Skip to content
آگوست 15, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جان‌کندن بدون بیمه در هرم داغ ۵۰ درجه/ با روزی ۱.۵ میلیون هم کار می‌کنم، چون زن و بچه‌ام گرسنه اند!
  • اقتصادی
  • زحمتکشان
  • نوار متحرک

جان‌کندن بدون بیمه در هرم داغ ۵۰ درجه/ با روزی ۱.۵ میلیون هم کار می‌کنم، چون زن و بچه‌ام گرسنه اند!

شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

گزارش میدانی ایلنا از زندگی سخت کارگران ساختمانی بندرعباس؛

۴۵ سالمه اما هنوز تو ولایت خودم بیکارم. ناچار شدم تو این گرما و شرجی پاشم بیام بندر. خیلی وقت‌ها اصلاً جا خواب ندارم، شب‌ها تو خیابون و پارکا سر می‌کنم، اما چاره چیه؟ با این همه زحمت و جون‌کندن، آخر سر بازم شرمنده زن و بچه‌ام هستم….

به گزارش خبرنگار ایلنا، عرق هنوز به بناگوش نرسیده، روی پوست صورت تبخیر می‌شود. ساعت هشت صبح است؛ اما آفتاب در بندرعباس بینهایت بیرحم است و عقربه دما به سرعت به مرز ۵۰ درجه نزدیک می‌شود. شرجی هوا مثل تن‌پوشی خیس، سنگین و داغ، نفس را در سینه حبس می‌کند. در روز روشن و زیر این آفتاب سوزان که حتی قدم زدن ساده برای شهروندان عادی، کاری دشوار و طاقت‌فرساست، پاتوق‌ها و خیابان‌های شهر میزبان انسان‌هایی است که گویی گرما برایشان معنایی ندارد؛ انسانهایی در جستجوی نان…. 

اینجا در گوشه و کنار میادین اصلی، بازار مکاره‌ی نیروی کار برای کارگران ساختمانی فصلی و روزمزد برپاست. صدها مرد با چهره‌های آفتاب‌سوخته، دست‌های پینه‌بسته و بدن‌های تکیده، خط فرضی و باریک سایه‌ی دیوارها را دنبال می‌کنند. استقرار روزانه آن‌ها در این نقاط، تنها به خاطر یک امید است: چشم‌انتظار ایستاده‌اند تا شاید ماشینی بیاید، ترمزی بزند و آن‌ها را در ازای پولی ناچیز برای کارهای جان‌فرسای ساختمانی با خود ببرد. 

نزدیک یکی از همین میادین، «احمد» روی لبه‌ی سیمانی جدول نشسته است. خستگی از بند بندِ تنش می‌بارد و با دستمالی چرک‌مُرد، مدام صورت خیس از عرقش را پاک می‌کند. ۴۵ سال دارد و از روستاهای اطراف ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان به بندرعباس مهاجرت کرده است.

او با صدایی که خستگی، استیصال و غروری جریحه‌دار شده در آن موج می‌زند، از روزگارش می‌گوید: «خدا وکیلی تو شهر خودمون یه لقمه نون پیدا نمیشه بخوریم. من هر کاری بگی بلدم؛ گچ‌کاری، رنگ‌کاری، همه‌چی دستمه. ۴۵ سالمه اما هنوز تو ولایت خودم بیکارم. ناچار شدم تو این گرما و شرجی پاشم بیام بندر. خیلی وقت‌ها اصلاً جا خواب ندارم، شب‌ها تو خیابون و پارکا سر می‌کنم، اما چاره چیه؟ با این همه زحمت و جون‌کندن، آخر سر بازم شرمنده زن و بچه‌ام هستم.» 

شرایط احمد یک استثنا یا یک مورد خاص نیست؛ این تصویر، الگوی زیست و شناسنامه‌ی عموم کارگران ساختمانی فصلی و روزمزد در این شهر بندری است. اکثر کارگرانی که در بندرعباس عرق می‌ریزند، مهاجرند و بخش عمده‌ای از آن‌ها از جنوب کرمان و استان سیستان و بلوچستان می‌آیند. قبل از جنگ، حقوق روزانه یک کارگر ساده ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان براساس عرف بازار بود، اما با بروز شرایط جنگی در منطقه، ضربه سنگینی به زیرساخت‌ها و اقتصاد وارد شد و بخش وسیعی از پروژه‌های ساخت‌وساز متوقف ماند. و ما می دانیم که در اقتصاد، یک قاعده‌ بی‌رحم وجود دارد: وقتی به دلیل شرایط جنگی و رکود، ارتش بیکاران بزرگ‌تر می‌شود، نرخ نیروی کار و ارزش جان انسان‌ها نیز سقوط می‌کند. 

ساعت نُه صبح است. میدان‌های داغ بندرعباس را گز می‌کنیم. در محله‌ی سرای برق، «علی» ۳۰ساله ایستاده است؛ کارگری که وقتی ابتدا به چهره‌اش نگاه می‌کنی، گمان می‌بری حداقل ۵۰ سال سن دارد. وقتی سن واقعی‌اش را می‌گوید، تازه می‌فهمی که فشار کار و غم نان چه بلایی بر سر جوانی‌اش آورده است.

وقتی از او می‌پرسم که «خب، حقوق روزی دو و نیم میلیون تومان که بد نیست؟»، خنده‌ای تلخ و پر از درد می‌زند و می‌گوید: «دو و نیم میلیون کدومه آقا جان؟ اون مال قدیما بود! الان اوضاع کاریمون خیلی خراب‌تره. قبلاً باز یه چیزی بود، ولی الان ساخت‌وسازا کلاً خوابیده و کارگر تا دلت بخواد سر میدون ریخته. کار نیست، وقتی هم کار نباشه مجبوری کوتاه بیای؛ من خودم الان روزی یه میلیون و نیم هم بدن با سر می‌رم سر کار. چاره ندارم، زن و بچه‌ام گشنه‌ان، باید یه چیزی ببرم جلوشون بذارم.» 

اما زمانی که حوالی ده صبح، سر ساختمان‌های نیمه‌کاره و در حال ساخت می‌روی، می‌بینی جوشکاران و کارگران ساختمانی چنان زیر این آفتاب کشنده مشغول کارند که گویی گرمای شدید هوا برایشان بی‌معناست؛ انگار زخم سخت معیشت و گرسنگی خانواده، از هر شرجی و گرمایی سوزان‌تر و دردناک‌تر است. این کارگران ساختمانی فصلی و روزمزد که قطب تجارت کشور را ساخته‌اند و این معدن طلا را برای رشد اقتصادی جامعه بالا برده‌اند، عموماً حتی یک سوله یا سرپناه مناسب هم برای استراحت شبانه ندارند. چون فصلی و روزمزد هستند، در بسیاری از پروژه‌های این شهر جای خوابی برایشان تعریف نشده است، مگر اینکه با التماس با کارفرما هماهنگ کنند تا شبها گوشه‌ی بدون امکاناتِ کارگاه پناهی بگیرند. 

اما این آوارگی سیستماتیک، فقط سهم کارگران مهاجر و غیربومی نیست. «امیر»، کارگر ۳۵ ساله‌ای که بومی و ساکن خود بندرعباس است، از بن‌بست زندگی در زادگاهش می‌گوید: «تو این مدت که جنگ و این بساطا شد، همون کارگاهی هم که توش رنگ‌کاری می‌کردم خوابید و ما هم بیکار شدیم. من خودم در و دیوار خیلی از خونه‌های این شهر رو رنگ زدم، اما الان تو کرایه خونه خودم موندم! شهری که توش به دنیا اومدم و بزرگ شدم، شهری که واسه خیلی از دلال‌ها و آدمای پولدار پر از سود و پول بوده، برای منِ کارگر هیچی نداره؛ حتی یه جای خواب درست و حسابی واسه زن و بچه‌ام نداره.» 

جان‌کندن بدون بیمه در هرم داغ ۵۰ درجه/ با روزی ۱.۵ میلیون هم کار می‌کنم، چون زن و بچه‌ام گرسنه اند!

این کارگران ساختمانی فصلی و روزمزد با دردهای مشترک، عموماً مهاجرانی از جنوب کرمان و سیستان و بلوچستان هستند و هر روز صبح تا عصر در نقاط و پاتوق‌های مشخصی از بندرعباس تجمع می‌کنند. در بندر، حضور مدام آن‌ها در حاشیه‌ی «میدان یادبود»، «چهارراه بهشت زهرا»، «سرای برق»، «ایستگاه خاوران» و «چهارراه نخل ناخدا» به یک تصویر آشنا و روزمره تبدیل شده است؛ میادینی که حالا بازار مکاره‌ی تلخی برای نیروی کار فقیر و بی سرپناه است. 

تقاطع رکود و بوروکراسی

وقتی تامین اجتماعی در شرایط جنگی بیمه‌ها را قطع می‌کند! 

ابعاد این بحران ناگوار تنها به مشاهدات خیابانی و حضور کارگران در این پاتوق‌ها محدود نمی‌شود و ریشه‌های صنفی، ساختاری و حقوقی عمیق‌تری دارد. برای واکاوی این ابعاد، به سراغ «اشکان امیدی»، رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی بندرعباس و رئیس کانون کارگران ساختمانی استان هرمزگان رفتیم. او از وضعیت معیشتی، ترکیب جمعیتی و بحران‌های بیمه‌ای این کارگران، تحلیل روشن‌تری ارائه می‌دهد.

