرفتند و کارشان را از دست دادند، احترام میگذارم. بسیاری از مردم شغل خود را از دست دادند. من همکارانی در آلمان دارم، از حزب ما، ام آر ۲۵ آنجا، که کارشان را از دست دادند. من به آنها درود میفرستم و خوشحالم که این مقاومت وجود دارد. اما اجازه دهید نسبت به مردم خودمان، از جمله خودم، نیز انتقادی داشته باشم. اجازه دهید در این زمینه مقایسهای بین معترضان ضد جنگ ویتنام در دهه ۱۹۶۰ و معترضان امروزی در ایالات متحده و اروپا انجام دهم.
آن زمان در سالهای ۱۹۶۸، ۱۹۶۹، ۱۹۷۰، جنبش ضد جنگ ویتنام این باور قوی را داشت که اگر ویتنام خود را از چنگ امپریالیسم، از اشغال ارتش ایالات متحده آزاد کند، این به نوعی به پروژه خودشان در ایالات متحده، فرانسه، آلمان و بریتانیا برای آزادسازی جوامع خود از ستم، از یوغ سرمایهداری، مرتبط خواهد بود. این امید وجود داشت که جنگ ضد امپریالیستی، کمپین ضد امپریالیستی، دست در دست آزادی خودشان پیش برود. امروز این اتفاق نمیافتد. دختران و پسران، مردان و زنان شجاعی که در محوطه دانشگاههای ایالات متحده با وجود همه خطرات تظاهرات میکنند، همانطور که به ویژه در دوران ترامپ دیدیم، هیچ امیدی در دل یا ذهنشان ندارند که آمریکا آزاد خواهد شد.
همینجا در اروپا نیز وضع به همین صورت است. مردم شریفی که در برلین، مونیخ و دیگر شهرها تظاهرات میکنند — و من در بسیاری از این تجمعها حضور داشتهام — این کار را برای فلسطینیها انجام میدهند. این فوقالعاده است. این تحسینبرانگیز است. اما میدانید چه؟ من افسوس میخورم از این که آنها مبارزه برای آزادی فلسطین را با مبارزه برای آزادی مونیخ، بروکسل یا طبقه کارگر بریتانیا از یوغ همان کسانی که آنها را سرکوب میکنند، پیوند نمیزنند. نه اینکه «به حال خودمان رها کردن»، بلکه سرکوبِ فعال مان می کنند. و این رابطه دوطرفه است. این که آنها دیگر امیدی ندارند که بتوانیم اروپا را آزاد کنیم، یعنی توانایی ما برای کمک به آرمان آزادی فلسطین محدود شده است — و بالعکس.
اما وقتی جنبشها و معترضان مشابه را در آفریقای جنوبی، نامیبیا، مالزی یا سراسر آمریکای لاتین میبینم که از آرمان فلسطین حمایت میکنند، هنوز میتوان همان چیزی را مشاهده کرد که در دهه ۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ در اروپا و آمریکا وجود داشت. میتوان دید که این جوانان، مبارزه آزادیبخش فلسطین را با مبارزه آزادیبخش خودشان مرتبط میدانند. و به گمانم این همان بازخورد مثبت بین مبارزه محلی و مبارزه فلسطینیها را ایجاد میکند که هم برای فلسطین سودمند است و هم برای جهان جنوب.
در جهان ما، چین یک تجربه قابل توجه در حال پیشرفت است. من چندین بار به آنجا رفتهام و آنچه دیدهام خوشبینم کرده است. نه کاملا خوشبین، اما در مقایسه با جاهای دیگر، فکر میکنم بسیار جذاب است. از یک سو، کاملاً درست میگویید: محدودیتهای غیرقابل قبول بر آزادی بیان وجود دارد، حکومتی اقتدارگرا حاکم است، افرادی به خاطر باورهایشان در زندانها رنج میکشند. و این ها چیزهایی کاملاً غیرقابل پذیرش است، اما همزمان، اگر به هر شهرداری در شانگهای، شنژن، هانگژو یا پکن بروید، در این شهرهای عظیم، ساختمانهای شهرداری بسیار بزرگ هستند. در طبقه همکف، سالنهای کنفرانس متعددی را میبینید که در آنها بحثهای پرشور بین شهروندان در جریان است، مجمعهای شهروندی درون مجمعهای شهروندی.
بنابراین یک دموکراسی محلی کاملاً پرشور و پرهیاهو در چین در جریان است که در اروپا سابقه ندارد و آنها قوانینی را مینویسند که زندگی و امور شهرداریشان را کنترل میکند. بنابراین، در سطح شهرداری و منطقه، امروز در چین دموکراسی بسیار بیشتری نسبت به اروپا یا حتی ایالات متحده وجود دارد. به همین ترتیب، در همین راستا، شما شاهد مسکنی هستید که پس از ۲۰ سال خصوصیسازی، به طور فزایندهای اجتماعی شده است. شما یک بخش فناوری بزرگ دارید که توسط دولتی مهار شده است که مصمم است قدرتهای گزاف صاحبان برنامهها و آنچه من سرمایه ابری مینامم را به حداقل برساند. بگذارید مثالی بزنم. آنها مدارس خصوصی را کنار گذاشتند و اکنون شاهد بازگشت یک سیستم مدارس دولتی فوقالعاده هستیم. درگیریهای بزرگی وجود دارد. من با مردم در چین صحبت میکنم و تنوع عقاید بیشتر از ایالات متحده یا اروپا است.
به این موضوع اضافه کنید که چین با وجود وسعت زیاد و تمایل به نفوذ، یک قدرت امپریالیستی نیست. آنها در ۴۰ سال گذشته، برخلاف ایالات متحده و برخلاف اروپاییها، حتی یک جنگ را آغاز نکردهاند. و آنها واقعاً نمیخواهند کاری را انجام دهند که حزب کمونیست شوروی سابق میخواست انجام دهد، یعنی تعیین کند چه کسی رئیسجمهور افغانستان خواهد بود و چه کسی باید اتیوپی را رهبری کند. چینیها واقعاً علاقهای به مداخلهگرایی به آن معنا ندارند. رابطه آنها با بقیه کشورهای جهان جنوب بسیار سالم و بازاندیشی شده به نظر میرسد. شاید گاهی اوقات بیش از حد بازاندیشانه به این معنا که رژیمهای دیکتاتوری را مورد انتقاد قرار نمیدهند، زیرا اصلاً نمیخواهند مداخلهگرا باشند.
اما آنچه من با بریکس پِی (BRICS Pay)۱ و تلاشهای مختلف برای ایجاد یک زیرساخت پولی میبینم که فرصتی را به بقیه کشورهای جهان جنوب میدهد تا بدون عبور از فدرال رزرو، بدون قرار گرفتن زیر سلطه نیروها و نهادهای امپریالیستی ایالات متحده، معامله کنند. این ها همه قابل تشویق است و من فکر میکنم که بقیه کشورهای جهان جنوب میتوانند و باید از امکاناتی که چینیها در اختیار آنها قرار میدهند، بهره ببرند.
سؤالکننده: به نظر شما چه چیزی باعث این نقطه کور لیبرالی میشود؟
واروفاکیس: ترکیبی از حماقت و بدخواهی، بیایید با هم بررسی کنیم، همانطور که گفتید، نسلکشی توسط اسرائیل توسط بایدن، توسط دموکراتها، توسط دولت آلمان، توسط دولت فرانسه، توسط دولت ایتالیا، توسط اتحادیه اروپا تأمین مالی و مسلح شده است. تشکیلات لیبرال در درجه اول مسئول نسلکشی فلسطینیها است. مدتهاست که اینگونه بودهاند. حالا آنها درباره راهحل دو کشوری به طرز شاعرانهای صحبت میکنند. اگر آنها – یعنی لیبرالها، میانهروها – را درباره همدستیشان در نسلکشی تحت فشار قرار دهید میگویند: «بله، اما ما از راهحل دو کشوری حمایت میکنیم.»
خوب، این صرفاً چیزی است که آنها برای پوشش دادن همدستی خود در نسلکشی میگویند. زیرا آنها مردی ، یعنی نتانیاهو، را مسلح میکنند که تمام زندگیاش را صرف نابودی هرگونه امکان راهحل دو کشوری کرده است. و در حالی که او را مسلح میکنند تا امکان راهحل دو کشوری را از بین ببرد، مراکز لیبرال در ایالات متحده و اتحادیه اروپا راهحل دو کشوری را اعلام می کنند. و امیدوارم این خارج از متن در نظر گرفته نشود.
من ترامپ را ترجیح میدهم، زیرا ترامپ میگوید: «می دانید منطق مسلح کردن نتانیاهو چیست؟ اینکه او میخواهد تمام فلسطینیهای موجود را بکشد یا آنهایی را که زنده ماندهاند و از گلوله یا حملات پهپادی یا گرسنگی یا تشنگی نمردهاند، اخراج کند. پس چه میشود؟ ما یک زمین بزرگ خالی در غزه داریم. بسیار خوب، من آن را تصرف میکنم و زمین ترامپ خودم را آنجا میسازم و این را با دوستم نتانیاهو جشن میگیرم.» او بسیار صادقتر و از نظر منطقی منسجمتر از تمام این میانهروهای به ظاهر خوب و شیرین زبان است که درباره راهحل دو کشوری صحبت میکردند، اما در نابودی کامل هرگونه شانسی برای راهحل دو کشوری همدست آن ها بودهاند.
و اما نکتهٔ دیگر، آمریکاییها از کسری تجاری خود استفاده میکنند؛ البته طبقه حاکم آمریکا، نه مردم آمریکا که به همان اندازه بقیه جهان از تبدیل ایالات متحده به یک کشور دارای کسری تجاری رنج میبرند. ترامپ اکنون از کسری تجاری آمریکا به عنوان چیزی صحبت میکند که باید آن را کاهش دهد، اما با این وجود، کسری تجاری آمریکا با رشد خود، مانند یک جاروبرقی بزرگ عمل میکرده که صادرات خالص آلمان، ژاپن، آسیای جنوب شرقی و بعداً چین را به ایالات متحده میمکد. و چه کسی هزینه این کسری را میپرداخت؟ خوب، سرمایهداران این کشورها، فرانسه، آلمان، ژاپن، چین، کره و غیره. آنها دلارهای خود را که به دلیل کسری تجاری ایالات متحده از بازار ایالات متحده به دست میآوردند، به ایالات متحده بازمیگرداندند تا دولت آمریکا، ارتش آمریکا، مالیه آمریکا و املاک و مستغلات آمریکا را تأمین مالی کنند.
بنابراین بین دهه ۱۹۷۰ و ۲۰۰۸، این مدل هژمونی آمریکا بود. این همان جهانیسازی بود، همان چیزی که مردم به آن جهانیسازی میگویند. آن چیزی بود که طبقه حاکم آمریکا را با استفاده از کسری تجاری خود به یک طبقه رانتخوار تبدیل میکرد تا سرمایهداران بقیه جهان را فعال نگه دارد. و این در حالی است که سرمایهداران بقیه جهان غارت خود را به نیویورک بازمیگردانند. بر اساس این سونامی پول که به آمریکا بازمیگشت، بانکداران وال استریت این مشتقات مالی عظیم، آن محصولات مالی سمی را ساختند که وارن بافت زمانی آنها را به عنوان سلاحهای کشتار جمعی مالی توصیف کرد و اینها در سال ۲۰۰۸ منفجر شدند و کل سیستم تقریباً از بین رفت.
سرمایهداری آمریکا و سرمایه جهانی توسط دو نیرو یا دو نهاد نجات یافت. چین که تولید را افزایش داد و به شدت سرمایهگذاری کرد تا سیستم جهانی را حفظ کند و توسط فدرال رزرو، بانکهای مرکزی، بانک مرکزی آمریکا و تمام بانکهای مرکزی اروپایی و بانک مرکزی ژاپن که ۳۵ تریلیون دلار چاپ کردند تا سرمایه را نجات دهند. اما میدانید وقتی این جریان عظیم پول، پول چاپ شده را با ریاضت اقتصادی برای اکثریت مردم در آمریکا، در اروپا ترکیب میکنید، این ترکیب ریاضت اقتصادی و مقادیر عظیمی از پول، مانند کورتیزون برای بیمار سرطانی عمل میکند. باعث میشود بیمار به طور منطقی احساس خوبی داشته باشد، اما سرطان کار بد خود را در زیر پوست انجام میدهد. حالا پس از ۱۵ سال از سال ۲۰۰۸، با اوباما و دموکراتها که کاملاً به مردمی که به آنها اعتماد کرده بودند، رأی داده بودند، خیانت کردند، ترامپ روی کار آمد. اساساً این دلیلی بود که ترامپیسم ایجاد شد.
