هورناز هنرور
پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵
اگر اکنون شاهد پیوستن افراد به گروههای خشونتطلب و تروریستی هستیم، و اگر رفتارهای کسانی را که بمب انداختن را راهحل مسئله میدانند آسیبشناسی کنیم، به اینجا میرسیم که شاید دقیقاً بهخاطر همین خشونتهای قانونی و الگوسازیهای نهادینهشده بوده که آنها کشتن را تنها راهحل میدانند.
بنابراین، گذر از اعدام نه ضعف در برابر مُجرم، بلکه نشاندهندهٔ بلوغ اخلاقی، درک علمی از انسان، و ارادهٔ جامعه برای قطع کردن چرخهٔ شوم خشونت و بیماری است. با حذف مجازات مرگ و حرکت بهسوی اصلاح، درمان، و عدالت ساختاری، میتوان امید داشت که جامعه به آرامش، سلامت روانی، و روزهایی روشن دست یابد.
در لحظات مواجهه با سوگ و خشم ناشی از از دست دادن عزیزان، شعلهور شدن حس انتقام واکنشی انسانی و عاطفی و کاملاً طبیعی به شمار میرود. مواجهه با درد عمیق جنایت ذهن آسیبدیده را بهسمت سریعترین پاسخ ممکن یعنی «محو فیزیکی عامل درد» سوق میدهد. اما سؤال بنیادین و حیاتی این است: آیا ستاندن جان یک انسان دیگر درمان این زخم عمیق است یا صرفاً بار مسئولیت یک مرگ تازه را بر دوش جامعه میگذارد؟
دیدن رنج و شکنجهٔ دیگری فقط زمانی میتواند باعث تسکین درد شود که رگههایی از سایکوپاتی (روانپریشی) یا اختلالهای عمیق شخصیتی در میان باشد، وگرنه برای انسان باوجدان و برخوردار از سلامت روان ستاندن جان دیگری هرگز مرهمی بر زخمهای کهنه نخواهد بود. چگونه میتوان باور داشت جامعهای که در آن «خشونت پاسخ خشونت» و «رنج افزودن بر رنج» است روی آرامش، ثبات، و پیشرفت واقعی را ببیند؟
انتقامجو و مجرم؛ استعارهٔ بیماری و ضرورت یاوری
برای درک عمیقتر پدیدهٔ خشونت و انتقام میتوان آن را با تمثیل «بیماری و درمان» تحلیل کرد. فردی که دست به جنایت میزند، یا کسی که در آتش انتقامجویی کور میسوزد، همانند بیماری است که از اختلال یا آسیب شدید در روان و آگاهیاش رنج میبرد. همانطور که بیمار مبتلا به بیماری واگیردار یا صعبالعلاج نمیتواند نسخهٔ درمان خویش را به دست خودش بنویسد و اجرا کند، فرد درگیر در چرخهٔ آسیب نیز قادر نیست بهتنهایی خودش را مداوا کند.
اعدام: چرخهٔ بازتولید خشونت و سرایت اجتماعی
اعدام در ظاهر اجرای عدالت به نظر میرسد، اما در باطن بهنحوی ناآگاهانه خشونت را نهادینه و بازتولید میکند. زمانی که دولت یا دادگاه، بهعنوان نمایندهٔ رسمی جامعه، ستاندن جان انسان را مُجاز و قانونی اعلام میکند، این پیام ضمنی ناخودآگاه را به بدنهٔ جامعه مخابره مینماید که: «در صورت وجود آسیب یا تخلف بزرگ، حذف فیزیکی [جسمانی] و کشتن راهکاری مشروع است.»
این رویه دقیقاً مانند چرخهٔ انتقال بیماری است؛ خشونت دولتی نهتنها مانع بروز جنایتهای جدید نمیشود، بلکه قُبح [زشتی] کُشتن را میریزد و جامعه را به ستاندن حیات بیحس میکند.
جنبههای پنهان و پیامدهای شوم مجازات مرگ
مجازات اعدام دارای ابعاد و پیامدهای ویرانگر متعدد دیگری است که فراتر از مسئلهٔ فردی مُجرم عمل میکند:
● بازگشتناپذیری و خطای قضایی: هیچ سیستم قضایی در جهان خالی از خطا نیست. با اعدام کردن فرد، در صورت کشف مدارک جدید یا اثبات بیگناهی او، خطای رخداده مطلقاً غیرقابل جبران خواهد بود.
● بازدارندگی کاذب: همهٔ پژوهشهای جُرمشناسی معتبر در چند دههٔ اخیر نشان داده که هیچ رابطهٔ معناداری میان وجود مجازات اعدام و کاهش آمار جرایم خشن (مانند قتل یا قاچاق) وجود ندارد. آنچه مانع جرم میشود قطعیت کشف جُرم و قانونگذاری است، نه شدت مجازات.
● بستن دست قدرتمندان در استفاده از ابزار سرکوب: حذف اعدام ابزار سرکوب و سوءاستفادهٔ سیاسی را از دست حاکمان خودکامه میگیرد و ساختار قضایی را بهسمت عدالتمحوری، شفافیت، و حفظ کرامت انسانی سوق میدهد.
نقد علمی و جُرمشناختی: خطاپذیری اثبات جُرم و عوامل متعدد
امروزه، با پیشرفت علوم جزا، جُرمشناسی، روانشناسی جنایی، و علوم شناختی، ثابت شده است که فرایند کشف و اثبات جرم تحت تأثیر عوامل بسیار پیچیدهای است و ادعای «کامل و بینقص بودن» احکام صادرشده ادعایی غیرعلمی است:
● خطاپذیری شواهد و شهادت شهود: پژوهشهای حافظهشناختی نشان میدهد که شهادت خطاکارانهٔ شهود عینی بهدلیل خطای حافظه، القا، و استرس عامل بیش از ۷۰درصد از محکومیتهای اشتباه در پروندههای جنایی تاریخی بوده است. همچنین، شیوههای کشف جُرم در مطالعات جدید نشان داده شده که [شهادت شهود] قطعی نیست.
● اعترافگیری زیر فشار: روانشناسی جنایی به اثبات رسانده است که افراد زیر فشارهای روانی، بازجوییهای طولانی، یا شکنجه ممکن است اعتراف دروغین علیه خودشان بر زبان آورند.
● سوگیریهای شناختی و تبعیضهای ساختاری: وضعیت طبقاتی، نژادی، جنسیتی، و دسترسی به وکیل و مدافعان باکیفیت نقش پُررنگی در صدور احکام اعدام دارد. افراد فقیر و حاشیهنشین بهمراتب بیشتر در معرض خطر صدور حکم اعدام قرار میگیرند.
● پیچیدگیهای روانشناختی جرم: بسیاری از جرایم خشن در شرایط جنون آنی، اختلالهای مغزی، یا تحت تأثیر شوکهای روانی غیرقابل کنترل رخ میدهد که اثبات شمول مسئولیت کامل کیفری را فوقالعاده دشوار میکند.
راهکارهای جایگزین: عدالتی ترمیمی، درمان، و ریشهکنی علتهای جُرم
اعدام نهتنها جنایت را کاهش نمیدهد، بلکه چرخهٔ خشونت را زنده نگه میدارد. گذار از مجازات مرگ و حرکت بهسوی جامعهٔ امن و سالم نیازمند برداشتن چند گام اساسی است:
الف) درمان و بازپروری تخصصی
مُجرمان باید بر اساس جزئیات پرونده و ویژگیهای فردی مورد ارزیابی دقیق روانشناختی قرار گیرند. افراد دچار اختلالهای روانپزشکی باید تحت درمان حرفهیی قرار بگیرند و مجرمان دیگر، با فراگیری مهارتهای حرفهیی، آموزش، و اشتغال مولد در محیطهای کنترلی، به افرادی مفید و مسئولیتپذیر تبدیل شوند.
ب) پیشگیری ساختاری و رفع کردن ریشهها
جامعه زمانی به امنیت واقعی میرسد که علتها و بسترهای وقوع جنایت رفع و خشک شود. جرمشناسان و روانشناسان بر این باورند که بسترسازی اصلی جرایم و بحرانهای کلانی که بستر ارتکاب جرایماند باید از بین بروند، که در ایران به صورت زیر میتوان آنها را خلاصه کرد:
۱. پایاندادن به جنگ و خشونتهای نظامی و سیستمی
۲. لغو تحریمهای اقتصادی و رفع فقر و ناعدالتی
۳. ایجاد ثبات سیاسی و بستر رشد متوازن اقتصادی
تنشهای سیاسی، فقر، و بحرانهای مالی محرکهای اصلی بروز رفتارهای خشونتآمیز ناشی از فشار روانی شدید اجتماعیاند. در کنار احقاق آزادیهای فردی و سیاسی و قانونگذاری بهروز، بدون رفع کردن این بسترها اعدام تنها پاک کردن صورتمسئله و پرهیز از درمان است.
از صفحهٔ اینستاگرام نویسنده (با اندکی ویرایش)