Skip to content
سپتامبر 1, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • سازمان ملل متحد در بزنگاهی تاریخی؛ دبیرکل بعدی چگونه اعتماد جهانی را بازمی‌گرداند؟
  • جهان
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

سازمان ملل متحد در بزنگاهی تاریخی؛ دبیرکل بعدی چگونه اعتماد جهانی را بازمی‌گرداند؟

سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵

فرانسیسکو خوزه لئاندرو، دانشیار دانشگاه ماکائو در چین، در یادداشتی برای روزنامه خلق چین نوشت:
بیش از سه دهه پیش این فرصت را داشتم که در دوران دبیرکلی پطرُس غالی در سازمان ملل متحد فعالیت کنم. آن تجربه نگاه من به حکمرانی جهانی، دیپلماسی، و همکاری بین‌المللی را به‌شکلی عمیق تغییر داد. از آن سال‌ها، علاوه بر ابعاد گستردهٔ فعالیت‌های سازمان ملل متحد، اهمیت حیاتی این نهاد برای میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را نیز به یاد دارم. برای بسیاری از مردم، سازمان ملل متحد همچنان آخرین امید در شرایط جنگ، بحران‌های بزرگ، یا بن‌بست‌های سیاسی است.

هیچ نهاد دیگری مشابه با سازمان ملل متحد وجود ندارد. اکنون که آنتونیو گوترش برای پایان دورهٔ دوم دبیرکلی‌اش آماده می‌شود، جهان در مقطعی حساس قرار گرفته است. دبیرکل بعدی سازمان ملل متحد میراثی را تحویل خواهد گرفت که شاید از نظر حجم و پیچیدگی یکی از سنگین‌ترین پرونده‌های مدیریتی تاریخ این سازمان باشد.

نخستین چالش بحران اعتبار و جایگاه سازمان ملل متحد است. بسیاری دربارهٔ توانایی این سازمان در جلوگیری از جنگ، اجرای حقوق بین‌الملل، و مقابله با تنش‌های ژئوپلیتیک تردید دارند. در پی افزایش رقابت میان قدرت‌های بزرگ و عمیق‌تر شدن شکاف‌های جهانی، فاصله میان هدف‌های سازمان ملل متحد و توانایی آن برای اقدام عملی بیشتر شده است. همین موضوع پرسش‌هایی جدّی دربارهٔ کارآمدی این نهاد در برابر بحران‌های امروز ایجاد کرده است.

دومین چالش فشار فزاینده بر نظم بین‌المللی شکل‌گرفته پس از سال ۱۹۴۵ است. شورای امنیت، که برای جهانی بسیار متفاوت طراحی شده بود، به اصلاحات فوری نیاز دارد. با این حال، این شورا با وجود همهٔ محدودیت‌هایش، همچنان مهم‌ترین سازوکار جهانی برای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی است. هیچ نهاد دیگری از اعتبار، مشروعیت، و ظرفیت مشابه برای بسیج اقدامات جمعی در برابر بحران‌ها برخوردار نیست. بنابراین، اصلاحات باید به تقویت و به‌روز شدن شورای امنیت منجر شود، نه تضعیف آن.

سومین چالش تغییر توازن قدرت در جهان است. ظهور چین و افزایش نفوذ کشورهای «جنوب جهانی» ساختار قدرت بین‌المللی را دگرگون کرده است. سازمان‌هایی که در دورهٔ برتری قدرت‌های غربی شکل گرفتند اکنون باید خودشان را با واقعیت جهان چندقطبی تطبیق دهند.

چشم‌انداز ژئوپلیتیک قرن بیست و یکم با سال ۱۹۴۵ تفاوت اساسی دارد. چین امروز در عرصه‌های اقتصادی، فناوری، دیپلماسی، و راهبردی به قدرتی جهانی تبدیل شده است. هم‌زمان، کشورهای آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین، و خاورمیانه خواستار نقش و صدای بیشتری در تصمیم‌گیری‌های بین‌المللی‌اند. اگرچه آمریکا همچنان قدرت برتر نظامی، فناوری، و مالی جهان است، اما توانایی آن برای تعیین یک‌جانبهٔ مسیر تحولات جهانی کاهش یافته است.

گسترش نقش بریکس، افزایش همکاری‌های جنوب-جنوب، و تلاش کشورهای در حال توسعه برای اصلاح ساختارهای بین‌المللی بخشی از این تحول است. دبیرکل آینده باید ضمن حفظ اصول چندجانبه‌گرایی، میان قدرت‌های قدیمی و نوظهور پل ایجاد کند و اعتماد میان «شمال» (کشورهای توسعه‌یافته) و «جنوب» (کشورهای در حال توسعه) را افزایش دهد تا سازمان ملل متحد همچنان بستری معتبر برای گفت‌وگو و دستیابی به توافق باقی بماند.

چهارمین چالش پیشرفت سریع هوشواره (هوش مصنوعی) و فناوری‌های نوظهور است. سرعت نوآوری از سرعت قانون‌گذاری و تنظیم مقررات پیشی گرفته و این وضع پرسش‌های مهمی دربارهٔ اخلاق، امنیت، اشتغال، و حکمرانی ایجاد کرده است. هوشواره در حال تغییر دادن اقتصاد، بازار کار، آموزش، بهداشت و درمان، و حتی توانمندی‌های نظامی است. در کنار فرصت‌های گسترده، خطرهایی مانند گسترش اطلاعات جعلی، تسلیحات خودمختار، حمله‌های سایبری، و حذف شدن میلیون‌ها شغل نیز وجود دارد. دبیرکل بعدی باید همکاری جهانی برای حکمرانی هوشواره (هوش مصنوعی) را تقویت کند تا توسعهٔ این فناوری بر پایهٔ حقوق بشر، شفافیت، اصول اخلاقی، و مشارکت همگانی پیش برود.

پنجمین چالش فشار بی‌سابقه بر حقوق بین‌الملل است. حقوق بین‌الملل ده‌ها سال یکی از پایه‌های ثبات جهانی بوده و به کشورها کمک کرده است که اختلاف‌هایشان را مدیریت کنند، از حقوق بشر دفاع کنند، و همکاری‌های بین‌المللی را گسترش دهند. اصول منشور سازمان ملل متحد، از جمله احترام به حاکمیت کشورها، حل‌وفصل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها، و منع استفاده از زور برای جلوگیری از گسترش بسیاری از درگیری‌ها اهمیت داشته است.

با این حال، رقابت‌های ژئوپلیتیک، جنگ‌های منطقه‌یی، اقدامات یک‌جانبه، و اختلاف بر سر نحوهٔ تفسیر و اجرای قوانین بین‌المللی این چارچوب را زیر فشار جدّی گذاشته است. دبیرکل بعدی باید از اعتبار حقوق بین‌الملل دفاع کند و هم‌زمان، گفت‌وگو و حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها را میان طرف‌های به‌شدت قطبی‌شده تقویت کند.

در کنار این چالش‌ها، موضوع‌هایی مانند افزایش مهاجرت، خلع‌سلاح و کنترل تسلیحات، تغییرات آب‌وهوایی/اقلیمی، گرسنگی، تخریب محیط زیست، و افزایش نابرابری نیز در برابر دبیرکل آینده قرار دارد. بحران پایداری زیستی، از نابودی تنوع زیستی تا آلودگی و کمبود منابع، نیازمند همکاری فوری و هماهنگ کشورهاست.

در نهایت، دبیرکل آینده باید اصلاحات در ساختار داخلی سازمان ملل متحد را نیز دنبال کند. این سازمان باید کارآمدتر، شفاف‌تر، و پاسخگوتر شود. پرسش اصلی این است که آیا جامعهٔ جهانی در دوره‌ای چنین پُرتنش و نامطمئن آماده است رهبری را به فردی بسپارد که بتواند اعتماد به چندجانبه‌گرایی را بازسازی کند؟

دبیرکل بعدی، زن یا مرد، نه‌فقط یکی از دشوارترین مسئولیت‌های دیپلماسی بین‌المللی را بر عهده خواهد گرفت، بلکه باید نقش سازمان ملل متحد را برای قرن ۲۱ بازتعریف کند. در جهانی که اختلاف‌ها عمیق‌تر و بحران‌ها بیشتر می‌شود، وجود رهبری مؤثر در این سازمان بیش از هر زمان دیگری ضروری است.

از خبرگزاری چینی سی‌جی‌تی‌ان

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: کُرد بودن و ایران: روژهه‌لات* و امکانِ ایرانی دموکراتیک
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved