Skip to content
آگوست 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • دریا و بندر، جنگ ویرانگر؛ ردِ جنگ در زندگی بندرنشینان فلسطین، ایران، و ایتالیا
  • دیدگاه‌ها
  • زحمتکشان
  • نوار متحرک

دریا و بندر، جنگ ویرانگر؛ ردِ جنگ در زندگی بندرنشینان فلسطین، ایران، و ایتالیا

سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۴۰۵

یک- غزه: دریایی که دیروز محل کار بود امروز قتلگاه است

در محلهٔ الشاطی، محمود مقداد، صیاد ۴۲ساله، روی پله‌های خانهٔ نیمه‌ویرانش نشسته و به توری فرسوده خیره است. قایق او زیر بمباران از بین رفته، اما گرسنگیِ پنج فرزندش او را مجبور کرده با همان تور و یک قایق چوبی پوسیده به دریا بازگردد.

او می‌گوید: «می‌دانم آنجا گلوله در انتظارم است، اما نمی‌توانم بچه‌هایم را گرسنه ببینم. دریا روزی ما بود، امروز خون‌بهای ورود به آن را می‌طلبد.»

او در نخستین تلاشش توانست تنها چند ماهی صید کند، اما همان اندک برای خانواده‌اش نعمتی بزرگ بود. کودکانش پس از مدت‌ها توانستند غذایِ سیرکننده بخورند. اما شادی دوام نداشت، زیرا در بازگشت دوم، قایق‌های جنگی اسرائیلی به‌سمتش آتش گشودند و او تنها با پریدن به آب جان سالم برد.

با این همه، محمود هنوز به فکر بازگشت به دریاست؛ می‌گوید: «یا با گلوله می‌میریم یا با گرسنگی.»

سرنوشت او سرنوشت هزاران صیاد دیگر غزه است. بنا بر آمارها، حدود ۹۵درصد زیرساخت‌های صیادی این باریکه از بین رفته‌است. شش بندر ماهیگیری که زمانی محل کار هزاران نفر بودند یا ویران شده‌اند یا دیگر امکان استفاده از آنها وجود ندارد. از میان حدود ۴۵۰۰ صیاد ثبت‌شدهٔ پیش از جنگ، کمتر از ۴۵۰ نفر هنوز به دریا می‌روند؛ بسیاری کشته یا زخمی شده‌اند و بسیاری دیگر، مانند محمود، ابزار کارشان را از دست داده‌اند.

اما ماجرا فقط به بیکاری چندهزار صیاد ختم نمی‌شود. صنعت صیادی تقریباً تنها منبع غذایی خانواده‌های فقیر غزه بود. نابودی آن یعنی سرازیر شدن به‌سوی قحطی. دریا تا قبل از جنگ روزی‌رسان ساکنان بندر بود، اما حالا زیر آتش یا با بمب و گلوله جان می‌گیرد یا با گرسنگی.

دو- جاسک: با اسکله‌ها و لنج‌ها امید و آرزو هم سوخت

چندهزار کیلومتر آن‌سوتر از غزه، در شرق هرمزگان، زندگی هزاران نفر دیگر هم با دریا گره خورده بود؛ زندگی کسانی که صبح‌هایشان با حرکت لنج‌ها شروع می‌شد و درآمدشان به بازگشت همان لنج‌ها از دریا وابسته بود. اسکله‌ای که همیشه پیش از طلوع آفتاب پر از رفت‌وآمد صیادان، ملوان‌ها، و کارگرانی بود که بار ماهی را جابه‌جا می‌کردند حالا پشت نوارهای زرد هشدار خاموش مانده است. بوی دریا هنوز می‌آید، اما بوی سوختگی هم از بین نرفته است.

عصر یازدهم اسفند ۱۴۰۴ موشک‌ها به اسکله اصابت کردند. حدود صد فروند لنج صیادی که برای تخلیهٔ صید پهلو گرفته بودند یکی پس از دیگری سوختند و خاکستر شدند. خاموش کردن آتش چهار روز طول کشید؛ چهار روزی که دود سیاه آسمان جاسک را پوشانده بود.

