معترضان در تجمعی در بمبئی، هند، خواستار استعفای گیانش کومار، رئیس نهاد انتخابات کشور شدند. ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶ (۲۰ مهر ۱۴۰۵)
تحلیلی از راجر مکنزی، در روزنامهٔ انگلیسی مورنینگ استار
ترجمهٔ ف. کنجکاو
دوشنبه ۲۷ مهر ۱۴۰۵
در این نوشته میخواهم نگاهی کوتاه به رخدادهای هند و آفریقای جنوبی بیندازم تا اهمیت پرورش رویکرد مارکسیستی-لنینیستی به ساختن این مقاومت اجتماعی را نشان دهم.
«جنبش سوسکها» در هند، که رهبری آن را جوانان بر عهده دارند، برای اعتراض کردن به حذف ۱۳۰میلیون رأیدهنده از فهرست انتخاباتی هند و برای درخواست برکناری رئیس نهاد انتخابات آن کشور نقطهٔ شروع مهمی است.
نارندرا مودی، نخستوزیر راست افراطی هند که ریاست حزب حاکم بهاراتیا جاناتا- یکی از ثروتمندترین حزبهای سیاسی جهان- را بر عهده دارد، آشکارا پشت این اقدام اقتدارگرایانه است. البته مودی هرگونه تبانی با کمیسیون انتخابات دربارهٔ این تغییرات را انکار میکند، گویی چنین کاری بدون چراغ سبز او ممکن است. در تابستان امسال، پس از آنکه رئیس قوهٔ قضایی هند جوانان بیکار را به «انگل» تشبیه کرد، بسیاری از جوانان هندی این گفته را گرفتند و سوسکها را نماد مقاومت شناختند. چنین شد که «جنبش سوسکها» بهصورت کارزار طنزآمیز آنلاین آغاز شد.
اعتراضهایی که این گروه رهبری کرد چندی بعد به استعفای وزیر آموزش دولت مودی منجر شد، شکستی مهم برای نخستوزیر اقتدارگرای هند که بسیاری او را «فاشیست» میخوانند.
یکی از نکات مهم دربارهٔ اعتراضهای هند این است که سیّالاند. منظور این است که تجمعهای اعتراضی موضوع ثابتی ندارد و به همین سبب میزان مشارکت در آنها متغیر است.
در گزارشهای خبرگزاریها دربارهٔ رخدادهای هند تلاش فراوانی میشود که نقش محوری اعضای حزب کمونیست هند (مارکسیست) CPI(M) در سازماندهی اعتراضها نادیده گرفته شود.
آخر هفتهٔ گذشته جلسهٔ کمیتهٔ مرکزی حزب کمونیست هند (مارکسیست) به تعویق افتاد تا اعضا بتوانند به اعتراضها بپیوندند. در نهایت، کل کمیته مرکزی همراه با رهبری جنبش سوسکها در جریان سرکوب خشونتآمیز مقامات به دستور مودی بازداشت شدند.
میدانم که دیگر گروههای کمونیست هند نیز در اعتراضها مشارکت دارند و منظور من کماهمیت جلوه دادن نقش آنها نیست. اما تا آنجا که میدانم، حزب کمونیست هند (مارکسیست) نقش بیهمتایی در گروههای دانشجویی، زنان، کشاورزان، و بسیاری گروههای دیگر دارد که آن را به صدایی پیشرو تبدیل میکند.
درک این نکته مهم است که این اعتراضها، حتی اگر دستاوردهای کوتاهمدتی کسب کنند- همانگونه که با برکناری وزیر آموزش هند کردند- بدون سازمان و سمتگیری سیاسی روشن خاموش خواهد شد.
نیاز به حضور حزب پیشاهنگ قوی امروزه به همان اندازهٔ همیشه مهم است. لنین در «چه باید کرد؟» بر اهمیت سازمانیابی و نیاز به حزب پیشاهنگ تأکید کرد. لنین طرح گستردهای برای سازماندهی ارائه داد و تأکید کرد که هر فرد، هرکه باشد، سهم حیاتی در ماشین انقلاب دارد.
این نقطهنظر توضیح میدهد که چرا هر بار اعتراضی در هر جای جهان میبینم، زنگخطرهایی در ذهنم به صدا درمیآید. از خودم دربارهٔ ماهیت سیاسی اعتراضها میپرسم: چه کسی پشت آن است؟ چه کاری میخواهند بکنند؟ منافع چه کسی را نمایندگی میکنند؟ آیا فقط راهپیمایی میکنند و شعار میدهند یا واقعاً برنامهای دارند؟
نقش رهبری
اگر ما آنجا در میان معترضان نباشیم و سمتگیری روشنی ارائه ندهیم- مثلاً همان نوع سمتگیری که حزب کمونیست هند (مارکسیست) ارائه میدهد- این اعتراضها به همان راحتی که ممکن است به چپ بروند، ممکن است بهسمت فرصتطلبان لیبرال یا راست افراطی منحرف شوند.
لنین در جزوهٔ دیگری با عنوان «از کجا شروع کنیم؟» سه موضوع مهم را مطرح میکند: ماهیت و محتوای اصلی تبلیغ سیاسی، وظایف سازمانی، و طرح ایجاد یک سازمان مبارز و تمامروسی از همهجا و همزمان.
حرف من این است که تبلیغ سیاسی تا حدی به معنای شناختن اهمیت لحظه و غنیمت شمردن زمان برای ساختن جنبشی است که حزب پیشاهنگ همهٔ سمتگیریهای مهم را برایش فراهم میکند. نوشتههای لنین روشن میکند که پرورش حزب انقلابی فرایندی پیچیده و تدریجی است. تشکیل چنین حزبی مستلزم بازآراییها و بازاندیشیهای مستمر دربارهٔ بهترین راه پیشبرد مبارزهٔ طبقاتی است.
حزب کمونیست آفریقای جنوبی نمونهٔ روشنی از غنیمت شمردن لحظه برای شکل دادن به سمتگیری جدید و راهبری شکلهای تازهٔ مقاومت اجتماعی است. علت گسست در اتحاد تاریخی میان حزب کمونیست آفریقای جنوبی (SACP)، کنگرهٔ ملی آفریقا (ANC)، و اتحادیههای کارگری که رژیم استعماری مهاجرنشین و نژادپرست آپارتاید را شکست دادند این بود که کنگرهٔ ملی آفریقا بهجای پیابندی به اصول منشور آزادی، بهسمت نولیبرالیسم چرخید.
حزب کمونیست آفریقای جنوبی تصمیم گرفته است در انتخابات محلی ماه آینده جدا از کنگرهٔ ملی آفریقا و با نامزدهای مستقل خودش شرکت کند. این تصمیم خودش بهتنهایی گامی مهم است، اما در کنار دیگر ابتکارهای حزب کمونیست آفریقای جنوبی، آن را لحظهای سرنوشتساز میدانم.
پویش «اکتبر سرخ» که این ماه حزب کمونیست آفریقای جنوبی آغاز کرد چیزی بیش از یک ماه کارزار انتخاباتی است. در بیانیهٔ این حزب آمده که این ماه باید به «مدرسهای برای عمل» تبدیل شود و اینکه «یک ماه کارزار انتخاباتی آسان است. دگرگونی دشوار است. برگزاری یک گردهمایی آسان است. سازماندهی دشوار است. شعار سر دادن آسان است. ساختن نهادهایی که دوام داشته باشند دشوار است.»
و در ادامه آمده است: «آزمون این اکتبر سرخ این نیست که امروز چند پارچهنوشته آویزان میکنیم. آزمون این است که وقتی پارچهنوشتهها پایین میآید، چه چیزی باقی میماند. در نوامبر کدام سازمان قویتر است؟ کدام جامعه قدرت به دست آورده است؟ کدام زمین به تولید افتاده است؟ کدام تعاونی قابلیت بقا پیدا کرده است؟ کدام زن امنیت بیشتری دارد؟ کدام خیابان روشن شده است؟ کدام جوان وارد کار مولد شده است؟ کدام خدمت عمومی بهبود یافته است؟ کدام فساد افشا شده است؟ کدام عضو شورا به مردم گزارش میدهد؟ کدام سازماندهندهٔ تازه ظهور کرده است؟»
این بیانیهٔ الهامبخش ادامه میدهد: «معنای عمل انقلابی این است. تحقیق میکنیم. سازماندهی میکنیم. آموزش میدهیم. بسیج میکنیم. میسازیم. ارزیابی میکنیم. تصحیح میکنیم. و پیش میرویم.» لنین تأکید میکرد که مارکسیسم با تحلیل مشخص از اوضاع مشخص زنده میماند.
«اوضاع مشخص ما روشن است: بیکاری گسترده در کنار نیاز اجتماعی عظیم وجود دارد؛ فقر در کنار ثروت متمرکز وجود دارد؛ زیرساختهای فرسوده در کنار صنعتگران و فارغالتحصیلان بیکار وجود دارد؛ زمین بیاستفاده در کنار گرسنگی وجود دارد؛ منابع عمومی در کنار جوامعی وجود دارد که از تصمیمگیریها کنار گذاشته شدهاند. وظیفهٔ حزب کمونیست پیوند دادن این تناقضها به سازماندهی و مبارزه است.»
و اینکه: «میگویند سیاستورزی متعلق به نخبگان است. ما میگوییم قدرت مردم را همانجا که زندگی میکنیم بسازید!»
در انتهای بیانیه آمده است که «مارکس به ما گفت جهان را تغییر دهیم. لنین به ما آموخت که اوضاع مشخص را تحلیل کنیم و برای به دست آوردن قدرت سازماندهی کنیم. ماندلا یادآوری کرد که فقر ساختهٔ دست انسان است و میتوان بر آن غلبه کرد. فیدل به ما یاد داد که انقلاب یعنی تغییر دادن آنچه باید تغییر کند. کریس هانی به ما آموخت که سوسیالیسم باید به معنای آب، سرپناه، آموزش، کرامت، و شکست دادن استبداد بازار باشد. اکنون تاریخ این وظیفه را در دست ما گذاشته است.»
اینکه این روند و ساختن جبههٔ متحد از کنفرانس چپ در اوایل امسال موفق شود یا نه هنوز روشن نیست. باید صبر کرد و دید. اما این گامی حیاتی است که همهٔ کسانی که در شکل دادن مقاومت اجتماعی پایدار صادقاند باید بردارند و از آن حمایت کنند.
اما هرچه پیش بیاید، حزب کمونیست آفریقای جنوبی اکنون، در زمانی که بسیاری برای زنده ماندن با هزینههای سرسامآور زندگی و دولتهای اقتدارگرا دستوپنجه نرم میکنند، در اختیار مردم است.
این اساساً همان روندی است که حزب کمونیست هند (مارکسیست) هم در طول تاریخش به پیش برده است.
امروزه کارهای بزرگی در کشورهای شمال و غرب- در درون مراکز اصلی سرمایهداری پیشرفته- در جریان است، اما در مورد چگونگی ساختن و پایدار نگه داشتن مقاومت اجتماعی ما هنوز چیزهای زیادی از کمونیسم در کشورهای در حال توسعه یا «جنوب جهانی» باید بیاموزیم.