
ب. دیدار
عباس آخوندی، وزیر مسکن دولت روحانی در رابطه با بحث و جدل مذاکره با آمریکا مطلبی را انتشار داد که در روزنامه شرق انتشار یافت. وی از جمله نوشت:”تمام منازعههای بینالمللی نهایتا روزی از طریق گفتوگو به پایان میرسند. باید دید آیا آن روز سرنوشتساز در حلوفصل جامع منازعه ۴۵ ساله ایران-آمریکا فرا رسیده است؟ ارزیابی من با توجه به فرایند شکلگیری نظام نومرکانتالیستی در جهان و شخصیت ویژه ترامپ، این است که پاسخ به این پرسش میتواند مثبت باشد.”
آخوندی در نتیجه گیری این رویکرد “مثبت”، ادامه می دهد و می نویسد:” حال باید دید آیا این اقدام پنجرهای به سوی صلح پایدار آمریکا/ایران و برقراری صلح در منطقه است؟ “
آخوندی در همین ارتباط و درمصاحبه با جهان صنعت، بحث مذاکره و توافق احتمالی ایران را به اوکراین هم گره زده و معتقد است اگر در رابطه با اوکراین توافقی صورت بگیرد، می شود نسبت به وضعیت ایران هم امیدوار شد.
آخوندی به جهان صنعت می گوید:”تصور من این است با توجه به مجموعه تحولاتی که در دنیا و نیز مجموعه دگرگونیهای که در خاورمیانه رخ داده یا خواهد داد زمان حل مساله ایران و آمریکا فرارسیده است. ببینید، الان در دنیا دگرگونی بزرگی رخ داده یا در فرآیند رخدادن است. دنیا با نظم پیشین وداع میکند و نظم تازهای در حال برآمدن است. در نظم بازه جهانی قدرتهای تازهای دارند سر بر میآورند که میتوان به چین و هند و برزیل اشاره کرد. قدرتهای بزرگ این تحول را درک میکنند و آن را نفی نمیکنند. این نظم تازه برای ایران میتواند یک فرصت باشد که در مذاکره با آمریکا از آن بهرهبرداری کند.”
روزنامه کیهان در رابطه با سخنان آخوندی با لحنی تند به او حمله کرد و نوشت:”وزیر بیکفایت دولت روحانی که در اثر سوء مدیریت موجب تورم سنگین در بازار مسکن شد، ادعای ترامپ درباره ارسال نامه به ایران را «پنجرهای به سوی صلح» خواند!”
روزنامه کیهان در ادامه، نوشت:”تحلیل آبدوغ خیاری این وزیر بیکفایت دولت یازدهم در حالی است که حتی آقای روحانی به خاطر زیر پا گذاشتن توافق برجام، مذاکره با ترامپ را دیوانگی خواند و محمد جواد ظریف تصریح کرد یک اسب را دو بار نمیخرند.”
بحث و جدل حکومتیان در رابطه با نحوه برخورد مذاکره با آمریکا محدود به چند ماه اخیر نمی شود، اما اخیرا وارد فاز جدید و غیر قابل پیش بینی شده است.
حسین سلاح ورزی که قرار بود رئیس اتاق بازرگانی شود و در نهایت این امکان از او سلب شد، در روزنامه دنیای اقتصاد، 18 اسفند، در مطلبی که شکاف در بین حکومتیان را بیشتر آشکار می کند، نوشت:” شیوه حکمرانی کنونی نیز با وفاق پزشکیان ناسازگار است. این شیوه، بیش از آنکه بر تحول و اجماعسازی استوار باشد، بر تداوم سلطه گروههای ذینفوذ و توزیع رانت میان آنها متمرکز است. … فقدان یک تئوری منسجم حکمرانی پشت این وفاق -که حدود و ثغور آن را مشخص کند- آن را به شعاری زیبا اما بیپشتوانه تبدیل کرده است. … بدون این بسترها، وفاق به جای آنکه به اقناع منجر شود، به انفعال دولت در برابر فشارها میانجامد. تجربه چند ماه اخیر دولت چهاردهم مؤید این مدعاست: استیضاح زودهنگام وزرا توسط مجلس، مداخلات نهادهای دیگر در انتصابات و ناکامی در اجرای وعدههایی مثل رفع فیلترینگ یا گشایش در روابط بینالمللی یا کاهش تورم -که همچنان بالای ۴۰درصد است- نشانههایی از این انفعالند. پزشکیان که با پایگاه رأی شکننده ۵۳درصدی و مشارکت ۴۹درصدی انتخابات به قدرت رسید، فاقد اقتدار لازم برای بازتعریف قواعد بازی و ایستادگی در برابر نهادهای موازی است.”
عباس عبدی هم نومید از عملکرد پزشکیان، می گوید:” وفاق با مردم هم عملاً نه تنها رخ نداده و افراد جدیدی به این جریان یا دولت اعتماد نکرده و ملحق نشدهاند، بلکه اعتماد ماههای اول نیز کاهش چشمگیری یافته و نزدیک به نصف شده است. وفاق با جهان حداکثر و در حالت خوشبینانه در همان حدی بود که در دولت پیش بود، و فرق نکرده است، و چه بسا تنش بیشتر هم شود مگر اینکه در هفتههای آینده اتفاقی رخ دهد و بابی برای مذاکره باز شود.”(خبرآنلاین، 13 اسفند)
همین سایت 12 اسفند به نقل از کرباسچی، نوشت:” وفاق هم حد و مرزی دارد و هر چقدر رئیس جمهوری بخواهد کوتاه بیاید در واقع تندروها را جری تر می کند.”
محمد علی ابطحی در همین ارتباط گفت:” اسیضاح همتی بعد از شش ماه از آغاز به کارش می تواند درس بزرگی برای اعضای کابینه داشته باشد: اینکه زیر بار وفاق یک طرفه نروند.”
فعالان سیاسی که تحولات سیاسی را دنبال می کنند به تناوب شاهد چنین اظهارات و جنگ و جدل ها بین جناح های حکومتی می باشند. اوج گیری این اختلافات بدون توجه به تذکرات خامنه ای را هر روز ما شاهد آن هستیم. تشدید این اختلافات به وضعیت نامتعادل رژیم بر می گردد. رژیم علاوه بر شکست های سیاسی در داخل و در سطح منطقه با چالش های اقتصادی زیادی نیز روبرو است. نیروهایی که بر طبل مذاکره با آمریکا می زنند معتقد هستند که در صورت لغو تحریم ها گشایش های اقتصادی هم به دنبال آن خواهد آمد.
در جهت دیگر، رژیم اسلامی حاکم در چندین سال اخیر جهت گیری های سیاسی خود را با گسترش مناسبات با روسیه و چین و کشورهای همسایه تغییر داد، بلکه مشکلات از این طریق رفع شود. شواهد موجود از جمله گرانی لجام گسیخته مایحتاج ضروری مردم، معضل مسکن و دارو و افزایش خارج از تصور ارزهای خارجی، چالش های جدی را پیش روی رژیم قرار داده است.
تاثیر تحریم های اقتصادی انکار ناپذیر است اما مهم ترین معضل اقتصادی میهن ما وجود حاکمیتی است که عمیقا فاسد و ضد مردمی است و این مانع از آن است که گشایشی هر چند کوچک به نفع مردم اتفاق بیافتد.
فرشاد مومنی،در مصاحبه با اعتماد، 14 اسفند، در این رابطه می گوید:”واقع آن است كه اوضاع و احوال ايران زمين از هيچ جنبهای به سامان نيست و طبيعتا حادترين، فوریترين و ملموسترين جنبهای كه در اين شرايط جلوه ميكند، مسائل و مشكلات اقتصادی است. طی 3دهه اخير، سرآغاز فرآيند «به فلاكت انداختن مردم»، «به بحران كشاندن بنگاههای توليدی» و «به اسلاف مالی دچار كردن دولت» ريشه در توهمی دارد كه 35سال است سايه گسترده خود را بر اقتصاد و جامعه ايرانی انداخته است. طي اين مدت به صورت روزمره در عين حال كه آن فشارها را به 3گروه ياد شده (مردم، بنگاههای اقتصادی و دولت) وارد آورده، گروههای ذی نفع ديگری را از بطن اين مناسبات پديدار كرده است. اين ذی نفعان امروز بخش قابل اعتنايی از قدرت و ثروت ايجاد شده بر اثر نابخردی های سياستی و در راس آنها شوك درمانی را در اختيار گرفتهاند. به رغم اينكه اينگونه سياستها حتی يكبار در تجربههای مكرر ايران با موفقيت همراه نبوده است. با زور و فشار اين ذی نفعان همچنان استمرار دارند.”
اگر سخنان فرشاد مومنی را مورد توجه قرار دهیم باید اذعان کرد که معضل اقتصادی ریشه در سیاست های مخرب اقتصادی دارد و تحریم ها آن را تشدید کرده است. جناحی در حکومت که معتقد است با ایجاد رابطه با غرب و آمریکا، معضلات اقتصادی برطرف می شود، بانی این سیاست های مخرب و جناح دیگر هم آن را قبول و تدوام داده است.
بحث اصلی در این مطلب این است که چرا ولی فقیه به جناح های حکومتی اجازه مانور می دهد اما این بارقادر به کنترل اختلاف های آنان نیست؟
علی خامنه ای و دیگران سران درجه اول رژیم مذاکره با آمریکا را رد کرده اند اما ما قبلا هم شاهد چنین وضعیتی بوده ایم که در نهایت رژیم گزینه مذاکره را قبول کرد.
ولی فقیه که قدرت اصلی را در حاکمیت دارد جهت گیری های سیاسی خود را با توجه به شرایط موجود، تعیین می کند. در یک برهه تقاضای أوباما برای مذاکره را رد می کند و جلیلی را در صف جلو می گذارد و در زمانی دیگر که إحساس می کند حاکمیتش متزلزل شده است، پنهانی با آمریکا مذاکره و با مهندسی انتخابات، دولت روحانی را در راس دولت قرار داده و ظریف را مامور منویات خویش می کند. به عبارت دیگر آخوندی، جلیلی، ظریف، روحانی و دیگران اجازه مانور را پیدا می کنند تا موقعی که منویات رهبری را پیاده کنند و بر همین أساس حاشیه امن فعالیت هم برای آنها فراهم است چون برای اهداف و اتخاذ سیاست های آتی و غیر قابل پیش بینی به وجود آنها احتیاج است.
اما تفاوت وضعیت کنونی با گذشته در این است که رژیم در وضعیتی بسیار نامتعادل قرار گرفته است و جناح های حکومتی که موقعیت و منافع خود را در خطر جدی می بینند مصمم هستند سیاست هایی را که به نظرشان حفظ و تداوم حاکمیت را تضمین می کند را به مورد اجرا بگذارند. این اختلافات در حدی است که بعضا إحساس می شود اهمیتی هم به ولی فقیه داده نمی شود. ولی فقیه رژیم تاکنون موفق شده توازنی در راستای این ختلافات برقرار کند اما با توجه به تشدید اختلافاتی که هر روز گسترش هم پیدا می کند معلوم نیست این درگیری ها می تواند تحت کنترل قرار بگیرد یا چالش جدیدی را برای حاکمیت به همراه بیاورد. هفته ها و ماه های پیش رو جواب دادن به این سوال را بیشتر روشن می کند.