حمید آصفی
جمعه ۳ مهر ۱۴۰۵
ادعای اخیر محمدجواد آذری جهرمی دربارهٔ حمایت مالی «تراستیهای نفتی» از جریان رضا پهلوی فراتر از افشاگری سیاسی، پرده از یک واقعیت مهم در اقتصاد سیاسی تحریم برمیدارد: ورود احتمالی ثروتهای بهدستآمده از دور زدن تحریمها به لایههای اپوزیسیون. البته این ادعا تا کنون با نام افراد، رقم پرداختی، و اسناد مالی مستقل منتشرشده اثبات نشده است و باید در همین سطح، یعنی یک ادعای قابل بررسی، با آن برخورد کرد. اما خود این ادعا پرسش مهمی را پیش میکشد: آیا شبکههایی که برای فروش نفت در شرایط تحریم شکل گرفتهاند بهتدریج به صاحبان ثروت و قدرتی تبدیل شدهاند که دیگر آیندهٔ خودشان را به بقای ساختار موجود گره نمیزنند؟ اگر چنین باشد، آنچه در حال شکلگیری است نه تجدید حیاتِ سیاسی برای مردم، بلکه تلاش یک طبقه از سرمایهداران برای تأمین امنیت ثروتهایشان در صورت تغییرِ ساختار است.
ساختارِ این تراستیها شبیه به شرکتهای پوششیِ کارتلهای بزرگ است. وقتی «دولت پنهان» برای فروش نفت در شرایط تحریم مجبور به برونسپاری عملیات به واسطههای خصوصی شد، در واقع بخشی از زنجیرهٔ فروش، انتقال پول، و تسویهحساب را به دست کسانی سپرد که از کانالهای رسمی خارج بودند. همینجا یک تغییر مهم رخ میدهد: واسطهای که ابتدا فقط کارگزار فروش نفت است میتواند بهتدریج به صاحب شبکه، اطلاعات، سرمایه، و ارتباطات تبدیل شود.
هرچه گردش مالی بزرگتر و نظارت عمومی ضعیفتر باشد، فاصلهٔ میان «کارگزار» و «ذینفع» نیز کمتر میشود.
این واسطهها، که در دوران فشارِ بینالمللی به ثروتهای افسانهیی دست یافتند، اکنون میتوانند به مرحلهای از بلوغ مالی رسیده باشند که دیگر نمیخواهند صرفاً در سایهٔ نهادهای امنیتی باقی بمانند. تحریم برای آنها فقط محدودیت نیست، بلکه میتواند به مدل انباشت ثروت تبدیل شود، مدلی که در آن پیچیدگی مسیرهای مالی، واسطهگری، و نبود شفافیت خودش به بخشی از ارزش اقتصادی شبکه تبدیل میشود.
اینجاست که روایت «گروکشی سیاسی» معنا پیدا میکند. برای کارگزارِ نفتی که میلیاردها دلار دارایی غیرشفاف دارد حمایت از جریان پهلوی- اگر چنین حمایتی واقعاً صورت گرفته باشد- لزوماً کنش آرمانگرایانه نیست، میتواند نوعی «بیمهٔ ریسک» باشد. آنها با پخش کردن ثروت خودشان در سبدهای مختلف در حال خریدن «آیندهٔ سیاسی»شاناند. اگر ساختارِ فعلی باقی بماند، آنها با ثروتشان معامله میکنند؛ و اگر تغییری رخ دهد، با همان ثروت در ساختار جدید نیز نفوذ میکنند تا از مصادره شدن داراییهایشان جلوگیری کنند. البته برای تبدیل شدن این تحلیل به نتیجهٔ قطعی باید مسیر پول، صاحبان حسابها، و شبکههای انتقال آن مستند شود.
این شبکهها نه «ستون فقرات نظام» [هستند]، بلکه میتوانند به انگلهای ساختاری تبدیل شوند که از تنش میان ایران و جهان تغذیه میکنند. آنها محصول بخشی از همان سازوکاریاند که برای مقابله با تحریم ایجاد شد، اما با انباشت سرمایه و ارتباطات ممکن است به بازیگرانی تبدیل شوند که منافعشان دیگر با منافع هیچ ساختار سیاسی مشخصی کاملاً منطبق نیست.
اما خطرِ بزرگ برای آیندهٔ ایران این است: اگر جریانهای واقعی دموکراتیک در برابرِ این «سرمایهٔ بیشناسنامه» و نفوذ الیگارشها در اپوزیسیون آسیبپذیر بمانند، ممکن است بهجای رسیدن به یک نظام شفاف، در نهایت با «چرخشی از قدرت» مواجه شوند؛ دورانی که در آن، چه در جمهوری اسلامی و چه در جریان پهلوی، مُهرهها عوض میشوند، اما مدیریت اصلی کشور همچنان در دست همان الیگارشهای نفتی باقی میماند که تنها به دنبال حفظ ثروت خودشاناند.
از کانال تلگرام نویسنده