غزه، در نزدیکی گذرگاه رفح، ژانویه ۲۰۲۵ Bashar Taleb/AFP
نوشتهٔ احمد نجار، تحلیلگر سیاسی و نمایشنامهنویس فلسطینی، در الجزیره، ۸ ژوئن ۲۰۲۵ (۱۸ خرداد ۱۴۰۴)
مترجم: نیما حیدری – برای اندیشهٔ نو
چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دولت اسرائیل برای توجیه حکومت استعماریاش در غزه عمداً هرجومرج ایجاد میکند.
ماههاست که اسرائیل و مدافعانش مُصرانه مدعیاند که حماس کمکهای انساندوستانه را میدزدد. آنها از این ادعا برای توجیه گرسنگی دادن به دو میلیون فلسطینی در غزه استفاده کردهاند: نانواییها را بمباران کردهاند، جلوی کاروانهای مواد غذایی را گرفتهاند، و به فلسطینیهای مستأصل که در صفهای نان منتظرند تیراندازی میکنند. میگویند این جنگ علیه حماس است و فلسطینیهای عادی در این وسط گیر افتادهاند.
اکنون حقیقت را میدانیم: اسرائیل باندهای تبهکاری را در غزه مسلح و محافظت میکند که در سرقت کمکهای انساندوستانه و ارعاب غیرنظامیان دست دارند. یکی از این گروهها بهرهبری یاسر ابو شباب، که بنا به گزارشها با شبکههای افراطگرا مرتبط است و در فعالیتهای تبهکارانهٔ متعددی دست داشته است، مستقیماً از دولت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، سلاح دریافت میکند.
و نتانیاهو با افتخار به این موضوع اعتراف میکند. وقتی از او در این باره پرسیدند، گفت: «چه اشکالی دارد؟ با این کار جان سربازان [اسرائیلی] را نجات میدهیم.»
کجای کار عیب دارد؟ همهجا!
این تصمیم دولت نتانیاهو فقط تصمیم تاکتیکی نیست، بلکه اعتراف به قصدی واقعی است. اسرائیل هرگز نخواسته است از غیرنظامیان فلسطینی محافظت کند. میخواهد آنها را در هم بشکند. به آنها گرسنگی بدهد. آنها را علیه یکدیگر بشوراند. سپس آنها را بهخاطر هرجومرج و رنج ناشی از این وضع سرزنش کند.
این استراتژی جدیدی نیست. این درس استعمار ۱۰۱ است: هرجومرج ایجاد کنید و سپس از آن بهعنوان شاهد استفاده کنید که استعمارشدگان نمیتوانند خودشان را اداره کنند. در غزه، اسرائیل فقط تلاش ندارد که حماس را شکست دهد. تلاش دارد آیندهای را نابود کند که فلسطینیها در آن ممکن است بر جامعهٔ خودشان حکومت کنند.
رسانههای غربی نیز ماهها این ادعای ثابتنشده را تکرار کردند که حماس کمکها را میدزدد. هیچ شاهدی هم نداشتند. سازمان ملل متحد بارها گفته است که هیچ مدرکی وجود ندارد. اما برای آنها مهم نبود. با این روایت به هدفشان رسیدند: توجیه کردن محاصره. این باعث شد که گرسنگی دادن را تاکتیکی امنیتی جلوه دهند. مجازات جمعی را سیاستورزی جلوه دادند.
اکنون حقیقت آشکار شده است. باندهایی که در مسیرهای کمکرسانی ایجاد ترس و وحشت میکردند باندهایی بودند که اسرائیل از آنها حمایت میکرد. اکنون این افسانه باطل شده است. و با وجود این، ابراز خشم کجاست؟
اظهارات تندوتیز دولتهای ایالات متحد آمریکا و بریتانیا کجاست؟ همانهایی که ادعا میکردند به رساندن کمکهای انساندوستانه اهمیت میدهند. در عوض، شاهد سکوت آنهاییم. یا بدتر از آن- شانه بالا انداختن آنها.
اعتراف آشکار نتانیاهو فقط از روی تکبر نیست. ناشی از اعتماد به نفس است. او میداند که میتواند آنچه را باید یواشکی گفت با صدای بلند بگوید. او میداند که اسرائیل میتواند قوانین بینالمللی را نقض کند، باندهای تبهکار را مسلح کند، مدرسهها را بمباران کند، به غیرنظامیان گرسنگی بدهد، و باز هم در صحنهٔ جهانی مورد استقبال قرار گیرد. هنوز اسلحه دریافت میکند. هنوز هم بهعنوان «متحد» مورد ستایش قرار میگیرد.
مصونیت کامل همین است!
و این هزینهای است که برای باور کردن به گفتههای دستگاه روابط عمومی اسرائیل میپردازیم، وقتی میگذاریم که خودش را اشغالگری بیمیل، ارتشی انسانی، و قربانی شرایط نشان دهد. در حقیقت، اسرائیل رژیمی است که نهفقط جنایتهای جنگی را جایز میشمارد، بلکه آنها را مهندسی میکند، تأمین مالی میکند، و سپس از آنها بهعنوان تبلیغات استفاده میکند.
این جنگ فقط جنگ علیه پیکرها، خانهها، یا حتی بقای فلسطینیها نیست. این جنگ علیه رؤیای فلسطینیان است، رؤیای داشتن کشور خودشان، ساختن آیندهای با عزت و کرامت، و تعیین سرنوشت خودشان.
اسرائیل دهها سال تلاش سیستماتیک کرده است که از شکلگیری رهبری منسجم فلسطینی جلوگیری کند. در دههٔ ۱۹۸۰، بیسروصدا ظهور حماس را بهمثابهٔ وزنهٔ تعادل مذهبی و اجتماعی در برابر سازمان آزادیبخش فلسطین سکولار (ساف) تشویق کرد. فکر سادهای بود: در سیاست فلسطین تفرقه بینداز، جنبش ملی را ضعیف کن، و هر گونه کوششی برای تشکیل کشور و دولت مستقل را تکهتکه و تجزیه کن.
مقامات اسرائیلی معتقد بودند که حمایت از سازمانهای اسلامگرا در کرانهٔ باختری و غزهٔ اشغالی باعث ایجاد درگیری داخلی در میان فلسطینیها میشود، و همین طور هم شد. تنش بین گروههای اسلامگرا و سکولار افزایش یافت و به درگیری در محوطهٔ دانشگاهها و صحنهٔ سیاسی منجر شد.
سیاست اسرائیل ناشی از سوءتفاهم نبود. استراتژیک بود. میدانست که توانمندسازی رقیبان سازمان آزادیبخش فلسطین باعث از هم پاشیدن اتحاد فلسطین میشود. هدف صلح نبود، فلج کردن بود.
همین استراتژی امروز نیز ادامه دارد، نهفقط در غزه، بلکه همچنین در کرانهٔ باختری اشغالی. دولت اسرائیل فعالانه درصدد از بین بردن توانایی عمل و مدیریت تشکیلات خودگردان فلسطین است. درآمدهای مالیاتی را، که بخش اعظم بودجهٔ تشکیلات خودگران فلسطین را تشکیل میدهد، نگه میدارد و به این تشکیلات نمیدهد به طوری که آن را به آستانهٔ فروپاشی رسانده است.
دولت اسرائیل از شبهنظامیان یهودی شهرکنشین که به روستاهای فلسطینی حمله میکنند حمایت میکند. هر روز در شهرهای زیر نظارت تشکیلات خودگردان دست به حملههای نظامی میزند، نیروهای این تشکیلات را تحقیر میکند، و آنها را ناتوان جلوه میدهد. دولت اسرائیل تلاشهای دیپلماتیک بینالمللی تشکیلات خودگران فلسطین را مسدود می کند و حقانیت و قانونی بودن آن را به سُخره میگیرد.
و اعمال این سیاست به مرزهای سرزمینهای اشغالی محدود نمیشود. در داخل اسرائیل نیز شهروندان فلسطینی با تاکتیک مشابهی روبهرو هستند: بیتوجهی و نادیده گرفتن عمدی، فقر، و هرجومرج مهندسیشده. میگذارند که جرم و جنایت در جوامع آنها از کنترل خارج شود، ضمن آنکه زیرساختها و خدمات با کمبود بودجه مواجهاند. ظرفیت و تواناییهای اقتصادی آنها را سرکوب میکنند، نه بر حسب تصادف، بلکه برنامهریزیشده. این جنگی علیه خودِ هویت فلسطینی است: استراتژی پاک کردن، که هدف آن تبدیل کردن فلسطینیها به اقلیتی خاموش و بیچهره است که از حقوق، به رسمیت شناخته شدن، و داشتن کشور محروم شده است.
اسرائیل با مهندسی کردن بیثباتی و سپس اشاره به این بیثباتی برای اثبات ناتوانی و ناکامی فلسطینیها، سناریو را مینویسد و ما را بهخاطر اجرای آن سرزنش میکند.
این فقط سیاست نظامی نیست، جنگ روایی است. هدفش این است که ملت فلسطین برای همیشه نه با چهرهٔ ملتی که برای آزادی تلاش میکند، بلکه بهعنوان تهدیدی دیده شود که باید مهارش کرد.
اسرائیل در هرجومرج رشد می کند، زیرا هرجومرج عاملیت فلسطین را بیاعتبار میکند. هرجومرج به اسرائیل اجازه میدهد بگوید: «ببینید، نمیتوانند خودشان را اداره کنند. فقط خشونت سرشان میشود. به ما نیاز دارند.» این رفتار فقط وحشیانه نیست. عمیقاً حسابشده است.
اما غزه و کرانهٔ باختری ناکام و شکستخورده نیستند. مکانهایی هستند که از فرصت تبدیل شدن به کشور مستقل همواره و به طور برنامهریزیشده محروم شدهاند.
غزه خانهٔ من است. اینجا جایی است که من بزرگ شدم. اینجا جایی است که خانوادهٔ من هنوز به زندگی چنگ زده است. آنها سزاوار چیزی بهتر از رژیمی استعماریاند که آنها را بمباران میکند، آنها را گرسنه نگه میدارد، و همان افرادی را تأمین مالی میکند که غذای آنها را میدزدند.
جهان باید از این رفتار دست بردارد که غزه و کرانهٔ باختری را زمین آزمایش روشهای نظامی، تبلیغات، و بیاعتنایی ژئوپلیتیکی ببیند. مردم فلسطین آزمونی شکستخورده نیستند. مردمیاند محاصرهشده که همواره از استقلال و حاکمیت محروم شدهاند. و با این حال، تلاششان را میکنند، به فرزندانشان غذا میدهند، مردگانشان را دفن میکنند، و میکوشند در مواجهه با انسانزدایی انسان بمانند.
اگر دولت نتانیاهو میتواند به مسلح کردن باندهای تبهکار اعتراف کند و هیچ پیامد نامطلوبی هم برایش نداشته باشد، مشکل فقط اسرائیل نیست. مشکل ماییم، بهاصطلاح جامعهٔ بینالمللی که به ظلم پاداش میدهد و بقا را مجازات میکند.
آنچه مورد نیاز فوری است اقدامات مشخص برای محافظت از جان فلسطینیها و رعایت حق تشکیل دولت فلسطین است، پیش از اینکه این ملت کامل از بین برود. صرف تهدید به اینکه کشور فلسطین را به رسمیت خواهید شناخت کافی نیست.
اگر جهان به این چشمپوشی و روی گرداندن ادامه دهد، فقط فلسطین نیست که نابود خواهد شد، بلکه اعتبار قوانین بینالمللی، حقوق بشر، و تمام اصول اخلاقی که مدعی دفاع از آنها هستیم نابود خواهد شد.
(تأکیدها همهجا از اندیشهٔ نو است)