الف. هوشیار
شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
مقدمه
در نخستین هفتههای جنگ خاورمیانه، تصور غالب روشن بود. اگر تنگهٔ هرمز- مسیر عبور نزدیک به یکپنجم نفت مصرفی جهان- مدتی طولانی بسته بماند، قیمت نفت از ۱۵۰ دلار خواهد گذشت و شاید به ۲۰۰ یا حتی ۲۵۰ دلار در هر بشکه برسد. هنگامی که ناامنی به بابالمندب، دومین گذرگاه حساس منطقه، گسترش یافت، این نتیجهگیری اجتنابناپذیرتر به نظر میرسید. دو تنگهٔ حیاتی همزمان در معرض اختلال قرار گرفته بودند، تولیدکنندگان خلیج فارس میلیونها بشکه از ظرفیت خودشان را متوقف کرده بودند، و کشورهای آسیایی با کمبود گاز مایع، طولانی شدن صفهای سوخت، و خاموشیهای برق مواجه شده بودند.
بخشی از این پیشبینیها در ابتدا درست از آب درآمد. قیمت نفت در اوایل آوریل جهش کرد و نفت خام دریای شمال برای مدتی به ۱۴۴ دلار در هر بشکه رسید. قیمت دیزل، سوخت جت، و گاز مایع افزایش حتی بیشتری داشت. اما تا اواخر تابستان، قیمت نفت برنت دوباره به محدودهٔ تقریباً ۹۰ دلار بازگشت. این اتفاق در حالی رخ داد که جنگ تمام نشده بود، هرمز هنوز به وضع عادی برنگشته بود، و تهدید علیه کشتیرانی در دریای سرخ ادامه داشت.
این فاصله میان شدت بحران و قیمت ظاهراً متعارف نفت از نگاه برخی نشانهای از اغراق دربارهٔ قدرت ژئوپلیتیکی تنگههاست. برخی دیگر آن را دلیلی بر دستکاری بازار یا وجود ظرفیتهای پنهان تولید میدانند.
هیچیک توضیح کاملی نیست. نفت دویستدلاری محقق نشد، زیرا بازار جهانی با سرعتی غیرمنتظره خودش را بازآرایی کرد. نفت از ذخایر آزاد شد، مسیرهای تجاری تغییر کرد، صادرات تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس افزایش یافت، چین واردات نفت را بسیار کاهش داد، و مصرفکنندگان در سراسر آسیا ناچار شدند مصرفشان را کم کنند.
اما این انطباق به معنای رفع شدن بحران نیست. هزینهٔ کاهش قیمت شاخص نفت خام به دیگر قسمتهای نظام انرژی منتقل شده است: موجودیهای جهانی، کرایه و بیمهٔ نفتکشها، قیمت فراوردهها، حاشیهٔ سود پالایشگاهها، بودجهٔ دولتها، و مصرف خانوارهای فقیر. نفت برنت ۹۰دلاری بیش از آنکه نشانهٔ فراوانی باشد، قیمت بازاری است که کمبود را با برداشت از گذشته و کاهش مصرف امروز مدیریت میکند.
تنگهای که بسته است، اما نفت از آن عبور میکند
سناریوهای نفت ۲۰۰دلاری بر یک فرض تعیینکننده استوار بودند: بسته شدن هرمز باید نزدیک به کامل و تا چند ماه ادامه پیدا کند. پیش از جنگ، روزانه حدود ۲۰میلیون بشکه نفت خام و فراورده از این تنگه عبور میکرد. اگر تقریباً تمام این حجم ناگهان از بازار حذف میشد، هیچ ظرفیت مازادی در جهان نمیتوانست در کوتاهمدت جای آن را بگیرد.
در نخستین ماههای جنگ، این سناریو تقریباً تحقق یافت. جریان نفت از هرمز در مارس، آوریل، و مه بهطور متوسط به حدود ۲٫۷میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرد. اما بسته شدن هرمز هرگز به وضعی ثابت تبدیل نشد. امارات صادرات از خط لولهٔ حبشان–فجیره را افزایش داد. عربستان خط لوله شرق–غرب را با سرعتی بیسابقه به کار گرفت و صادرات از بندر ینبع را افزایش داد. نفتکشها در امتداد آبهای عمان گاه با فرستندههای خاموش عبور کردند. انتقال کشتیبهکشتی در دریای عمان گسترش یافت و آمریکا در نهایت یک کریدور شبانهٔ حفاظتشده برای ورود نفتکشهای خالی و خروج نفتکشهای بارگیریشده ایجاد کرد.
طبق اظهارات مقامهای آمریکایی، تا اواسط ماه اوت روزانه نزدیک به ۹ تا ۱۰میلیون بشکه دوباره از هرمز عبور میکرد. این رقم هنوز تقریباً نصف میزان پیش از جنگ بود، اما با سناریوی «حذف ۲۰میلیون بشکه» تفاوت بنیادی داشت. مهمتر اینکه بخشی از این عبور در دادههای عمومی ردیابی کشتیها دیده نمیشد. متغیر پنهان این بحران، بیش از آنکه تولید مخفی نفت شِیل آمریکا باشد، تجارت نیمهپنهان نفت بود.
این تفاوت نشان میدهد که چرا توصیف تنگهها با واژههای دوگانهٔ «باز» یا «بسته» گمراهکننده است. یک گذرگاه ممکن است از نظر سیاسی بسته، از نظر بیمهیی بسیار پرخطر، و از نظر نظامی محل درگیری باشد، اما همچنان چندمیلیون بشکه نفت از آن عبور کند. برای قیمت جهانی، حجم واقعی عبور اهمیت بیشتری از عنوان سیاسی وضع تنگه دارد.
خطای جمع زدن هرمز و بابالمندب
نگرانی دربارهٔ اختلال همزمان هرمز و بابالمندب موجه است، اما تأثیر این دو تنگه را نمیتوان با یکدیگر جمع کرد. پیش از بحران، حدود ۲۰٫۹میلیون بشکه نفت و فراورده از هرمز و نزدیک به ۴٫۲میلیون بشکه از بابالمندب عبور میکرد. این اعداد به معنای در معرض خطر قرارگرفتن ۲۵میلیون بشکه عرضهٔ مستقل نبود. بخش مهمی از نفتی که از بابالمندب عبور میکرد همان نفت خلیج فارس بود که پیشتر از هرمز گذشته بود.
این دو تنگه نقش اقتصادی یکسانی نیز ندارند. بسته شدن هرمز میتواند نفت را در درون خلیج فارس حبس و تولید میدانهای نفتی را متوقف کند. اختلال بابالمندب در بسیاری از موارد نفت را حذف نمیکند، بلکه نفتکش را به مسیر طولانی دماغهٔ امید نیک میفرستد. نتیجهٔ این وضع افزایش زمان سفر، کرایه، بیمه، و تعداد کشتیهای مورد نیاز است، نه لزوماً حذف کامل محموله.
عربستان در ماههای نخست جنگ از همین تفاوت استفاده کرد. صادرات نفت از ینبع در ژوئن به بیش از چهارمیلیون بشکه در روز رسید؛ حدود ۸۰درصد آن به سمت آسیا و از مسیر بابالمندب حرکت میکرد و باقی عمدتاً از طریق سوئز و خط لوله SUMED به بازارهای غربی میرسید. پس از افزایش تهدید حوثیها، بخش آسیایی بسیار محدود شد. با این حال، بخشی از نفتکشها با خاموش کردن سامانهٔ شناسایی به عبور ادامه دادند و بخشی دیگر به شمال تغییر مسیر دادند.
حرکت یک محموله از ینبع به کرهٔ جنوبی از مسیر بابالمندب حدود ۲۴ روز زمان میبرد؛ مسیر جایگزین از سوئز، مدیترانه، و دماغهٔ امید نیک ممکن است ۵۴ روز طول بکشد. این تفاوت بسیار پُرهزینه است، اما همچنان با حذف دائمی نفت فرق دارد. بازار جهانی توانست بخشی از این هزینه را در کرایهٔ حمل و قیمت منطقهیی نفت جذب کند، بدون آنکه تمام آن در قیمت برنت ظاهر شود.
ذخایری که زمان خریدند
مهمترین ضربهگیر بحران نه تولید جدید، بلکه نفتی بود که پیش از جنگ تولید شده بود. کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی آزادسازی بیسابقهٔ ۴۰۰میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را تصویب کردند. در ماه مه سرعت تزریق این ذخایر به بازار به حدود ۲٫۵میلیون بشکه در روز رسید. شرکتهای نفتی و پالایشگاهها نیز موجودیهای تجاریشان را کاهش دادند.
از پایان فوریه تا پایان ژوئیه ذخایر قابل مشاهدهٔ نفت جهان کاهش یافت: بهطور متوسط نزدیک به ۲٫۷میلیون بشکه در روز. بنابراین، بخش بزرگی از شکاف میان تولید و مصرف نه با عرضهٔ تازه، بلکه با انتقال نفت از گذشته به زمان حال پر شد.
این تمایز برای فهم قیمت ضروری است. قیمت ۹۰دلاری فعلی قیمت تعادل پایدار میان تولید و مصرف نیست. این قیمت بازاری است که هر روز بخشی از کسریاش را از انبارها تأمین میکند. مادام که معاملهگران انتظار داشته باشند جریان خلیج فارس پیش از اتمام ذخایر بهبود یابد، قیمت ممکن است نسبتاً مهار شود. اگر این انتظار تغییر کند، همان کاهش موجودی که تا کنون سطح قیمت را پایین نگه داشته است میتواند به عامل جهش بعدی تبدیل شود.
تولید آمریکا: جهش صادرات، نه انقلاب دوم شِیل
ایالات متحد آمریکا در ماه مه صادرات نفت خام و فراوردههای نفتیاش را به رکوردی نزدیک به ۱۳٫۵میلیون بشکه در روز رساند. صادرات نفت خام بهتنهایی حدود ۵٫۷میلیون بشکه در روز بود. پالایشگاههای آمریکا تولید و صادرات دیزل و سوخت جت را افزایش دادند و برای مدتی بخشی از کمبود فراوردههای خاورمیانه را جبران کردند.
اما این افزایش صادرات را نباید با جهش متناسب با آن در تولید اشتباه گرفت. تولید نفت خام آمریکا از حدود ۱۳٫۶۶میلیون بشکه در روز در پایان ۲۰۲۵ به حدود ۱۳٫۷ تا ۱۳٫۸میلیون در میانهٔ ۲۰۲۶ رسید. رشد چندصدهزار بشکهای مهم بود، اما نمیتوانست بهتنهایی جای چندینمیلیون بشکه نفت خلیج فارس را بگیرد.
صادرات آمریکا از ترکیب سه منبع افزایش یافت: رشد محدود تولید، کاهش موجودیها، و افزایش فعالیت پالایشگاهها. به عبارت دیگر، آمریکا واقعاً نفت بیشتری به جهان رساند، اما همهٔ آن نفت تازه استخراجشده نبود. کاهش صادرات نفت خام آمریکا از پنج تا ششمیلیون بشکه در برخی هفتههای بهار به حدود سه تا چهارمیلیون در ژوئیه و اوت نیز نشان داد که بخشی از جهش اولیه قابل تداوم نبود.
تولیدکنندگان دیگر حوزهٔ آتلانتیک نیز در این روند نقش داشتند. برزیل در ژوئن حدود ۴٫۵میلیون بشکه در روز نفت تولید کرد، نزدیک به ۷۰۰هزار بشکه بیشتر از یک سال قبل. تولید کانادا تقریباً ۹درصد افزایش یافت. گویان به محدودهٔ ۹۰۰هزار بشکه در روز نزدیک شد، و آرژانتین رکوردهای تازهای ثبت کرد. آژانس بینالمللی انرژی رشد عرضهٔ قاره آمریکا در سال ۲۰۲۶ را نزدیک به ۱٫۴میلیون بشکه در روز برآورد کرده است.
این رشد جایگزین کامل نفت خلیج فارس نشد، اما برای بازار حاشیهیی نفت کافی بود. قیمت جهانی را آخرین بشکهٔ مورد نیاز تعیین میکند، نه کل حجم نفت ازدسترفته. وقتی عرضهٔ جدید، ذخایر، و کاهش مصرف کسری مؤثر را از دههامیلیون بشکهٔ اسمی به کمتر از دومیلیون بشکه در روز کاهش دهد، قیمت لازم برای برقراری تعادل نیز بسیار کمتر خواهد بود.
عقبنشینی چین
هیچ واکنشی به اندازهٔ تغییر رفتار چین در مهار کردن قیمت نفت اهمیت نداشت. پیش از جنگ، چین ماهها نفت ارزان وارد و ذخیره کرده بود. پس از اختلال هرمز، این کشور واردات نفت خام را در فاصلهٔ فوریه و مه حدود ۴۰درصد، معادل ۴٫۶میلیون بشکه در روز، کاهش داد. پالایشگاهها خوراک مورد نیازشان را کم کردند، صادرات برخی فراوردهها محدود شد، و مصرف صنعتی و پتروشیمی کاهش یافت.
این حرکت از نظر حجمی چندبرابر رشد تولید آمریکا بود. چین بهجای ورود به جنگ مناقصهیی برای محمولههای محدود، بخشی از تقاضایش را از بازار خارج کرد و از ذخایر گذشتهاش استفاده کرد. در نتیجه، نفت آمریکا و برزیل و غرب آفریقا توانست بدون ایجاد رقابت قیمتی مهارنشدنی میان اروپا و آسیا جابهجا شود.
البته این کاهش تقاضا نشانهٔ گذار کامل به انرژی پاک نبود. بخشی از آن ناشی از رکود، کاهش فعالیت پالایشگاهی، و کمبود مادّی بود. اما رشد خودروهای برقی و برقی شدن حملونقل چین نیز حساسیت این کشور به بنزین را کمتر کرده است. ناوگان خودروهای برقی جهان اکنون حدود ۱٫۷میلیون بشکه در روز مصرف نفت را حذف میکند و چین بزرگترین سهم را در این کاهش دارد.
در کوتاهمدت، انبارها و کاهش فعالیت اقتصادی بیش از خودروهای برقی قیمت نفت را مهار کردند. اما در بلندمدت، تجربهٔ بحران احتمالاً چین و دیگر واردکنندگان آسیایی را بهسمت برقیسازی سریعتر، انرژی خورشیدی، ذخیرهسازی برق، و تنوعبخشی به منابع انرژی سوق خواهد داد.
هزینههای بحران سرشکن شده است
تمرکز بر قیمت نفت خام باعث شده است که بخش بزرگی از بحران دیده نشود. در ژوئیه، خوراک پالایشگاههای جهان هنوز نزدیک به پنجمیلیون بشکه در روز کمتر از یک سال قبل بود. صادرات دریایی فراوردهها حدود ۳٫۸میلیون بشکه در روز کاهش یافت. قیمت و حاشیهٔ سود دیزل، سوخت جت، و بنزین در حوزهٔ آتلانتیک رکورد زد.
برای خانواری در هند یا نپال مسئلهٔ اصلی قیمت برنت نبود، بلکه امکان دریافت کپسول گاز مایع بود. برای رانندهای در بنگلادش قیمت شاخص نفت اهمیتی کمتر از فشار گاز در جایگاه توزیع گاز مایع داشت. برای شرکت هواپیمایی اروپایی افزایش قیمت سوخت جت مهمتر از کاهش برنت از ۱۲۰ به ۹۰ دلار بود. برای دولت هند بحران در قالب دههامیلیارد دلار زیان ناشی از فروش یارانهیی گاز مایع ظاهر شد.
به این معنا، قیمت نفت پایین نیامد؛ قیمت بحران تجزیه شد. بخشی از آن در کرایهٔ نفتکش، بخشی در حق بیمهٔ جنگ، بخشی در حاشیهٔ پالایشگاه، بخشی در اختلاف قیمت گریدهای (نوعهای) نفتی، و بخشی در بودجهٔ دولتها ظاهر شد. برنت فقط یکی از صفحات نمایش نظام انرژی است و در بحران کنونی شاید مهمترین صفحه نباشد.
چرا قیمت ممکن است نزدیک به ۹۰ دلار بماند
چند شرط میتواند برنت را تا مدتی در محدودهٔ تقریباً ۸۰ تا ۱۰۰ دلار نگه دارد.
نخست، هرمز باید نیمهباز باقی بماند. عبور روزانه ۹ تا ۱۰میلیون بشکه، همراه با خطوط لولهٔ عربستان و امارات، با بسته شدن کامل تفاوت بنیادی دارد.
دوم، چین و دیگر مصرفکنندگان آسیایی باید واردات و فعالیت پالایشگاهی را مهار کنند.
سوم، تولید حوزهٔ آمریکا باید به رشد ادامه دهد.
چهارم، بازار باید همچنان انتظار داشته باشد که بخش عمدهٔ تولید متوقفشده در خلیج فارس تا اوایل ۲۰۲۷ به جریان بازگردد.
قیمت فعلی همچنین نوعی تعادل سیاسی است. قیمت نزدیک به ۹۰ دلار برای مصرفکنندگان دردناک است، اما لزوماً اقتصاد جهانی را به رکود عمیق نمیبرد. برای تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس به اندازهٔ کافی گران است که صادرات و سرمایهگذاری را تشویق کند. برای دولتها نیز هنوز امکان یارانه دادن و آزادسازی ذخایر وجود دارد. افزایش قیمت به ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلار تقاضا را با شدت بیشتری نابود، گذار به خودرو برقی را تسریع، و رکود جهانی را محتمل میکند. همین واکنشها سقفی درونزا برای قیمت ایجاد میکند.
اما این سقف تضمینشده نیست. آژانس بینالمللی انرژی کسری حدود ۱٫۸میلیون بشکه در روز را برای فصل سوم ۲۰۲۶ برآورد میکند. ذخایر از آغاز جنگ بیش از ۴۰۰میلیون بشکه کاهش یافته است. ذخیره راهبردی آمریکا به پایینترین سطح چند دههٔ اخیر نزدیک شده و آزادسازی اضطراری نمیتواند نامحدود باشد.
اگر عبور هرمز دوباره به صفر نزدیک شود، حملههای بابالمندب خطوط جایگزین عربستان را مختل کند، تأسیسات تولید یا پالایش آسیب جدی ببینند، و همزمان ذخایر اضطراری رو به پایان رود، بازار ناچار خواهد شد کسری را با قیمت بسیار بیشتر و نابودی بیشتر تقاضا متعادل کند. نفت ۲۰۰دلاری ناممکن نشده است، بلکه شرایط لازم برای آن تا کنون بهطور کامل و همزمان محقق نشده است.
قدرتی واقعی، اما فرساینده
بحران کنونی نشان داده است که تنگهٔ هرمز همچنان قدرتمندترین نقطهٔ فشار در نظام انرژی جهانی است، اما قدرت آن خطی و مطلق نیست. بستن تنگه برای چند روز با محروم کردن جهان از ۲۰میلیون بشکه نفت برای چند ماه یکسان نیست. دولتها مسیرهای تازهای میسازند، نفتکشها خطر میکنند، مصرفکنندگان تقاضا را کاهش میدهند، و تولیدکنندگان دوردست سهم بازار را میگیرند.
هرچه اختلال طولانیتر شود، اهرم سیاسی آن نیز بخشی از قدرت آیندهاش را از بین میبرد. واردکنندگان ذخایر بزرگتری خواهند ساخت. خطوط لولهٔ بیشتری هرمز را دور خواهند زد. آسیا وارداتش را متنوعتر خواهد کرد. خودروهای برقی، اجاقهای برقی، و انرژی خورشیدی جذابتر خواهد شد. آژانس بینالمللی انرژی پیشبینی میکند که حذف مصرف نفت بر اثر افزایش خودروهای برقی تا سال ۲۰۳۰ به حدود پنجمیلیون بشکه در روز برسد.
بااینحال، این گذار هنوز برای خنثی کردن انسداد کامل کافی نیست. هواپیمایی، کشتیرانی، پتروشیمی، ماشینآلات سنگین، و پختوپز در بسیاری از کشورهای در حال توسعه همچنان به نفت و گاز مایع وابسته است. حتی اگر نزدیک به ۳۰درصد خودروهای جدید جهان در ۲۰۲۶ برقی باشند، تعویض کل ناوگان موجود سالها طول خواهد کشید.
درسی که تا کنون از این بحران به دست آمد نه پایان قدرت نفت و تنگهٔ هرمز، بلکه پیچیدگی و چندبُعدی بودن تأثیر آن در بازار انرژی است. بازار جهانی انعطافپذیرتر از سناریوهای فاجعهبار به نظر میرسد، اما این انعطاف با صرف هزینه به دست آمده است. صدهامیلیون بشکه از ذخایر مصرف شد، میلیونها بشکه تقاضا از بین رفت، خانوارهای آسیایی در صف ایستادند، و در کنار سود سرسامآور بخشی از شرکتها، میلیاردها دلار زیان به مصرفکنندگان انرژی فسیلی وارد شد.