Skip to content
آگوست 11, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • مدرسهٔ خالی، آیندهٔ سوخته: تحلیلِ یک شکستِ تمدنی
  • اجتماعی
  • ایران
  • جوانان و دانشجویان
  • دیدگاه‌ها

مدرسهٔ خالی، آیندهٔ سوخته: تحلیلِ یک شکستِ تمدنی

چرا کاهش ۳میلیونی دانش‌آموزان زنگِ پایانِ یک رؤیاست؟

(تصویر آرشیوی افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)

سه‌شنبه ۲۰ مرداد ۱۴۰۵

اعداد همیشه دروغ نمی‌گویند، اما گاهی در دلِ خود فاجعه‌ای را پنهان می‌کنند که هیچ سخنگویی جرئت واکاوی صادقانهٔ آن را ندارد. وقتی علی فرهادی، سخنگوی وزارت آموزش‌ و پرورش، از کاهش سه‌میلیونی جمعیت دانش‌آموزی در هفت سال اخیر سخن می‌گوید، با یک «تغییر آماری» ساده روبه‌رو نیستیم، با یک «شکست تمدنی» مواجهیم. این آمار گواهی کالبدشکافی جامعه‌ای است که موتور محرکه‌اش، یعنی امید به آینده، از کار افتاده است.

اقتصادِ فقیرسازی: قاتلِ خاموشِ نسل‌ها
در نظام‌های دموکراتیک، آموزش‌ و پرورش بازوی اصلی توسعه است. اما در ایرانِ تحتِ حاکمیت جمهوری اسلامی آموزش‌ و پرورش به حاشیه‌یی‌ترین بخشِ بودجه و سیاست‌گذاری تبدیل شده است.

کاهش جمعیت دانش‌آموزی خروجی مستقیمِ استراتژیِ «اقتصاد فقیرسازی» است. وقتی تورم افسارگسیخته قدرت خرید را بلعیده و «زندگیِ حداقلی» به آرزویی دست‌نیافتنی تبدیل شده است، پیوند میان «معیشت» و فرزندآوری به‌شکلی خشونت‌بار قطع می‌شود.

اما همهٔ این کاهش را نمی‌توان به کاهش زاد و ولد نسبت داد. بخشی از خالی شدن صندلی‌های مدرسه‌ها حاصلِ ترک تحصیل کودکان و نوجوانان است، کودکانی که خانواده‌هایشان زیر فشار فقر، تورم، بیکاری، و کاهش قدرت خرید دیگر توان تأمین هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم تحصیل را ندارند یا ناچارند فرزندانشان را برای کمک به اقتصاد خانواده وارد بازار کار کنند.

بنابراین، پشت عدد کاهش سه‌میلیونی دانش‌آموزان دو واقعیت هم‌زمان پنهان است: بخشی از کودکان اساساً متولد نشده‌اند و بخشی دیگر متولد شده‌اند، اما به‌علت بحران اقتصادی و فروپاشی معیشت خانوار از چرخهٔ آموزش خارج شده‌اند. این تفاوت عمق بحران را دوچندان می‌کند، زیرا مسئله فقط کاهش جمعیت آینده نیست، بلکه از دست رفتن فرصت آموزش برای بخشی از نسل موجود نیز هست.

خانواده‌های ایرانی با درکی غریزی از آینده‌ای که پیش‌روست داوطلبانه یا از سرِ ناچاری راهِ گذار از دورانِ پیریِ جمعیت را با سرعتِ نور طی می‌کنند. این یک «انقلاب جمعیتی» نیست، این یک «عقب‌نشینیِ استراتژیک» از سوی نسلی است که می‌داند در این جغرافیا آوردنِ فرزند به معنای محکوم کردن او به زیستن در ویرانه‌ای است که افقِ روشنی برای آن متصور نیست.

از تراکمِ کلاس‌ها تا تراکمِ ناامیدی
تلاش برای توجیهِ این آمار با آمارهای معکوس (مانند نسبتِ معلم به دانش‌آموز) نادیده گرفتنِ اصلِ ماجراست. مشکل نه در مدیریتِ کلاس‌های درس، که در تهی شدنِ ظرفیتِ حیاتی کشور است. وقتی صندلی‌های مدرسه خالی می‌شود، یعنی بازوی کارآمدِ اقتصاد در دو دههٔ آینده فلج شده است. ما با بحرانِ «پیریِ زودرسِ ساختارِ جمعیتی» روبه‌رو هستیم که هزینه‌های آن سنگین‌تر از هر تحریم یا بحرانِ سیاسیِ دیگری است.

این کاهش سه‌میلیونی، در کنارِ سیلِ مهاجرتِ نخبگان، نشان می‌دهد که کشور از دو سو در حال تخلیه است: از پایین (نسلِ جدید که متولد نمی‌شود) و از بالا (نسلِ آموزش‌دیده که کشور را ترک می‌کند).

مسئولیتِ اخلاقی و سیاسی: پایانِ یک توهم

جمهوری اسلامی سال‌ها با سیاست‌هایِ تبلیغاتیِ «فرزندآوری» تلاش کرد مهندسیِ معکوس بر پیکرهٔ جامعه انجام دهد. اما «بحرانِ کاهش دانش‌آموزان» ثابت کرد که تا وقتی «اقتصادِ رانت‌محور» و «سیاستِ سرکوبگر» بر فضای عمومی کشور حاکم است، هیچ مشوقِ حکومتی نمی‌تواند «عشق به بقا» را به جامعه‌ای که درگیرِ نبردِ روزمره برای زنده ماندن است تزریق کند.

مردم ایران برای بقای نسلِ خودشان «اعتراض مدنی» را نه‌تنها در خیابان، که در «اتاق‌خواب‌ها» و با «تولید نکردن نیروی کار برای حکمرانی موجود» نشان داده‌اند. این کنش سیاسیِ بسیار عمیق و دردناکی است.

نتیجه‌گیری: به عقب نگاه کنید
اگر امروز از «زنگ خطر» حرف می‌زنیم، برای بیدار کردن مسئولان نیست، زیرا که باور داریم این سیستم ظرفیتِ اصلاح ندارد. این هشدار برای ثبت در «حافظهٔ تاریخی ملت ایران» است. کاهش سه‌میلیونی دانش‌آموزان اعترافِ غیرمستقیمِ حکومتی است که خود می‌داند دیگر نمی‌تواند روی «فردا» حساب کند.

کشوری که مدرسه‌هایش خالی می‌شود در واقع دارد سند «انحلال خودش» را امضا می‌کند. برای تغییر این وضع، پیش‌نیازِ اول نه تغییرِ متون درسی و نه افزایش سرایدار، بلکه «تغییر بنیادین در ساختار حکمرانی» است، تغییری که در آن «انسان» به‌جای «ایدئولوژی»، در مرکزِ سیاست‌گذاری قرار گیرد. تا آن زمان، هر عددی که از آموزش‌ و پرورش بیرون می‌آید تنها شمارشگر عمق فاجعه‌ای است که ما در آن زندگی می‌کنیم.

از کانال تلگرام حمید آصفی

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: آزادی بیان در هفته‌ای که گذشت
Next: پول نفت کجاست؟ چه کسانی تراستی‌ها و ترِیدرها را تأیید کردند؟
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved