سیمین کاظمی
یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
فرودستان بیکار شده عمدتاً با پیامدهای اقتصادی بیکاری و فقدان درآمد روبهرو هستند، چون عموماً سرمایه یا پساندازی ندارند که بتوانند با فقر ناشی از بیکاری مقابله کنند. درحالیکه بیکار شدگان طبقه متوسط علاوهبر تبعات اقتصادی (که شاید برای مدتی محدود بتوانند با آن کنار بیایند) با تبعات هویتی و منزلتی بیکاری نیز دست به گریبانند.
پرداختن به مسائل اجتماعی مانند بیکاری، در شرایطی که «عقلانیت نظامی» غالب است، بیهوده و فاقد موضوعیت جلوه می کند. در این دوره سیاست گذاری اجتماعی به حاشیه رفته و سطح نیازهای جامعه به غذا و شیرخشک و مترو و اتوبوس رایگان تقلیل یافته است. مرتب از مسوولان می شنویم که غذا و شیرخشک به وفور هست و کالابرگ و سهمیه بنزین واریز شده. گویا نیازها و توقعات جامعه همین هاست و نه چیز دیگر. مسائل اجتماعی مثل بیکاری و فقدان درآمد از اولویت خارج و به خود افراد سپرده شده است.
وقتی بیکاری در جامعه افزایش مییابد جامعه نه فقط با خود مسألهی بیکاری، بلکه با همبودی بیکاری و سایر مسائل و آسیبهای اجتماعی روبهروست. پیامد بیکاری، گسترش فقر و شکاف طبقاتی و نابرابری های اجتماعی است و بهدنبال آن جرایم و آسیبهای اجتماعی روند فزایندهای پیدا خواهدکرد. با افزایش بیکاری، مسائل و آسیبهایی مانند افزایش خشونت، اعتیاد، روسپیگری، بیخانمانی، مهاجرت، حاشیه نشینی، تکدی، دزدی و سایر جرائم در انتظار جامعه است. همهی این مسائل در پیش از جنگ و دهههای گذشته وجود داشته و لاینحل باقی ماندهاند و در پساجنگ ممکن است به سطح بحرانی برسند. از طرف دیگر بحران بیکاری در تقاطع با بحرانهای دیگر ممکن است پیامدهای سیاسی جدی و شکل گیری موج دیگری از اعتراضات اجتماعی را به دنبال داشته باشد.
تجربهٔ زیسته بیکاری برای فقرای بیکار و طبقه متوسط بیکارشده متفاوت است. فرودستان بیکار شده عمدتاً با پیامدهای اقتصادی بیکاری و فقدان درآمد روبهرو هستند، چون عموماً سرمایه یا پساندازی ندارند که بتوانند با فقر ناشی از بیکاری مقابله کنند. در حالیکه بیکار شدگان طبقه متوسط علاوهبر تبعات اقتصادی (که شاید برای مدتی محدود بتوانند با آن کنار بیایند) با تبعات هویتی و منزلتی بیکاری نیز دست به گریبانند. بیکار شدن از برخی مشاغل، احساس شایستگی و اعتماد به نفس افراد را خدشهدار میکند و آنها را دچار سرزنش خود و احساس بیکفایتی میکند.
شخص بیکارشده بخشی از ارتباطات اجتماعیاش را از دست میدهد و مجبور به انزوا میشود. از دست دادن شغل میتواند تلنگری برای بروز اختلالات روانی مانند افسردگی شود و تلاقی آن با اضطراب و فرسودگی ناشی از تداوم جنگ، سلامت روان شخص بیکار را دچار بحران میکند. خانهنشینی طولانی مدت و نداشتن درآمد و مشکلات اقتصادی به تعارضات خانوادگی دامن میزند و ممکن است خشونت علیه سالمندان، کودکان، زنان و افراد تحت مراقبت (دارای معلولیت) را افزایش دهد.
سیمین کاظمی در گفتوگو با روزنامهٔ اعتماد