الف. هوشیار
پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵
چکیده
آیا پول چیزی است که انسانها برای مبادلهٔ کالاها اختراع کردهاند، یا فرایندی است که خودِ جامعه را سازمان میدهد؟
این پرسش در نگاه نخست شاید تفاوت چندانی با پرسش قدیمی «پول چیست؟» نداشته باشد. اما جابهجایی کوچکی در آن رخ داده است: بهجای آنکه پول را شیء، کالا، یا حتی ابزار اقتصادی بدانیم، آن را در مقام فرایندی بررسی میکنیم که انسانها، نهادها، تعهدها، قدرت، و آینده را به یکدیگر پیوند میدهد. از این منظر، پول صرفاً در جامعه گردش نمیکند، بلکه در شکلگیری و بازتولید ساختار جامعه نیز مشارکت دارد.
این برداشت را میتوان با بازخوانی مارکس آغاز کرد و سپس با کمک نظریههای پول اعتباری، جامعهشناسی اقتصادی، و علوم پیچیدگی گسترش داد.
۱. مارکس: پول، قدرت (الکترو) شیمیایی جامعه
مارکس در دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴، هنگام بررسی قدرت پول در جامعهٔ بورژوایی، عبارتی به کار میبرد که هنوز هم شگفتانگیز است. او پول را عاملی میداند که هم پیوندها را میگسلد و هم پیوندهای تازهای برقرار میکند؛ چیزی که از آن بهعنوان «قدرت شیمیایی جامعه»[۱] یاد میکند.
چرا شیمیایی؟
در واکنشهای شیمیایی عناصر صرفاً کنار هم قرار نمیگیرند. پیوندهای پیشین شکسته میشود، پیوندهای جدید پدید میآید، و حاصل واکنش ممکن است ویژگیهایی داشته باشد که در اجزای اولیه وجود نداشته است. پول نیز در جامعه چنین نقشی ایفا میکند.
پیش از گسترش مناسبات پولی، بسیاری از روابط اقتصادی درون شبکههایی از خویشاوندی، وابستگی شخصی، سنّت، منزلت، و تعهدهای متقابل برقرار میشد. پول امکان میدهد که بخشی از این وابستگیهای مستقیم گسسته شود و انسانهایی که یکدیگر را نمیشناسند وارد روابط اقتصادی گسترده شوند. اما همین پول وابستگی دیگری ایجاد میکند: وابستگی به بازار، درآمد، اعتبار، قیمتها، و قدرت خرید. بنابراین پول هم آزادکننده است و هم وابستهکننده؛ هم روابط پیشین را منحل میکند و هم روابط تازهای میآفریند.
مارکس در گروندریسه این تضاد را با دقت بیشتری بررسی میکند. در جامعهٔ مبتنی بر مبادله، افراد ممکن است از وابستگی شخصی به یکدیگر رها شوند، اما در عوض به شبکهای از وابستگیهای عینی و غیرشخصی گرفتار میشوند. این نکته برای بحث ما اهمیت اساسی دارد: پول فقط چیزی نیست که میان روابط موجود حرکت کند؛ پول خودِ شکل روابط را دگرگون میکند.
البته نباید از استعارهٔ شیمیایی مارکس نتیجه گرفت که او بر اساس نظریهٔ شبکههای پیچیده تحلیل کرده بود. او در چارچوب نقد اقتصاد سیاسی و دیالکتیک تاریخی میاندیشید. بااینحال، بینش او دربارهٔ دگرگونی روابط اجتماعی بهواسطهٔ پول امکان گفتوگوی ثمربخش با علوم پیچیدگی امروز را فراهم میکند.
۲. از کالای واسطه تا رابطهٔ اجتماعی
در روایت متعارف اقتصاد، داستان پول معمولاً از مبادلهٔ پایاپای آغاز میشود.
کشاورزی گندم دارد و دامداری گوسفند. اولی گوشت میخواهد و دومی گندم. اگر خواستهایشان همزمان بر یکدیگر منطبق نشود، مبادله دشوار میشود. پس جامعه کالایی را بهعنوان واسطهٔ عمومی مبادله برمیگزیند و پول پدید میآید. این روایت هرچند از نظر آموزشی ساده و قابلفهم است، تاریخِ اثباتشده و عمومی پیدایش پول نیست.
پژوهشهای مردمشناسانی مانند کارولین هامفری و دیوید گریبر نشان داده است که در بسیاری از جوامع، بدهی و حسابداری تعهدها و روابط اعتباری نقشی بنیادیتر از مبادلهٔ مستقیم کالاها داشته است.
مارکس نیز پول را صرفاً اختراعی برای رفع دشواری مبادله نمیدانست. در تحلیل او، پول شکل مستقلشدهٔ ارزش در جامعهٔ تولید کالایی است، شکلی که مناسبات اجتماعی تولیدکنندگان مستقل را به یکدیگر مرتبط میکند.
و این تفاوت مهمی است.
وقتی میگوییم پول کالاست، توجه ما به خصوصیات آن معطوف میشود: کمیابی، دوام، قابلیت تقسیم، و پذیرش عمومی. اما وقتی میگوییم پول رابطهای اجتماعی است، پرسشهای دیگری مطرح میشود:
چه کسی میتواند پول ایجاد کند؟ چه نهادی اعتبار آن را تضمین میکند؟ چرا دیگران آن را میپذیرند؟ چه کسانی به اعتبار دسترسی دارند؟ چه کسانی بدهکار میشوند و چه کسانی طلبکار؟
به عبارت دیگر، پول دیگر فقط یک واسطه نیست، بلکه به یکی از صورتهای سازمانیافتگی قدرت اجتماعی تبدیل میشود.
۳. اعتبار: پول پیش از آنکه موجود باشد، تعهد است
یکی از مهمترین تحولات در فهم پول فاصله گرفتن از این تصور بود که بانکها صرفاً پساندازهای موجود را جمعآوری میکنند و سپس وام میدهند. در نظام بانکی مدرن، اعطای وام میتواند همزمان سپردهٔ جدیدی ایجاد کند.
فرض کنیم بانکی به یک بنگاه تولیدی یکمیلیون واحد پولی وام میدهد. بانک در سمت داراییهای ترازنامهاش طلبی یکمیلیونی ثبت میکند و در سمت بدهیها سپردهای یکمیلیونی برای وامگیرنده ایجاد میکند. این سپرده میتواند برای پرداخت مزد، خرید مواد اولیه، و انجام معاملات به کار رود.
البته بانک نمیتواند بدون محدودیت اعتبار ایجاد کند. سرمایه، نقدینگی، تسویهٔ بینبانکی، مقررات، ریسک اعتباری، و تقاضای وام همگی محدودیت ایجاد میکنند. اما نکتهای بنیادی باقی میماند: بخشی از پول جامعه در جریان ایجاد تعهدات اعتباری پدید میآید. در اینجا رابطهٔ پول و زمان آشکار میشود.
بانک در زمان حال قدرت خریدی ایجاد میکند که بازپرداخت آن به درآمدهای آینده وابسته است. در نتیجه، پول اعتباری فقط مبادلات کنونی را هماهنگ نمیکند، بلکه فعالیتهای امروز را با انتظارات فردا پیوند میدهد. پول به ابزاری برای سازماندهی آینده تبدیل میشود.
در نظریهٔ گردش پولی آگوستو گراتسیانی (Augusto Graziani)، تولید سرمایهداری را نمیتوان صرفاً گردش کالایی دانست. جریان اعتبار بانکی میتواند به ساختن کارخانه، خرید مواد اولیه، امکان آغاز تولید، پرداخت مزد، و حتی تحقق فروش بینجامد. در این برداشت، پول چیزی نیست که پس از تولید وارد صحنه شود. در بسیاری از فعالیتها، پول و اعتبار از همان ابتدا در سازماندهی تولید حضور دارند.
۴. دولت، اعتبار، و اعتبار اجتماعی پول
اما چرا سپردهٔ بانکی، اسکناس، یا یک عدد در حساب دیجیتال باید برای میلیونها نفر پذیرفتنی باشد؟
پاسخ را نمیتوان صرفاً در اعتماد فردی جستوجو کرد. پذیرش پول به شبکهای از نهادها متکی است: بانک مرکزی، دولت، نظام حقوقی، دستگاه مالیاتی، بانکها، سازوکارهای پرداخت، و قواعد تسویه.
گئورگ فریدریش کناپ (Georg Friedrich Knapp)، در نظریهٔ دولتی پول بر نقش اقتدار عمومی و پذیرش پول در پرداختهای قانونی تأکید کرد. نظریههای چارتالیستی (Chartalist theories) یا نظریههای دولتی پول و برخی روایتهای پول اعتباری این مسیر را گسترش دادند.
در مقابل، نظریههایی مانند آثار میشل الیتا (Michel Aglietta) و آندره اورلئان (André Orléan) پول را نهادی اجتماعی میدانند که اعتبارش به شکلهای گوناگون اعتماد، اقتدار، و پذیرش جمعی وابسته است. این دیدگاهها یکسان نیستند. نقش دولت در نظریهٔ چارتالیستی با تحلیل مارکسی ارزش یا نظریهٔ نهادی آلیتا تفاوت دارد. اما میتوان میان آنها نقطهٔ اشتراکی یافت: پول بدون مجموعهای از روابط و نهادهای اجتماعی قابل توضیح دادن نیست.
اسکناس ممکن است از نظر مادّی تقریباً بیارزش باشد، اما در شبکهای از روابط حقوقی، مالیاتی، اقتصادی، و اجتماعی قدرت خرید پیدا کند. پس ارزش پول را نمیتوان به مادهٔ تشکیلدهنده آن فروکاست.
بااینحال، اعتماد نیز صرفاً یک احساس روانشناختی نیست. اعتماد پولی در قواعد تسویه، قابلیت اجرای قراردادها، ظرفیت مالیاتی دولت، عملکرد نظام بانکی، و تجربهٔ تاریخی مردم تجسم پیدا میکند. پول به این معنا نوعی اعتماد نهادینهشده است که البته ممکن است در بحرانها فرو بپاشد.
۵. از رابطهٔ اجتماعی تا فرایند سازماندهنده
اکنون میتوان یک گام جلوتر رفت. گفتن اینکه پول در نهایت یک رابطهٔ اجتماعی است هنوز تمام مسئله را توضیح نمیدهد، زیرا رابطهٔ اجتماعی ممکن است تصویری نسبتاً ایستا به ذهن بیاورد: دو نفر، یک قرارداد، یک طلب و یک بدهی. اما پول در واقع در جریانی دائمی از ایجاد، انتقال، تسویه، و از میان رفتن تعهدها عمل میکند.
وقتی بانکی وام میدهد، پول سپردهای ایجاد میشود. وقتی اصل وام بازپرداخت میشود، آن بخش از پول سپردهای از میان میرود. وقتی دولت هزینه میکند، مالیات میگیرد، یا اوراق قرضه منتشر میکند، ساختار مطالبات و بدهیهای بخشهای گوناگون اقتصاد تغییر میکند. وقتی بانک مرکزی نرخ بهره را تغییر میدهد، بر هزینهٔ اعتبار و تصمیمگیریهای سرمایهگذاری و مصرف اثر میگذارد.
اینها فقط جابهجایی مقداری پول نیستند. هرکدام میتواند شبکهٔ روابط اقتصادی را بازآرایی کند. اعتبار جدید ممکن است کارخانهای بسازد، شهری را گسترش دهد، فناوری تازهای به وجود آورد، یا اینکه حباب سفتهبازی ایجاد کند. در مقابل، انقباض اعتبار میتواند به کاهش نقدینگی بینجامد، تولید را متوقف کند، بنگاهها را ورشکسته سازد، و میلیونها نفر را بیکار کند. پس پول نهتنها فعالیت اقتصادی را اندازهگیری میکند، بلکه در تعیین اینکه چه فعالیتهایی امکان تحقق پیدا کنند نیز نقش دارد.
از این منظر، پول فرایندی سازماندهنده است: فرایندی که با ایجاد و تسویهٔ تعهدات، تخصیص قدرت خرید، و هماهنگسازی تصمیمهای پراکنده در شکلگیری و بازتولید ساختارهای اجتماعی مشارکت میکند.
این تعریف به معنای آن نیست که پول تنها عامل سازماندهندهٔ جامعه است. حقوق، دولت، فناوری، فرهنگ، مناسبات طبقاتی، خویشاوندی، و نهادهای سیاسی نیز چنین نقشی دارند. مسئله جایگاه خاص پول در پیوند دادن بسیاری از این حوزههاست.
۶. پول از نگاه علوم پیچیدگی
در علوم پیچیدگی، سیستم صرفاً مجموعهای از اجزای مستقل نیست. رفتار کل سیستم از برهمکنش اجزا، بازخوردها، و تغییرات مداوم روابط میان آنها پدید میآید. جامعه را میتوان شبکهای چندلایه تصور کرد: انسانها، بنگاهها، بانکها، دولتها، و نهادها در لایههایی از روابط تولیدی، حقوقی، اعتباری، اطلاعاتی، و سیاسی با یکدیگر ارتباط دارند. پول در این شبکه گرهی واحد نیست. پول هم در روابط مبادله حضور دارد، هم در قراردادهای بدهی، هم در سازوکارهای پرداخت، و هم در نظام قیمتها و حسابداری.
ازاینرو، شاید بهتر باشد آن را مجموعهای از قواعد و فرایندهای هماهنگکننده بدانیم که بر شکلگیری، وزن، و پایداری پیوندهای اقتصادی اثر میگذارند.
برای مثال، یک بنگاه کوچک را در نظر بگیریم که از بانک اعتبار میگیرد، کارگر استخدام میکند، از تأمینکنندگان مواد اولیه میخرد، و محصولش را به مصرفکنندگان میفروشد. در این حالت، اعتبار اولیه فقط قدرت خرید بنگاه را افزایش نداده است، بلکه مجموعهای از روابط تازه ایجاد کرده است. کارگران درآمد پیدا میکنند. تأمینکنندگان سفارش میگیرند. بنگاههای دیگر تولیدشان را افزایش میدهند. درآمدهای تازه ممکن است به تقاضای بیشتر منجر شود.
در اینجا با زنجیرهای خطی و قطعی مواجه نیستیم. بازخوردهای مثبت و منفی، محدودیت ظرفیت، انتظارات، و ریسک میتواند نتیجه را تغییر دهد. اعتبار ممکن است موجی از فعالیتهای مولد ایجاد کند یا به سرمایهگذاری ناموفق و بحران بدهی بینجامد.
در زبان علوم پیچیدگی، پول و اعتبار میتوانند بر ساختار شبکه، شدت ارتباطات، مسیر انتشار شوکها، و ظرفیت سازگاری سیستم اثر بگذارند. این نگاه همچنین نشان میدهد که چرا بحران مالی رویدادی صرفاً بانکی نیست.
ورشکستگی یک مؤسسه ممکن است از مسیر تعهدهای متقابل به بانکهای دیگر منتقل شود، تأمینِ اعتبار بنگاهها را مختل کند، به بیکاری بینجامد، و سرانجام بحران سیاسی ایجاد کند.
آنچه در ابتدا یک اختلال مالی به نظر میرسید ممکن است به بحرانی در سازمان اجتماعی تبدیل شود.
۷. پول، ظهور، و خودسازماندهی
یکی از مفاهیم مهم علوم پیچیدگی ظهور یافتگی (Emergence) است. ظهور یافتگی به ویژگیهایی اشاره دارد که از برهمکنش اجزای سیستم پدید میآیند و نمیتوان آنها را صرفاً با مطالعهٔ جداگانه هر جزء توضیح داد. بازار نمونهای از این پدیده است. هیچ خریدار یا فروشندهٔ منفردی بهتنهایی نظام قیمتها را ایجاد نمیکند. قیمتها در جریان برهمکنش تصمیمهای متعدد، محدودیتها، انتظارات، و نهادها شکل میگیرند.
پول در این فرایند نقش مهمی دارد، زیرا امکان مقایسه، محاسبه، و هماهنگی فعالیتهایی را فراهم میکند که از نظر مادّی و اجتماعی بسیار متفاوتاند.
اما باید میان ظهور و خودسازماندهی تمایز گذاشت.
همهٔ ساختارهای پولی خودجوش پدید نمیآیند. دولتها، بانکهای مرکزی، قوانین، و نهادهای مالی آگاهانه در ایجاد و حفظ آنها دخالت دارند. بنابراین، نظام پولی را میتوان حاصل برهمکنش فرایندهای خودسازماندهنده و سازماندهی نهادی و سیاسی دانست.
همین ترکیب است که آن را به موضوعی جذاب برای علوم پیچیدگی تبدیل میکند. نظام پولی نه ماشینی کاملاً قابل کنترل است و نه مجموعهای از روابط کاملاً خودجوش، بلکه سیستمی است که در آن تصمیمهای محلی، قواعد عمومی، قدرت نهادی، و بازخوردهای کلان دائم بر یکدیگر اثر میگذارند.
۸. پول، قدرت، و نابرابری: بازگشت به مارکس
اما اگر بحث را در همینجا متوقف کنیم، ممکن است یکی از مهمترین دستاوردهای مارکس را از دست بدهیم.
علوم پیچیدگی به ما کمک میکند بفهمیم روابط چگونه شکل میگیرند و شوکها چگونه منتشر میشوند. اما این پرسش همچنان باقی است: چه کسانی قدرت تعیین قواعد این روابط را دارند؟
دسترسی به پول و اعتبار در جامعه یکسان توزیع نشده است. بنگاه بزرگی که به بازار سرمایه و شبکهٔ بانکی دسترسی دارد میتواند منابع آینده را بسیج کند. اما کارگری که تنها منبع درآمدش مزد است چنین قدرتی ندارد.
دولتِ صادرکنندهٔ یک ارز مسلط بینالمللی نیز در موقعیتی متفاوت با کشوری قرار دارد که برای واردات ضروریاش باید ارز خارجی به دست آورد.
بنابراین، شبکهٔ پولی شبکهای خنثی نیست. ساختارش با مالکیت، قدرت طبقاتی، حاکمیت سیاسی، و سلسلهمراتب بینالمللی پیوند دارد.
در تحلیل مارکس، پول در نظام سرمایهداری هنگامی که در چرخهٔ سرمایه قرار میگیرد، صرفاً وسیلهٔ خرید کالا نیست، بلکه به شکلی از ارزش تبدیل میشود که هدف حرکتش افزایش ارزش است.
فرمول مشهور او، پول ـ کالا ـ پولِ بیشتر بیانگر همین منطق است.
از این منظر، پرسش فقط این نیست که پول چگونه جامعه را به هم متصل میکند. باید پرسید این اتصال در خدمت کدام مناسبات اجتماعی و با چه توزیعی از قدرت و ثروت صورت میگیرد. اینجاست که امکان پیوند نقد اقتصاد سیاسی و علوم پیچیدگی آشکار میشود.
علوم پیچیدگی میتواند سازوکارهای شبکهیی و بازخوردها و بحرانها را روشن کند. نقد اقتصاد سیاسی میتواند مناسبات مالکیت و سلطه و تضادهایی را بررسی کند که درون این سازوکارها عمل میکنند.
۹. وقتی پول به ابزار سازماندهی ریسک تبدیل میشود
در سرمایهداری معاصر، نقش سازماندهندگی پول از حوزهٔ تولید و مبادله فراتر رفته و به مدیریت و معاملهٔ ریسک نیز گسترش یافته است. بازارهای مشتقه نمونهٔ مهمیاند.
در این بازارها، فعالان اقتصادی قراردادهایی بر پایهٔ قیمت آیندهٔ نفت، ارز، نرخ بهره، سهام، و دیگر متغیرها میبندند. این قراردادها ممکن است برای پوشش دادن به ریسک به کار روند، اما امکان سفتهبازی و ایجاد اهرم مالی (Financial Leverage)- به معنای قرار گرفتن در معرض سود و زیانِ معاملهای بزرگتر از سرمایهٔ اولیه- را نیز فراهم میکنند. در اینجا آینده، عدماطمینان، و نوسان قیمتها به موضوع قراردادهای قابل معامله تبدیل میشود.
البته ارزش اسمی قراردادهای مشتقه را نباید با پول خلقشده یا سرمایهٔ واقعی یکسان گرفت. ارزش اسمی مقیاسِ مرجعِ قرارداد است، نه لزوماً مبلغی که میان دو طرف قرارداد جابهجا میشود یا در معرض زیان قرار دارد. بااینحال، گسترش این بازارها نشان میدهد که نظام پولی و مالی معاصر چگونه میتواند روابط اقتصادی را نهفقط بر پایهٔ کالاهای موجود، بلکه بر پایهٔ تعهدهای احتمالی و رخدادهای آینده سازمان دهد.
این تحول پرسش مارکس دربارهٔ قدرت اجتماعی پول را به سطح تازهای میبرد. پول دیگر تنها میان کالاها و تولیدکنندگان واسطهگری نمیکند؛ نظام مالی میتواند انتظارات و ریسکهای آینده را نیز به شبکهای از تعهدهای امروز تبدیل کند.
۱۰. از پرسش «پول چیست؟» به پرسش «پول چه میکند؟»
اکنون میتوان به نقطهٔ آغاز بازگشت.
- اگر پول را صرفاً کالا بدانیم، باید منشأ ارزش و ویژگیهای آن را توضیح دهیم.
- اگر آن را رابطهٔ اجتماعی بدانیم، باید نهادها، اعتماد، بدهی، و قدرت را بررسی کنیم.
- اما اگر پول را فرایند سازماندهنده بدانیم، پرسش گستردهتری پیش روی ما قرار میگیرد.
پول چگونه فعالیت میلیونها انسان را بدون داشتن شناخت مستقیم از یکدیگر هماهنگ میکند؟ چگونه تعهدهای آینده را به قدرت خرید امروز تبدیل میکند؟ چگونه روابط اقتصادی تازه ایجاد میکند؟ چگونه بحران را از یک بخش به بخشهای دیگر منتقل میکند؟ و چگونه ساختار قدرت را بازتولید یا دگرگون میسازد؟
این تغییر زاویهٔ دید به معنای کنار گذاشتن پرسش دربارهٔ ماهیت پول نیست، بلکه ماهیت پول را در عملکرد و بازتولید اجتماعیاش جستوجو میکند.
- از مارکس میآموزیم که پول شکل تاریخی معیّنی از روابط اجتماعی است و در سرمایهداری از مناسبات قدرت و ارزش جدا نیست.
- از نظریهٔ اعتبار میآموزیم که پول میتواند در جریان ایجاد بدهی و تعهد پدید آید.
- از جامعهشناسی پول میآموزیم که اعتبار پول به نهادها و پذیرش اجتماعی وابسته است.
- و از علوم پیچیدگی میآموزیم که آثار پول را باید در شبکهای از برهمکنشها، بازخوردها، و ظهور یافتگی بررسی کرد.
سخن پایانی: پول، فرایندی که جامعه را به هم پیوند میدهد
شاید بتوان تعبیر مارکس دربارهٔ «قدرت شیمیایی جامعه» را با زبان امروزی چنین بازخوانی کرد:
پول یکی از مهمترین فرایندهایی است که از طریق آن روابط پراکندهٔ انسانی به ساختارهای گسترده و نسبتاً پایدار اقتصادی تبدیل میشود. اما همین فرایند که پیوند ایجاد میکند، میتواند پیوندها را نیز بگسلد. اعتبار میتواند تولید و همکاری را گسترش دهد یا به بدهی و ورشکستگی منجر شود. بازار میتواند انسانهای دور از یکدیگر را به هم مرتبط کند یا وابستگی و نابرابری را تشدید کند. نظام مالی میتواند ریسک را توزیع کند یا آن را در شبکهای شکننده و قمارخانهیی متمرکز سازد.
بنابراین پول را نباید صرفاً مادّهای دانست که در رگهای اقتصاد جریان دارد. پول در شکلگیری خودِ رگها نیز نقش دارد.
پول فقط درون ساختار جامعه حرکت نمیکند؛ پول در ساختن، حفظ کردن، و دگرگون کردن آن ساختار مشارکت دارد. این شاید مهمترین نتیجهٔ نگاه کردن به پول بهمثابهٔ فرایند سازماندهنده باشد. و از همینجا پرسش تازهای پیش میآید: اگر پول یکی از سازوکارهای سازماندهی جامعه است، چه کسی و با چه قواعدی میتواند بر این فرایند اثر بگذارد؟
[۱] مارکس در دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ به این موضوع اشاره میکند. او پول را نهتنها عامل پیوند، بلکه «نیروی شیمیایی جامعه» مینامد: «آیا پول نیروی پیونددهندهٔ من با زندگی انسانی، پیونددهندهٔ جامعه با من، و پیونددهندهٔ من با طبیعت و انسان نیست؟ پس آیا پول «پیوند همهٔ پیوندها» نیست؟ آیا نمیتواند همهٔ پیوندها را بگسلد و برقرار سازد؟ در این صورت، آیا پول عاملِ جهانیِ جدایی نیز نیست؟ پول همان سکهای است که هم جدا میکند و هم پیوند واقعی برقرار میسازد: نیروی واقعی و شیمیایی جامعه».