یاسر عرب
شنبه ۳ مرداد ۱۴۰۵
در سالهای جنگ ایران و عراق یکی از اصلیترین استدلالها برای ادامه دادن به جنگ این بود که نباید پیش از رسیدن به یک پیروزی بزرگ پای میز مذاکره رفت!
گفته میشد باید آنقدر فشار آورد و آنقدر پیشروی کرد تا شرایطی ایجاد شود که صدام مجبور شود امتیازهای اساسی بدهد، به شکلی که دیگر حتی فکر حملهٔ دوباره به ایران را هم نکند.
این استدلال در ظاهر بسیار منطقی به نظر میرسید. صلحی که پس از پیروزی بزرگ و با موضع قویتر به دست بیاید صلحی محکمتر است.
اما مسئله این بود که آن پیروزی بزرگ هیچگاه به آن شکلی که تصور میشد اتفاق نیفتاد!
پس از آزادسازی خرمشهر در سال ۱۳۶۱، جنگ میتوانست وارد مرحلهٔ پایان شود. اما تصمیم گرفته شد که جنگ ادامه پیدا کند تا شرایط مطلوبتری برای مذاکره فراهم شود. سالها عملیات انجام شد؛ خیبر، بدر، والفجر ۸ و والفجرهای دیگر و کربلای ۵. هزاران نفر جانشان را از دست دادند، منابع کشور فرسوده شد و اقتصاد زیر فشار بیشتری قرار گرفت. اما باز هم آن نقطهای که قرار بود دشمن را به زانو زدن و تسلیم شدن وادار کند فرا نرسید!
در نهایت قطعنامهٔ ۵۹۸ پذیرفته شد؛ آنهم نه در شرایطی که ایران به آن پیروزی بزرگ رسیده باشد، بلکه زمانی که ادامه دادن به جنگ هزینههای سنگینی پیدا کرده بود و ملاحظات واقعیت بر آرمانهای حداکثری غلبه کرد!
امروز نیز همان منطق را در برابر مذاکره با آمریکا میبینیم. کسانی که با توافق مخالفت میکنند معمولاً نمیگویند جنگ میخواهیم یا صلح نمیخواهیم. میگویند: «ما هم توافق پایدار میخواهیم، اما باید اول با زدن ضربههای بزرگ چنان قدرتی ایجاد کنیم که طرف مقابل مجبور شود امتیاز بدهد.»
اما سؤال تاریخی این است که «اگر آن نقطهٔ ایدهآل هرگز نرسد چه؟» اگر انتظار برای دست برتر داشتن خودش کشور را وارد دورهای بسیار طولانی و غیر قابل جبران از فرسایش کند چه؟
مسئله این نیست که کشور نباید قدرت داشته باشد یا نباید از منافع خودش دفاع کند. مسئله این است که در سیاست خارجی، قدرت واقعی فقط با افزایش توان نظامی یا تحمل هزینه ساخته نمیشود، بلکه با توانایی تشخیص زمان مذاکره و دادن امتیاز گره خورده!
تجربهٔ جنگ به ما یادآوری میکند که خطرناکترین تصمیمها تصمیمهایی نیستند که از روی ضعف گرفته میشوند، بلکه تصمیمهاییاند که بر اساس انتظار یک پیروزی بزرگ رؤیافروشی میشوند، پیروزیای که ممکن است هرگز از راه نرسد!
از کانال تلگرام تحکیم ملت