Skip to content
سپتامبر 27, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • حداقل‌ مطالبات مشترک و اتحاد عمل در شرایط تازهٔ ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

حداقل‌ مطالبات مشترک و اتحاد عمل در شرایط تازهٔ ایران

الف. کیوان

یکشنبه ۵ مهر ۱۴۰۵

برنامه‌ها و اعلام آمادگی برای اتحاد کم نیستند. مسئله اکنون شاید ساده‌تر و دشوارتر از آن باشد: آیا نیروهایی که بر ضرورت همگرایی تأکید می‌کنند، حاضرند یکدیگر را همان‌گونه که هستند به رسمیت بشناسند و بر سر آنچه واقعاً مشترک است وارد عمل شوند؟

ایران در میانهٔ بحرانی چندلایه قرار گرفته است. فشار جنگ و تحریم با بحران اقتصادی و معیشتی درهم تنیده و زندگی روزمرهٔ بخش‌های گسترده‌ای از جامعه را تحت تأثیر قرار داده است. داده‌های موجود از تورم نزدیک به ۷۰درصد، افزایش شدید قیمت مواد غذایی، و تشدید فشار بر درآمد و اشتغال حکایت دارد. در چنین وضعی، بحران اقتصادی دیگر صرفاً مجموعه‌ای از شاخص‌های نامطلوب نیست، بلکه به زمینه‌ای مادّی برای نارضایتی اجتماعی تبدیل شده است.

هم‌زمان، در درون حاکمیت [حکومت] نیز دربارهٔ چگونگی مواجهه با این وضع صدای واحدی شنیده نمی‌شود. تحولات اخیر در حاشیهٔ مجمع عمومی سازمان ملل متحد این موضوع را آشکارتر کرده است: ایران و آمریکا پس از ماه‌ها بار دیگر وارد گفت‌وگوهای میانجی‌شده شده‌اند؛ مقام‌های ایرانی از ادامهٔ دیپلماسی سخن می‌گویند، در حالی که دو طرف همچنان بر سر شرایط پایان جنگ فاصلهٔ قابل توجهی دارند. پزشکیان نیز در سازمان ملل متحد ضمن رد کردن تسلیم در برابر فشار، مسیر مذاکره را باز نگه داشت.

از این رو، تقسیم حکومت به دو اردوگاه سادهٔ «جنگ‌طلب» و «صلح‌طلب» تصویر کاملی به دست نمی‌دهد. آنچه بیشتر دیده می‌شود اختلاف بر سر نسبت میان فشار نظامی، مذاکره، میزان انعطاف، و چگونگی عبور از بحران است. این اختلاف‌ها واقعی‌اند، اما اختلاف در شیوهٔ حفظ نظم موجود را نباید با اختلاف بر سر خودِ نظم موجود یکی گرفت.

در سوی دیگر، جامعه نیز یکدست نیست. مطالبات، منافع و گرایش‌های گوناگون در کنار یکدیگر حضور دارند و هم‌زمان فشار اقتصادی و محدودیت‌های سیاسی و امنیتی ادامه یافته است. پرسش این است که گشایش‌های محدود و چندصدایی موجود تا چه اندازه می‌توانند به شکل‌گیری نیروی اجتماعی مستقل یاری رسانند و تا چه اندازه در محدوده‌ای باقی می‌مانند که ساخت قدرت قادر به مدیریت آن است.

بنابراین مسئلهٔ این نوشته نه صرفاً اختلاف‌های درون حکومت است و نه صرفاً شدت بحران اقتصادی. پرسش اصلی نسبت میان این دو و پیامدهای آن در میدان اجتماعی است: آیا آرایش تازهٔ نیروها در حکومت و بحران عمیق معیشتی می‌توانند شرایطی پدید آورند که در آن نقاط مشترک میان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه روشن‌تر شود و امکان اتحاد عمل بر پایهٔ حداقل اشتراکات گسترش یابد؟ پاسخ به این پرسش را نه در اعلام مواضع، بلکه در رفتار واقعی نیروها و تحولات میدان باید جست‌وجو کرد.

بستر مادی: بحران معیشت و امکان اشتراک اجتماعی

نقطهٔ عزیمت این بحث، وضعیت مادی جامعه است. اقتصاد ایران پیش از تشدید جنگ نیز با رکود، تورم، کمبود سرمایه‌گذاری و کمبودهای مزمن آب و انرژی روبه‌رو بود. بانک جهانی برآورد می‌کند تولید ناخالص داخلی ایران در سال ۱۴۰۴/۱۴۰۵ حدود ۲٫۷درصد کاهش یافته و به‌دلیل جنگ، آسیب زیرساخت‌ها، اختلال در تجارت و صادرات نفت و تداوم کمبود آب و انرژی، چشم‌انداز اقتصادی با عدم‌قطعیتی استثنایی روبه‌روست.

اما اهمیت سیاسی بحران را نمی‌توان تنها با شاخص‌های کلان توضیح داد. مسئله زمانی ابعاد اجتماعی گسترده‌تری پیدا می‌کند که کاهش قدرت خرید، افزایش هزینهٔ خوراک و مسکن، ناامنی شغلی و اختلال در خدمات عمومی وارد زندگی روزمره شوند. در چنین وضعیتی، فشار اقتصادی دیگر به یک گروه اجتماعی یا یک مطالبهٔ صنفی محدود نمی‌ماند و می‌تواند بخش‌هایی با موقعیت‌ها و گرایش‌های متفاوت را هم‌زمان درگیر کند.

اما درگیرشدن در یک بحران مشترک هنوز به معنای برخورداری از برداشت، مطالبه یا جهت سیاسی مشترک نیست. فاصلهٔ میان تجربهٔ مشترک فشار و شکل‌گیری همگرایی تنها زمانی طی می‌شود که این تجربه بتواند در قالب مطالبات و حداقل‌های سیاسیِ قابل‌شناسایی صورت‌بندی شود.

از این رو، بحران اقتصادی به‌خودی‌خود همگرایی نمی‌سازد؛ اما می‌تواند دامنهٔ عینیِ مطالبات و حداقل‌های مشترک را گسترده‌تر کند، به‌ویژه هنگامی که مسئله از دشواری فردیِ تأمین معاش به تجربه‌ای عمومی و قابل‌شناسایی تبدیل شود. اگر این اشتراکات بتوانند به صورت مطالبات مشخص صورت‌بندی شوند، می‌توانند زمینهٔ همگرایی را فراهم کنند و در گام بعد، در قالب عمل مشترک، به اتحاد عمل نیروهای مستقل بینجامند.

از این منظر، بحران اقتصادی برای بحث حاضر فقط نشانهٔ ضعف یا ناکارآمدی نیست. اهمیت آن در این است که می‌تواند زمینه‌ای مادی فراهم کند که در آن نقاط تلاقی میان نیروهای اجتماعی و سیاسی بهتر دیده شوند. پرسش تعیین‌کننده این است که آیا چنین اشتراکاتی در سطح نارضایتی پراکنده باقی می‌مانند، یا می‌توانند به مطالبات مشترک، همگرایی سیاسی و سپس عمل مشترک تبدیل شوند.

برای پاسخ به این پرسش باید به سوی دیگر معادله رفت: آرایش تازهٔ نیروها در حکومت، اختلاف‌های درونی آن و حدود واقعی این اختلاف‌ها.

آرایش تازه در حکومت: اختلاف واقعی، اما تا کجا؟

در سوی دیگر این معادله، حکومت نیز در وضع یکدستی قرار ندارد. جنگ، فشار اقتصادی و ضرورت تصمیم‌گیری دربارهٔ مذاکره، اختلاف‌هایی را که پیش‌تر نیز وجود داشت آشکارتر کرده است. تحولات روزهای اخیر در نیویورک این وضعیت را به‌خوبی نشان می‌دهد: در حالی که ایران و آمریکا پس از ماه‌ها بار دیگر از طریق میانجیان وارد گفت‌وگو شده‌اند و تهران آمادگی مشروط خود را برای اقداماتی در جهت کاهش تنش اعلام کرده، هم‌زمان زبان بازدارندگی و آمادگی نظامی نیز ادامه دارد.

از این رو، تقسیم‌بندی سادهٔ حکومت به دو اردوگاه «جنگ‌طلب» و «صلح‌طلب» برای توضیح وضعیت کافی نیست. اختلاف بیشتر بر سر چگونگی مواجهه با بحران، نسبت میان فشار و مذاکره، میزان انعطاف و شرایط توافق دیده می‌شود. سخنرانی پزشکیان در مجمع عمومی نیز همین دو وجه را در کنار یکدیگر قرار داد: رد تسلیم در برابر فشار و در عین حال بازگذاشتن مسیر دیپلماسی. حتی واکنش‌های متفاوت درون ساختار سیاسی به همین مواضع نشان می‌دهد که این اختلاف‌ها واقعی‌اند، هرچند حدود آنها هنوز روشن نشده است.

در همین‌جاست که تمایز اصلی اهمیت پیدا می‌کند: اختلاف در شیوهٔ حفظ نظم موجود را نباید با اختلاف بر سر خودِ نظم موجود یکی گرفت. ممکن است نیروهای مختلف حکومت دربارهٔ جنگ، مذاکره، سیاست اقتصادی یا میزان گشایش داخلی اختلاف‌های جدی داشته باشند، بی‌آنکه این اختلاف الزاماً به معنای گسست بر سر ساختار سیاسی موجود باشد.

حد واقعی این اختلاف‌ها نه در سخنان رسمی، بلکه در شرایطی آشکارتر می‌شود که فشار اجتماعی به سطحی برسد که خودِ ثبات نظم سیاسی را به چالش بکشد. اگر در چنین وضعیتی اختلاف‌های کنونی به حاشیه رانده شوند و نیروهای متعارض در دفاع از ساختار موجود به یکدیگر نزدیک شوند، مرز میان اختلاف در شیوه و اختلاف بر سر اصل نظم روشن‌تر خواهد شد. این را باید به‌عنوان فرضیه‌ای برای سنجش در میدان دید، نه نتیجه‌ای از پیش قطعی.

اما آرایش تازهٔ حکومت فقط از حیث اختلاف‌های درونی اهمیت ندارد. این وضع، همراه با برخی گشایش‌های محدود و ظهور صداهای متفاوت در عرصهٔ عمومی، فضای سیاسی جامعه را نیز پیچیده‌تر کرده است. پرسش بعدی این است که این چندصدایی چه امکاناتی برای آشکارشدن نقاط مشترک میان نیروهای اجتماعی و سیاسی ایجاد می‌کند و حدود آن کجاست.

چندصدایی در جامعه و حدود گشایش‌های موجود

آرایش تازه در حکومت تنها در سطح اختلاف‌های درونی باقی نمانده است. در جامعه نیز صداها و مواضع متفاوت آشکارتر شده‌اند و در برخی عرصه‌های اجتماعی نشانه‌هایی از عقب‌نشینی یا انعطاف محدود دیده می‌شود. نمونهٔ قابل مشاهده، کاهش محسوس فشار برای اجرای حجاب اجباری است؛ هرچند هم‌زمان نیروهایی در درون حکومت برای بازگرداندن برخورد سخت‌تر فشار می‌آورند و محدودیت‌های امنیتی و سیاسی همچنان ادامه دارد. بنابراین با فضایی یکسره باز یا یکسره بسته روبه‌رو نیستیم، بلکه با وضعی متناقض و برگشت‌پذیر مواجهیم.

اهمیت این وضعیت برای بحث حاضر در خودِ میزان آزادی‌ها خلاصه نمی‌شود. چندصدایی در جامعه می‌تواند مواضع نیروهای مختلف را آشکارتر کند و در نتیجه، هم مرز اختلاف‌ها و هم نقاط تلاقی میان آنها بهتر دیده شود. موضوعاتی که پیش‌تر در زیر فشار فضای بسته یا دوگانه‌های سخت سیاسی کمتر امکان بروز داشتند، اکنون ممکن است روشن‌تر بیان شوند و همین امر شناخت ظرفیت‌های واقعی همگرایی را آسان‌تر کند.

اما از این واقعیت نمی‌توان نتیجه گرفت که هر گشایشی الزاماً به افزایش قدرت مستقل جامعه منجر می‌شود. ممکن است فضایی برای بیان تفاوت‌ها بازتر شود، در حالی که امکان سازمان‌یابی مستقل همچنان محدود باقی بماند. تفاوت میان این دو اساسی است: چندصدایی به معنای قدرت اجتماعی سازمان‌یافته نیست.

از همین‌جا مفهوم «چندصدایی مدیریت‌شده» به‌عنوان یک فرضیهٔ قابل بررسی مطرح می‌شود. منظور این نیست که همهٔ صداهای موجود ساخته یا هدایت‌شده‌اند، بلکه این پرسش مطرح است که آیا ساخت قدرت می‌تواند دامنه‌ای از تفاوت‌ها و اختلاف‌ها را تحمل کند، تا زمانی که این تفاوت‌ها از سطح بیان فراتر نروند و به قدرت اجتماعی مستقل و پایدار تبدیل نشوند.

در چنین شرایطی، چندصدایی دو وجه پیدا می‌کند. از یک سو می‌تواند امکان شناخت دقیق‌تر جامعه و آشکارشدن نقاط مشترک آن را فراهم کند؛ از سوی دیگر، ممکن است در سطح بیان پراکنده باقی بماند و به سازمان‌یابی و عمل مشترک نرسد. برای پرسش مرکزی این نوشته، همین فاصله اهمیت دارد: آیا آشکارشدن نقاط مشترک می‌تواند به همگرایی سیاسی و سپس به عمل مشترک نیروهای مستقل منجر شود، یا در سطح هم‌صدایی و اعلام موضع باقی خواهد ماند؟

پاسخ به این پرسش ما را به گام بعدی می‌رساند: شناسایی حداقل‌های مشترکی که می‌توانند میان نیروهای متفاوت، بدون حذف استقلال و اختلاف‌های برنامه‌ای آنها، زمینهٔ همگرایی ایجاد کنند.

از نقاط مشترک تا حداقل‌های سیاسی

آشکارشدن نقاط مشترک در جامعه هنوز به معنای شکل‌گیری همگرایی سیاسی نیست. میان شناخت یک درد یا مطالبهٔ مشترک و تبدیل آن به مبنای همکاری، فاصله‌ای وجود دارد که باید آگاهانه طی شود. نخستین گام، صورت‌بندی همان نقاط مشترک در قالب مجموعه‌ای محدود از مطالبات و حداقل‌های سیاسی است؛ مطالباتی که نیروهای متفاوت بتوانند بدون کنارگذاشتن برنامه و هویت مستقل خود بر سر آنها به توافق برسند.

در اینجا مسئله کمبود برنامه نیست. نیروهای سیاسی و اجتماعی برنامه‌های فراوانی دارند و هر یک نیز از منظر خود تصویری از آیندهٔ مطلوب ارائه می‌کنند. دشواری اصلی در تشخیص اولویت است: در وضعیت مشخص کنونی، کدام مطالبات می‌توانند از مرز یک جریان خاص فراتر روند و به مبنای همکاری نیروهایی تبدیل شوند که در بسیاری زمینه‌های دیگر همچنان با یکدیگر اختلاف دارند؟

حداقل مطالبات یا برنامهٔ سیاسی مشترک در این معنا نه نسخه‌ای کوچک‌شده از برنامهٔ یک حزب است و نه توافقی مبهم که فقط برای حفظ ظاهر وحدت تنظیم شده باشد. این حداقل باید از نقاط واقعی اشتراک میان نیروهای مختلف برآید، به اندازهٔ کافی روشن و مشخص باشد که بتوان بر پایهٔ آن عمل کرد، و در عین حال استقلال سیاسی و برنامه‌ای نیروهای شرکت‌کننده را حفظ کند.

درایت سیاسیِ احزاب و تشکل‌های مترقی و آزادی‌خواه نیز در همین نقطه سنجیده می‌شود: توانایی تشخیص این روزنه‌ها و پشتیبانی سیاسی از آنها، بی‌آنکه بخواهند ظرفیت‌های موجود را مصادره کنند یا دیگر نیروها را زیر چتر سازمانی خود ببرند. پذیرش مشترک چنین روزنه‌هایی خود می‌تواند نخستین شکل همگرایی باشد.

همگرایی می‌تواند با شکل‌گیری اشتراکات حداقلی سیاسی، حتی پیش از اتحاد عمل، آغاز شود؛ اما در اتحاد عمل است که میزان واقعی آن سنجیده و تثبیت می‌شود. توافق بر چند مطالبهٔ مشخص، اعلام پشتیبانی مشترک یا حتی صدور یک بیانیهٔ مشترک می‌تواند نشانهٔ آغاز این روند باشد؛ اما هنوز جای عمل مشترک را نمی‌گیرد.

نقطهٔ تعیین‌کننده زمانی فرا می‌رسد که نیروهای مستقل بتوانند با حفظ هویت، برنامه و استقلال سیاسی خود، بر سر مجموعه‌ای از مطالبات و حداقل‌های سیاسی مشخص وارد عمل مشترک شوند. در همان‌جاست که روشن می‌شود همگرایی تا چه اندازه واقعی است، اختلاف‌های بیرون از موضوع همکاری تا چه اندازه تحمل می‌شوند و اعتماد لازم برای گام‌های بعدی تا چه حد می‌تواند شکل بگیرد.

از این منظر، اتحاد عمل نه پایان اختلاف‌ها، بلکه آزمون ظرفیت همکاری در عین حفظ اختلاف‌هاست. و شاید همین آزمون است که بتواند نشان دهد کدام همگرایی‌ها قابلیت گسترش دارند و کدام یک در سطح اعلام موضع باقی می‌مانند.

اتحاد عمل؛ آزمون همگرایی

اگر همگرایی بتواند با تشخیص و پذیرش حداقل‌های مشترک آغاز شود، اتحاد عمل مرحله‌ای است که این همگرایی از سطح موضع و اعلام نظر فراتر می‌رود و در عمل سنجیده می‌شود. اتحاد عمل به معنای کنارگذاشتن اختلاف‌های نظری و برنامه‌ای نیست؛ نیروهایی که در یک مطالبه یا هدف مشخص مشترک‌اند، می‌توانند در همان محدوده دست به عمل مشترک بزنند و در دیگر زمینه‌ها استقلال و اختلاف‌های خود را حفظ کنند.

از همین رو، اتحاد عمل را نباید با وحدت سازمانی یا ادغام نیروها یکی گرفت. در سنّت جبههٔ واحد نیز بر مبارزهٔ مشترک حول مطالبات فوری، همراه با حفظ استقلال سیاسی و سازمانی نیروهای شرکت‌کننده تأکید شده است. جبههٔ واحد قرار نیست تفاوت‌ها را از میان ببرد؛ امکان همکاری نیروهای متفاوت را در عرصه‌ای که اشتراک واقعی وجود دارد فراهم می‌کند.

اهمیت اتحاد عمل فقط در دستیابی به یک هدف فوری خلاصه نمی‌شود. خودِ تجربهٔ همکاری نیز اطلاعاتی به دست می‌دهد که از هیچ بیانیه یا توافق نظری نمی‌توان به دست آورد: آیا نیروها قادرند استقلال یکدیگر را بپذیرند؟ آیا می‌توانند اختلاف‌های خارج از موضوع همکاری را به عرصهٔ عمل مشترک تحمیل نکنند؟ آیا اعتماد متقابل شکل می‌گیرد و آیا همکاری محدود ظرفیت گسترش پیدا می‌کند؟

در این معنا، اتحاد عمل هم کنش مشترک است و هم آزمون. همگرایی اولیه را می‌آزماید و نشان می‌دهد کدام اشتراکات سیاسی قابلیت تبدیل‌شدن به همکاری پایدارتر را دارند. شکست یک تجربه نیز الزاماً به معنای ناممکن‌بودن همگرایی نیست؛ می‌تواند حدود آن، ضعف‌های سازمانی یا نادرستی انتخاب موضوع مشترک را آشکار کند.

به همین دلیل، شاید حرکت از برنامه‌های جامع به سوی نقاط محدود اما واقعیِ اشتراک، عقب‌نشینی سیاسی نباشد؛ بلکه راهی برای سنجیدن امکان همکاری در میدان واقعی باشد. مسئله این نیست که همه پیش از آغاز بر سر آینده به توافق برسند، بلکه این است که آیا می‌توانند در آنچه امروز مشترک است، با حفظ استقلال کامل، عمل مشترک کنند.

از امکان همگرایی تا گام عملی

اگر حداقل‌های مطالبات مشترک شناخته شده باشند، گام بعدی دیگر تکرار ضرورت همگرایی نیست. باید مشخص شود کدام نیروها، احزاب و تشکل‌ها بر سر این حداقل‌ها اشتراک واقعی دارند و می‌توانند وارد عمل مشترک شوند. دعوت کلی از «همهٔ نیروهای مترقی و آزادی‌خواه» ممکن است در سطح سیاسی جذاب به نظر برسد، اما تا زمانی که مخاطبان، موضوع همکاری و حدود آن مشخص نباشند، بیش از یک اعلام تمایل عمومی پیش نمی‌رود.

از این رو، شناسایی مشخص نیروها اهمیت پیدا می‌کند. معیار این شناسایی نیز نباید توافق بر سر تمام برنامه‌ها یا افق نهایی باشد. مسئله این است که چه نیروهایی در مجموعه‌ای از مطالبات و حداقل‌های سیاسی مشخص اشتراک دارند، آمادگی عمل مشترک نشان می‌دهند و استقلال دیگر نیروهای شرکت‌کننده را به رسمیت می‌شناسند.

پس از آن، دعوت نیز باید مشخص باشد: دعوت از نیروهای معین، برای همکاری بر سر موضوعی معین و در محدوده‌ای روشن. چنین دعوتی زمانی می‌تواند زمینهٔ اعتماد ایجاد کند که از ابتدا معلوم باشد هدف، جذب دیگران، تابع‌کردن آنان یا قرار دادنشان زیر چتر یک حزب یا سازمان نیست. هر نیروی شرکت‌کننده باید بتواند هویت، برنامه و استقلال سیاسی و سازمانی خود را حفظ کند و تنها در حوزه‌ای که بر سر آن توافق شده مسئولیت مشترک بپذیرد.

این مسئله دربارهٔ نیروهای مستقر در خارج از کشور حساس‌تر است. میدان اصلی عمل در ایران است و نیروهای خارج، اگر بخواهند نقشی سیاسی فراتر از حمایت رسانه‌ای و بین‌المللی داشته باشند، نیازمند پیوندی واقعی و قابل‌سنجش با نیروها و واقعیت اجتماعی داخل‌اند. وظیفهٔ آنها نمی‌تواند ساختن جایگزینی برای میدان داخلی باشد؛ بلکه تشخیص، انعکاس و پشتیبانی سیاسی از ظرفیت‌هایی است که در همان میدان شکل می‌گیرند.

در نهایت، پرسشی که در آغاز این نوشته مطرح شد دوباره پیش روی ما قرار می‌گیرد: آیا آرایش تازهٔ نیروها در حکومت و بحران عمیق معیشتی می‌توانند شرایطی پدید آورند که نقاط مشترک میان نیروهای مترقی و آزادی‌خواه روشن‌تر شود و امکان اتحاد عمل بر پایهٔ حداقل اشتراکات گسترش یابد؟

پاسخ قطعی را نمی‌توان از پیش داد. آنچه می‌توان گفت این است که زمینهٔ مادی و سیاسی برای دیدن این نقاط مشترک بیش از گذشته قابل مشاهده شده است. اما وجود زمینه با تحقق امکان یکی نیست. عبور از یکی به دیگری به توان نیروهای سیاسی در تشخیص اولویت‌ها، پذیرش استقلال متقابل و آمادگی برای آزمودن اشتراکات در عمل بستگی دارد.

برنامه‌ها و اعلام آمادگی برای اتحاد کم نیستند. مسئله اکنون شاید ساده‌تر و دشوارتر از آن باشد: آیا نیروهایی که بر ضرورت همگرایی تأکید می‌کنند، حاضرند یکدیگر را همان‌گونه که هستند به رسمیت بشناسند و بر سر آنچه واقعاً مشترک است وارد عمل شوند؟

درستی و کارآمدیِ حداقل مطالبات مشترک نیز تنها در آزمونِ عمل مشترک روشن می‌شود؛ آنجاست که معلوم می‌شود این مطالبات تا چه اندازه توان ایجاد همگرایی واقعی و پایدار میان نیروهای مستقل را دارند.

از صدای مردم

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: روایت‌هایی از تجربهٔ زیستهٔ کودکان از جنگ، مهاجرت، و صلح
Next:  از جنگ و تهدید به مذاکره تا فساد میلیاردی تراستی‌ها؛ ریشه‌های بحران ایران کجاست؟
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved