سهند ایرانمهر
یکشنبه ۳ آبان ۱۴۰۵
مسئله نه صرفاً برانداختن حکومت است و نه حتی از میان برداشتن ایران و مردم ایران؛ مسئله فرسودن و از کار انداختن «ظرفیت ایران» است، آن توان تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، جمعیتی، و تمدنی که به این سرزمین امکان میدهد از دل شکستها برخیزد، خود را بازسازی کند، پیرامونش را تحت تأثیر قرار دهد، و بار دیگر به عاملی اثرگذار در معادلات منطقهیی و جهانی بدل شود.
آنچه از آن سخن میگوییم چیزی بزرگتر از حکومتها، مرزهای رسمی، تأسیسات نظامی، برنامهٔ هستهیی، یا حتی توان اقتصادی است؛ حاصل انباشت تاریخی سرزمینی است که در آن جغرافیا با حافظه، فرهنگ با قدرت، جمعیت با امکان توسعه، و هویت با میل به تداوم پیوند خورده است.
میتوان حکومتی را تضعیف کرد، زیرساختی را ویران ساخت، و حتی ملتی را سالها درگیر بحران و فرسایش کرد، اما هدف راهبردی عمیقتر هنگامی محقق میشود که پیوند میان این عناصر گسسته شود و ایران، پیش از آنکه از نظر سرزمینی یا سیاسی از میان برود، توان ایران بودن را از دست بدهد.
توان ایران بودن یعنی توان بازسازی، که امتداد تاریخی ما را علیرغم همهٔ فراز و نشیبها بهعنوان یک ملت حفظ کرده است: توان تصمیمگیری مستقل، تولید قدرت، و تبدیل امکانات بالقوه به نیرویی واقعی در جهان.
بنابراین، خطر فقط خطر انهدام تأسیسات و زیرساختها و مادربمبها و… نیست؛ خطر بزرگتر آن ظرفیتی است که ممکن است در پایان جنگ، حتی با باقی ماندن کشور و مردمش، دیگر امکان بالفعل شدن نداشته باشد و همهٔ شعبدهبازیهای مجازی برای نشان دادن خطرهای دیگر پرچم دروغینی برای ندیدن این خطر بزرگ است، چون همهٔ آنهایی که بهعنوان هدف معرفی میشوند با وجود ظرفیت «ایران» و «ایرانی بودن» قابل بازسازی است، اما با محو شدن «ظرفیت ایران» دیگر خیالها از جغرافیا تا حکومتها، از مردم تا تأسیسات و… راحت میشود. اینها همه در طول تاریخ بارها بوده و تارومار شدهاند و همچنان «ایران» موی دماغشان است، پس این بار باید برای «ظرفیت مفهوم ایران» چارهٔ اساسی بیندیشند.
از کانال تلگرام نویسنده