▪️در گفتگوی ایران فردا با دکتر حبیبالله پیمان – به کوشش: امین احمدی
سه شنبه ۳ شهریور۱۴۰۵
🔻جمهوری اسلامی با دخالتهای منطقهای و ایجاد گروههای نیابتی عملاً وارد میدانی شد که قواعد بازی آن بر اساس منافع قدرت های جهانی نوشته شده است/ حاکمیت، مشارکت همگان را با برگزاری یک انتخابات آزاد و زودهنگام بدون نظارت استصوابی تامین کند. 🔺
1️⃣زمینهها و ریشه های جنگ چهل روزه و بحرانهای امروز جامعه ایران در چه می دانید؟
ابتدا ازجنابعالی برای فراهم آوردن فرصت گفتگو درباره این معضل حاد سپاسگزارم. اولین ویژگی چشمگیر بحرانهای کنونی، فراگیری ودرهمتنیدگی کم سابقه آنهاست- بطوری که کمتروجهی از حیات سیاسی،اجتماعی ـ اقتصادی و نیز فرهنگی مردم از آسیب مصون مانده است. این بحران ها کوتاه زمانی بعد از پیروزی انقلاب واستقرار نظام جدید سیاسی آغاز ومشخصا بعدار پایان جنگ تحمیلی هشت ساله درسال ۶۸ وآغاز اجرای سیاست های تعدیل اقتصادی وبرنامه بانک جهانی وصندوق بین المللی پول شکل بارزی پیدا نمود. مدارس ودانشگاههای غیر انتفاعی تاسیس وگسترش یافتند وخصولتی سازی صدها شرکت و بنگاههای اقتصادی و واگذاری منابع ودرآمدهای عمومی به نهادهای وابسته به بیت رهبری، همراه با توسعه افتصاد رانتی و شیوه های دور زدن تحریمها به افزایش سریع قیمت دلار و کاهش رو به تزاید ارزش پول ملی انجامید.در سایه این سیاستها یک طبقه اشرافی ـ الیگارش پدیدآمد و دولت ومردم فقیر شدند. با آغاز تهاجم نظامی امریکا واسراییل به این سو، این بحران ها عمق و شدت گستردگی بیشتری پیدا کرده است.
درچگونگی تشدید خصومت میان امریکا و ایران، دودسته عوامل دخیل اند؛ یکی درونی ـ مرتبط با ماهیت جهانخواری وتوسعه طلبی امریکا، که نقش« مبنایی» دارد – ودیگری خارجی وپیرامونی، یعنی سیاست ها وروش های تعامل ایران با امریکا که « شرط» بیرونی یعنی تشدید کننده ویا به عکس تخفیف دهنده دشمنی وتیرگی روابط محسوب می شود.
برخی تحلیلگران در بررسی های خود با اشاره به ماجرای اشغال سفارت امریکا وگروگانگیری اعضای سفارت، نظام جمهوری اسلامی را عامل مبنایی ولذا مسئول اصلی بروزخصومت و اتخاذ موضع تهاجمی واقدام امریکا به جنگ علیه ایران معرفی می کنند و ماهیت امپریالیستی، استعمارگری وسروری طلبی امریکا و متحدین اروپایی را که ذاتی این نوع رژیم ها بوده به لحاظ زمانی مقدم بر پیدایش نظام جمهوری اسلامی است، نادیده میگیرند. حاکمیت جمهو ری اسلامی نیز به نوبه خود، با دست زدن ویا تایید اقداماتی نظیر اشغال سفارت وگروگانگیری، شرایط وبهانه لازم برای ظهور خصلت استیلا طلبی آن دولت را فراهم نمود و با اقدامات مشابه بعدی ـ که عمدتا به بهانه صدور انقلاب ویا کمک به جنبش های رهایی بخش، تاسیس هلال سبز شیعی و پیشدستی برای پیشگیری از تجاوز آنها به قلمرو خودی (عمق استراتژیک) صورت می گرفت ـ تداوم وتشدید ماهیت تجاوزگرایانه قدرتهای استعماری را تا رسیدن به مرحله تهاجم نظامی علیه ایران تسهیل نمود.
تردیدنیست که پیروزی انقلاب ایران و سقوط رژیم استبداد سلطنتی وابسته به قدرتهای استعماری آمریکا واروپا ـ صرفنظر از کیفیت شرایط گذارو ماهیت رویدادهای و فعل وانفعالات آن مرحله حساس وسرنوشت ساز ـ. شادی وامیدواری زیادی در دلهای ملل وتوده های تحت استیلای قدرتهای سرمایه داری جهانی غرب برانگیخت و دراین سو در بسیاری حس همدردی ومسؤلیت کمک به رهایی آن ملتها از قید اسارت وسلطه رابیدارنمود.
به این احساس اصیل انسانی نمیشد به صورت انتزاعی درخلاء و غافل از واقعیت های ناشی از نظم وروابط نهادینه شده بین المللی پاسخ مثبت داد.کشورهای پیشرفته صنعتی و قدرتهای فاتح جنگ جهانی دوم- آمریکا و اروپا و روسیه شوری- به اتکاء برتری تکنولوژیک واقتصادی نظامی شان نسبت به سایر کشورها، سروری و رهبری و مدیریت دیگرجوامع بشری و تسلط برمنابع طبیعی را حق طبیعی خود می شمردند. نهادهای بین المللی به مانند سازمان ملل وشورای امنیت و مشابه آنها زیر نفوذ واقتدار و منافع آنها شکل گرفته و عمل می کنند. بطوری که اگر دولتی به اتکاء حق حاکمیت ملی خود سیاستی پیش میگرفت که مستقل ویا مغایر با منافع ویا موقعیت برتر آنها باشد فوراً، با واکنشهای خصمانه آنها روبرو شده؛ با کودتا ویا جنگ وتجاوز نظامی، محاصره وتحریم اقتصادی مجازات وسرجای خود نشانده می شود.
کودتای ۲۸ مرداد باهدف ساقط کردن دولت دموکرات وملی دکتر مصدق در ایران ودهها رهبر ودولت ملی در آسیا، افریقا وامریکای لاتین نمونه های روشنی از سیاست های مداخلهجویانه و جنگ های استعماری بر ضد جنبش های ملی و ودولت های برآمده از دل آنها بوده وهست. آنچه امروز در سیاست آمریکا در قبال ایران میبینیم، پدیدهای تازه یا استثنایی در تاریخ این کشور نیست؛ بلکه میتوان آن را در امتداد الگویی تاریخی از توسعهطلبی، مداخله جویی واعمال قدرت، شمردکه غالباً با تصرف سرزمینهای ملل بومی، کوچهای اجباری، کشتار و حذف و همسانسازی همراه می باشد.
این سیاست محدود به یک حزب نیز نبوده است؛ دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، هر یک به شکلی، از جنگ مستقیم و عملیات نظامی گرفته تا جنگ نیابتی، عملیات مخفی، حمایت از کودتا، تحریم و فشار سیاسی و اقتصادی، در امور کشورهای دیگر مداخله کردهاند.امروز نیز تخاصم و تهاجم آمریکا به را نمیتوان جدا از سنت دیرپای سیاست قدرت و مداخلهگری آمریکا فهمید.طی یکصد سال گذشته هیچ رییس جمهورامریکایی نیست که دستش به خون مردم کشورهای بی قدرت آلوده نباشد. همه این اقدامات درچارچوب سیاست خودساخته «واقعگرایانه» توجیه و مشروعیت مییابند.
ازاین سو، حکومت برآمده از انقلاب، بی اعتنا به مناسبات و معیارهای اصطلاحاً «واقعگرایانه»ی ناظر بر نظم جهانی که از سوی قدرتهای فاتح در جنگ های جهانی اول ودوم براساس منافع ومصالح آن رژیم ها تعیین ومقرر شده اند، ابتدا در واکنش به پناه دادن به شاه و سپس طراحی وتدارک کودتای نوژه، اشغال سفارت امریکا وبه گروگان گرفتن کارکنان آن را بطور ضمنی مورد تایید قراردادند. مداخله نظامی آمریکا در طبس برای رهایی گروگانها هرچند ناکام ماند ولی دراثر آن روابط دوکشور بیش از پیش تیره وخصمانه گردید. سرانجام با مصالحهای که صورت گرفت گروگانها آزادشدند اما دیری نگذشت که به انگیزه های دیگری که نام بردم، نیروهایی بسیج و نهادهایی تاسیس شدند و فعالیت هایی درون مرزهای همسایگان دور ونزدیک صورت گرفت که آشکارا با قواعد شناخته شده ناظر بر روابط بین المللی مورد قبول آنها مغایرت داشت.
علاوه برآنکه- مطابق آنچه درعمل مشاهده گردید- این اقدامات نه فقط برای ایران دستاوردی نداشت وبه تحقق اهداف تعریف شده کمکی نکرد، بلکه هزینه ها وخسارات سنگین سیاسی، مالی، انسانی و راهبردی که بر دوش ملت ودولت تحمیل گردیده است، بسیار بیش ازآن بوده وهست که میشد تصور کرد.وحال آن که اگربا عقلانیت ودوراندیشی وشناخت درست واقعیت های جهانی که درآن زندگی می کنیم، عمل می شد؛ مصالح دراز مدت ملت وکشور مدّ نظر قرارمی گرفت و برای تحقق اصول و ارزش های الهی- انسانی آزادی و دموکراسی، برابری و عدالت اجتماعی و حقوق فردی واجتماعی بشری، راهبردها ووسایل سازگار باآنها بکار گرفته میشد و نیز ازتجربه وشیوه عمل پیامبران و رهبرانی نزدیکتر به عصر حاضر نظیر «مهاتماگاندی»،«محمد مصدق» و«نلسون ماندلا» الهام میگرفتند، بطور قطع امروز با انبوهی از بحران های درهم تنیده و بغایت دشوار روبرو نمی شدیم.
در جهانی که از بعد از جنگ جهانی اول، سیاست بر اساس واقعیتهای برآمده از قدرت مادی کشورها شکل گرفته و مشروعیت این واقعیت اساس قدرت کشورها در صحنه بینالملل است و نه گرایشهای فکری وآرمان های اخلاقی بشردوستانه،در این ساختار دیگر به هیچ کشوری اجازه نمی دهند بدون اثبات عملی برتر ویا همطراز شدن در تصاحب قدرت مادی و اقتصادی و نظامی ، از حقوق و امتیازاتی معادل قدرتهای بزرگ برخوردار شود.
با قبول این واقعیت است که اگر ملتی خواهان روابط صلح آمیزبا دیگر کشورهای جهان است نمی تواند معاهدهها و قرارداد های موجود را بکلی نادیده بگیرد. این امر الزاماً به معنای تسلیم شدن در برابر نظم وروابط ظالمانهی ارباب -رعیتی مدرن نیست؛ برای زندگی آزاد ومستقل از وابستگی و تبعیت از این مناسبات ضد انسانی دوراه وجود دارد: یا باید از نظر توانمندی صنعتی وتکنولوژیک وبه تبع آن قدرت اقتصادی ونطامی، همطراز ابرقدرتهاشد- مسیری که گام زدن درآن داشتن واحراز شرایطی است که جز برای معدودی کشورهای پرجمعیت و سرزمین وسیع با منابع طبیعی فراوان میسر نیست. نگاهی به چالش های پیش روی روسیه برای بازگشت به مقامی که تا پیش از فروپاشی نظام شوروی داشت وچین که در تلاش رسیدن به آن مرتبه از قدرت است، بیانگر دشواریها وموانع جدی است که اکثریت کشورها را ازپیمودن آن بازمی دارد. علاوه برآن که رقابت وستیز ونابرابری وبی عدالتی لاینفک زیستن در یک چنین نظمی است. راه دیگر، پذیرش این گزاره است که گذار مسالمتآمیز از وضع موجود وبرقراری مناسباتی واقعا انسانی وبرابر درمقیاس جهانی، جز با خودآگاهی و اتحاد همه ملتهای ساکن هردو گروه کشورهای قدرتمند وضعیف و پیش گرفتن مشی نافرمانی مدنی برای برقراری نظامی دموکراتیک با روابطی دوستانه وبرخورداراز آزادی وبرابری میسر نخواهد بود. تاآن روز، هرکشوری میثاقهای بین المللی را نادیده بگیرد، طبیعتا امکان زیست مسالمتآمیز در جهان کنونی را از دست می دهد. ایران با دخالتهای منطقهای و ایجاد گروههای نیابتی، با هدف حفظ امنیت خود عملاً وارد میدانی شد که قواعد بازی آن بر اساس منافع قدرت های جهانی نوشته شده است. در این جاست که دوگانه متضاد «حق» با «آرمان» صورتبندی می شود.
ایران کشوری با آرمانگرایی ایدئولوژیک، اما بدون پشتوانه متناسب از قدرت سخت، در برابر نظم مستقردر جهانی قرار میگیرد که تنها زبان قدرت را میفهمد. در نتیجه بخش اعظم انرژی حیاتیاش صرف واکنشهایی مانند دفع حمله نظامی، دور زدن تحریم ها یا مهار سیاسی نیروها و ناراضیان می شود. هر بحران به نوبه خود بحران دیگری می آفریند. و نا امنی و بی ثباتی بطور مزمن بر جامعه سیطره می یابد. عاملی که کار را برای جمهوری اسلامی ایران دشوارتر میکند و همچنین این واقعیت محرز است که مدعی تحقق ارزشهایی در سایر کشورها است که خود از مردم خویش دریغ کرده است.
درست است که طبق آموزههای الهی، کمک به رهایی مردم ستمدیدهی تحت انقیاد جباران، وظیفه اخلاقی و وایمانی عمل هر موحدی است اما عمل به این آموزه دردرجه اول منوط به این است که آن مردم ابتدا خود، راسا برای رهایی خویش از انقیاد ستگران، دست به عمل زده باشند و سپس از دیگران درخواست کمک کنند. بنابراین عمل به این نوع مسؤلیت ها شرایطی دارد. واضح است که در وضعیت جهانی امروز، برای مداخله در امور سایر کشورها به بهانه کمک به رهایی مردم آن کشور، از سوی گردانندگان نظم شناخته شده بین المللی تحمل نمی شود ومهمتر این که راهبرد توصیه شده مبتنی بر مشی عدم خشونت و اتخاذ تعاملها وارتباطات و گفت وگوهای دوستانه و ومقدم بر هرچیز، ارایه سرمشق عملی از پایبندی به آن اصول وارزشها از سوی کسانی است که قصد ارایه کمک به ستمدیدگان دارند. بنابراین درهمین جا باید متوجه تناقض آشکاری بود که بین عملکرد نهادهای مسؤل بویژه در عرصه روابط داخلی با ارزش های مزبورپدیدآمد وبا گذشت زمان پیوسته عمیقتر میگردد.
دراین چهل پنجاه سال، مدلی از نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به جهانیان عرضه شده است که بکلی از ارزشهای دموکراتیک، عدالتخواهانه و صلحجویانه تهی است. این وضعیت خواهی نخواهی مردم را از حقوق انسانی خدادادشان محروم نگاه داشته و باعث سلب اعتماد عمومی نسبت به حکومت و پدیدآمدن بحران مشروعیت گردیده است. بنا بر اصل ضرورت همسنخی هدف با وسیله، اگرهدف کمک به آزادی ملت های تحت ستم باشد میبایست این هدف ابتدا در داخل کشور اجرایی و پیاده شود تا به صورت الگویی موفق و واقعی از یک نظم دموکراتیک و انسانی به جهان ارایه و معرفی گردد. چنین الگویی میتوانست بهطور طبیعی الهامبخش ملتهای دیگر شود تا بی نیاز از قیم های بیگانه، خود راساً در مسیر تغییر و تحول گام بردارند.
