Skip to content
آوریل 28, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • «کار کثیف» اسرائیل در حمله به ایران؛ چرا سخن صدراعظم آلمان فقط یک لغزش زبانی نیست؟
  • جهان
  • نوار متحرک

«کار کثیف» اسرائیل در حمله به ایران؛ چرا سخن صدراعظم آلمان فقط یک لغزش زبانی نیست؟

ترامپ - مرتس

پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۴

اظهارات ترامپ و مرتس تصادفی نیست. واقعیتی استراتژیک را آشکار می‌کند: دولت نتانیاهو مانند بازوی نظامی غرب عمل می‌کند که اصول خود را با منافعش تطبیق می‌دهد.

به نوشتهٔ یورونیوز، محمد صلاح بن عمار، پزشک و وزیر بهداشت سابق تونس، در سرمقاله‌ای به تحلیل بیانیه‌های رهبران «غرب» به‌ویژه در ارتباط با تجاوز نظامی اسرائیل به ایران پرداخته است.

دو اظهارنظر اخیر مربوط به دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا و فریدریش مرتس، صدر اعظم آلمان همچون دو اعتراف بی‌پرده، بار دیگر واقعیتی را تأیید کرده‌اند که بسیاری، چه در جنوب و چه در دیگر کشورها مدتی طولانی است که آن را حس می‌کنند و آن این است که غرب با ضوابط اخلاقی دوگانه و انعطاف‌پذیر عمل می‌کند.

از یک سو، دونالد ترامپ تحلیل‌های مدیر اطلاعاتی خود تولسی گابارد را نادیده می‌گیرد که تأکید کرده است که ایران هیچ برنامهٔ فعال هسته‌یی ندارد. ترامپ می‌گوید: «برایم مهم نیست او چه می‌گوید. من فکر می‌کنم آنها خیلی به ساختنش نزدیک‌اند.» از نظر ترامپ، واقعیت‌ها و مدارک و ارزیابی‌های کارشناسی اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است ترسی است که می‌توان به خدمت گرفت؛ ترسی مفید که برای توجیه حمله‌ها قابل استفاده است.

از سوی دیگر، فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، بی‌پرده می‌گوید: «اسرائیل کار کثیف را برای همه ما می‌کند.»

این اظهارنظر نه یک لغزش و یک بدبیانی، بلکه یک اعتراف است. اعتراف به آنکه اسرائیل دست به اقداماتی می‌زند که غربی که خود را صلح‌طلب می‌خواند نمی‌خواهد خودش را با آن آلوده کند. غرب می‌کشد، خنثی می‌کند، حذف می‌کند، اما خشونت را به نیروهای نیابتی خود می‌سپارد. این یک انحراف غم‌انگیز از پروژه اصلی یعنی ایجاد یک پناهگاه برای یهودیانی است که از یهودستیزی اروپا گریخته بودند. و در همه جا، موضع رسمی همچنان یکسان است: اسرائیل حتی به قیمت نادیده گرفتن حقوق بین‌الملل حق دارد از خود دفاع کند.

سناریویی که در تاریخ گیر کرده است

می‌گویند تاریخ هرگز دقیقاً تکرار نمی‌شود. اما در خاورمیانه، به نظر می‌رسد که تاریخ در چرخه‌ای تراژیک گرفتار شده است. در سال ۱۹۵۶، پس از ملی شدن کانال سوئز، فرانسه، انگلستان و اسرائیل به مصر حمله کردند. دشمن به‌عنوان تهدیدی وجودی معرفی شد؛ و مداخله به نام «ارزش‌های مشترک» توجیه شد. همین سناریو در ۲۰۰۳ تکرار شد، پیش از تهاجم به عراق، وقتی کالین پاول، وزیر خارجه وقت آمریکا، در شورای امنیت سازمان ملل ادعا کرد که صدام حسین سلاح‌های کشتار جمعی دارد. جهان حرف او را باور کرد. عراق اشغال شد. و پیامدهایش هنوز باقی است: هرج‌ومرج، بی‌ثباتی، تروریسم. نه عراق و نه منطقه هرگز بهبود نیافته‌اند.

از آن زمان تا کنون، این سازوکار به‌خوبی جا افتاده است: حملات «هدفمند»، قربانیان غیرنظامی، چند روزی هیاهوی رسانه‌ای، سپس سکوت دیپلماتیک. کلمات و منطق اسرائیلی بدون فیلتر در رسانه‌ها بازنشر می‌شود. و با هر چرخه جدید، شکاف بین غرب و ملت‌های جنوب عمیق‌تر می‌شود. این دیگر فقط یک فاصله نیست: این یک پرتگاه است. برای اکثریتی رو به رشد در جهان عرب، آفریقا و آسیا، غرب اعتبار اخلاقی خود را کاملاً از دست داده است. اصول دموکراسی، حقوق بشر و عدالت آنها اکنون پوچ، انتخابی و به‌شدت ریاکارانه به نظر می‌رسد.

نسلی که به‌سادگی فریب نمی‌خورد

آنچه زمانی از نظر پنهان می‌ماند امروز آشکارا به نمایش گذاشته می‌شود. نسلی نو، آگاه، مشاهده‌گر، مقایسه‌گر و قضاوت‌کننده پا به میدان گذاشته است. مدرسه‌ای بمباران می‌شود؟ تصاویرش در عرض چند ثانیه سراسر جهان را درمی‌نوردد. یک رهبر سیاسی‌ دروغ می‌گوید؟ گفته‌هایش ذخیره، تحلیل و نقد می‌شود. ملتی در محاصره گرسنگی می‌کشد؟ حتی در دل این محاصره‌ها هم صداهایی بلند می‌شود. این نسل دیگر فقط به روایت‌های رسمی قانع نمی‌شود. می‌فهمد که شکاف دیگر فقط در کلمات نیست، بلکه این شکاف سیاسی، اخلاقی و وجودی است. و بسیاری نقاط از جهان را در بر می‌گیرد.

در گذشته، روایت‌های مسلط همواره حفاظت‌ می‌شد. اطلاعات فیلتر، طبقه‌بندی، و به‌دقت صحنه‌پردازی می‌شد. امروز این دیوار فرو ریخته است. روایت‌های رسمی به‌صورت آنی با تصاویر، شهادت‌ها و واقعیت‌های عینی مواجه می‌شوند. دستگاه تبلیغاتی غربی زیر فشار شفافیت به لرزه درآمده است. و این فروپاشی انحصار روایی خشم جهانی را برمی‌انگیزد. خشمی که متوجه یک کشور خاص نیست، بلکه یک نظام را هدف گرفته است. نظامی که قربانیانش را گزینش می‌کند، مردگانش را طبقه‌بندی می‌کند، و ناحق را توجیه‌پذیر می‌سازد.

اتحاد بر مبنای منافع، نه اصول

اظهارات ترامپ و مرتس تصادفی نیست. واقعیتی استراتژیک را آشکار می‌کند: دولت نتانیاهو مانند بازوی نظامی غرب عمل می‌کند که اصول خود را با منافعش تطبیق می‌دهد. امروز ایران، دیروز عراق، فردا کشوری دیگر. مهم نیست هدف چه باشد، اما الگو یکسان است: رژیم‌های مطیع تحمل یا حتی حمایت می‌شوند. مقاومت‌های غیرهمسو مُجرم جلوه داده می‌شوند. این بی‌تعادلی نیست. این استراتژی است.

غرب با توجیه همه‌چیز به نام امنیت یا «ارزش‌های جهانی» خودش را در بن‌بست گرفتار کرده است. نظمی را حفظ می‌کند که در کوتاه‌مدت برایش سودآور است، اما در بلندمدت مشروعیتش را ضعیف می‌کند و این تناقض باعث خشم عمیقی در سراسر جنوب جهانی می‌شود. خشمی که ناپدید نمی‌شود، بلکه انباشته شده و در جریان است. از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. به بی‌اعتمادی ساختاری بدل می‌شود که هر سخن غربی را مشکوک و هر ابتکار دیپلماتیکی را بی‌اثر می‌کند.

ترامپ واقعیت‌ها را انکار می‌کند. مرتس آشکارا از جنگ نیابتی دفاع می‌کند. گفته‌هایشان اشتباه نیست، افشاگری‌ است. و با این صراحت از منطق موجود پرده برمی‌دارند و در عین‌ حال شکنندگی‌شان را نشان می‌دهند، زیرا نظامی که دیگر نمی‌تواند متقاعد کند، به استبداد روایت متوسل می‌شود. اما این روایت نیز در حال فروپاشی است. واقعیت‌ها آن را نقض می‌کند. تصاویر آن را محکوم می‌کند. ملت‌ها دیگر آن را باور ندارند. تاریخ تکرار نمی‌شود. اما وقتی می‌لغزد، اغلب از همان نقطه است و ملت‌های جنوب، امروزه، دیگر انتظاری از غرب ندارند.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ولادیمیر پوتین و شی جین‌پینگ حملهٔ اسرائیل به ایران را محکوم کردند
Next: فراخوان فدراسیون جهانی اتحادیه‌های کارگری برای افزایش بسیج علیه دست‌درازی‌های امپریالیستی و صهیونیستی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved