Skip to content
جولای 4, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • همزمان با کاهش حضور دیپلماتیک واشنگتن و کاهش تعهدات برون مرزی، هدف ایالات متحده برای حفظ هژمونی جهانی بدون تغییر باقی مانده است.
  • جهان
  • نوار متحرک

همزمان با کاهش حضور دیپلماتیک واشنگتن و کاهش تعهدات برون مرزی، هدف ایالات متحده برای حفظ هژمونی جهانی بدون تغییر باقی مانده است.

شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵

تهیه و تنظیم: اندیشه نو

گلوبال تایمز
“من فقط وفاداری آنها را می‌خواهم.” در 24 ژوئن، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، این سخنان را در دیدار با مارک روته، دبیرکل ناتو در کاخ سفید بیان کرد. او چندین متحد ناتو – ایتالیا، فرانسه، آلمان و بریتانیا – را نام برد و از اینکه آنها در جنگ علیه عراق به ایالات متحده کمک نکرده‌اند، ابراز ناامیدی کرد و تأکید کرد: “ما به آنها بسیار وفادار هستیم، همیشه برای آنها می‌جنگیم.”

در دوران اخیر، ایالات متحده به طور فزاینده‌ای در اتخاذ رویکردهای یکجانبه‌گرایی و “قانون جنگل” در امور بین‌الملل آشکار شده و اغلب به کشورهای دیگر، از جمله متحدان خود، فشار وارد می‌کند. چنین اقداماتی که نظم بین‌المللی را مختل می‌کند، اعتماد متحدان آن را از بین برده و به اعتبار بین‌المللی ایالات متحده آسیب رسانده است. امروز، در بخش پایانی مجموعه «دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال: تغییر و ثبات آمریکا»، چندین تغییر عمده در استراتژی دیپلماتیک ایالات متحده در طول تاریخ را بازگو خواهیم کرد و انگیزه‌های پشت تغییرات فعلی در تاکتیک‌های دیپلماتیک ایالات متحده را تحلیل خواهیم کرد و جاه‌طلبی تغییرناپذیر برای دنبال کردن هژمونی جهانی و حفظ جایگاه مسلط خود را آشکار خواهیم کرد.



ایالات متحده استقلال را جشن می‌گیرد، متحدان به دنبال خودکفایی هستند

گیدئون راچمن، روزنامه‌نگار بریتانیایی، در مقاله‌ای در فایننشال تایمز استدلال کرد که فضای روابط بین ایالات متحده و متحدان سنتی‌اش در حال تغییر است. او نوشت: «در این فضای جدید، روابط نزدیک با آمریکا که زمانی به عنوان یک نقطه قوت دیده می‌شد، به طور فزاینده‌ای به یک آسیب‌پذیری بالقوه تبدیل می‌شود.»
شرکای سنتی واشنگتن دریافته‌اند که روابط دیرینه با ایالات متحده، آنها را از سوءاستفاده و تاکتیک‌های فشار دولت ترامپ مصون نمی‌کند.

دولت‌های اروپایی اکنون به طور فزاینده‌ای در مورد «حاکمیت اقتصادی» صحبت می‌کنند و امیدوارند وابستگی خود را به شرکت‌ها، محصولات و تجهیزات نظامی ایالات متحده کاهش دهند.
فشار ایالات متحده بر متحدانش بسیار فراتر از حوزه اقتصادی است. در فوریه ۲۰۲۵، جی. دی. ونس، معاون رئیس جمهور ایالات متحده، سخنرانی «درونی» در کنفرانس امنیتی مونیخ ایراد کرد که متحدان اروپایی را شگفت‌زده و خشمگین کرد. او مستقیماً از آنچه «عقب‌نشینی اروپا از برخی از اساسی‌ترین ارزش‌هایش – ارزش‌های مشترک با ایالات متحده» می‌نامید، انتقاد کرد.
در دسامبر ۲۰۲۵، کاخ سفید استراتژی جدید امنیت ملی را منتشر کرد که صراحتاً «نتیجه ترامپ» را به دکترین مونرو اضافه می‌کرد و بر اهمیت نیمکره غربی برای ایالات متحده تأکید می‌کرد و تمرکز را از امور جهانی به اولویت دادن به امنیت سرزمین ایالات متحده و محیط اطراف آن تغییر می‌داد.
در عمل، ایالات متحده مشارکت گزینشی در مجموعه‌ای از سازوکارهای بین‌المللی را اتخاذ کرده، ارائه کالاهای عمومی در زمینه‌هایی مانند رسیدگی به تغییرات اقلیمی و ارائه کمک‌های خارجی را کاهش داده، سرمایه‌گذاری‌های نظامی و دیپلماتیک را در مناطق غیرمهم به طور قابل توجهی کاهش داده و از متحدان خواسته است که مسئولیت بیشتری برای امنیت منطقه‌ای بر عهده بگیرند.
در ماه ژانویه، پنتاگون استراتژی دفاع ملی را منتشر کرد که در ابتدا با صراحت بیان می‌کند: «برای مدت طولانی، دولت ایالات متحده از اولویت دادن به آمریکایی‌ها و منافع ملموس آنها غفلت کرد – حتی آن را رد کرد». این سند از متحدان اروپایی و آسیایی به دلیل تکیه بر یارانه‌های دفاعی ایالات متحده برای سال‌های متمادی انتقاد می‌کند.

مادری به همراه دخترش در تظاهراتی علیه طرح دولت آمریکا برای تصرف گرینلند، در مقابل سفارت آمریکا در لندن در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۶ شرکت کرده‌اند.

حفظ هژمونی جهانی

در واقع، ایالات متحده در سال‌های اولیه پس از تأسیس خود، انزواگرایی را دنبال کرد. تنها پس از چندین تعدیل عمده در استراتژی دیپلماتیک خود بود که به تدریج یک سیستم اتحاد و مشارکت جهانی ایجاد کرد و تحول خود را از گسترش منطقه‌ای به ایجاد هژمونی جهانی تکمیل کرد.
گونگ تینگ، معاون مدیر دپارتمان مطالعات بین‌المللی و استراتژیک در موسسه مطالعات بین‌المللی چین، با بررسی این فرآیند تاریخی به گلوبال تایمز گفت که تکامل استراتژی دیپلماتیک ایالات متحده را می‌توان به طور کلی به شش مرحله تقسیم کرد. مرحله اول، مرحله اولیه از سال‌های اولیه تأسیس تا اوایل قرن نوزدهم بود. به طور خاص، معرفی «دکترین مونرو» پایه ایدئولوژیک اصلی ایالات متحده را برای تسلط بر قاره آمریکا و گسترش ژئوپلیتیکی در سراسر قاره آمریکا بنا نهاد.
گونگ گفت: «جنگ اسپانیا و آمریکا در پایان قرن نوزدهم نقطه عطف مهمی در استراتژی خارجی آمریکا بود.» به لطف پیروزی در آن جنگ، ایالات متحده موقعیت غالب خود را در قاره آمریکا تثبیت کرد. بدین ترتیب استراتژی خارجی آن دستخوش یک ارتقاء عمده شد و از تمرکز تک‌بعدی بر گسترش منطقه‌ای محدود به قاره آمریکا فاصله گرفت. این امر منجر به مرحله دوم – فرآیند گسترش دو اقیانوس – شد که به تدریج حوزه نفوذ خود را در سراسر اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام گسترش داد و تبدیل از یک قدرت منطقه‌ای در قاره آمریکا به یک کشور توسعه‌طلب فرااقیانوسی را تکمیل کرد.
مرحله سوم، دوره دو جنگ جهانی را پوشش می‌دهد که مرحله‌ای حیاتی برای ایالات متحده جهت انباشت قدرت و پایه‌گذاری جایگاه جهانی خود بود. با بهره‌گیری از جنگ‌ها، این کشور قدرت اقتصادی، صنعتی و ملی فراگیر خود را افزایش داد و به قدرت اقتصادی پیشرو جهان تبدیل شد.
در سال ۱۹۴۴، هنگامی که نمایندگان کشورهای مختلف در برتون وودز، شهری کوچک در نیوهمپشایر، گرد هم آمدند، ایالات متحده به عنوان تنها کشوری که قادر به تعیین قوانین جهانی برای جهان پس از جنگ جهانی دوم بود، مطرح شد. صندوق بین‌المللی پول، بانک جهانی و توافق عمومی تعرفه‌ها و تجارت یکی پس از دیگری تأسیس شدند و دلار آمریکا را به عنوان ارز ذخیره اصلی جهان تثبیت کردند. در همین حال، طرح مارشال که در سال ۱۹۴۸ آغاز شد و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی که در سال ۱۹۴۹ تأسیس شد، کمک‌های اقتصادی حیاتی و حمایت نظامی را به اروپای غربی جنگ‌زده ارائه داد.
مرحله چهارم در طول جنگ سرد، دوره محوری که ایالات متحده سیستم هژمونیک جهانی خود را ایجاد کرد، فرا رسید. ایالات متحده به عنوان قدرت پیشرو بلوک سرمایه‌داری، در طول این دوران یک استراتژی مهار بلندمدت را با هدف قرار دادن اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ کرد. ایالات متحده با ایجاد دو چارچوب اتحاد جداگانه در سراسر اروپای فراآتلانتیک و منطقه آسیا و اقیانوسیه، تسلط خود را بر متحدانش افزایش داد. این اتحادها به یک شبکه شریک جهانی تبدیل شدند و پایه ساختاری هژمونی ایالات متحده را بنا نهادند.
پس از پایان جنگ سرد، ایالات متحده وارد مرحله پنجم خود شد: گسترش هژمونی تک قطبی. ایالات متحده با افتخار به قدرت ملی فراگیر خود که بسیار فراتر از هر کشور دیگری بود، خود را به عنوان “طرفدار اصلی نئولیبرالیسم” معرفی کرد و به طور تهاجمی هژمونی تک قطبی را در سراسر جهان پیش برد. همچنین سیستم اتحاد جهانی خود را اصلاح و تقویت کرد تا نفوذ و کنترل جهانی خود را بیشتر گسترش دهد.
با این حال، این گسترش بی‌امان، ایالات متحده را در معرض خطرات شدید و بیش از حد قرار داد. در پی حملات 11 سپتامبر در سال 2001، ایالات متحده عملیات نظامی طولانی مدتی را در عراق و افغانستان آغاز کرد. موسسه بروکینگز سیاست‌های خارجی یکجانبه دولت جورج دبلیو بوش را یک فاجعه سیاست خارجی توصیف کرد. آمریکا با کشیده شدن به این دو جنگ طولانی، متحمل خسارات عظیمی در اعتبار بین‌المللی و منابع مالی خود شد.
در سال مالی ۲۰۲۶، بودجه دفاعی ایالات متحده برای اولین بار از مرز یک تریلیون دلار گذشت. اگرچه نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱ از افغانستان خارج شدند، اما هزینه‌های نظامی پس از پایان جنگ به جای کاهش، همچنان رو به افزایش بود. رأی‌دهندگان آمریکایی اکنون به طور فزاینده‌ای از تعهدات نظامی واشنگتن در خارج از کشور خسته شده‌اند. نظرسنجی‌های متعدد نشان می‌دهد که تنها اقلیتی از شهروندان از استقرار نیروهای مسلح ایالات متحده برای دفاع از کشورهای متحد حمایت می‌کنند.
گونگ خاطرنشان کرد که ایالات متحده اکنون وارد مرحله ششم از تنظیم مجدد سیاست خارجی شده است. «این تنظیم در دوره اول ریاست جمهوری ترامپ آغاز شد و در دوره دوم او شکل گرفته است، با «اول آمریکا» به عنوان اصل راهنمای اصلی آن. در اصل، این یک حفظ دقیق هژمونی جهانی ایالات متحده است.»
به گفته گونگ، منطق اصلی این است که منافع ملی اصلی ایالات متحده را دوباره تعریف کنیم، امنیت و منافع میهن و نیمکره غربی را در اولویت قرار دهیم، معادله هزینه-فایده اداره هژمونی جهانی خود را بهینه کنیم و آنچه را که تعهدات استراتژیک ناکارآمد یا پرهزینه می‌داند، کنار بگذاریم.
گونگ خاطرنشان کرد که این امر به دو روش اصلی منعکس می‌شود: اول، بازسازی اولویت‌های استراتژیک جهانی، قرار دادن میهن و نیمکره غربی در مرکز و در عین حال تمرکز بر منطقه به اصطلاح هند و اقیانوسیه؛ دوم، کنار گذاشتن فعالانه آنچه که «بارهای» خود می‌داند، عقب‌نشینی از برخی از تعهدات حاکمیت جهانی و چندجانبه، و فشار بر متحدان برای پذیرش مسئولیت بیشتر – روندی که مستقیماً تنش‌ها و اختلافات بین ایالات متحده و بسیاری از متحدانش را در سال‌های اخیر تشدید کرده است.

یک مهندس پس از روزها سرگردانی در کشتی باری خود به دلیل انسداد تنگه هرمز، در ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶، به کار خود ادامه می‌دهد.

گسترش خارجی به سقف خود می‌رسد

در ماه مه، شورای روابط خارجی ایالات متحده مقاله‌ای با عنوان «گسترش بیش از حد و کاهش هزینه‌ها» منتشر کرد. در این مقاله آمده است که «بزرگترین خطری که یک سیاست کوچک‌سازی با آن مواجه خواهد شد، همان چیزی است که در گذشته اغلب با آن مواجه بوده است: این تصور رو به گسترش که در مقابله با برخی چالش‌های رو به رشد برای منافع ایالات متحده شکست خورده است. با گذشت زمان، این تصور، به ویژه هنگامی که با یک شوک ناگهانی تقویت می‌شود، سیاست را به سمت کنشگری سوق خواهد داد.»
گونگ گفت: «ایالات متحده هرگز هدف اصلی خود را که حفظ یا حتی تقویت هژمونی جهانی تک قطبی خود است، تغییر نداده است.» او خاطرنشان کرد که صرف نظر از تغییرات در تاکتیک‌های دیپلماتیک، ایالات متحده همیشه غریزه خود را برای نمایش قدرت نظامی در حمایت از هژمونی حفظ کرده است. امروزه، استفاده مکرر از زور توسط آمریکا تأثیر منفی قابل توجهی بر نظم جهانی و روابط بین‌الملل داشته و باعث احیای «قانون جنگل» در امور بین‌الملل، نقض جدی اهداف و اصول منشور سازمان ملل و فرسایش مداوم سیستم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم با محوریت سازمان ملل شده است.
علاوه بر این، رویکرد استراتژیک یکجانبه و خودخواهانه ایالات متحده به طور فزاینده‌ای روابط آن را با اکثر کشورهای دیگر تیره کرده است. شکاف‌های فزاینده با متحدان اروپایی بر سر ترتیبات امنیتی، همکاری اقتصادی و هماهنگی ایدئولوژیک، نمونه‌ای از این موارد است. گونگ گفت، نظرسنجی‌های اخیر نیز به وضوح نشان دهنده کاهش مداوم وجهه بین‌المللی ایالات متحده و از دست دادن مداوم اعتبار بین‌المللی آن است.
لی هایدونگ، استاد دانشگاه امور خارجه چین، به گلوبال تایمز گفت که ایالات متحده از زمان استقلال خود، به طور مداوم یک شخصیت توسعه‌طلب قوی از خود نشان داده است. در قرن نوزدهم، این امر عمدتاً به عنوان گسترش قاره‌ای در سراسر آمریکای شمالی دیده می‌شد؛ در قرن بیستم، به نمایش قدرت جهانی تبدیل شد. حتی دولت فعلی ایالات متحده، که اغلب به عنوان منحرف از خطوط سنتی تشکیلات دیده می‌شود، در مورد جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه، اساساً از تفکر جریان اصلی تشکیلات ایالات متحده قابل تشخیص نیست. چه به دنبال سرزمین‌های خارجی مانند گرینلند باشد و چه در فکر خرید آنها به عنوان پایگاه‌های خارج از کشور، این اقدامات نشان دهنده تداوم سکون توسعه‌طلبانه ایالات متحده است.
لی گفت که مخمصه فعلی ایالات متحده این است که گسترش خارجی آن به تدریج به یک تنگنا رسیده است و با معضلی روبرو است که توسط مورخ دانشگاه ییل، پل کندی، در پایان‌نامه خود در مورد گسترش بیش از حد امپراتوری که منجر به زوال می‌شود، توصیف شده است. عدم تعادل بین هزینه‌ها و مزایای گسترش خارج از کشور ایالات متحده رو به وخامت است و اقدامات توسعه‌طلبانه آن با موانع فزاینده‌ای روبرو می‌شود که حفظ شتاب گذشته را به طور فزاینده‌ای دشوار می‌کند.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: شهرنوش پارسی‌پور، نویسنده «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان»، درگذشت
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved