چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵
پایههای ستم، تبعیض، و بیعدالتی جمهوری اسلامی ایران چهل و هفت سال است که بر فراز سر مردم ایران، بر مبنای مرد-پدرسالاری، ثروتسالاری، جنگسالاری، فسادسالاری، دروغسالاری، و سرکوب، شکنجه، جنایت، اعدام، و کشتار بر سر معترضان میخکوب شده است. علیرغم اینکه پایههای این نظام ناعادلانه بر اثر بحرانهای عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، و فرهنگی بهشدت پوسیده و لغزان شده است، اما هنوز توان حکمرانی دارد، زیرا توانسته است ما را متفرق کند. در نتیجه، میتواند هر روزه جانهای بسیاری را از ما بگیرد و ضرورت دارد که هرچه مصممتر و متحدتر از پایین جلوی این آقابالاسرهای داخلی و خارجی بایستیم که تنها برای توسعهٔ قدرت و ثروت خودشان در جهان با همدیگر میجنگند.
هر روز تعداد زیادی از مردم، از اقشار ضعیف و فقیر جامعه، بر اثر گرسنگی، بیکاری، و بیماری جانشان را از دست میدهند. شرایط آنقدر هولناک شده که دیگر نیاز به آمار و ارقام هم نیست و با یک حساب سادهٔ دخلوخرج یک خانوار کوچک در یک ماه میتوان به عمق فاجعه پی برد. تورم و گرانی روزبهروز به مرزی کُشنده رسیده و اینهمه ظلم، ستم، و نابرابری و دوامآوری در این شرایط غیر قابل تصور شده است. معلمان هر روز دارند از شغلشان استعفا میدهند تا شاید بتوانند در شغلی دیگر حداقلهای زندگی برای تأمین معاش روزانهٔ خانوادههایشان را بهدست آورند. تعداد زیادی از دانشجویان را از تحصیل محروم کردهاند. بسیاری از دانشآموزان بهخاطر نداشتن حداقلهای مالی از تحصیل محروم شدهاند. در کنار اینهمه تبعیض و بیعدالتی، دستگاه سرکوبشان نیز یک دم متوقف نمیشود و هر روز تعداد زیادی از معترضان را دستگیر، شکنجه، و به حبسهای سنگین و اعدام محکوم میکند. بهجای اینکه حداقل برای نجات خودشان هم شده به داد مردم برسند و این شرایط اسفناک را کمی تغییر دهند، گمان میکنند با سرکوب بیشتر میتوانند مردم جان به لب رسیده را ساکت کنند. بیشک آتش این خشم انباشتهشده بهزودی شعلهور خواهد شد و ممکن است خشک و تر همه را با هم بسوزاند، و نه از تاک نشانی بماند نه از تاکنشان.
این شیفتگان قدرت و ثروت تنها در شهریورماه بین ۷۰ تا ۸۰ زندانی را با شقاوت جنونآمیزی به بالای چوبههای دار کشیدند و زندگی آنها و خانوادههایشان را نابود کردند؛ چهار تن از آنها زندانی سیاسی بودهاند. کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفتم مهر اعلام کرد که حدود ۲۰۰ زندانی سیاسی و عقیدتی با حکم اعدام مواجهاند. عفو بینالملل در اردیبهشت اعلام کرد دستکم ۷۸ زندانی بهدلیل اتهامهای سیاسی در معرض اعدام هستند که از این تعداد ۴۱ نفر از بازداشتشدگان دی ۱۴۰۴ هستند. تعداد زیادی از شهروندان بهائی را به حبسهای سنگین محکوم کردهاند. فشار بر زندانیان سیاسی و پروندهسازیهای جدید و محرومیت از ملاقات و تماس با خانواده نیز بیوقفه ادامه دارد؛ از جمله محرومیت نُه زن زندانی سیاسی در بند زنان زندان اوین که از یازدهم مهر کارت تلفن آنها را گرفتهاند و آنها به مدت یک ماه از تماس با خانواده محروم شدهاند. فشار بر خانوادههای دادخواه سالهای اخیر و اذیت و آزار و بازداشت آنها نیز روزبهروز بیشتر میشود، همچنانکه خانوادههای خاوران را سالهاست برای گرامیداشت یاد عزیزانشان در خاوران مورد اذیت و آزار قرار میدهند. اما خانوادههای دادخواه و زندانیان سیاسی سکوت نمیکنند و برای کشف حقیقت، دادخواهی، و دستیابی به حقوق انسانیشان ایستادهاند.
دادگاه تجدید نظر قم حکم ۷۴ ضربه شلاق پرستو احمدی و شماری از اعضای «کنسرت کاروانسرا» را تأیید کرد. تنها در یک هفتهٔ گذشته پنج معترض دیماه را اعدام کردند. هشتم مهر علی همتی و مجید نیکاندیش را در مشهد اعدام کردند. یازدهم مهر سیاوش جمشیدی خیرآبادی را در شهرکُرد اعدام کردند. سیزدهم مهر علیرضا سپاهی و علیرضا رئیسی را با قساوت تمام اعدام کردند. و چقدر تلخ بود اعدام علیرضا سپاهی که در آخرین ساعتهای زندگیاش پیوند یک زندگی مشترک با مهشاد کشانی زندانی سیاسی محکوم به پنج سال حبس را آغاز کرد، به این امید که شاید بتوانند زندگی مشترکی را در کنار هم داشته باشند. اما این جنایتکاران حتی اجازه ندادند آنها با همدیگر دیداری داشته باشند.
زندانیان مبارز و شجاع در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» ۱۴۱ هفته است که هر هفته در روزهای سهشنبه هم زمان و همبسته با هم در زندانهای سراسر ایران اعتصاب غذا میکنند تا بتوانند جلوی اعدامها در ایران را بگیرند. چهار دهه است که مبارزه علیه مجازات اعدام توسط خانوادههای دادخواه و زندانیان سیاسی در داخل و خارج از کشور انجام شده است. ولی چرا برای این حداقل حق انسانی برای حفظ زندگی تا کنون موفق نشدهایم؟ آیا علت تنها در سرکوب وحشیانهٔ حکومت بوده است، یا ما فعالان سیاسی و اجتماعی و حقوق بشری و خانوادههای دادخواه نیز در این عرصه کمکاری کردهایم؟ یا آنطور که لازم است برای لغو مجازات اعدام در ایران متحد و یکپارچه و مؤثر بهشکل یک جنبش عمل نکردهایم؟
ما، مادران پارک لاله ایران، بهعنوان صدایی از جنبش دادخواهی مردم ایران، از صمیم قلب به خانوادههای داغدار تسلیت میگوییم و با آنها ابراز همدردی میکنیم و دادخواه عزیزانشان هستیم. بیتردید مسئولان شریک در تمام این جنایتها باید در دادگاههای مردمی در ایران محاکمه و مجازات شوند و پاسخگوی جنایتهایشان باشند. اما ما نیز لازم است برای لغو مجازات اعدام در ایران با همدیگر متحد و همصدا شویم.
امید که تمام مبارزان در ایران علیه مجازات اعدام بپاخیزند و اجازه ندهند که این جنایتکاران جوانهای بیشتری را از ما و جامعه بگیرند. ما بهروشنی میبینیم که در بسیاری از جنبشهای مستقل و مترقی، از جمله تجمعهای معلمان، بازنشستگان، زنان، دانشجویان، کارگران، پرستاران، خانوادههای دادخواه، و همبستگی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در نزدیک به هفتاد زندان در سراسر ایران، خواست لغو مجازات اعدام و آزادی زندانیان سیاسی به یک خواست مهم تبدیل شده است. ضرورت دارد که این خواست به یک خواست همگانی در تمام تجمعها، اعتصابها، و سایر حرکتهای اعتراضی تبدیل شود. تنها راه رهایی ما از استبداد، ستم، تبعیض، و جنایت همراهی و همبستگی ما با همدیگر است تا بتوانیم ساختار و پایههای این نظام ناعادلانه را در هم بشکنیم و دنیایی انسانی، دموکراتیک، عادلانه، و شاد بسازیم و در صلح، آزادی و برابری زندگی کنیم.
از شما دادخواهان میخواهیم که برای دستیابی به مطالبات زیر با ما همراه شوید:
۱) آزادی بدون قیدوشرط همهٔ زندانیان سیاسی و عقیدتی
۲) لغو مجازات شلاق و اعدام، از جمله اعدام، ترور، کشتار خیابانی، شلاق، شکنجه، سنگسار و قصاص
۳) محاکمه و مجازات آمران و عاملان تمامی جنایتهای صورتگرفته توسط مسئولان جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا امروز در دادگاههایی علنی، عادلانه، و مردمی (مجازاتی جز اعدام)،
۴) برخورداری از آزادی بیان، اندیشه، قلم، بدون قیدوشرط،
۵) برخورداری از آزادی پوشش و حق کنترل بر بدن بدون قیدوشرط،
۶) برخورداری از حق اعتراض، اعتصاب، تجمع، تشکل، سازمان، و حزبهای مستقل،
۷) برخورداری از برابری حقوق شهروندی و رفع هرگونه تبعیض
۸) جدایی دین از حکومت.
ما اعتقاد عمیق داریم که ساختار سراپا فاسد، تمامیتخواه، و دیکتاتوری مذهبی-ارتجاعی و غیردموکراتیک حکومت اسلامی ایران باید در هم شکسته شود و طرحی نو در اندازیم.
چهاردهم مهر ۱۴۰۵ – ششم اکتبر ۲۰۲۶