بنابراین، این سرمایهداری راکد پس از سال ۲۰۰۸، با ظهور شکل جدیدی از سرمایه در فناوریهای بزرگ که من آن را سرمایه ابری مینامم، کمک و تشویق شد. سرمایهای که در فضای ابری، همان فضای ابری ضربالمثلی، زندگی میکند. این سرمایه در ابر نیست، بلکه روی زمین و در اقیانوسهاست؛ کابلهای فیبر نوری، آیپدها، تلفنهای همراه، برجهای مخابراتی، الگوریتمها، رباتهای هوش مصنوعی و همه اینها. تمام اینها به پایان چیزی که ما به عنوان سرمایهداری میشناختیم، منجر شده است. این چیزی است که من در آخرین کتابم گفتم. ما یک سیستم جدید داریم. که من آن را تکنو فئودالیسم مینامم. مرحلهای پس از سرمایهداری. حتی بسیار بدتر از سرمایهداری است. و سیستمی است که تکه تکه شدن سیاسی را تولید میکند. این سیستم ظرفیتهای کمتری برای تکثیر خود حتی نسبت به سرمایهداری دارد. و بنابراین، این احساس را ایجاد میکند که غرب تمام شده است. و این پاسخ طولانی من به سؤال بسیار مختصر شما بود، اما میدانید، این سیستم مثل یک اژدهای زخمی است. هرچه زخمیتر باشد، بیشتر دست و پا میزند و برای مردمی که در غرب زندگی میکنند و در درجه اول مردم جهان جنوب، خطرناکتر است.
ترامپ تیمی را در اطراف خود دارد. او یک جلودار است. اسکات بسانت، وزیر خزانهداری، مشابه جان کانلی که وزیر خزانهداری نیکسون بود، حضور دارد. او استیون منوچین را پشت سر خود دارد. او تعدادی از افراد را دارد که دقیقاً میدانند چه کار میکنند. و اگر بخوانید که آنها چه میگویند، برای آنها تعرفهها فقط یک ابزار و وسیلهای برای رسیدن به یک هدف هستند. اینها جوهر موضوع نیستند – تا آنجا که به آنها مربوط میشود و من فکر میکنم ترامپ نیز همینگونه فکر میکند. قصد این است که در نقطهای تعرفهها را پایین بیاورند. پروژه تیم ترامپ، هدف و قصد شوک ترامپ، که همانطور که گفتم تلاشی برای احیای شوک نیکسون ۵۰ سال پیش است، آنها در مورد آنچه میخواهند انجام دهند بسیار روشن هستند. آنها میخواهند دلار را کاهش ارزش دهند در حالی که سلطه دلار را حفظ کنند.
حالا، این ممکن است یک تناقض به نظر برسد، اما نیست زیرا نیکسون این کار را کرد. نیکسون در سال ۱۹۷۱ پس از ۱۵ اوت ۱۹۷۱، دلار را به شدت کاهش ارزش داد. او با کاهش ارزش شدید دلار، شرایطی را ایجاد کرد که دلار بیش از هر زمان دیگری به عنوان ارز جهانی هژمونیک و غالب شود. اکنون تیم ترامپ نگران هستند که دلار ممکن است هژمونی خود را از دست بدهد و کاری که آنها میخواهند انجام دهند این است که میخواهند ارزش آن را در رابطه با نرخ مبادله آن در برابر پوند، ین، وون، یورو و غیره حدود ۳۰ درصد کاهش دهند. در عین حال، میخواهند خارجیهایی را که دلارهای زیادی دارند، چه بانکهای مرکزی باشند و چه سرمایهگذاران خصوصی، مجبور به فروش دلارهای خود کنند، اما نه برای خرید وون، واحد پول چین، نه برای خرید ین، واحد پول ژاپن، نه برای خرید یورو، بلکه برای حفظ هژمونی خود دلار.
آیا این طرح جواب میدهد؟ نمیدانم، چه کسی میداند؟ اگر این مکالمهای بود که در سال ۱۹۷۱ داشتیم، آیا میتوانستیم پیشبینی کنیم که شوک نیکسون جواب میدهد؟ به هیچ وجه. هیچکس نمیتواند این پیشبینیها را انجام دهد. کاری که تشکیلات لیبرال هم در ایالات متحده و هم در اروپا انجام میدهند، اگر به فایننشال تایمز و وال استریت ژورنال نگاه کنید، این تیم را به عنوان مجموعهای از نئاندرتالها، مجموعهای از احمقها وانمود می کنند و در واقع نادیده میگیرند. این یک اشتباه بزرگ است. این همان اشتباهی است که در سال ۱۹۷۱ در برابر نیکسون مرتکب شدند.
بنابراین اگر از من بپرسید که آیا جواب میدهد، فکر نمیکنم جواب بدهد، اما باید قصد آنها را بسیار جدی بگیریم و بین ابزار و هدف تفاوت قائل شویم. تعرفهها هدف نیستند، آنها ابزار هستند. او آنها را بالا میبرد. بله. به عنوان یک ابزار چانهزنی برای متقاعد کردن کشورهای مختلف برای انجام کارهای مختلف. او نمیخواهد بقیه ما یک کار را انجام دهیم. او میخواهد هر یک از ما یک کار متفاوت انجام دهیم.
بنابراین وقتی صحبت از ژاپنیها میشود، به عنوان مثال، ژاپنیها ۱.۲ تریلیون دلار پسانداز دارند. او میخواهد آنها را بفروشند و میخواهد آنها بدهیهای آمریکایی با سررسید بسیار بلندمدت و نرخ بهره پایین را خریداری کنند. او میخواهد آنها رمزارز، به خصوص تتر یا یک استیبل کوین که به دلار ایالات متحده مرتبط است، بخرند. زیرا اگر این کار را انجام دهند، دلار شان را میفروشند و دلار پایین میآید. اما کاری که آنها میکنند این است که پول را در واقع در یک دارایی با نام دلار آمریکا قرار میدهند. میدانید؟ تتر اوراق خزانه آمریکا با سررسید ۳۰ ساله را میخرد. بنابراین آنها یک برنامه دارند، درست است؟ اما چه کسی برنامه ندارد؟ اروپا، بریتانیا. آنها، میدانید، سیاستمدارانی هستند که مثل مرغهای سربریده میدوند و انگار نمیدانند چه خبر است.
تنها کسانی که برنامه دارند، چینیها و برخی کشورهای دیگر مانند کره جنوبی و ویتنام هستند که بسیار بیشتر با آنچه در حال وقوع است هماهنگاند. من ترامپ را یک خطر واضح و آشکار برای تمدن میدانم. اما وقتی میبینم لیبرالها، به ویژه مخالفان لیبرال ترامپ، او را به عنوان یک دلقک که نمیداند چه کار میکند نادیده میگیرند، حیرت میکنم. این شکل بسیار خطرناکی از رضایت خاطر کاذب است. اوکراین نهایت اثبات این گفته است که:« دشمن آمریکا بودن بسیار خطرناک است، اما دوست آمریکا بودن حتی خطرناکتر» است. آمریکاییها از اوکراین استفاده کردند تا اروپا را در جای خود نگه دارند، تا اساساً پوتین را در ذهن اروپاییها، درست یا غلط، مسلط سازند و اروپاییها را آنقدر بترسانند که به نظامیگری روی بیاورند و درآمد ملی کمیاب خود را به خریدهای تسلیحاتی کاملاً بیفایده، و البته بی تاثیر در تصرف اوکراین، انتقال دهند. اکنون با توافق ترامپ با زلنسکی میبینید که اوکراین به مستعمره ایالات متحده تبدیل شده است و همچنین بخشهایی از آن، ۲۰ درصد آن را به روسیه پوتین واگذار کرده است.
با آنچه من تکنو فئودالیسم مینامم که به نظر من شناخت آن حیاتی است، ما شکل جدیدی از سرمایه داریم و این شکل از سرمایه با هر شکل دیگری از سرمایه که تاکنون داشتهایم تفاوت دارد. میبینید که در هر شکلی از سرمایه داری که از زمانهای بسیار دور توسعه دادهایم، ابزار تولید تولید شده بود. چیزی که تولید کردهایم، مانند یک چوب ماهیگیری برای ایجاد چیز دیگری است، ماهیگیری. میدانید، یا یک موتور بخار. شما آن را تولید میکنید تا منسوجات تولید کنید یا یک ربات صنعتی، شما آن را تولید میکنید تا خودرو بسازید. سرمایه همیشه اینطوری بود، ابزار تولید را تولید میکند. اما آنچه در داخل صفحه نمایش وقتی من با شما صحبت میکنم، وجود دارد، آنچه به ابر، به الگوریتمها، رباتهای هوش مصنوعی و غیره متصل است، اینها ابزار تولید می کنند، اما نه برای تولید. آنها ابزاری برای تغییر رفتار تولید میکنند. کاری که این چیزها میکنند آن است که رفتار ما را تغییر میدهند. و هر کسی که مالک این چیزی است که من سرمایه ابری مینامم، قدرت مستقیمی بر ما دارد. و این یک قدرت گزاف است، قدرتی که هنری فورد هرگز نداشت، روپرت مرداک هرگز نداشت، هیچ دیکتاتوری هرگز نداشت.
و کاری که میکند این است که بازارها را با این فئودالیسمهای دیجیتال یا فئودالیسمهای ابری مانند آمازون، اوبر، ایربیانبی جایگزین میکند، که بازار نیستند، شبیه بازار به نظر میرسند. این ها سودها را با رانتها جایگزین میکنند. بیایید بررسی کنیم، جف بزوس اهمیتی نمیدهد که شما چه چیزی خریداری میکنید تا زمانی که از طریق آمازون خرید کنید. و او برای هر چیزی که در آمازون میخرید ۴۰٪ هزینه دریافت میکند. او هیچ یک از آن کالاها را تولید نمیکند. و این پول از جریان دائمی درآمد خارج میشود. این برای اقتصاد کلان بسیار بیثباتکننده است.
تنها دو مکان بزرگ برای این سرمایه ابری وجود دارد. اینها ایالات متحده و چین هستند. این تا حد زیادی جنگ سرد جدید بین ایالات متحده و چین را توضیح میدهد.
و در نهایت، بحث تغییرات اقلیمی است. دیگر تغییر اقلیم هم نیست. بلایای اقلیمی است. فاجعه اقلیمی است. ببینید، من نمیخواهم روزها یا شبهای شما را تیره و تار کنم، اما میترسم که ما به عنوان یک گونه، قایق نجات را از دست دادهایم، و احتمالاً از نقطه بیبازگشت عبور کردهایم. به یاد داشته باشید که بایدن به صنعت سوختهای فسیلی یارانه میداد، انگار که فردایی وجود ندارد. و حتی اگر هنوز به آنجا نرسیدهایم، حالا ترامپ به همراه تشکیلات لیبرال و کلا غرب، بشریت را با سرعت زیادی به سمت آن نقطه بیبازگشت سوق میدهند.
اکنون از این فکر، به ویژه برای کشورهای جهان جنوب، ناامید میشوم، زیرا میدانید قدرتهای حاکم راههایی برای افزایش طول عمر خانوادههای خود برای ۱۰۰ سال دیگر یا بیشتر پیدا خواهند کرد. آنها مناطق امن روی کرهٔ زمین را اشغال میکنند. آنها در عین حال، راههایی برای نشان ندادن عواقب فاجعه اقلیمی به مردم دارند و از طریق سرمایه ابری خود گفتوگوی ما را مسموم میکنند. بنابراین ما حتی نمیتوانیم خودمان را سازماندهی کنیم تا این تخریب سیاره را متوقف کنیم. کاری که توییتر، اینستاگرام میکند این چنین است: این الگوریتمها طوری طراحی شدهاند که با عصبانی کردن ما، رانت بیشتری از ما استخراج کنند تا ما بیشتر با این اپلیکیشنها و الگوریتمها درگیر شویم. و نحوه درک این اپلیکیشنها از این موضوع، برای بقای آن به عنوان رباتهای هوش مصنوعی حیاتی است. آنها میتوانند رانتها، یعنی رانتهای ابریِ مالکانشان را، با مسموم کردن بحثهای ما به حداکثر برسانند؛ به این شکل که داشتن یک گفتوگوی منطقی درباره اضطرار اقلیمی را برای ما ناممکن میسازند. میدانید که همه این نیروها علیه منافع مشترک بشریت با هم کار میکنند. اکنون باید قبل از هر اقدامی این را بفهمیم، حتی اگر از نقطه بیبازگشت عبور کرده باشیم، باید مبارزه کنیم، باید بجنگیم، باید سازماندهی کنیم، باید آنها را متوقف کنیم، زیرا در نهایت همه ما میمیریم، پس بهتر است در مقابله با قدرتها، مقابله با سرمایه ابری، مقابله با ترامپیستها، مقابله با تشکیلات لیبرالی که ترامپیستها را ایجاد کرد و البته مقابله با دولت آپارتاید اسرائیل که امروز همزمان با نسلکشی که در غزه و کرانه باختری و اورشلیم شرقی انجام می دهد، به بدنام سازی ما مشغول است، زندگی کنیم.
۱. سیستم پرداخت فرامرزی که کشورهای عضو گروه بریکس (شامل برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی، و اخیراً کشورهای تازهعضوشدهای مانند مصر، اتیوپی، ایران و امارات متحده عربی) در دست تنظیم و راهاندازی دارند.