سختگیری واعمال خشونت و رفتار مغایر با اخلاق ومیثاق های اجتماعی ارجانب حاکمان نسبت به منتقدین ومخالفان با هیچ منطق و معیاری جز ماکیاولیسم توجیه پذیر نیست اما در مقابل «میثاق مدینه» پیامبر اسلام نمونه پایبندی است که سعی میشود با ایجاد دوستی و مودت پیام توحید گسترش پیدا کند. دوستی پل ارتباط و همدلی است و راه توسعه ارزشهای انسانی و آرمانهای الهی ایجاد رفاقت است. در حالی که سیاستهای حاکمیت جمهوری اسلامی نسبت به اکثریت مردم کمترین شباهتی با رهنمود های الهی ومشی نبوی ندارد.
پس در نهایت میتوان گفت بی عدالتی، تحدید وسرکوب آزادیها ونقض حقوق قانونی ملّت چون آزادی بیان و اجتماعات و آزادی اعتراض و نقد -که در قانون اساسی جمهوری اسلامی حقوق به رسمیت شناخته شده هستند- و نابرابری در توزیع امکانات در جهت دسترسی اقلیتی از افراد و گروهها به منابع ثروت -که منجر به شکلگیری یک اقلیت صاحب مکنت حاکم و در مقابل اکثریتی کم برخوردار و محروم از دسترسی عادلانه به منابع ثروت ملّی گردید- به علاوه عوامل خارجی عرصه را برای جنگ چهل روزه فراهم کرد.
2️⃣پیشبینی شما از آینده چالش میان ایران و آمریکا و تفاهمات احتمالی چیست؟چه عواملی را در این زمینه موثر می دانید؟
چگونگی پایان جنگ و نتایج حاصله ازآن، جدا از شرایط وتغییرات وتحولات سیاستهای حکومت نسبت به جامعه نیست و نمیتوان مجرد از تغییرات و تحولات داخلی اعم از درون ساختار قدرت ویا مناسبات سیاسی، اجتماعی واقتصادی فیمابین حکومت ومردم و میان اقشارو طبقات ونیروهای اجتماعی، آینده را پیش بینی کرد.
دولت های امریکا و اسرائیل در اقدام به جنگ علیه ایران، دست کم تا قبل از وقایع دیماه روی عامل نارضایتی مردم از حکومت بطور جدی حساب باز کرده بودند؛ این حساب هنوز بسته نشده است چرا که از نظر آنان، تغییریا تسلیم وادغام رژیم ایران در نظام سرمایه داری نولیبرال را برای تثبیت سیطره جهانی شان امری ضروری است. در وقایع در دی ماه به دنبال این بودند که باسوار شدن بر موج اعتراضات مردم ناراضی وخشمگین، همراه با یک رشته اقدامات مداخله جویانه نفوذی، تروریستی، نظامی وتخریبی به صورت گازانبری زمینه سقوط حاکمیت را فراهم کنند. درست است که زمینه نارضایتی اعتراضات دی ماه از قبل روبه افزایش و گسترش بود اما اگر فراخوان سلطنت طلبان خارج نشین و نشانههای همراهی وحمایت آمریکا و اسرائیل نظیر ارسال پیام علنی مبنی براین «که کمک در راه است،» یا اعلام اینکه برخی گروههای کرد درحال تحویل گرفتن اسلحه های ارسالی ز جانب امریکا هستند نبود، آن وقایع دقیقا به همان کیفیت و درابعادی که مشاهده گردید، اتفاق نمیافتاد.
تظاهرات جسته گریخته گفتاری وعملی، درهواخواهی از مداخله ارتش های بیگانه باهدف برافکندن اساس نظام جمهوری اسلامی وجایگزین کردن بدیل پادشاهی، کنش هایی اصیل نیستند؛ آنها مظاهر انباشت خشم ونفرت ناشی از سالها تحمل رنج وعدابِ برآمده از استمرار فقر و بیکاری چاره ناپذیر، و تحقیر وطرد وخشونت وسرکوب هر روزهاند. بیشتر این افراد راهی گشوده برای ریشه کن کردن عوامل شور بختی خود ازطریق ایجاد تغییراتی سازنده نمی یابند.ازآن میان گروهی بنابر پیش زمینه ذهنی وروانی وتجربه های خودآگاهانه شخصیاشان، خشم خودرا فرومی خورند و نفرت از مسببّین نابسامانی ها را به خود برمی گردانندـ به تغبیری، خودزنی می کنند ـ واجازه می دهند سموم مهلک خشم فروخورده، دراعماق روح شان نفوذ کند وآرزوها ورؤیاهای تعبیر ناشدهاشان، به إحساس یاس و درماندگی بدل شوند. وچون توان فکری وروحی کافی برای رهانیدن فکر واراده خود از اسارت در بند یاس و پوچی ودرماندگی ندارند، تسلیم سائقه مرگ می شوند؛درسکوت، چشم به شعله های لرزان شمعی می دوزند که در درونشان درحال فرومردن است و گوش به صدای تپیدن قلبی می سپارند که درسینه شان رو به خاموشی می رود.
گروهی دیگر برای رهایی از گرداب محرومیت و نومیدی، چنگ به هر خس وخاشاکی میزنند که در دسترسشان قرار می گیرد؛ بعضاً به وعدههای حباب گونه و رویاهای کاذب رنگ باخته ای دلخوش کرده اند که در پیشخوان رسانههای اسراییلی امریکایی عرضه می شود. اما اینان اقلیتی بیش نیستند، علایق ملی- فرهنگی و میهنی قاطبه مردم ایران عمیق وریشه دارتراز آن است که وطن فروشان و خواب زده های جاهل تصورمی کنند:ایرانیان در تاریخ چندهزارساله با وجود تکثرقومی ومذهبی در کنار یکدیگر در صلح ودوستی زندگی کرده اند، آزمون های سخت زندگی زیرسلطه استبداد داخلی واستعمار خارجی، منجر به سستی در پیوند های همبستگی ملی وانسانی و باور به ادیان توحیدی نشده وآنان را از ادامه تلاش و مجاهدت و مداومت و پایداری در دفاع از آزادی و هویت فرهنگی وحاکمیت ملی بازنداشته است.
پیش بینی فرجام ونتایج مداومت در حالت جنگ وصلح آسان نیست. صرف نظر از عامل چگونگی توازن کمی وکیفیِ توانمندی های نظامی وسخت افزاری طرفین نزاع، مؤثرترین عامل نرم افزاری در تعیین نحوه خاتمه یافتن جنگ و چگونگی پیشرفت فرایند مذاکرات صلح ـ اگر قراراست تضمین کننده منافع ومصالح ملی مردم ایران باشد ونه صرفاً حاکمیت و یا دولت های متجاوز بیگانه- ماهیت ونتایج تغییرات وتحولاتی است که درهریک از سه عرصه منازعه بین نیروهاوگرایش های در ساحت های زیر رخ خواهداد:
۱- عرصه منازعه بین جناح های فکری وسیاسی واقتصادی درون حاکمیت
۲ـ ساحت تنازعات وتعامل های فکری سیاسی واجتماعی اقتصادی میان نیروهای اجتماعی وگرایش های فکری وسیاسی درون جامعه
۳ـ ساحت ارتباط وتعامل بین دولت ـ ملت یا حاکمیت ومردم؛
باید دید ترکیب( سنتز) و تاثیرات متقابل نتایج تغییرات فیمابین نیروهای متفاوت یامعارض در سه عرصه فوق، چه نوع تاثیرات مثبت ویا منفی معنیدار در مناسبات کنونی ـ گه پنهان و گه آشکارا ناآرام و تنش زا میان مردم وحاکمیت از یکسو و بین حاکمیت و مخالفان و دوستان ودشمنان ایران، امریکا واسراییل بطور خاص و ایران وجامعه جهانی بطور عام از سوی دیگر- برجای خواهد گذاشت.
ترمیم ویا تعمیق شکاف چند بعدی میان جمهور مردم و حاکمیت بستگی به ماهیت تغییرات حاصل از تعارضات نیروها وگرایشهای مختلف در دوساحت فوق دارد. اگر روابط مردم با حکومت براساس اصول دموکراسی ، برابری وعدالت و رعایت حقوق وآزادیهای فردی و مشارکت فراگیر ومؤثر آنان درتعیین سرنوشت خود تنظیم وتضمین شده باشد، خواهی نخواهی توجه واحترام افکار عمومی دیگر ملت ها رابه خود جلب می نماید. درآن صورت در مواجهه با حوادثی مثل تجاوزهای مکررو بدون دلیل آمریکا واسراییل به کشور ما بی تفاوت به نظاره نمینشینند و قطعا همانطور که در تجمعات انبوه وبعضا میلیونی مردم مظلوم غزّه را مورد حمایت قرار داده، تجاوزات وجنایتهای ارتش اسراییل را محکوم می کنند، ازایران هم در برابر تجاوزامریکا واسراییل حمایت خواهند کرد.
انزوای ایران در سطح بین المللی اگر از جانب دولت های استعمارگر و نولیبرال متحد امریکا واسراییل قابل توجیه باشد، سکوت وبی تفاوتی مردم آن کشورها را- بویژه روشنفکران ودانشجویان ودانشمندان وآن میلیون ها مردمی را که بی وقفه خیابان هارا در حمایت از مردم فلسطین اشغال ودست به راه پیمایی می زنند- قابل توضیح نیست. تردید نیست که دولت های اروپایی وامریکا در محکوم کردن حاکمیت ایران به اعمال خشونت علیه مردم کشور خود ونقض حقوق انسانیشان ریاکارانه ومتناقض عمل می کنند، اما حساب آن دولت ها از مردم شان جداست؛ اکثریت مردم حقایق را می دانند و لذا آشکارا وبی پرده آنهارا به خاطر سیاستهای تبعیض نژادی و کمک مالی وتسلیحاتی به آدمکشان صهیونیست افشا ومحکوم می کنند. باید دید چرا ایران را که قربانی تجاوز دوقدرت جنایت پیشه قرارگرفته است مورد حمایت قرار نمیدهند. نمیتوان تاثیر فشار افکار عمومی مردم جهان را بر سیاست دولت ها بکلی انکارکرد. ایران وملت ایران مجرد از کسانی که اداره کشور وسرنوشت مردم را دردست دارند، مورد احترام وعلاقه مردم جهان است. این واقعیت در خلال جنگ و تجاوز امریکا و صدماتی که بر مردم ومنابع حیاتی و میراث فرهنگی وتمدنی ایران وارد آوردند به اثبات رسید.
در رقم خوردن سرنوشت جنگ وبحران های درهم تنیده بر دست وپای و قلب وروح مردم ایران عوامل داخلی وبین المللی زیادی دخیلاند. درمقایسه با عوال بیرونی، تاثیرگذاری روی عوامل داخلی بیشتر در حیطه مسؤلیت هردو گروه مدیران وشهروندان است. ضمناً همه شواهد دلالت براین دارند که کوتاهی ویا طولانی شدن دوره محنت کنونی، فرجام نیک یابد پایان فرایند مذاکرات صلح و پایان جنگ، ومیزان خسران مادی ومعنوی که ملت متحمل خواهد شد، بستگی تام به شیوههای بر خورد وتعامل های حکومت با مردم دارد.
اکنون مشخص شده است که مردم نه فقط از جنگ و دخالت نظامی آمریکا و اسرائیل استقبال نمی کنند بلکه نیروهای نظامی و انتظامی مدافع وطن راکه تا پای جان در مقابل دشمن مقاومت می کنند، با هروسیله ممکن تشویق وحمایت می کنند. ، سلحشوری و مقاومتی که با دوراندیشی وعقلانیت قابل قبولی همراه بوده است. ولی این نقطه قوت، به تنهایی پیروزی نهایی و فرجام نیک پایان جنگ را تضمین نمی کند. البته دستگاه هیات حاکمه آمریکا صرفنظر ازهزینه های کمرشکن نظامی وخطر تشدید بحرانهای اقتصادی ناشی از نوسان قیمت نفت و مسدود ماندن تنگه هرمز، با مخالفت روز افزون افکارعمومی وحتی بخش روزافزونی ازاعضای کنگره روبه رواست وکشورهای منطقه خلیج فارس که زیر ساخت هاشان، بخاطر استفاده امریکا از پایگاههای خود دراین کشورها برای حمله به ایران، هدف موشکهای ارتش وسپاه قرار می گیرد، به تدریج در روابطشان با آمریکا تجدیدنطر خواهندکرد واز وابستگی همه جانبه به آن کشور کاسته و امنیت خود را بیشتردراتحاد و همبستگی با کشورهای منطقه پی خواهندگرفت.
دراین سو، جمهوری اسلامی به رغم نابرابری چشمگیر درتوان نظامی وتسلیحاتی در برابر پرقدرت ترین ارتش جهان ومجهز به پیشرفته ترین تسلیحات مدرن، از این برتری برخورداراست که برای دفاع از موجودیت ملی، با سرمایه های انسانی، فرهنگی وتمدنی چند هزارساله خود می جنگد در صورتی که سربازان امریکا درجنگ با ایران هدفی جز ارضاء انگیزه های برتری جویانه رییس جمهورکشور خود و تامین مطامع سیری ناپذیر طبقه حاکمه وشرکت های غول آسای سرمایه داری نولیبرال جهانخوارنمی شناسد. به همین خاطر در ادامه جنگی نامشروع با کشوری که علیه میهن او دست به تجاوز نزده است و کشتار مردمی که به آنها آزاری نرسانده و گناهی جز دفاع ازجان خود ومردم وموطن خود ندارند، دچار عذاب وجدان وبحران روحی می شوند و بعضا دست به خودکشی می زنند.
با وجود این تفاوت های معنی دار در انگیزه های درونی روحی واخلاقی برای جنگیدن وکشتن وکشته شدن، میان طرفین و قبول برتری شرایط روحی سربازان و مدافعان ایرانی، کسب پیروزی چه در جنگ پیش رو وچه در فرایند پیچیده ودشوار مداکره برای برقرای صلحی که مصالح حقیقی کشور ومردم ایران را متصمن باشد، تحت هر شرایطی قطعیت ندارد. چرا که داشتن روحیه قوی وانگیزه های میهنی وانسانی ویا اعتقادی به تنهایی برای کسب پیروزی کافی نیست. از دیگر عوامل ضروری، به مانند عقل گرایی، بهره مندی از دانش وفنون رزم که بگذریم، عامل همبستگی وانسجام فکری وعملی نه فقط بین رزمندگان بلکه میان همه مردمی که در مواجهه با این چالشها و مخاطرات هردو موقعیت جنگ وصلح، سرنوشت مشترک دارند و بالاخره اعتماد و همبستگی متقابل میان دولت وملت، اهمیت اساسی دارد اما با توجه به واقعیت های تلخ و نگران کننده نفوذ قابل ملاحظه جناح اصطلاحاً تندرو و طبقه اشرافی رانت خوار- معروف به کاسبان تحریم- که هم در کوره آتش جنگ می دمند و مصرانه خواهان تداوم و گسترش ابعادآن هستند وهم راه را بر هر اقدامی برای اصلاح وتغییر ساختار فاسد عامل کاهش مداوم ارزش پول ملی و افزاینده روز افزون دامنه فقر وبیکاری، سد کرده اند، نباید در امکان مساعد بودن عامل اخیر تردیدکرد؟
همبستگی ملی زمانی محقق میشود که با یک رشته اصلاحات ساختاری در ارکان اقتصاد و سیاست، دست این اقلیت اشرافی فاسد ورانت خواراز غارت ثروت های ملی وهمگانی و طرد وحدف و سرکوب منتقدان پاکدست ودگراندیشان وطن خواه کوتاه شود. کاسبان تحریم بقای خود را در تداوم جنگ می بیند ولذا در راه دیپلماسی مذاکره برای صلح کارشکنی می کنند. باسرکوب اعتراضات برحق ومسالمت آمیز قشرهای محروم و زحمتکش جامعه، نطیر کارگران،معلمان، پرستاران و جوانان بیکار و اقدامات غالباً غیر ضروری وبه لحاط مستندات قانونی ناروشن- نظیر بازداشت ها و اعدامهای پی درپی- شکافهای سیاسی اجتماعی درون حکومت و قطب بندیهای مسموم درون جامعه را فعال نگاه می دارند.
مدیریت کشور وسیاستگذاری در راستای ارزش های انقلاب مردم در 57، با تمرکز هرچه بیشتر قدرت واعمال اقتدار و سلطه فراگیر برمردم تحقق پذیر نیست. انجام این مهم جز از طریق رفع موانع برسر راه همکاری وهمدلی میان مردم، جز با ایجاد وتقویت همبستگی ملی و پایهای تراز همه، فراهم کردن شرایط مشارکت مؤثر وگسترده همه مردم در أمور تصمیمسازی وتعیین سرنوشت کشور وملت میسر نخواهد شد.
به نظر می رسد با اعلام و تاکید رئیس جمهور ایالات متحده بر استفاده از ابزار تحریم اقتصادی برای از پادرآوردن جمهوری اسلامی و فشار بر ایران نقش سیاستهای حاکمیت نسبت به جامعه از اهمیت دوچندان برخوردار می شود.نظام سیاسی کنونی ایران برای گذر از این وضعیت دشوار اقتصادی و فشارهای همه جانبه تحریم، باید دستان خود را به سمت مردم دراز کند و آغوش خود را برای پذیرش همه اقشار،گروه ها و هویت های قومی،فرهنگی، عقیدتی و سیاسی بگشاید تا با مشارکت همگان در تعیین سرنوشت میهن خود ازطریق برگزاری یک انتخابات آزاد و زودهنگام، تحت نظارت قانونی ـ ونه استصوابی ـ شورای نگهبان، شرایط موجود قابل تحمل و با سختی کمتری طی شود.سرمایه فکری و روحی مردم در همیاری ها و کمک به یکدیگر و نیز حکومت، از سرمایه مادی آنان مهم تر است.مردم این حکومت را از آن خود بدانند حاضر به هرگونه فداکاری برای بقای ایران و این حاکمیت هستند؛ چنانچه جلوه هایی از آن را در اول انقلاب و ایام جنگ هشت ساله دیدیم. باید همراه شد ؛«کاین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود».
3️⃣چه راهکارها و راهبردهایی برای مردم و جامعه مدنی ایران در این هنگامه و فضای غبارآلود ناشی از جنگ،تحریم و فشارهای حاکمیت می توان پیشنهاد داد؟
مردم با سکوت در قبال تضییع حقوق اقتصادی،سیاسی و اجتماعی خود تابآوری و صبر خود را نشان داده اند وبه کرات به خاطر بقای مملکت از حق خود گذشته اند.حاکمیت باید قدر این مردم را بداند. نود میلیون ایرانی با هر سلیقه و تفکری سالیان مدید در کنار هم زیستهاند و حافظ وطن و سرزمین شان بوده اند.حق و انصاف نیست با این مردم وطندوست همواره همچون مجرمان رفتار شود و به هر بهانهایی آنان را دستگیر و کار و کاسبی و یا تحصیل و حیات شایسته شان را به ورطه تعلیق و تعطیلی کشانید.اکنون که جنگ هم در کنار سایر عوامل زمینه تشدید تورم اقتصادی وفقرو نارضایتی هارا فراهم ساخته است، حاکمیت موظف است ثروتهای انباشته شده را به نفع جامعه آزاد کند.بستر های لازم برای تولید فراهم و کسب معیشت را سهل گرداند. میلیاردها ذخائر ارزی حبس شده در بنگاه ها و نهادهای حاکمیتی باید به نفع کارآفرینی و مقابله با بیکاری و تورم و توسعه علمی و اقتصادی جامعه آزاد شوند.
این اقدامات موجب خواهد شد حمایت مردم از حکومت در قبال تهاجم خارجی فقط منفعلانه و همراه با سکوت نباشد، بل فعالانه و همراه با مشارکت مؤثر صورت گیرد. اگر این شکاف ترمیم بشود جامعه جهانی متوجه میشود که این حکومت ساختاری نیست که بتوان با فشار نظامی و اقتصادی آنرا تسلیم کرد بلکه پشتیبانی مردمی را داراست.
مشارکت عملی مردم در امر دفاع ازاستقلال وحق حاکمیت ملی، تمامیت ارضی، منابع عمومی وزیست محیطی، میراث فرهنگی و تمدنی باید به گونه ای باشد که همزمان مردم را از هر سه جنبه « نظری ودانستگی»، «عمل وکاردانی» و «اخلاق و رفتار وزیست جمعی وهمکاری مبتنی بر رفاقت ودوستی» ورزیده وتوانا سازد وطی آن هنر وشایستگی تجدید بنای روابط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی را براساس اصول وارزش های دموکراتیک و عدالت وبرابری و صلح ودوستی آموخته بکار برند.
همکاری وهمبستگی در جبهه دفاع مدنی در دوساحت امکان عملیاتی شدن دارد:
اول، ساحت دفاع ومقاومت مدنی در موقعیتهایی که مهاجمان بیگانه برای انجام اقدامات تخریبی ویااشغال بخشهایی از خاک کشور دست به حملات زمینی می زنند. یک هدف واحدهای دفاع مدنی ومردمی این است با کمین کردن پشت هر دیوار وخم هرکوچهای، مهاجمان را از تخریب تاسیسات زیربنایی حیاتی و مؤسسات عمومی وعام المنفعه خدماتی و یا اقدامات ایذایی علیه مردم غیرنظامی بازدارند. بدیهی است که این قسمت از برنامه دفاع بدون هماهنگی و کسب پشتیبانی نیروهای مسلح رسمی ( ارتش وسپاه) انجام پذیر نیست. بخش دیگر برنامه دفاع مدنی مشارکت در فعالیتهای نجات قربانیان از زیر آوارها و ارایه کمک های اولیه به مجروحان، هدایت بی خانمانها به پناهگاهها ، کمک به بازسازی خرابی ها و ایجاد شبکههای توزیع کالاهای حیاتی در شهرها و محلات و روستاها برای رفع کمبودهای احتمالی از جمله اقدامات در حوزه مقاومت مدنی مردمی در مقابل با تهاجم خارجی است.
جبهه دوم تقویت همبستگیهای مدنی و شبکههای مردمی برای مقابله با فقر و بیکاری و مشکلات روزمره است. ایجاد تشکلها در محلات و شهرها و روستاها برای همیاری به یکدیگر در مشکلات این روزهای جامعه اقدام مورد نیاز دیگر است.همبستگیهای مردمی، به مردم قوت قلب داده و تابآوری مردم در برابر مشکلات بالا می برد.ایجاد تشکل های مدنی و همیاری های رفاقتی، مردم را از این پراکندگی و تفرق در میاورد. این سرمایه عظیم میلیونی مردم اکنون به دلیل گسترش فردگرایی، اتمیزه شدن،پراکندگی و سازمان نیافتگی جامعه مدنی، قادر به دفاع از خود در مقابل صدمات جسمی وروحی ناشی از جنگ، فقر و بیکاری و انواع دیگر آسیب های اجتماعی نیستند.
این بخش از خدمات مدنی محدود به دوران جنگ نیست؛ در شرایط عادی هم اکثریت مردم از آسیب های فقر وبیکاری، ناتوانی در تامین نیازهای غذایی، درمانی بهداشتی وآموزشی دررنج وعذاب اند. فعالیت داوطلبانه در چارچوب تشکل های مدنی با هدف ارائه خدمات به مردم نیازمند ومستاصل اعم از آسیب دیدگان دوران جنگ و قربانیان طبقه اشرافی(الیگارش) فاسد وغارتگرو کاسبان تحریم و رانت خواران هردو دوران جنگ وصلح، فرصتی است بی بدیل برای ممارست وکسب صلاحیت جهت نهادمند ودموکراتیزه کردن جامعه مدنی؛ فرایندی که با کمک به ایجاد وگسترش انواع انجمنها وسازمانهای مدنی ـ اعم از صنفی، محلی، فرهنگی … ـ آغاز می شود و با طراحی اجرای شیوههای مقاومت و در صورت لزوم نافرمانی مدنی، راه برای هدایت تغییرات تدریجی مسالمت آمیز درجهت تحول واصلاح ساختارها و رفع موانع برقراری روابط دموکراتیک مشارکتی (شورایی)- همراه با تحقق برابری وعدالت اجتماعی- هموار می گردد.
در این ایام باید به این نکته توجه کرد که جهان سرمایهداری دچار بحرانهای جدی است و بازتاب مستقیم آن در جنگهای کنونی -«ایران،غزه، اکراین» -نمود پیدا کرده است. این شرایط بازگشت به منطق جنگ جهانی اول را به گفته «پرفسور برانکو میلانوویچ» اقتصاددان ارشد سابق بانک جهانی رقم زده است یعنی «سرمایهداری انحصاری با استفاده از دولت و ارتش برای تصرف بازار و سود،جهان را به پرتگاه جنگ حهانی سوم و فروپاشی تمدن میکشاند». چگونگی برخورد با این فضای تهدید جهانی، میدان دادن به مشارکت فعالانه مردم در زندگی سیاسی و عرصه حیات اجتماعیاشان است و نه دل خوش کردن به تجمعات نمایشی و تظاهراتهای حکومتی. رویکرد منفعاله مردم به مقاومت، دردی را دوا نمیکند زیرا قدرت تنها در تسلیحات نیست بلکه در حضور فعال و موثر مردم در تعیین سرنوشت خود در یک نظام دموکراتیک ملی است.