گفتوگو با کیوان صمیمی به کوشش امین احمدی
شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵
جریان راه سوم مواضع توأمان ضدسلطهٔ جهانی و دخالت بیگانگان و استبداد داخلی دارد. هم با پذیرش سرمایهداری جهانی مخالف است و هم سلطهٔ جریانهای غارتگر داخلی را بر مناسبات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشورمان نفی میکند. و اینکه راست جهانی بیشتر از آنکه مخالف حکومت فعلی حاکم باشد، مخالف حاکمیت ملی و دموکراتیک بر ایران است. کیوان صمیمی در این گفتوگو میکوشد نگاه جریان راه سوم را از ورای بیش از ۵۰ سال تجربهٔ عینی سیاسی، در مواجهه با آنچه از دی ۱۴۰۴ تا امروز بر ایران گذشته است، بازگو کند.
۱. آیا جنگ چهلروزه قابل پیشگیری بود؟ عوامل و ریشههای جنگ و چرایی رسیدن به این نقطه از نظر شما چه بوده است؟
دربارهٔ قابل پیشگیری بودن جنگ، فکر میکنم باید به جنگ دوازدهروزه و حتی عقبتر یعنی ترورهای اسرائیل از دانشمندان هستهیی، اسماعیل هنیه، و… و دیگر ضرباتی که به ایران وارد کرد بازگشت. همچنین، به راه انداختن جنگ هشتساله به همراه ایالات متحده با تحریک و تشویق صدام به حمله باید توجه داشت. این رودیدادها همگی سلسلهوار به یکدیگر مربوط است و نمیتوان فقط بر این جنگ چهلروزه تمرکز کرد و بی ارتباط دیگر وقایع چهل و اندی سال اخیر آن را دید و تحلیل کرد.
به نظر من، پیشگیری از جنگ اخیر از ۲۲ بهمن ۵۷ آغاز میشود. سخنان آیتالله خمینی و دیگر حاکمان، بهعلاوهٔ فضای ضداسرائیلی و ضدآمریکایی جامعهٔ انقلابی مبنی بر نابودی اسرائیل، مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، و خصومت نظام جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل ریشههای وقوع جنگ چهلروزه است. البته ذکر این نکات به این معنی نیست که موقعیت ژئوپلیتیک ایران در نظر گرفته نشود. در هر صورت، ایران برای اسرائیل یک شاخی بود و هست، اما دیپلماسی یعنی اینکه با توجه به مقدورات و با وجود فضای تنش میبایست مدیریت صورت میگرفت و بهرغم اینکه ایران خطری برای اسرائیل بوده و هست، این خطر و تهدید به جنگ کشیده نشود.
بهعنوان نمونه، در بعد از دوم خرداد فضایی ایجاد شد که بهدنبال تعدیل شعارهای مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل و فضای خصومت در روابط بینالملل جمهوری اسلامی بود. اما هستهٔ سخت قدرت و تندروهای حاکم نگذاشتند این فضا پا بگیرد و علیه سیاستهای تنشزدایی خاتمی کارشکنی کردند. وقایع ۸۸ و آنچه در ادامه پیش آمد مُهر خاتمتی بر سیاست تنشزدایی با جهان بود.
اگر سیاست ملی حاکم میشد، جمهوری اسلامی میتوانست اختلافها و تنشها با غرب و اسرائیل را کاهش دهد. در نهایت میتوان گفت که ریشهٔ جنگ چهلروزه برخوردهای ایدئولوژیک با حکومت ایدئولوژیک، سلطهگر، و تمامیتخواه اسرائیل بود و اسرائیل در مقاطع مختلف، از اول انقلاب تاکنون، تلاشهایی برای تجزیه و نابودی ایران به کمک آمریکا کرد. این جنگ قابل پیشگیری بود، اگر جلوی سیاستهای تخاصم و ایدئولوژیک علیه اسرائیل در این چهل و هفت سال گرفته میشد و البته این مسئله انکار تجاوز و تخاصم اسرائیل با ایران نیست.
۲. به نظر شما، جریان راه سوم بهعنوان دغدغهای که نه خواهان حضور بیگانه به بهانهٔ دفع استبداد است و نه توجیهگر سیاستهای حکومت، میتوانست در جلوگیری از جنگ با فشار آوردن به طرفهای درگیر نقشی ایفا کند؟ ارزیابی شما از عملکرد فعالان مدنی و سیاسی مستقل در این باره چیست؟
به نظر من، قائلان به راه سوم نه توان جلوگیری از جنگ را داشتند و نه اساساً زمین بازی و فعالیت نیروی سوم این بوده و هست که وارد فضای برخورد دو سلطهگر داخلی و خارجی شود. جریان راه سوم مواضع ضدامپریالیستی، ضدسلطه جهانی، و دخالت بیگانگان دارد و با پذیرش سرمایهداری جهانی مخالف است. راست جهانی بیشتر از آنکه مخالف حکومت فعلی حاکم باشد، مخالف حاکمیت ملی و دموکراتیک بر ایران است. از سوی حکومت داخلی نیز راهی برای گفتوگو باز نشده است؛ نه حاکمان چنین اجازهای میدهند و نه نیروی سوم استراتژیاش را در یاری رساندن به حکومت استبدادی تعریف میکند. راه سوم جریانی است مورد غضب هر دو سوی درگیر. پس چگونه میتواند نقش ایفا کند؟
ارزیابی من از عملکرد این جریان این است که مواضع مخالفتش با سلطهٔ داخلی و سرمایهداری جهانی را بیان کند؛ سرمایهداری مالی که ذات آن بر سلطهگری و بسط بازار و قدرت خودش است.
۳. شاهد صفبندیهای متناقض در قبال جنگ اخیر بودیم و مخالفان و موافقان حملهٔ آمریکا و اسرائیل استدلالها و دیدگاههای حقوق بشری, ملی-میهنی، و سیاسی ویژهٔ خودشان را ارائه میکردند. ریشهٔ این صفبندیها در کجاست و چه شد که در بخشی از جامعهٔ ایران این جنگ رهاییبخش تلقی شد؟
به نظر من، ریشهٔ صفبندیهای متناقض ایرانیان در قبال تجاوز آمریکا و اسرائیل استبداد داخلی است، استبدادی که از همان اول انقلاب (که میتوان گفت از همان فردای ۲۲ بهمن، ارزشهای انقلاب کمرنگ شدنش را آغاز کرد) از آرمانها رفتهرفته فاصله گرفت.
ریشهٔ حمایت برخی از مردم از تجاوز اسرائیل را شکست فاحش برنامههای اقتصادی جمهوری اسلامی و مقابلهٔ استبداد دینی با تشکلهای مستقل و نیز معترضان میدانم. این روند چهل و هفت ساله جمهوری اسلامی بوده که با هر تلاش برای ایجاد سندیکا و تشکل و گروههای مردمی مقابله کرده و با اتهام براندازی آنان را سرکوب کرده است.
این فضای تنفر از حکومت موجب ایجاد فضای نادرست انتقامجویی شده و جمعی از مردم خشمگین و عصبانی برای رهایی از استبداد داخلی به استقبال از حملهٔ خارجی رفتند. پس ریشهٔ ایجاد این شکافها و این خواست غلط برای مداخلهٔ خارجی استبداد داخلی است. از سوی دیگر، سرکوب موجب شده است که هیچ نیروی آلترناتیوی شکل نگیرد و متأسفانه همین امر زمینهساز رجوع مردم به نیروهای سیاسی دستنشاندهٔ این دو قدرت خارجی شده است.
۴. حدود چهار ماه از وقوع جنگ چهلروزه میگذرد؛ اتفاقات روی داده و آنچه در صحنه سیاست رسمی و جامعه مشاهده میشود چه تصویری از چشماندازهای روبهرو نشان میهد؟ آیا رو به انسداد بیشتر هستیم یا گشایشی در عرصهٔ سیاست و شکستن قفل تحریمها و ایجاد رویکردی جدید در رهبری سوم؟
به نظر من، در آینده بهتدریج- و شاید بهدلیل فشار آمریکا و اسرائیل با سرعت بیشتر- جمهوری اسلامی برای بقا و ماندگاری امتیازهایی به خارج خواهد داد. و از سوی دیگر، دو قدرت تجاوزگر آمریکا و اسرائیل نیز- بهدلیل اشتباه در محاسباتشان برای براندازی حکومت ایران- و برای اینکه آرامش منطقهٔ خاورمیانه بر هم نخورد و اقتصاد جهانی دچار مشکلات نشود و به خودشان ضربه نخورد، فضای تشنج را کاهش و امتیازهایی به جمهوری اسلامی میدهند.
با تغییراتی هم که در رهبری جمهوری اسلامی داده شده است و حذف رهبری که خودش را انقلابی و سازشناپذیر میدانست، رهبر جدید با وجود آنکه در امتداد خطمشی قبلی پیشمی رود، اما هنوز شرایطی ایجاد نشده است که بتواند خیلی روشن سیاستهایش را عیان کند.
در مورد آیندهٔ شرایط داخلی، وضع پیچیده است. اما به نظر میرسد کفهٔ ترازو بهسمت انسداد بیشتر سنگین نخواهد شد، زیرا تجربهٔ جدایی مردم از حکومت را جمهوری اسلامی داشته است و میتوانیم معیار را مشارکت کم مردم در چند انتخابات پیشین قرار دهیم. البته بدین معنا نیست که با فضای دموکراتیک روبهرو خواهیم شد. اما رفتهرفته با آهنگ کُند گشایشهایی در حوزهٔ جامعه- چنانکه هماکنون میبینم- و سپس حوزهٔ سیاست مشاهده خواهیم کرد. احتمالاً در ابتدا به اصلاحطلبان و سپس رفتهرفته به نیروهای اپوزیسیون که براندازی به هر قیمت مشی آنها نیست آزادیهایی داده خواهد شد- البته انتظار نتایج زودبازده نباید داشت و بهصورت میانمدت و بعضاً بلندمدت باید انتظار برقراری چنین فضایی را کشید.
۵. مشاهدات و تجربهٔ شخصی شما از تأثیرات روانی و اقتصادی جنگ بر زندگی و روان مردم چیست؟وظیفهٔ نیروهای جامعهٔ مدنی و فعالان سیاسی مستقل در فضای پساجنگ چیست و آیا میتوانند راهکارهایی را در این فضای افسرده و استیصال جمعی ارائه دهند؟
تأثیرات روانی و اقتصادی جنگ بسیار مشخص است: اکثریت مردم عصبانی؛ طبق آماری غیر رسمی، ۶۹درصد زیر خط فقر و تورم لجامگسیختهای که اقتصاددانها پیشبینی کرده بودند. میتوان گفت آیندهٔ تیرهوتاری مردم برای خودشان پیشبینی میکنند و در نتیجه مردم خشمگینتر شدهاند و همچنین فساد سیستماتیک بیشتر خودش را نشان میدهد. بسیاری از افراد معمولی جامعه اگر موقعیتی برای آنها پیش آید، در جهت منافع خود و خانواده و نزدیکان سوءاستفاده و فساد مالی میکنند.
دربارهٔ بخش دوم سؤال باید گفت که نیروهای جامعه مدنی و فعالان سیاسی مستقل اجازه پیدا نکردند که تأثیر قابل توجهی داشته باشند و راهکارهایی به مردم ارائه دهند.
۶. آیا راه و اندیشه «راه سوم» توانست رویکردش را به مردم و حکومت معرفی کند و در مدت جنگ چهلروزه مطرح نماید؟
سرکوب چهل و هفت ساله اجازهٔ ایجاد تشکلهای مستقل از استبداد داخلی و استعمار خارجی یا همان «راه سوم» نداد و نگذاشت راه سومی بهصورت بالفعل و منسجم شکل بگیرد. وقتی «بود»ی وجود ندارد، چگونه میتواند «نمود»ی داشته باشد و نظراتش را به مردم و حکومت ابراز و اعلام نماید. بنابراین، باید به فکر شکلگیری نطفهٔ راه سوم بود، یعنی یک اپوزیسیون ملی که با هرگونه سلطه داخلی و خارجی مخالف است و شعار استقلال را دارد- یعنی زنده کردن همان آرمان انقلاب ۵۷ که این آرمان از ۲۲ بهمن مرگش آغاز شد. در ۵۷ هم شعار استقلال, آزادی، و جمهوری بود و همچنان بعد از حدود پنجاه سال به این سه پارادایم استقلال و آزادی و جمهوریت نیاز داریم.
جریانها و نیروهای راه سوم باید حول این سه شعار به یکدیگر نزدیک شوند. ما باید از برخوردهای غیردموکراتیک با یکدیگر حذر کنیم و در ذیل سه آرمان استقلال، دموکراسی، و جمهوریت در حد توان گفتوگو کنیم تا ببینیم چه امکانات و توانی داریم. همهچیز از گفتوگو شروع میشود.
باز تأکید میشود که در این مدت نیروی سوم نمیتوانست کار خارقالعادهای انجام دهد و جز صدور چند بیانیه و اظهارنظرهای متفرق از معتقدان به این نگرش نمیتوانستیم شاهد چیز بیشتری باشیم. باید گامبهگام و صبورانه بهسمت تولد این جریان حرکت کنیم.
۷. پیشبینی شما از وضع نیروهای مستقل سیاسی و فعالان مدنی در فضای پس از تفاهم چیست؟ آیا دورنمایی از بازشدن فضای سیاسی به چشم میخورد؟
نیروهای سیاسی باید روابط بین خودشان را سالم و دموکراتیک نگه دارند و تا حد ممکن و در حد مقدورات گسترش دهند. البته توان اینکه به همبستگی ملی کمک کنند را بهدلیل سرکوب چهار دهه جمهوری اسلامی از دست دادهاند. پس نمیتوانند عاملیت روشنی داشته باشند. مهمترین وظیفهٔ آنها در شرایط فعلی حفظ خودشان و پرهیز از تشنج بین نیروهای گوناگون مدنی و سیاسی مستقل- اعم از چپ و راست- است. باید توجه داشت که درگیری و تنش میان نیروهای سیاسی چپ و راست را حکومت، بهویژه در فضای مجازی، دامن میزند و هیزم این آتش اختلافها را تهیه میکند. باید این هشیاری در نیروهای سیاسی وجود داشته باشد که در دام این «فراتندروها» (که باید گفت اکنون از هستهٔ سخت قدرت هم تندروتر هستند) نیفتند و صف واحدی در برابر استبداد ایجاد کنند. با گفتوگو بر سر مواضع مشترک باید بسترسازی برای آینده کرد، که البته این کار زودبازدهی نیست، ولی راهبرد اصلی برای قرارگرفتن در فرایند دموکراتیزاسیون همین است.
دربارهٔ پیشبینی آیندهٔ فضای سیاسی پس از تفاهم، همانطور که در جواب سؤال چهار گفته شد، به نظر میرسد گشایشهایی در حوزهٔ جامعه و سپس حوزهٔ سیاست مشاهده خواهیم کرد. اما سخن قطعی اکنون نمیتوان گفت، زیرا با شرایط پیچیدهٔ داخلی و خارجی روبهرو هستیم.
از ایران فردا