یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵
آمریکا آخرین ناو هواپیمابر خود در غرب اقیانوس آرام، «یواساس جورج واشنگتن» را از این منطقه خارج میکند تا به خاورمیانه برود و جای «آبراهام لینکلن» را بگیرد. ناو لینکلن بیش از ۲۵۰ روز بدون وقفه در دریا بوده و خدمه آن بهشدت فرسوده شدهاند. با این جابهجایی، غرب اقیانوس آرام برای مدتی بدون هیچ ناو هواپیمابر آمریکایی باقی میماند؛ وضعیتی نادر که نشان میدهد آمریکا با وجود داشتن ۱۱ ناو فعال، همچنان میان دو اقیانوس ناچار به انتخاب است.
این انتقال صرفاً یک جابهجایی برنامهریزیشده نیست؛ بلکه بیشتر شبیه همان «اثر پروانهای» است که از تنشهای ایران و آمریکا سرچشمه گرفته است. آتشی که در خاورمیانه شعلهور شده، حالا امواج آن به آبهای غرب اقیانوس آرام نیز رسیده است. واشنگتن سالهاست اعلام میکند که قصد دارد از خاورمیانه فاصله بگیرد و تمام توان خود را بر منطقه «هند-اقیانوس آرام» متمرکز کند، اما واقعیت برخلاف این شعار پیش رفته است. درگیری با ایران بار دیگر گرانقیمتترین داراییهای دریایی آمریکا را به خاورمیانه کشانده و واشنگتن را در موقعیتی قرار داده که باید میان دو جبهه یکی را انتخاب کند.
از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ناوهای هواپیمابر نهتنها نماد قدرت دریایی آمریکا، بلکه ستون فقرات حضور نظامی این کشور در سراسر جهان بودهاند. با این حال، اکنون نشانههایی از ترکخوردگی در این سیستم دیده میشود. ناو لینکلن رکورد طولانیترین مأموریت دریایی بدون پهلوگیری را شکسته است، اما این رکورد چه هزینهای داشته است؟ ۵ هزار خدمه آن با خستگی طاقتفرسا، کاهش روحیه و فشار روانی شدید دستوپنجه نرم میکنند.
گزارشها حاکی از آن است که دستکم دو ملوان در آستانه انداختن خود به دریا قرار گرفتهاند و حوادث دیگری نیز روی عرشه رخ داده است. پایگاههای تأمین سوخت و آذوقه نیز به دلیل درگیریهای منطقهای مختل شدهاند؛ کمبود مواد غذایی و گم شدن مرسولات پستی به مشکلی روزمره تبدیل شده است. آن سیستم لجستیکی که زمانی حتی در دل بیابان برای سربازانش بستنی میفرستاد، اکنون در تأمین نیازهای اولیه خدمه نیز با مشکل مواجه شده است.
نکته جالبتر این است که آمریکا حتی با وجود ۱۱ ناو هواپیمابر نیز با کمبود مواجه است. در چرخه معمول، تنها دو یا سه ناو در هر مقطع برای عملیات آماده هستند و سایر ناوها درگیر تعمیر، آموزش یا نگهداری دورهای هستند. اما ماجرای ناو «فورد» از همه نمادینتر است. این ناو که زمانی با عنوان «ناو آینده» معرفی شده بود، اکنون به دلیل خرابیهای مکرر سامانه پرتاب الکترومغناطیسی، که میزان نقص آن بسیار بیشتر از برآوردهای اولیه بوده، ناچار شده به منجنیقهای بخاری قدیمی بازگردد. همان فناوری پیشرفتهای که قرار بود انقلابی ایجاد کند، حالا به مشکلی تازه تبدیل شده است.
اما برای متحدان آمریکا در غرب اقیانوس آرام، آنچه بیش از همه نگرانکننده است، پیامی است که این جابهجایی با خود دارد. حرکت ناو جورج واشنگتن به سمت خاورمیانه نشان میدهد که تعهدات نظامی آمریکا نامحدود نیست. هر زمان خاورمیانه دچار بحران شود، غرب اقیانوس آرام ممکن است هزینه آن را بپردازد. توکیو و مانیل این بار نهتنها نگران خالی شدن آبهای منطقه، بلکه با یک واقعیت تلخ نیز روبهرو هستند: «تضمینهای امنیتی» آمریکا محدودیتهایی دارد.
این دقیقاً همان تناقضی است که واشنگتن تمایلی ندارد صریحاً درباره آن صحبت کند، اما ناچار است با آن روبهرو شود. از یک سو، آمریکا با برجسته کردن «تهدید چین»، ژاپن و فیلیپین را به پذیرش نقشهای سنگینتر و همراهی با راهبرد «هند-اقیانوس آرام» ترغیب میکند. از سوی دیگر، زمانی که بحران واقعی رخ میدهد، واشنگتن بیدرنگ برای دفاع از منافع حیاتی «مهمترین متحد» خود در خاورمیانه وارد عمل میشود. روشن است که همه متحدان برای آمریکا جایگاه یکسانی ندارند. کدامیک برای واشنگتن غیرقابلچشمپوشی است و کدامیک در محاسبات راهبردی آن «فقط مهرهای در میان مهرهها» محسوب میشود؟ این پرسش بیش از گذشته ذهن کشورهای منطقه را به خود مشغول کرده است.
این روزها تعریف «قدرت» آمریکا نیز در حال تغییر است. زیادهخواهی بیحد یک ابرقدرت را یکشبه از پا درنمیآورد، اما هر بار هزینه استقرار اضطراری نیروها را افزایش میدهد و دامنه انتخابهای راهبردی آن را محدودتر میکند. خلأ ناو هواپیمابر آمریکا در غرب اقیانوس آرام تصادفی نیست؛ بلکه نتیجه طبیعی فشارهای مزمنی است که سالها بر نیروی دریایی آمریکا تحمیل شده است.