محمد مالجو
شنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۵
سال ۱۴۰۴ را باید سال وقوع دو شوک جنگی دانست. ابتدا جنگ دوازدهروزه و سپس جنگ چهلروزه که انتظار میرود آثار اصلیاش در آمارهای سال ۱۴۰۵ آشکار شود. بعید است جنگ چهلروزه فرصت کافی برای انعکاس در نتایج سال ۱۴۰۴ یافته باشد. پس اگر قرار باشد نشانهای از اثر شوک جنگی در آمارهای فعلاً موجود جستوجو شود، باید عمدتاً در پیوند با شوک جنگ دوازدهروزه بررسی شوند.
شوک جنگ دوازدهروزه بر بستر چه نوع بازار کاری وارد شد؟ پاسخی که چكیدۀ نتایج طرح آمارگیری نیروی كارِ سال ۱۴۰۴ به دست میدهد امیدوارکننده نیست.
در فاصلۀ سالهای ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۴ جمعیت پانزدهساله به بالای کشور حدوداً ۸۱۰هزار نفر افزایش یافت و به بیش از ۶۶میلیون نفر رسید. انتظار طبیعی این است که بخش قابلتوجهی از این جمعیت جدید به بازار کار وارد شود، اما چنین اتفاقی رخ نداد. جمعیت فعال اقتصادی فقط حدوداً ۱۹هزار نفر افزایش یافت، حال آنکه جمعیت غیرفعال حدوداً ۷۹۰هزار نفر بیشتر شد. به بیان دیگر، تقریباً کل افزایش جمعیتِ در سن کار به رشد جمعیت خارج از بازار کار انجامید.
درهمینحال، تعداد شاغلان فقط حدوداً ۳۴هزار نفر افزایش یافت و عجبا که تعداد بیکاران حدوداً ۱۵هزار نفر کاهش پیدا کرد. ابتدا به نظر میرسد کاهش تعداد بیکاران میتواند نشانهای مثبت تلقی شود، اما وقتی در کنار رشد ناچیز جمعیت فعال قرارش میدهیم، تصویر دیگری پدیدار میشود. نرخ مشارکت اقتصادی و نسبت اشتغال هر دو حدوداً نیمدرصد کاهش یافتند، حال آنکه نرخ بیکاری فقط یکدهمدرصد پایین آمده است. بنابراین، کاهش بیکاری فقط از کمرنگ شدن حضور جمعیت در بازار کار خبر میدهد.
البته این دادهها بهتنهایی علت این وضع را نشان نمیدهند. نمیتوان با قطعیت گفت افزایش جمعیت غیرفعال ناشی از ادامۀ تحصیل بوده است یا تغییرات ساختار سنّی یا افزایش خانهداری یا دلسردی از شغلیابی یا سایر عوامل. اما یک واقعیت را با اطمینان میتوان دید: اقتصاد ایران در سال ۱۴۰۴ نتوانسته است افزایش جمعیتِ در سنِ کار را به افزایش متناظر در فعالیت اقتصادی تبدیل کند. این همان بستری است که شوک جنگ دوازدهروزه را دریافت کرد.
این وضع، از منظر اقتصادی، بر محدود بودن ظرفیت جذب نیروی کار و ضعف پویایی بازار کار دلالت میکند. اقتصادی که نتواند جمعیت تازهوارد به سنِ کار را به فعالیت اقتصادی پیوند دهد ناگزیر با کاهش ظرفیت رشد و بهرهوری پایینتر و تحدید امکان افزایش درآمد خانوارها روبهرو خواهد شد. چنین بازاری در برابر هر شوک بیرونی نیز آسیبپذیرتر است، زیرا پیش از وقوع بحران اصولاً بخشی از ظرفیتش را از دست داده است.
این آمارها، از منظر سیاسی، نشان میدهد که دولت، در آستانۀ ورود به یک دورۀ پُرتنش، با بازار کاری مواجه بوده که حاشیۀ مانور اندکی داشته است. هنگامی که اشتغالزایی بسیار ناچیز است و مشارکت اقتصادی کاهش مییابد، سیاستگذار در برابر بحرانهای جدید از ابزارهای محدودتری برای حفظ ثبات اجتماعی و اقتصادی برخوردار است.
اما دلالت جامعهشناختی این یافتهها شاید از همه مهمتر باشد. بازار کار فقط محل تولید درآمد نیست، بلکه مهمترین سازوکار ادغام افراد در زندگی اقتصادی و اجتماعی است. تبدیلِ افزایش جمعیتِ در سن کار عمدتاً به افزایش جمعیت غیرفعال را باید نشانهای از تضعیف سازوکارِ ادغام تلقی کرد، وضعی که بر تجربۀ زیسته گروههای مختلف اجتماعی و احساس امنیت و امید به آینده و تصور افراد از امکان ساختن زندگی اثر میگذارد.
در اینجا یافتههای پژوهشی که دربارۀ نقشهٔ نگرشی طبقات اجتماعی جامعۀ شهریِ ایرانِ سال ۱۴۰۲ در حال اجرا دارم نیز معنای تازهای پیدا میکند. این پژوهش نشان میدهد که نگرشهای طبقات اجتماعی گوناگون در حوزههایی چون اقتدار روزمره و اعتماد اجتماعی و افق اجتماعی و رضایت اجتماعی و اخلاق معیشت و نظم سیاسی و نظم فرهنگی و تعلق ملی بر بستری از تجربههای متفاوت طبقاتی شکل گرفته است. اکنون دادههای بازار کار نشان میدهد که آن بستر عینی نیز در سال ۱۴۰۴ کماکان با محدودیتهای ساختاری روبهرو بوده است. نقشۀ نگرشی جامعه در سال ۱۴۰۲ نشان میدهد جامعهای که پیش از دریافت شوکهای جنگی با مشکلاتی طاقتفرسا مواجه بود بر اثر دریافت شوک جنگی با دشواریهای طاقتفرساتری از جمله در بازار کار روبهرو شده است.
مهمترین پیام آمارهای سال ۱۴۰۴ از این منظر شاید این باشد که مسئلۀ اصلی اقتصاد ایران نهفقط وقوع شوک جنگ دوازدهروزه، بلکه ورود آن شوک به اقتصادی بود که پیشاپیش از ضعف ظرفیت جذب نیروی کار رنج میبرد. باید منتظر رؤیت آمارهای هنوز شکلنگرفتۀ سال ۱۴۰۵ باشیم تا عمق آثار گستردهتر جنگ چهلروزه را دریابیم.
از کانال تلگرام نویسنده