عبدالله، صیاد اهل جاسک، می‌گوید: «مثل جهنم بود. لنج‌ها شانه‌به‌شانه کنار هم ایستاده بودند و یکی‌یکی منفجر می‌شدند. صاحبانشان فقط نگاه می‌کردند و اشک می‌ریختند.»

هر لنج محل کار ده‌ها نفر بود، از ناخدا و ملوان گرفته تا تعمیرکار موتور، فروشندهٔ تور و طناب، کارگر سردخانه، رانندهٔ حمل ماهی، و کارگرانی که در زنجیرهٔ فروش و فراوری صید فعالیت می‌کردند. با نابود شدن حدود صد لنج، بیش از سه‌هزار ملوان و صیاد عملاً کارشان را از دست دادند؛ تعمیرکاران موتورهای دریایی، فروشندگان تور و طناب، کارگرهای جوشکاری، انباردارها، رانندگان کامیون یخچال‌دار، کارگران کارخانه‌های کنسروسازی، و ده‌ها صنف دیگر هم از همان روز با رکود روبه‌رو شدند.

یکی از صیادان جاسک می‌گوید: «لنج که نباشد نان نیست.» شاید از رده خارج شدن یک شناور چیز خاص و بزرگی به نظر نرسد، اما برای بسیاری از ملوانان این منطقه از دست رفتن یک شناور یعنی ممکن است ماه‌ها نتوانی پول دربیاوری. بسیاری از آنها از روستاهای اطراف جاسک، کنارک، سیریک، بشاگرد، و مناطق جنوبی کرمان برای کار به بندر می‌آمدند و درآمدشان مستقیم به حرکت لنج‌ها وابسته بود. پیش از جنگ، هر لنج صیادی آب‌های آزاد ده‌ها ملوان را درگیر می‌کرد. ملوانان پس از هفته‌ها ماندن روی آب و تحمل خطرهای صید دوردست، با سهم خودشان از فروش ماهی به خانه برمی‌گشتند. اما با سوختن شناورها، همان سفرهای مخاطره‌آمیز و درآمد کم هم غیرممکن شده‌است.

عبدالله می‌گوید بسیاری از ملوان‌ها بعد از سوختن لنج‌ها دیگر کاری ندارند. «وقتی ملوان باشی و لنج نباشد، یعنی تا مدت‌ها شغلی نداری.» در منطقه‌ای که کارخانه و فرصت شغلی وجود ندارد تعطیلی دریا یعنی نابودی بخش بزرگی از اقتصاد محلی.

«میم»، که در یکی از شرکت‌های تأمین تجهیزات صید کار می‌کند، می‌گوید از زمان حمله تقریباً هیچ فروشی نداشته‌اند: «قبلاً صیادها هر روز برای خرید تور، طناب، یا تعمیر موتور می‌آمدند. حالا نه کسی لنجی دارد که تعمیرش کند، نه پولی برای خرید تجهیزات.»

حتی آنهایی هم که شناورشان سالم مانده به‌سختی می‌توانند دوباره راهی دریا شوند. هزینهٔ صید در چند ماه گذشته به‌شدت افزایش یافته است. صیادان ساحلی که سهمیهٔ سوخت ندارند بنزین را باید از بازار آزاد و چندبرابر قیمت تهیه کنند. قیمت روغن موتور، طعمه، و دیگر هزینه‌های صید هم چندبرابر شده، در حالی که قیمت ماهی کاهش یافته‌ است. نتیجه روشن است: بسیاری از صیادان پس از دو شبانه‌روز کار، در شرایطی که کمترین حاشیهٔ سود هم غنیمت است، ضررده به خانه برمی‌گردند.

وقتی هزینهٔ رفتن به دریا از درآمد صید بیشتر شود، قایق هم به‌جای ابزار کار تبدیل به باری روی دوش صاحبش می‌شود. غفور، صیادی از بندر حسینه، قایقش را برای فروش گذاشته است: «نه اینکه دریا ماهی نداشته باشد؛ دریا هنوز پر از ماهی است. اما وقتی هزینهٔ سوخت و روغن این‌قدر بالا رفته و ماهی را این‌قدر ارزان می‌خرند، چیزی برای ما نمی‌ماند. خیلی‌ها دارند وسایلشان را می‌فروشند. زندگی‌ها از هم پاشیده.»

در جاسک جنگ فقط چند لنج را از بین نبرد. چیزی را از کار انداخت که زندگی مردم یک منطقه بر پایهٔ آن بنا شده بود: امکان کار کردن. چرخ زندگی مردمانی که اقتصادشان به دریا وابسته‌ است با اولین بمب مثل دومینو یکی پس از دیگری از حرکت می‌ایستد.

سه- آن سرِ دنیا، همان زنجیره

اگر از جاسک کمی دور شوی و از مدیترانه بگذری، به بندر جنوا در ایتالیا می‌رسی؛ جایی که جنگ، این بار نه در قالب انفجار، که در قالب کشتی باری وارد بندر می‌شود.

روی عرشهٔ کشتی، کانتینرهایی قرار دارد که قرار است به اسرائیل برسند. کارگران بندر مأمورند بار را تخلیه کنند؛ همان کاری که هر روز انجام می‌دهند. اما این بار، بعضی از آنها از انجام کار خودداری می‌کنند. اتحادیه‌های کارگری اعلام می‌کنند حاضر نیستند در انتقال محموله‌ای مشارکت کنند که به ادامهٔ جنگ دامن می‌زند.

این اتفاق فقط به جنوا محدود نمی‌ماند. در ماه‌های گذشته، کارگران بنادری در هند، اسپانیا، بلژیک، استرالیا، سوئد و مراکش نیز در اعتراض به ارسال تجهیزات نظامی، دست به اعتصاب زدند یا از تخلیهٔ برخی محموله‌ها خودداری کردند.

این اعتراض‌ها، از روی همدردی ترحم‌آمیز با مردم جنگ‌زده نبود. بسیاری از کارگرانی که در اعتراض به جنگ دست از کار کشیدند، عضو تشکل‌های صنفی و اتحادیه‌های کارگری بودند؛ سال‌ها تجربهٔ سازماندهی و مبارزهٔ جمعی به آنها آموخته بود که جنگ، حتی اگر هزاران کیلومتر دورتر رخ دهد، فقط زندگی کسانی را که زیر بمباران‌اند تغییر نمی‌دهد. جنگ مسیر کار، معیشت و امنیت شغلی میلیون‌ها کارگر دیگر را هم دگرگون می‌کند.

اگر از بالا به این زنجیره نگاه کنیم، تصویر روشن‌تر می‌شود. یک کارخانه در آن سر دنیا، سلاح تولید می‌کند. کامیونی آن را به بندر می‌رساند. کارگران بندر بار را روی کشتی می‌گذارند. کشتی اقیانوس‌ها را در می‌نوردد و به منطقهٔ جنگی می‌رسد. سلاح‌ها و ادوات جنگی در منطقه مستقر می‌شوند و آتش می‌گشایند؛ چند کیلومتر آن‌طرف‌تر، قایقی در غزه یا لنجی در جاسک از بین می‌رود. در پایان این مسیر، آنچه نابود می‌شود فقط یک شناور و قایق نیست؛ ابزار کار، درآمد و زندگی ده‌ها خانواده‌است.

در هر حلقهٔ این زنجیره، کارگری ایستاده‌است؛ یکی در کارخانه، یکی پشت جرثقیل بندر، یکی روی عرشهٔ کشتی و یکی در قایقی که هر صبح برای تأمین معاش راهی دریاست. اما سهم آنها از این زنجیره یکسان نیست. آنچه میانشان جابه‌جا می‌شود، کار است؛ آنچه نصیبشان می‌شود، ناامنی است و بیکاری و مرگ. سود جنگ، جای دیگری انباشته می‌شود.

کارگران بندر، دقیقاً از همین نقطه وارد ماجرا شده‌اند. آنها جنگ را نه فقط در تصاویر ویرانی غزه و جاسک، بلکه در جایگاهی دیده‌اند که خودشان در این زنجیره اشغال می‌کنند. امتناع از تخلیهٔ کشتی، برای آنها صرفاً اعتراضی اخلاقی نیست؛ تلاشی است برای متوقف کردن چرخه‌ای که از نیروی کار آنها آغاز می‌شود و به ویرانی محل کار کارگران دیگری در نقطه‌ای دیگر از جهان ختم می‌شود.

شاید محمود در غزه، عبدالله در جاسک و کارگری که در بندر جنوا اعتصاب کرده، هیچ‌گاه یکدیگر را نبینند. اما زندگی هر سه، به شکلی عینی، در امتداد زنجیره‌ای واحد قرار گرفته‌است؛ زنجیره‌ای که مرزهای سیاسی آن‌ها را از هم جدا می‌کند، اما منطق جنگ و سرمایه دوباره به هم پیوندشان می‌زند.

چهار- نیرویی که جهان را می‌چرخاند

محمود فلسطینی، عبدالله ایرانی، کارگر غربی اعتصاب‌کننده در بندری دور از میدان جنگ، همه زبان‌هایشان متفاوت است؛ مرز از هم جدایشان می‌کند؛ دولت‌ها و پرچم‌هایشان بر هم تیر و آتش می‌کشند؛ اما جایگاهشان در این جهان یکسان است: آنها کسانی نیستند که جنگ را طراحی می‌کنند؛ کسانی‌اند که هزینهٔ آن را با کار و معاش و جانشان می‌پردازند.

برای محمود جنگ یعنی قایقی که ابزار زنده ماندن خانواده‌اش بود و دیگر وجود ندارد. برای عبدالله و صیادان جاسک یعنی سال‌ها کار و سرمایه‌ای که در چند ساعت به خاکستر تبدیل شد. برای کارگر بندر جنوا یعنی قرار گرفتن در برابر تناقضی بنیادین: نیروی کاری که هر روز صرف حرکت دادن جهان می‌شود ممکن است در خدمت چرخه‌ای قرار گیرد که زندگی دیگر کارگران را نابود می‌کند.

جنگ فقط با موشک و گلوله ادامه پیدا نمی‌کند. پشت هر انفجار زنجیره‌ای از کار وجود دارد؛ از کارخانه تا بندر، از حمل‌ونقل تا میدان نبرد. اما همین وابستگی جنگ به کار انسان‌ها چیزی را آشکار می‌کند که صاحبان قدرت همواره تلاش می‌کنند پنهان بماند: هیچ ماشین جنگی‌ای بدون نیروی کار میلیون‌ها انسان نمی‌تواند حرکت کند.

از این منظر، روایت محمود و عبدالله و کارگران بندرهای جهان سه داستان جداگانه نیست. آنها جلوه‌های مختلف یک تجربهٔ مشترک‌اند، تجربهٔ طبقه‌ای که در کشورهای مختلف، زیر پرچم‌های مختلف، بار بحران‌هایی را به دوش می‌کشد که در تصمیم‌گیری آنها نقشی نداشته‌است.

جنگ می‌کوشد کارگران را با مرزها از یکدیگر جدا کند. یکی را قربانی، دیگری را تماشاگر، و سومی را ابزار خودش کند. اما واقعیت مادّی زندگی آنها چیز دیگری می‌گوید: کارگرانی که در نقاط مختلف جهان پراکنده‌اند همه در زنجیره‌ای حضور دارند که جنگ را ممکن می‌کند.

مسئله فقط این نیست که جنگ چه چیزهایی را ویران می‌کند؛ مسئله این است که چه کسانی مجبورند هزینهٔ ویرانی را بپردازند و چه کسانی از ادامهٔ آن سود می‌برند. از غزه تا جاسک و از بندرهای جهان تا کارخانه‌ها، تاریخ بار دیگر یک حقیقت ساده را پیش چشم می‌گذارد: نیرویی که جهان را می‌چرخاند همان نیرویی است که می‌تواند در برابر منطق ویرانگر آن بایستد.

از سرخط

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: از‌«جنگ راه حل نیست» تا «مداخله نجات‌بخش»
Next: اخراج پرستاران فیاض‌بخش زخمی دیگر بر پیکر پرستاری کشور
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved