سه شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵
در ادبیات رسمی و شعارهای تبلیغاتی، «وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی» نهادی معرفی میشود که توازن میان نیروی کار و سرمایه را برقرار کرده و پاسدار حقوق طبقه تولیدکننده است. اما واقعیت عریان در کف کفش کارگر و در پروندههای بایگانی شده اداره کار، حکایتی دیگر میگوید؛ حکایتی از نهادی که به جای ترازوی عدالت، نقش «سپر بلندی» را برای منافع کارفرمایان ایفا میکند و در برابر استثمار کارگر، سکوتی مرگبار پیشه کرده است.
اول: وزارت کار؛ بازوی اجرایی کارفرمایان!
زمانی که صحبت از تضاد منافع میان کارگر و کارفرما میشود، وزارت کار به جای ایفای نقش داور، در جبهه کارفرما مینشیند. این وزارتخانه که باید تکیهگاه کارگری باشد، در بسیاری از پروندهها با رویکردی جانبدارانه، راه را برای دور زدن قوانین کار هموار میکند. وقتی هرگونه اعتراض کارگر به تضییع حقوقش، با پیچاندن پرونده در بروکراسی اداری یا فشار برای پذیرش توافقات ناعادلانه پاسخ داده میشود، باید پرسید: این وزارتخانه در خدمت «کار» است یا در خدمت «کارفرمایان»؟
دوم: خیانت به توافقات و توقف ترمیم حقوق!
یکی از دردناکترین نقاط این مسیر، جلوگیری از ترمیم حقوق کارگران است. در شرایطی که تورم، سفرههای مردم را کوچک کرده و قدرت خرید کارگر به شدت سقوط کرده است، هرگونه توافق میان نمایندگان کارگری و کارفرما برای اصلاح دستمزدها، در راهروهای این وزارتخانه متوقف میشود. این سدّ راهِ ترمیم حقوق، در واقع حکمی است به فقیرتر شدن کارگری که با خون دل و عرق جبین، چرخهای صنعت و اقتصاد کشور را میچرخاند. آیا رفاه در نام این وزارتخانه، تنها برای کسانی است که پشت میزهای مدیریتی نشستهاند؟
سوم: تراژدی بیمه بیکاری؛ پساندازی برای هیچ!
کارگر هر ماه ۳ درصد از حقوق اندک خود را بابت «بیمه بیکاری» پرداخت میکند؛ پولی که در واقع «حق بیمه امید» است؛ امیدی به روزهای سخت و بیکاری. اما زمانی که این روز سخت فرا میرسد و کارگر با دست خالی به درِ سازمان تامین اجتماعی میکوبد، با دیواری از سنگاندازیها، بروکراسیهای خستهکننده و بهانههای توخالی مواجه میشود. تلخی ماجرا اینجاست که پولی که از جیب کارگر برای روز مباداست کسر شده، حالا تبدیل به ابزاری برای بازیهای اداری شده است تا پرداخت آن به هر بهانهای به تعویق بیفتد.
چهارم: سازمان تامین اجتماعی؛ از جیب کارگر برای سفره آقازادهها
در حالی که کارگر با هر ریال از حقوقش میجنگد تا سه وعده نان برای خانوادهاش فراهم کند، سازمان تامین اجتماعی به بهانه خدماترسانی، به «مرکز استخدام آقازادهها» تبدیل شده است. استخدام فرزندان مسئولین، اقوام نمایندگان مجلس و اشرافِ بدون سابقه در پستهای مدیریتی، در دفاتر لاکچری و با حقوقهای نجومی، توهینی آشکار به میلیونها کارگری است که سهمشان از این مملکت، فقط «خون دل» و «سختکوشی» است.
بسیار شرمآور است که بودجهای که از پساند و حق کارگر جمع شده، صرف پرداخت حقوقهای نجومی در حسابهای کسانی شود که هرگز بوی گریس و عرق کار را استشمام نکردهاند و تنها تخصصشان، «ارتباطات خانوادگی» در راه رسیدن به پستهای مدیریتی است.
سخن پایانی: عدالت، نه با دستور، بلکه با حق است
کارگران این سرزمین، خواستار تخسیس یا صدقهای از سوی دولت نیستند؛ آنها تنها خواهان «عدالت» هستند. عدالت یعنی وزارت کار، نقش واقعی خود را به عنوان حامی کارگر بازی کند، نه اینکه تبدیل به دفتر خدمات رایگان برای کارفرمایان شود. عدالت یعنی سازمان تامین اجتماعی، به جای اینکه «میراثنامه خانوادگی» آقازادهها باشد، به حق کارگر بازگردد.
تا زمانی که تضاد میان «حقوق نجومی مدیران» و «حقوق گرسنگی کارگران» در سایه سکوت وزارت کار باقی بماند، هرگونه صحبت از رفاه و تعاون، تنها یک شوخی تلخ و بیمزه است. کارگر یادش میرود که چگونه لبخند بزند، اما هرگز فراموش نمیکند که چه کسی حقش را خورده است.
✍ : کارگر جنوبی
کانال سندیکای کارگران فلزکارمکانیک ایران