رئیس کانون کارگران ساختمانی استان هرمزگان، با تایید حضور گسترده نیروهای مهاجر در میادین بندرعباس، ترکیب جمعیتی این کارگران را این‌گونه تشریح می‌کند: «تقریباً ۷۰ درصد از کارگران ساختمانی شاغل در بندرعباس، مهاجران غیربومی هستند. به دلیل وجود صنایع مادر، پالایشگاه‌ها و اسکله‌ها، این شهر همواره مهاجرپذیر بوده است. ما در پروژه‌ها از همه بخش‌ها نیروی کار داریم؛ از ترک‌های ارسباران و آذربایجان گرفته تا کارگران لرستان. اما داستان نیروهای فصلی و روزمزد متفاوت است. این نیروها که بیشتر غیرمتخصص هستند و سر میادین می‌ایستند، عموماً از استان سیستان و بلوچستان و مناطق جنوب کرمان به اینجا می‌آیند. روند حضور آن‌ها هم فصلی است؛ تابستان‌ها که در مناطق خودشان کشاورزی ندارند برای کار به اینجا می‌آیند و زمستان‌ها که هوا برای کشاورزی در دیارشان مساعد می‌شود، برمی‌گردند. اکثر همین نیروهایی که شما در میدان یادبود و دیگر تقاطع‌ها دیده‌اید، از همین مناطق هستند.» 

امیدی با ابراز نگرانی  از توقف ساخت‌وسازها به دلیل شرایط جنگی اخیر، به تبعات این رکود بر زندگی کارگران اشاره کرده و می‌گوید: «با بروز این بحران، حجم کار نسبت به قبل بسیار کمتر شده است. کسانی که غیربومی بودند اکثراً به شهرستان‌ها و روستاهای خود بازگشته‌اند؛ چون کارفرما پروژه‌ها را به دلیل شرایط جنگی تعطیل کرده است و کارگر هم در این گرما بدون درآمد نمی‌تواند در بندرعباس دوام بیاورد.» 

اما بخش تکان‌دهنده‌ی صحبت‌های رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی بندرعباس، به رویکرد سلبی و ضدکارگری سازمان تامین اجتماعی در دل این بحران بازمی‌گردد.

وی با انتقاد از این رویه می‌افزاید: «متأسفانه تامین اجتماعی دقیقاً در همین شرایط بحرانی که به خوبی متوجه است پروژه‌ها خوابیده و کارگران در محل حضور ندارند، مدام بازرس می‌فرستد تا بهانه به دست آورده و بیمه کارگران را قطع کند! فقط در همین مدت کوتاه، حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر با من تماس گرفته‌اند و با استیصال می‌گویند بازرس آمده و چون ما به دلیل تعطیلی کار به ولایتمان برگشته‌ایم، می‌خواهند بیمه‌مان را قطع کنند. کار تعطیل شده، کارفرما نیست، کارگر هم که نمی‌تواند بی‌دلیل در این گرما بایستد؛ آن وقت تامین اجتماعی هر دقیقه نامه می‌زند که بازرس آمده و شما نبوده‌اید. کارگر به خاطر مشکلات نمی‌تواند کارش را انجام دهد، عادلانه نیست در این شرایط با قطع بیمه نقره‌داغ شود.» 

از دستمزدهای چکی تا بحران مسکن

زیستن در شهری که قیمتها با تهران برابری می‌کند

رئیس انجمن صنفی کارگران ساختمانی بندرعباس در بخش دیگری از صحبت‌هایش، درباره وضعیت اسکان کارگران توضیح می‌دهد: «ما در اینجا چند نمونه کارگر داریم. دسته‌ای از کارگران در پروژه‌ها مستقرند و کارفرما مسکن و جای خواب به آن‌ها می‌دهد، هرچند تامین غذا با خود کارگر است. اما عده‌ای دیگر، همین کارگران ساختمانیِ فصلی و روزمزد هستند که مطلقاً هیچ امکاناتی ندارند. هیچ‌چیز آن‌ها با کارفرما نیست. صبح می‌روند سر کار و عصر دوباره به سر میدان برمی‌گردند و جای خوابی هم ندارند. تنها محلی که برای این گروه وجود دارد، ایستگاه‌های کارگری است که با همکاری مسئولان شهری احداث کردیم. کارگران به این ایستگاه‌ها می‌آیند تا حداقل زیر سایه‌ استراحت کنند، اما فضای این ایستگاه ها با توجه به حجم عظیم کارگران مهاجر بندرعباس، بسیار کم و ناچیز است.» 

امیدی با تاکید بر ساعات کاری طاقت‌فرسا در اقلیم خشن بندرعباس و افت شدید دستمزدها می‌گوید: «با توجه به شرایط آب‌وهوایی، ساعات کار کارگران معمولاً دو تکه است؛ از ۵ صبح تا ۱۰ صبح کار می‌کنند، سپس تعطیل می‌کنند تا اوج گرما بگذرد و دوباره از ۴ و۵ بعدازظهر تا ۸و۹ شب به کار ادامه می‌دهند. از لحاظ درآمدی، نرخ معمول یک کارگر ساده با ناهار برای هشت ساعت کار، روزی بین ۲ میلیون تا ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است. البته  کارگران فصلی و روزمزد گاهی کارهای خُرد و چکی هم می‌گیرند؛ مثلاً یک اثاث‌کشی که دوساعته انجام می‌شود و بسته به اینکه بار به طبقه اول برود یا طبقه پنجم، خودشان با کارفرما توافق و طی می‌کنند. اما واقعیت این است که در حال حاضر، کار بسیار کم شده و به همین دلیل، کارگران با مبالغ بسیار کمتری نسبت به آن دو و نیم میلیون تومان، حاضر به کار می‌شوند.» 

وی در پایان با اشاره به تورم افسارگسیخته مسکن به عنوان یکی از عوامل اصلی فلج شدن معیشت کارگران تصریح می‌کند: «با وجود این رکود، هزینه مسکن در بندرعباس بسیار بالاست، چرا که تولید و ساخت‌وساز خانه نسبت به رشد جمعیتی که این شهر دارد بسیار کم است. قبل از عید، مسکن این‌قدر جهش نداشت و یک واحد در منطقه‌ای متوسط، متری ۴۰.۵۰ و نهایتاً ۶۰ میلیون تومان بود؛ اما بعد از عید و با این شرایطی که پیش آمد، تا متری ۱۰۰ میلیون تومان هم رفته است. در محله‌های پایین‌تر و حاشیه‌ای مانند محله کمربندی، یک خانه ویرانه را با ۲۰۰ میلیون تومان پول پیش و ماهانه ۸ میلیون تومان اجاره می‌دهند. در محله‌های بالای شهر مثل گلشن نیز قیمت مسکن، به  ودیعه ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تومان و اجاره ماهانه ۳۰تا ۴۰ میلیون تومان هم می‌رسد. این اجاره‌های فوق‌العاده گران کاملاً با تهران برابری می‌کند و بدیهی است که  پرداخت چنین ارقامی مطلقاً در توان یک کارگر ساختمانی نیست.» 

توسعه بر دوش سازندگان بی‌سرپناه

زیست طبقاتی در بزنگاه بحران

بندرعباس به عنوان قطب ترانزیت، تجارت و ثروت‌آفرینی، تمام‌قد بر شانه‌های کارگرانی ایستاده است که از محروم‌ترین نقاط کشور به این کوره ۵۰ درجه پناه آورده‌اند. عرق ریزان این کارگران، ملاتِ برج‌ها و زیرساخت‌های این شهر شده است. 

در این ساختار، کارگر ساختمانی تا زمانی محترم شمرده می‌شود که بازوی ارزانِ انباشت سرمایه برای سازندگان و دلالان باشد؛ اما به محض بروز بحران‌های کلان، شرایط جنگی و توقف چرخ ساخت‌وساز، تمام هزینه‌ها و فشارهای ناشی از بحران، یک‌راست به سمت زیرین‌ترین طبقات جامعه سرازیر می‌شود و آن‌ها را به کام بیکاری و دستمزدهای سرشکن‌شده می‌کشاند. 

اما در این میان، دردناک‌تر از شرجیِ طاقت‌فرسا و بی‌خانمانی در محلات حاشیه‌ای، رویکرد نهادهای متولی همچون سازمان تامین اجتماعی است. نهادی که فلسفه وجودی‌اش حمایت از نیروی کار در روزهای سخت است، در دلِ یک بحران اقتصادی، به جای آنکه چتر حمایتی خود را گسترده‌تر کند، ماشین بوروکراسی و بازرسی خود را به کار انداخته تا از غیبتِ ناگزیرِ کارگرانِ بیکارشده در پروژه‌های تعطیل، بهانه‌ای قانونی برای قطع همان بیمه نیم‌بند بسازد. 

در واقعیت، شرایط سخت و معیشت درگیر بحران، سهم کسانی است که خشت به خشتِ این شهر را روی هم گذاشته‌اند اما در هر بزنگاه سخت، متاسفانه همین سازندگان بی‌سرپناه، نخستین گروهی هستند که به راحتی از دایره امنیت شغلی و حق زیست به بیرون پرتاب می‌شوند….

گزارش: سعید حسام الدینی

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بیانیه کانون صنفی معلمان ایران ( تهران )در محکومیت تشدید فشار بر فعالان صنفی معلمان
Next: ترامپ: تنگه هرمز را «قلمرو آمریکا» اعلام می‌کنم؛ تهران: هرمز ایرانی است و ایرانی می‌ماند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved