Skip to content
اکتبر 7, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • مرا ببوس، ولی «بی‌داد»
  • اجتماعی
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • زنان
  • نوار متحرک

مرا ببوس، ولی «بی‌داد»

الهام فلاح

یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵

هر جا بنشینی، دعوا سر [فیلم] «بی‌داد» است.

یکی می‌گوید فیلم اسهال‌طلب‌هاست. آن یکی می‌گوید شعارزده و گل‌درشت است.
آن یکی کارگردان و نویسنده را می‌بافد برای همچه مزخرفی که ساخت.
آن یکی ویدئو می‌گیرد که آقای بیرقی بیخود می‌کنی سرت را می‌کنی لای امورات زنان خواننده.
آن یکی هم فحش می‌دهد که تا کی سینمای روزمین و زیرزمین ایران قرار است کپی‌کاری کند؟
خلاصه که دعواست سر همه‌چیز این فیلم.
فیلم «بی‌داد» سهیل بیرقی.

اما فارغ از همهٔ دادار دودورها و کف زدن برای جسارت کارگردان، برای سروین ضابطیان و امیر جدیدی در نقش «ببین»، فارغ از کلیشه بودن موضوع، شعارزدگی، و اینکه باب دندان جشنواره‌های خارجی ساخته شده یا نه…

بیش از همه به گمانم باید به «حمیرا» پرداخت. مادری که نقشش را لیلی رشیدی بازی می‌کند و چه بی‌پروا…
مادری که هیچ جایش شبیه مادر مقدس و محترم و فداکاری که بهشت زیر پای اوست نیست.

موضوعی که جامعه خیلی نرم از آن می‌گذرد و نادیده‌اش می‌گیرد دقیقاً حضور رو به افزایش همین نوع مادران است. آن‌هم بعد از اضافه شدن دهه هفتاد و هشتادی‌ها به جرگهٔ مادران و چرخه باروری.

گفتمان مسلط و هژمونی ایرانی-اسلامی، خصوصاً در پنجاه سال اخیر، که حمیده خیرآبادی (نادره) را از آن پیرهن کوتاه چین‌دار و پاشنه تخم‌مرغی و لم دادن کنار استخر رساند به بوی پیازداغ و چادرمُچاله شده زیر سینه و رخت‌چرک چنگ زدن و اشک ریختن و دعا فوت کردن پشت بچه‌ها، با حذف تعمدی شکل متفاوت مادران از عرصهٔ سینما، ادبیات و تئاتر، زنانی را که به هر علت درونی یا بیرونی متاع مناسب مادرانگی نبودند، اما به‌اجبار روال زنان ایرانی تن به زایش سپرده‌اند، حذف کرده و هویتشان را به قدر پچ‌پچه‌های در گوشی و لعن و نفرین زن‌های دیگر تقلیل داده است.

اما سهیل بیرقی سراغ مادری الکلی رفته، مادری که شبیه به هیچ‌کدام از مادران سریال‌های نوروزی و ماه رمضان نیست.
حتی شبیه به مامانِ زیزی گولو هم نیست.

مادری‌ست شکست‌خورده، تنها، معتاد به الکل، که می‌گوید خوب می‌رقصیده اما مادری- شبیه به خودش- نبوده که حمایتش کند.

زنی که جمیع دیالوگ‌ها و کُدهای فیلم حکایت از تنگدستی مالی، بیکاری، کمبود شدید عاطفی، عدم عزت نفس، احساس ناکافی بودن حتی در قاموس یک مادر او را به مادری الکلی بدل کرده که چیزی جز بدنش ندارد که فدای دخترش کند.

برای ما که عادت کردیم مادر را موجودی ببینیم به‌شدت فداکار که آماده است همه‌چیزش، جان و جوانی و نیازهایش را فدای بچه‌هایی کند که می‌روند و چهار روز دیگر بی‌مهری و بی‌وفایی پیشه می‌کنند، مادری ناهی که فقط می‌گوید نکن، نور، نیا، نخور، نپوش، نگرد، نرقص، نخند، نزن، نباش… حالا لیلی رشیدی مادری را پیش چشم ما می‌سازد که نهی نمی‌کند.

باز نمی‌دارد. زیرا که تمام باخت زندگی‌‌اش را از بازوی بازدارندهٔ عرف و سنّت سخت‌گیری دارد که او را جز یک بله‌قربان‌گو نخواسته. زنی عاصی که به الکل و مستی پناه می‌برد و به هنجارشکنی دختر نوجوانش می‌بالد. در حالی که حتی توان محافظت از او در برابر تبعات این عصیان را ندارد.

مادری که باید در باب حال و روز او تفکر کرد.
و انبوه رو به ازدیاد مادرانی همچون حمیرا.

مقصود این متن تکیه بر اعتیاد به الکل نیست. ما با نسل تازه‌ای از مادران مواجهیم که به کار بیرون از خانه، به تفریحات زنانه، به سیگار و قلیان، به هیجان‌های اول رابطه، فضای مجازی، شهرت، و کلی امر فردی مضر یا بی‌خطر دیگر وابسته‌اند که تداوم آن کمر پرسونای [شخصیت] مادر فداکار را می‌شکند.

اما سوال اینجا است:
آیا متر و خط‌کشی برای بهتر یا بدتر دانستن این قسم از مادران هست؟
و اگر آری، برآمده از وجدان بیدار است یا محکمه‌های خاله‌خشتکی؟
کیست که تعیین می‌کند کی بهتر است و کی بدتر؟
گو اینکه فرزندان هم معیار مناسبی برای سنجش کیفیت مادرانگی یک زن نیستند.

بچه آدم هر جور هم باشی، تهش ناراضی‌ست. همان‌طور که سِتی «بی‌داد» بود.

در باب ایرادات فنی فیلم بی‌داد حرفه‌یی‌های سینما به‌غایت گفته‌اند و کار من هم نیست.
اما آنچه مهم است لزوم ساختن چنین آثاری است. نه چون زن‌ها بی‌حجاب‌اند یا کاراکتر پسر فیلم از بام تهران می‌شاشد به شهر، نه برای کنار هم خوابیدن بازیگر زن و مرد، نه…
مردم ما چشم و دلشان سیرتر از این حرف‌هاست.
این فیلم‌ها باید ساخته شود تا صدای مردم منکوب‌شده و چرس‌شده زیر مشت سنگین روایت مسلط خفه نشود.
هرقدر هم که داستان سِتی با تجربهٔ زیستهٔ زنان اهل موسیقی و خواندن همخوانی نداشته باشد، هرقدر که همه‌چیزش را ما بدانیم و چیز جدیدی برای گفتن نداشت، هرقدر که شعار می‌داد و گل‌درشت بود.
اما لازم است…

لازم است تا پنجاه سال دیگر آدم‌ها با نفرت به داستان سِتیِ دههٔ هشتادی و ببینِ دهه شصتی و حمیرایی که لای همهٔ باخت‌هاش ناچار یک شکم هم زاییده- شاید که زاییدن بشود توفیق و مُهر ویزای بهشت بعد این جهنم- نگاه کنند و بدانند همهٔ ما آن نبود.

همهٔ ما همان‌ها نبود که مجوز روایتش داده می‌شد. همهٔ درد ما درد غرق شدن اِلی و سکه‌های کوفتی برادران لیلا و زدن هم‌زمان مُخ پدر و پسر (ابراهیم و اسماعیل) نبود.

باید چند نسل بعد بدانند ما برای کمترین حقوقمان چه جور جان کندیم. حتی ما دهه‌شصتی‌ها که درست به‌قدر کاراکتر پسر (ببین) در «بی‌داد» نمی‌خواهیم دهه‌هشتادی‌ها مثل ما ترسو و شاغال و بی‌مصرف باشند.

از صفحهٔ اینستاگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ایران خواستار اعزام تیم حقیقت‌یاب به قطر برای بررسی سرنوشت سه خلبان ایرانی شد
Next: نایب‌رئیس خانهٔ سینما: سینمای زیرزمینی کنترل‌نشدنی ضدّنظارت است
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved