Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • منبع امید من کجاست؟
  • جهان
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

منبع امید من کجاست؟

Screen capture from https://youtu.be/hMjLaTiY0vA?si=6ui_Lczg1B5JYpY8

گفتاری از یانیس واروفاکیس
ترجمهٔ مینا آگاه‎

چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۴

خب، این روزها چشم امیدم به جهان جنوب است، نه اروپا، نه ایالات متحده. اجازه دهید در این باره ‏صریح باشم. من به ویژه به جوانان، اما نه فقط جوانان، به رفقای یهودی‌ای که به خاطر فلسطین به ‏خیابان‌ها آمدند، تظاهرات کردند، توسط پلیس کتک خوردند، دستگیر شدند، مورد آزار قرار گرفتند و ‏کارشان را از دست دادند، احترام می‌گذارم. بسیاری از مردم شغل خود را از دست دادند. من همکارانی ‏در آلمان دارم، از حزب ما، ام آر‎ ‎‏۲۵ آنجا، که کارشان را از دست دادند. من به آن‌ها درود می‌فرستم و ‏خوشحالم که این مقاومت وجود دارد. اما اجازه دهید نسبت به مردم خودمان، از جمله خودم، نیز انتقادی ‏داشته باشم. اجازه دهید در این زمینه مقایسه‌ای بین معترضان ضد جنگ ویتنام در دهه ۱۹۶۰ و ‏معترضان امروزی در ایالات متحده و اروپا انجام دهم. ‏
آن زمان در سال‌های ۱۹۶۸، ۱۹۶۹، ۱۹۷۰، جنبش ضد جنگ ویتنام این باور قوی را داشت که اگر ‏ویتنام خود را از چنگ امپریالیسم، از اشغال ارتش ایالات متحده آزاد کند، این به نوعی به پروژه ‏خودشان در ایالات متحده، فرانسه، آلمان و بریتانیا برای آزادسازی جوامع خود از ستم، از یوغ ‏سرمایه‌داری، مرتبط خواهد بود. این امید وجود داشت که جنگ ضد امپریالیستی، کمپین ضد ‏امپریالیستی، دست در دست آزادی خودشان پیش برود. امروز این اتفاق نمی‌افتد. دختران و پسران، ‏مردان و زنان شجاعی که در محوطه دانشگاه‌های ایالات متحده با وجود همه خطرات تظاهرات می‌کنند، ‏همان‌طور که به ویژه در دوران ترامپ دیدیم، هیچ امیدی در دل یا ذهنشان ندارند که آمریکا آزاد خواهد ‏شد. ‏
همین‌جا در اروپا نیز وضع به همین صورت است. مردم شریفی که در برلین، مونیخ و دیگر شهرها ‏تظاهرات می‌کنند — و من در بسیاری از این تجمع‌ها حضور داشته‌ام — این کار را برای فلسطینی‌ها ‏انجام می‌دهند. این فوق‌العاده است. این تحسین‌برانگیز است. اما می‌دانید چه؟ من افسوس می‌خورم از این ‏که آن‌ها مبارزه برای آزادی فلسطین را با مبارزه برای آزادی مونیخ، بروکسل یا طبقه کارگر بریتانیا از ‏یوغ همان کسانی که آن‌ها را سرکوب می‌کنند، پیوند نمی‌زنند. نه اینکه «به حال خودمان رها کردن»، ‏بلکه سرکوبِ فعال مان می کنند. و این رابطه دوطرفه است. این که آن‌ها دیگر امیدی ندارند که بتوانیم ‏اروپا را آزاد کنیم، یعنی توانایی ما برای کمک به آرمان آزادی فلسطین محدود شده است — و بالعکس.‏
اما وقتی جنبش‌ها و معترضان مشابه را در آفریقای جنوبی، نامیبیا، مالزی یا سراسر آمریکای لاتین ‏می‌بینم که از آرمان فلسطین حمایت می‌کنند، هنوز می‌توان همان چیزی را مشاهده کرد که در دهه ‏‏۱۹۶۰ و اوایل ۱۹۷۰ در اروپا و آمریکا وجود داشت. می‌توان دید که این جوانان، مبارزه آزادی‌بخش ‏فلسطین را با مبارزه آزادی‌بخش خودشان مرتبط می‌دانند. و به گمانم این همان بازخورد مثبت بین ‏مبارزه محلی و مبارزه فلسطینی‌ها را ایجاد می‌کند که هم برای فلسطین سودمند است و هم برای جهان ‏جنوب.‏
در جهان ما، چین یک تجربه قابل توجه در حال پیشرفت است. من چندین بار به آنجا رفته‌ام و آنچه ‏دیده‌ام خوشبینم کرده است. نه کاملا خوشبین، اما در مقایسه با جاهای دیگر، فکر می‌کنم بسیار جذاب ‏است. از یک سو، کاملاً درست می‌گویید: محدودیت‌های غیرقابل قبول بر آزادی بیان وجود دارد، ‏حکومتی اقتدارگرا حاکم است، افرادی به خاطر باورهایشان در زندان‌ها رنج می‌کشند. و این ها چیزهایی ‏کاملاً غیرقابل پذیرش است، اما همزمان، اگر به هر شهرداری در شانگهای، شنژن، هانگژو یا پکن ‏بروید، در این شهرهای عظیم، ساختمان‌های شهرداری بسیار بزرگ هستند. در طبقه همکف، سالن‌های ‏کنفرانس متعددی را می‌بینید که در آن‌ها بحث‌های پرشور بین شهروندان در جریان است، مجمع‌های ‏شهروندی درون مجمع‌های شهروندی.‏
بنابراین یک دموکراسی محلی کاملاً پرشور و پرهیاهو در چین در جریان است که در اروپا سابقه ندارد ‏و آنها قوانینی را می‌نویسند که زندگی و امور شهرداری‌شان را کنترل می‌کند. بنابراین، در سطح ‏شهرداری و منطقه، امروز در چین دموکراسی بسیار بیشتری نسبت به اروپا یا حتی ایالات متحده وجود ‏دارد. به همین ترتیب، در همین راستا، شما شاهد مسکنی هستید که پس از ۲۰ سال خصوصی‌سازی، به ‏طور فزاینده‌ای اجتماعی شده است. شما یک بخش فناوری بزرگ دارید که توسط دولتی مهار شده است ‏که مصمم است قدرت‌های گزاف صاحبان برنامه‌ها و آنچه من سرمایه ابری می‌نامم را به حداقل برساند. ‏بگذارید مثالی بزنم. آنها مدارس خصوصی را کنار گذاشتند و اکنون شاهد بازگشت یک سیستم مدارس ‏دولتی فوق‌العاده هستیم. درگیری‌های بزرگی وجود دارد. من با مردم در چین صحبت می‌کنم و تنوع ‏عقاید بیشتر از ایالات متحده یا اروپا است.‏
به این موضوع اضافه کنید که چین با وجود وسعت زیاد و تمایل به نفوذ، یک قدرت امپریالیستی نیست. ‏آنها در ۴۰ سال گذشته، برخلاف ایالات متحده و برخلاف اروپایی‌ها، حتی یک جنگ را آغاز نکرده‌اند. ‏و آنها واقعاً نمی‌خواهند کاری را انجام دهند که حزب کمونیست شوروی سابق می‌خواست انجام دهد، ‏یعنی تعیین کند چه کسی رئیس‌جمهور افغانستان خواهد بود و چه کسی باید اتیوپی را رهبری کند. ‏چینی‌ها واقعاً علاقه‌ای به مداخله‌گرایی به آن معنا ندارند. رابطه آنها با بقیه کشورهای جهان جنوب بسیار ‏سالم و بازاندیشی شده به نظر می‌رسد. شاید گاهی اوقات بیش از حد بازاندیشانه به این معنا که رژیم‌های ‏دیکتاتوری را مورد انتقاد قرار نمی‌دهند، زیرا اصلاً نمی‌خواهند مداخله‌گرا باشند.‏
اما آنچه من با بریکس پِی (BRICS Pay)‎۱‏ و تلاش‌های مختلف برای ایجاد یک زیرساخت پولی می‌بینم که فرصتی را ‏به بقیه کشورهای جهان جنوب می‌دهد تا بدون عبور از فدرال رزرو، بدون قرار گرفتن زیر سلطه ‏نیروها و نهادهای امپریالیستی ایالات متحده، معامله کنند. این ها همه قابل تشویق است و من فکر می‌کنم ‏که بقیه کشورهای جهان جنوب می‌توانند و باید از امکاناتی که چینی‌ها در اختیار آنها قرار می‌دهند، بهره ‏ببرند.‏
سؤال‌کننده: به نظر شما چه چیزی باعث این نقطه کور لیبرالی می‌شود؟ ‏
واروفاکیس: ترکیبی از حماقت و بدخواهی، بیایید با هم بررسی کنیم، همانطور که گفتید، نسل‌کشی توسط ‏اسرائیل توسط بایدن، توسط دموکرات‌ها، توسط دولت آلمان، توسط دولت فرانسه، توسط دولت ایتالیا، ‏توسط اتحادیه اروپا تأمین مالی و مسلح شده است. تشکیلات لیبرال در درجه اول مسئول نسل‌کشی ‏فلسطینی‌ها است. مدت‌هاست که اینگونه بوده‌اند. حالا آنها درباره راه‌حل دو کشوری به طرز شاعرانه‌ای ‏صحبت می‌کنند. اگر آنها – یعنی لیبرال‌ها، میانه‌روها – را درباره همدستی‌شان در نسل‌کشی تحت فشار ‏قرار دهید می‌گویند: «بله، اما ما از راه‌حل دو کشوری حمایت می‌کنیم.»
خوب، این صرفاً چیزی است که آن‌ها برای پوشش دادن همدستی خود در نسل‌کشی می‌گویند. زیرا آن‌ها ‏مردی ، یعنی نتانیاهو، را مسلح می‌کنند که تمام زندگی‌اش را صرف نابودی هرگونه امکان راه‌حل دو ‏کشوری کرده است. و در حالی که او را مسلح می‌کنند تا امکان راه‌حل دو کشوری را از بین ببرد، مراکز ‏لیبرال در ایالات متحده و اتحادیه اروپا راه‌حل دو کشوری را اعلام می کنند. و امیدوارم این خارج از ‏متن در نظر گرفته نشود. ‏
من ترامپ را ترجیح می‌دهم، زیرا ترامپ می‌گوید: «می دانید منطق مسلح کردن نتانیاهو چیست؟ اینکه ‏او می‌خواهد تمام فلسطینی‌های موجود را بکشد یا آنهایی را که زنده مانده‌اند و از گلوله یا حملات ‏پهپادی یا گرسنگی یا تشنگی نمرده‌اند، اخراج کند. پس چه می‌شود؟ ما یک زمین بزرگ خالی در غزه ‏داریم. بسیار خوب، من آن را تصرف می‌کنم و زمین ترامپ خودم را آنجا می‌سازم و این را با دوستم ‏نتانیاهو جشن می‌گیرم.» او بسیار صادق‌تر و از نظر منطقی منسجم‌تر از تمام این میانه‌روهای به ظاهر ‏خوب و شیرین زبان است که درباره راه‌حل دو کشوری صحبت می‌کردند، اما در نابودی کامل هرگونه ‏شانسی برای راه‌حل دو کشوری همدست آن ها بوده‌اند.‏
و اما نکتهٔ دیگر، آمریکایی‌ها از کسری تجاری خود استفاده می‌کنند؛ البته طبقه حاکم آمریکا، نه مردم ‏آمریکا که به همان اندازه بقیه جهان از تبدیل ایالات متحده به یک کشور دارای کسری تجاری رنج ‏می‌برند. ترامپ اکنون از کسری تجاری آمریکا به عنوان چیزی صحبت می‌کند که باید آن را کاهش ‏دهد، اما با این وجود، کسری تجاری آمریکا با رشد خود، مانند یک جاروبرقی بزرگ عمل می‌کرده که ‏صادرات خالص آلمان، ژاپن، آسیای جنوب شرقی و بعداً چین را به ایالات متحده می‌مکد. و چه کسی ‏هزینه این کسری را می‌پرداخت؟ خوب، سرمایه‌داران این کشورها، فرانسه، آلمان، ژاپن، چین، کره و ‏غیره. آن‌ها دلارهای خود را که به دلیل کسری تجاری ایالات متحده از بازار ایالات متحده به دست ‏می‌آوردند، به ایالات متحده بازمی‌گرداندند تا دولت آمریکا، ارتش آمریکا، مالیه آمریکا و املاک و ‏مستغلات آمریکا را تأمین مالی کنند.‏
بنابراین بین دهه ۱۹۷۰ و ۲۰۰۸، این مدل هژمونی آمریکا بود. این همان جهانی‌سازی بود، همان ‏چیزی که مردم به آن جهانی‌سازی می‌گویند. آن چیزی بود که طبقه حاکم آمریکا را با استفاده از کسری ‏تجاری خود به یک طبقه رانت‌خوار تبدیل می‌کرد تا سرمایه‌داران بقیه جهان را فعال نگه دارد. و این در ‏حالی است که سرمایه‌داران بقیه جهان غارت خود را به نیویورک بازمی‌گردانند. بر اساس این سونامی ‏پول که به آمریکا بازمی‌گشت، بانکداران وال استریت این مشتقات مالی عظیم، آن محصولات مالی سمی ‏را ساختند که وارن بافت زمانی آن‌ها را به عنوان سلاح‌های کشتار جمعی مالی توصیف کرد و اینها در ‏سال ۲۰۰۸ منفجر شدند و کل سیستم تقریباً از بین رفت.‏
سرمایه‌داری آمریکا و سرمایه جهانی توسط دو نیرو یا دو نهاد نجات یافت. چین که تولید را افزایش داد ‏و به شدت سرمایه‌گذاری کرد تا سیستم جهانی را حفظ کند و توسط فدرال رزرو، بانک‌های مرکزی، ‏بانک مرکزی آمریکا و تمام بانک‌های مرکزی اروپایی و بانک مرکزی ژاپن که ۳۵ تریلیون دلار چاپ ‏کردند تا سرمایه را نجات دهند. اما می‌دانید وقتی این جریان عظیم پول، پول چاپ شده را با ریاضت ‏اقتصادی برای اکثریت مردم در آمریکا، در اروپا ترکیب می‌کنید، این ترکیب ریاضت اقتصادی و مقادیر ‏عظیمی از پول، مانند کورتیزون برای بیمار سرطانی عمل می‌کند. باعث می‌شود بیمار به طور منطقی ‏احساس خوبی داشته باشد، اما سرطان کار بد خود را در زیر پوست انجام می‌دهد. حالا پس از ۱۵ سال ‏از سال ۲۰۰۸، با اوباما و دموکرات‌ها که کاملاً به مردمی که به آن‌ها اعتماد کرده بودند، رأی داده بودند، ‏خیانت کردند، ترامپ روی کار آمد. اساساً این دلیلی بود که ترامپیسم ایجاد شد.‏
بنابراین، این سرمایه‌داری راکد پس از سال ۲۰۰۸، با ظهور شکل جدیدی از سرمایه در فناوری‌های ‏بزرگ که من آن را سرمایه ابری می‌نامم، کمک و تشویق شد. سرمایه‌ای که در فضای ابری، همان ‏فضای ابری ضرب‌المثلی، زندگی می‌کند. این سرمایه در ابر نیست، بلکه روی زمین و در ‏اقیانوس‌هاست؛ کابل‌های فیبر نوری، آی‌پدها، تلفن‌های همراه، برج‌های مخابراتی، الگوریتم‌ها، ‏ربات‌های هوش مصنوعی و همه اینها. تمام اینها به پایان چیزی که ما به عنوان سرمایه‌داری ‏می‌شناختیم، منجر شده است. این چیزی است که من در آخرین کتابم گفتم. ما یک سیستم جدید داریم. که ‏من آن را تکنو فئودالیسم می‌نامم. مرحله‌ای پس از سرمایه‌داری. حتی بسیار بدتر از سرمایه‌داری است. ‏و سیستمی است که تکه تکه شدن سیاسی را تولید می‌کند. این سیستم ظرفیت‌های کمتری برای تکثیر ‏خود حتی نسبت به سرمایه‌داری دارد. و بنابراین، این احساس را ایجاد می‌کند که غرب تمام شده است. و ‏این پاسخ طولانی من به سؤال بسیار مختصر شما بود، اما می‌دانید، این سیستم مثل یک اژدهای زخمی ‏است. هرچه زخمی‌تر باشد، بیشتر دست و پا می‌زند و برای مردمی که در غرب زندگی می‌کنند و در ‏درجه اول مردم جهان جنوب، خطرناک‌تر است.‏
ترامپ تیمی را در اطراف خود دارد. او یک جلودار است. اسکات بسانت، وزیر خزانه‌داری، مشابه ‏جان کانلی که وزیر خزانه‌داری نیکسون بود، حضور دارد. او استیون منوچین را پشت سر خود دارد. او ‏تعدادی از افراد را دارد که دقیقاً می‌دانند چه کار می‌کنند. و اگر بخوانید که آن‌ها چه می‌گویند، برای آن‌ها ‏تعرفه‌ها فقط یک ابزار و وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف هستند. اینها جوهر موضوع نیستند – تا ‏آنجا که به آن‌ها مربوط می‌شود و من فکر می‌کنم ترامپ نیز همین‌گونه فکر می‌کند. قصد این است که در ‏نقطه‌ای تعرفه‌ها را پایین بیاورند. پروژه تیم ترامپ، هدف و قصد شوک ترامپ، که همان‌طور که گفتم ‏تلاشی برای احیای شوک نیکسون ۵۰ سال پیش است، آن‌ها در مورد آنچه می‌خواهند انجام دهند بسیار ‏روشن هستند. آن‌ها می‌خواهند دلار را کاهش ارزش دهند در حالی که سلطه دلار را حفظ کنند.‏
حالا، این ممکن است یک تناقض به نظر برسد، اما نیست زیرا نیکسون این کار را کرد. نیکسون در ‏سال ۱۹۷۱ پس از ۱۵ اوت ۱۹۷۱، دلار را به شدت کاهش ارزش داد. او با کاهش ارزش شدید دلار، ‏شرایطی را ایجاد کرد که دلار بیش از هر زمان دیگری به عنوان ارز جهانی هژمونیک و غالب شود. ‏اکنون تیم ترامپ نگران هستند که دلار ممکن است هژمونی خود را از دست بدهد و کاری که آن‌ها ‏می‌خواهند انجام دهند این است که می‌خواهند ارزش آن را در رابطه با نرخ مبادله آن در برابر پوند، ‏ین، وون، یورو و غیره حدود ۳۰ درصد کاهش دهند. در عین حال، می‌خواهند خارجی‌هایی را که ‏دلارهای زیادی دارند، چه بانک‌های مرکزی باشند و چه سرمایه‌گذاران خصوصی، مجبور به فروش ‏دلارهای خود کنند، اما نه برای خرید وون، واحد پول چین، نه برای خرید ین، واحد پول ژاپن، نه برای ‏خرید یورو، بلکه برای حفظ هژمونی خود دلار.‏
آیا این طرح جواب می‌دهد؟ نمی‌دانم، چه کسی می‌داند؟ اگر این مکالمه‌ای بود که در سال ۱۹۷۱ داشتیم، ‏آیا می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که شوک نیکسون جواب می‌دهد؟ به هیچ وجه. هیچ‌کس نمی‌تواند این ‏پیش‌بینی‌ها را انجام دهد. کاری که تشکیلات لیبرال هم در ایالات متحده و هم در اروپا انجام می‌دهند، ‏اگر به فایننشال تایمز و وال استریت ژورنال نگاه کنید، این تیم را به عنوان مجموعه‌ای از نئاندرتال‌ها، ‏مجموعه‌ای از احمق‌ها وانمود می کنند و در واقع نادیده می‌گیرند. این یک اشتباه بزرگ است. این همان ‏اشتباهی است که در سال ۱۹۷۱ در برابر نیکسون مرتکب شدند. ‏
بنابراین اگر از من بپرسید که آیا جواب می‌دهد، فکر نمی‌کنم جواب بدهد، اما باید قصد آن‌ها را بسیار ‏جدی بگیریم و بین ابزار و هدف تفاوت قائل شویم. تعرفه‌ها هدف نیستند، آن‌ها ابزار هستند. او آن‌ها را ‏بالا می‌برد. بله. به عنوان یک ابزار چانه‌زنی برای متقاعد کردن کشورهای مختلف برای انجام کارهای ‏مختلف. او نمی‌خواهد بقیه ما یک کار را انجام دهیم. او می‌خواهد هر یک از ما یک کار متفاوت انجام ‏دهیم.‏
بنابراین وقتی صحبت از ژاپنی‌ها می‌شود، به عنوان مثال، ژاپنی‌ها ۱.۲ تریلیون دلار پس‌انداز دارند. او ‏می‌خواهد آن‌ها را بفروشند و می‌خواهد آن‌ها بدهی‌های آمریکایی با سررسید بسیار بلندمدت و نرخ بهره ‏پایین را خریداری کنند. او می‌خواهد آن‌ها رمزارز، به خصوص تتر یا یک استیبل کوین که به دلار ‏ایالات متحده مرتبط است، بخرند. زیرا اگر این کار را انجام دهند، دلار شان را می‌فروشند و دلار پایین ‏می‌آید. اما کاری که آن‌ها می‌کنند این است که پول را در واقع در یک دارایی با نام دلار آمریکا قرار ‏می‌دهند. می‌دانید؟ تتر اوراق خزانه آمریکا با سررسید ۳۰ ساله را می‌خرد. بنابراین آن‌ها یک برنامه ‏دارند، درست است؟ اما چه کسی برنامه ندارد؟ اروپا، بریتانیا. آن‌ها، می‌دانید، سیاستمدارانی هستند که ‏مثل مرغ‌های سربریده می‌دوند و انگار نمی‌دانند چه خبر است.‏
تنها کسانی که برنامه دارند، چینی‌ها و برخی کشورهای دیگر مانند کره جنوبی و ویتنام هستند که بسیار ‏بیشتر با آنچه در حال وقوع است هماهنگ‌اند. من ترامپ را یک خطر واضح و آشکار برای تمدن ‏می‌دانم. اما وقتی می‌بینم لیبرال‌ها، به ویژه مخالفان لیبرال ترامپ، او را به عنوان یک دلقک که نمی‌داند ‏چه کار می‌کند نادیده می‌گیرند، حیرت می‌کنم. این شکل بسیار خطرناکی از رضایت خاطر کاذب است. ‏اوکراین نهایت اثبات این گفته است که:« دشمن آمریکا بودن بسیار خطرناک است، اما دوست آمریکا ‏بودن حتی خطرناک‌تر» است. آمریکایی‌ها از اوکراین استفاده کردند تا اروپا را در جای خود نگه دارند، ‏تا اساساً پوتین را در ذهن اروپایی‌ها، درست یا غلط، مسلط سازند و اروپایی‌ها را آنقدر بترسانند که به ‏نظامیگری روی بیاورند و درآمد ملی کمیاب خود را به خریدهای تسلیحاتی کاملاً بی‌فایده، و البته بی ‏تاثیر در تصرف اوکراین، انتقال دهند. اکنون با توافق ترامپ با زلنسکی می‌بینید که اوکراین به ‏مستعمره ایالات متحده تبدیل شده است و همچنین بخش‌هایی از آن، ۲۰ درصد آن را به روسیه پوتین ‏واگذار کرده است.‏
با آنچه من تکنو فئودالیسم می‌نامم که به نظر من شناخت آن حیاتی است، ما شکل جدیدی از سرمایه ‏داریم و این شکل از سرمایه با هر شکل دیگری از سرمایه که تاکنون داشته‌ایم تفاوت دارد. می‌بینید که ‏در هر شکلی از سرمایه داری که از زمان‌های بسیار دور توسعه داده‌ایم، ابزار تولید تولید شده بود. ‏چیزی که تولید کرده‌ایم، مانند یک چوب ماهیگیری برای ایجاد چیز دیگری است، ماهیگیری. می‌دانید، ‏یا یک موتور بخار. شما آن را تولید می‌کنید تا منسوجات تولید کنید یا یک ربات صنعتی، شما آن را ‏تولید می‌کنید تا خودرو بسازید. سرمایه همیشه این‌طوری بود، ابزار تولید را تولید می‌کند. اما آنچه در ‏داخل صفحه نمایش وقتی من با شما صحبت می‌کنم، وجود دارد، آنچه به ابر، به الگوریتم‌ها، ربات‌های ‏هوش مصنوعی و غیره متصل است، اینها ابزار تولید می کنند، اما نه برای تولید. آنها ابزاری برای ‏تغییر رفتار تولید می‌کنند. کاری که این چیزها می‌کنند آن است که رفتار ما را تغییر می‌دهند. و هر کسی ‏که مالک این چیزی است که من سرمایه ابری می‌نامم، قدرت مستقیمی بر ما دارد. و این یک قدرت ‏گزاف است، قدرتی که هنری فورد هرگز نداشت، روپرت مرداک هرگز نداشت، هیچ دیکتاتوری هرگز ‏نداشت.‏
و کاری که می‌کند این است که بازارها را با این فئودالیسم‌های دیجیتال یا فئودالیسم‌های ابری مانند ‏آمازون، اوبر، ایربی‌ان‌بی جایگزین می‌کند، که بازار نیستند، شبیه بازار به نظر می‌رسند. این ها سودها ‏را با رانت‌ها جایگزین می‌کنند. بیایید بررسی کنیم، جف بزوس اهمیتی نمی‌دهد که شما چه چیزی ‏خریداری می‌کنید تا زمانی که از طریق آمازون خرید کنید. و او برای هر چیزی که در آمازون می‌خرید ‏‏۴۰٪ هزینه دریافت می‌کند. او هیچ یک از آن کالاها را تولید نمی‌کند. و این پول از جریان دائمی درآمد ‏خارج می‌شود. این برای اقتصاد کلان بسیار بی‌ثبات‌کننده است.‏
تنها دو مکان بزرگ برای این سرمایه ابری وجود دارد. این‌ها ایالات متحده و چین هستند. این تا حد ‏زیادی جنگ سرد جدید بین ایالات متحده و چین را توضیح می‌دهد.‏
و در نهایت، بحث تغییرات اقلیمی است. دیگر تغییر اقلیم هم نیست. بلایای اقلیمی است. فاجعه اقلیمی ‏است. ببینید، من نمی‌خواهم روزها یا شب‌های شما را تیره و تار کنم، اما می‌ترسم که ما به عنوان یک ‏گونه، قایق نجات را از دست داده‌ایم، و احتمالاً از نقطه بی‌بازگشت عبور کرده‌ایم. به یاد داشته باشید که ‏بایدن به صنعت سوخت‌های فسیلی یارانه می‌داد، انگار که فردایی وجود ندارد. و حتی اگر هنوز به آنجا ‏نرسیده‌ایم، حالا ترامپ به همراه تشکیلات لیبرال و کلا غرب، بشریت را با سرعت زیادی به سمت آن ‏نقطه بی‌بازگشت سوق می‌دهند.‏
اکنون از این فکر، به ویژه برای کشورهای جهان جنوب، ناامید می‌شوم، زیرا می‌دانید قدرت‌های حاکم ‏راه‌هایی برای افزایش طول عمر خانواده‌های خود برای ۱۰۰ سال دیگر یا بیشتر پیدا خواهند کرد. آن‌ها ‏مناطق امن روی کرهٔ زمین را اشغال می‌کنند. آن‌ها در عین حال، راه‌هایی برای نشان ندادن عواقب ‏فاجعه اقلیمی به مردم دارند و از طریق سرمایه ابری خود گفت‌وگوی ما را مسموم می‌کنند. بنابراین ما ‏حتی نمی‌توانیم خودمان را سازماندهی کنیم تا این تخریب سیاره را متوقف کنیم. کاری که توییتر، ‏اینستاگرام می‌کند این چنین است: این الگوریتم‌ها طوری طراحی شده‌اند که با عصبانی کردن ما، رانت ‏بیشتری از ما استخراج کنند تا ما بیشتر با این اپلیکیشن‌ها و الگوریتم‌ها درگیر شویم. و نحوه درک این ‏اپلیکیشن‌ها از این موضوع، برای بقای آن به عنوان ربات‌های هوش مصنوعی حیاتی است. آنها ‏می‌توانند رانت‌ها، یعنی رانت‌های ابریِ مالکانشان را، با مسموم کردن بحث‌های ما به حداکثر برسانند؛ ‏به این شکل که داشتن یک گفت‌وگوی منطقی درباره اضطرار اقلیمی را برای ما ناممکن می‌سازند. ‏می‌دانید که همه این نیروها علیه منافع مشترک بشریت با هم کار می‌کنند. اکنون باید قبل از هر اقدامی ‏این را بفهمیم، حتی اگر از نقطه بی‌بازگشت عبور کرده باشیم، باید مبارزه کنیم، باید بجنگیم، باید ‏سازماندهی کنیم، باید آن‌ها را متوقف کنیم، زیرا در نهایت همه ما می‌میریم، پس بهتر است در مقابله با ‏قدرت‌ها، مقابله با سرمایه ابری، مقابله با ترامپیست‌ها، مقابله با تشکیلات لیبرالی که ترامپیست‌ها را ‏ایجاد کرد و البته مقابله با دولت آپارتاید اسرائیل که امروز همزمان با نسل‌کشی که در غزه و کرانه ‏باختری و اورشلیم شرقی انجام می دهد، به بدنام سازی ما مشغول است، زندگی کنیم.‏

۱. سیستم پرداخت فرامرزی که کشورهای عضو گروه بریکس (شامل برزیل، روسیه، ‏هند، چین، آفریقای جنوبی، و اخیراً کشورهای تازه‌عضوشده‌ای مانند مصر، اتیوپی، ایران و امارات متحده عربی) در دست تنظیم و راه‌اندازی دارند.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: سنای آمریکا لایحهٔ «بزرگ و زیبا»ی ترامپ را تصویب کرد؛ گام بعدی چیست؟
Next: «خسارت‌دیدگان حمله‌های اخیر» و فریب‌کاری حاکمان!
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved