پالکی شارما
ترجمه و خلاصهسازی از الف. هوشیار
یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
کانادا همیشه نقش مکمل را داشته است. هرگز شخصیت اصلی نبوده، هرگز گل سرسبد نبوده، و هرگز آزاد نبوده که انتخابهای خودش را بکند. هر کاری که آمریکا کرد، کانادا هم کرد. اما دونالد ترامپ این معادله را به هم ریخته است. اول دربارهٔ الحاق کانادا به آمریکا صحبت کرد و بعد جنگ تجاری با کانادا را آغاز کرد. به نظر میرسد کانادا در حال بررسی گزینههای دیگری است. نخستوزیرش برنامهٔ جدیدی را اعلام کرده است.
او میخواهد به پروژهٔ کلان دفاعی اتحادیهٔ اروپا بپیوندد. این طرح در مارس سال گذشته اعلام شد که «تجهیز مجدد اروپا» (Rearm Europe) نام دارد. برنامه این است که ۹۰۰میلیارد دلار صرف هزینههای دفاعی شود، نه برای خرید سلاحهای خارجی، بلکه برای تقویت صنایع دفاعی اروپا. این طرح دو هدف کلی دارد:
الف) بازدارندگی در برابر تجاوز احتمالی روسیه
ب) کاهش وابستگی به سلاحهای آمریکا
و طبیعتاً کانادا نیز همین هدفها را دنبال میکند. حدود ۷۵درصد از هزینههای دفاعی کانادا صرف خرید سلاحهای آمریکایی میشود. به همین دلیل دولت کانادا دنبال تنوعبخشی است. اما صادقانه بگوییم، این مسئله فراتر از پیوندهای نظامی است. میتواند بازآرایی گستردهای باشد. نخستوزیر مارک کارنی پس از پیروزی انتخاباتیاش در این باره صحبت کرد. او گفت رابطهٔ قدیمی کانادا با آمریکا به پایان رسیده است:
«رابطهٔ قدیمی ما با آمریکا- رابطهای مبتنی بر ادغام فزاینده و پایدار- به پایان رسیده است. نظام تجارت جهانی آزاد که آمریکا برپا کرده بود، سیستمی که کانادا از زمان جنگ جهانی دوم به آن متکی بود، سیستمی که هرچند بینقص نبود، اما دههها برای کشور رفاه به ارمغان آورده بود، به پایان رسیده است.»
دو عامل در اینجا نقش دارد:
یکی بهطور مشخص سخنان دونالد ترامپ است که اساساً کانادا را به آغوش اروپا راند.
دوم اینکه کارنی پیوندهای اروپایی بهویژه با بریتانیا دارد. او بهعنوان دانشجو در آکسفورد تحصیل کرد، بهعنوان بانکدار در لندن کار کرد، و در سال ۲۰۱۳ برای ریاست بانک مرکزی انگلستان منصوب شد. در واقع کارنی اولین غیربریتانیایی بود که ریاست بانک مرکزی انگلستان را به عهده گرفت و این قبل از برگزیت بود. بنابراین، احتمالاً ارتباط نزدیکی هم با اتحادیهٔ اروپا داشت.
پس از نخستوزیر شدنش، این نزدیکی آشکار شد. او در اولین سفر خارجیاش به آمریکا نرفت، بلکه به فرانسه و بریتانیا سفر کرد. و در پاریس بیانیهٔ مهمی داد و کانادا را «اروپاییترین کشور غیراروپایی» نامید: «میخواهم مطمئن شوم که فرانسه و کل اروپا با اشتیاق با کانادا- اروپاییترین کشور غیراروپایی- همکاری کنند.» سیاستها نیز همسو هستند. کارنی در مورد اوکراین از موضع اروپا حمایت میکند و در مورد غزه نیز سیاست مشترکی با آنها دارد. او همین ماه بیانیهٔ مشترکی با دولتهای بریتانیا و فرانسه منتشر کرد که در آن هر سه دولت حملهٔ احتمالی اسرائیل به نوار غزه را محکوم کردند. بنابراین، توافق سیاسی و نزدیکی فرهنگی و ارادهٔ سیاسی از همه طرف وجود دارد.
سؤال این است: این مشارکت تا کجا میتواند پیش برود؟ و ترامپ چگونه واکنش نشان خواهد داد؟ برخی خواستهاند این ایده [پیوستن به اتحادیهٔ اروپا] را به شکل نامعقولی پیش ببرند. به این نظرسنجی در ماه مارس نگاه کنید: ۴۶درصد کاناداییها خواهان پیوستن به اتحادیهٔ اروپا هستند. برای درک بهتر: فقط ۴۵درصد مردم بریتانیا خواهان بازگشت به اتحادیهٔ اروپا هستند. پس به نظر میرسد اتحادیهٔ اروپا در کانادا محبوبتر از بریتانیا است!
حتی نامعقولتر اینکه یکی از اعضای پارلمان اروپا برای این پیوند تلاش میکند. او همین را به کمیسیون اتحادیهٔ اروپا پیشنهاد داد و خواستار بررسی عضویت کانادا شد. پاسخ یک «نه» قاطع بود: پیمان اتحادیهٔ اروپا فقط اجازهٔ عضویت به کشورهای اروپایی میدهد و کانادا اروپایی نیست؛ کشوری در آمریکای شمالی است. با این حال، این نمایندهٔ پارلمان اروپا دستبردار نیست. او میگوید تعریف اروپا انعطافپذیر است؛ مثلاً قبرس از نظر جغرافیایی در غرب آسیا قرار دارد، اما بخشی از اتحادیهٔ اروپا است. فکر نمیکنم این استدلال در بروکسل [محل پارلمان اروپا] طرفداران زیادی داشته باشد. در هر صورت، داستان اصلی دربارهٔ عضویت نیست، بلکه دربارهٔ نزدیکی است. سخنان ترامپ متحدی دیرینه را بیگانه کرده است، همسایهای که عملاً عضوی ثابت محسوب میشد.
این ما را به سؤال دوم میرساند: دونالد ترامپ چه واکنشی به این تحولات نشان خواهد داد؟ او پروژهٔ دفاعی خودش را پیشنهاد داده است: یک سیستم دفاع هوایی به نام «گنبد طلایی» (Golden Dome). ترامپ امیدوار است که کانادا به این سیستم بپیوندد. اما مشکل دوباره رویکرد اوست: او از کانادا میخواهد ۶۱میلیارد دلار برای این پروژه بپردازد و گفته: مگر اینکه کانادا به آمریکا بپیوندد، که در آن صورت رایگان است.
چنین اقداماتی کانادا را از آمریکا دورتر میکند، اما قطع کامل رابطه بعید است. کانادا در عرصهٔ امنیت و تجارت بیش از حد به آمریکا وابسته است. بهعلاوه، جغرافیا بهنفع ترامپ است. کاناداییها از تجاوز روسیه از طریق قطب شمال میترسند و آمریکاییها در این مورد میتوانند به کانادا کمک کنند. اما اروپاییها، حتی اگر بخواهند، اکنون چنین قابلیتی ندارند. بنابراین، در شرایط فعلی، این فاصله گرفتن [کانادا از آمریکا] است و نه انفصال کامل. اما اگر ترامپ به این روند ادامه دهد، هر چیزی ممکن است.