Skip to content
آگوست 7, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ‏ پیروزمند این جنگ‌ها کیست؟
  • دیدگاه‌ها
  • صلح
  • نوار متحرک

‏ پیروزمند این جنگ‌ها کیست؟

افغانستان، عراق، ایران، و پرسشی که کمتر مطرح می‌شود: چه کسی از این جنگ‌ها سود برد؟

الف. هوش‌‌یار

یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵

وقتی منتقدانِ توافق جدید آمریکا با جمهوری اسلامی این تفاهم‌نامه را با توافق دوحه و خروج از افغانستان مقایسه می‌کنند ‏معمولاً یک پرسش را در مرکز بحث قرار می‌دهند: آیا آمریکا بار دیگر در حال عقب‌نشینی از بحرانی است که خودش به ‏وجود آورده است؟

از نگاه برخی، توافق با طالبان نماد شکستی تاریخی بود، پایانی آشفته بر جنگی بیست‌ساله که به بازگشت همان نیرویی انجامید ‏که قرار بود نابود شود. اکنون نیز مخالفان توافق با ایران، به‌ویژه در آمریکا، هشدار می‌دهند که دولت آمریکا ممکن است بار دیگر ‏امتیازهایی بدهد که با ادعاهایش در ابتدای جنگ هم‌خوانی ندارد.

به نظر می رسد چیزی در این میان پنهان مانده و آنچه گفته می شود کل داستان نیست. و شاید مهم‌تر این باشد که پیش از ‏امضای هر توافقی بپرسیم آن جنگ اصلاً چه کارکردی داشته است؟

ما عادت کرده‌ایم جنگ‌ها را از دریچهٔ پیروزی و شکست یکی از دو طرف ببینیم. چه کسی عقب نشست؟ چه کسی امتیاز ‏گرفت؟ مرزهای نفوذ چگونه تغییر کرد؟ کدام دولت قوی‌تر و کدام ضعیف‌تر شد؟ این همان چیزی است که می‌توان «دیدگاه ‏ژئوپلیتیک» نامید که جنگ را ادامهٔ سیاست بر بستر جغرافیا می‌بیند.‏

اما دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که کمتر در عنوان‌های خبری دیده می‌شود. در این نگاه، جنگ پیش از آنکه پروژه‌ای سیاسی ‏باشد، موتور عظیم اقتصادی است. ماشینی است که سرمایه را جابه‌جا می‌کند، قرارداد می‌سازد، بازارها را به حرکت ‏درمی‌آورد، و سودهای کلان تولید می‌کند.‏

اگر از این زاویه به افغانستان نگاه کنیم، تصویر روشن‌تر می‌شود.‏

جنگ افغانستان برای دولت آمریکا هزینه‌ای نزدیک به دو تریلیون دلار داشت. این رقم اغلب به‌عنوان شاهدی بر شکست ‏پروژهٔ مداخلهٔ نظامی در افغانستان مطرح می‌شود. اما این حجم عظیم پول به معنای واقعی کلمه دود نشد و به هوا نرفت. این ‏پول در شبکه‌ای عظیم از پیمانکاران نظامی، شرکت‌های امنیتی خصوصی، صنایع تسلیحاتی، شرکت‌های حمل‌ونقل، ‏سازندگان تجهیزات، پیمانکاران فناوری، و هزاران قرارداد فرعی در آمریکا و دیگر نقاط جهان توزیع شد.‏

از منظر دولت آمریکا، افغانستان ممکن است شکستی سیاسی بوده باشد، اما از منظر اقتصادِ جنگ، بیست سال فعالیت ‏اقتصادی عظیم ایجاد کرد.‏

همین پرسش را می‌توان دربارهٔ رویارویی‌های نظامی اخیر در مورد جمهوری اسلامی ایران مطرح کرد.‏

چه در جنگ دوازده‌روزه و چه در دورهٔ تنش‌های نظامی پُردامنه تر چهل‌روزه میلیاردها دلار سرمایه در منطقه و جهان ‏جابه‌جا شد. قیمت نفت نوسان کرد. نرخ بیمهٔ کشتی‌ها افزایش یافت. بازارهای انرژی دچار شوک شدند. در بودجه‌های نظامی ‏بازنگری شد. ابرشرکت‌های دیجیتال به کمک مدل‌های هوشواره (هوش مصنوعی) نقش جدّی‌تری در ساختار امنیتی نظامی پیدا کردند. ‏قراردادهای جدید تسلیحاتی روی میز قرار گرفتند. شرکت‌های دفاعی شاهد افزایش بهای سهامشان بودند. بازار مشتقات نفتی، ‏ارزی، و کالایی با حجم عظیمی از معاملات مواجه شد. و صحبت از صدها میلیارد دلار خسارت جنگ است که باید بازسازی ‏شود.‏

در چنین شرایطی، شاید پرسش اینکه «کدام طرف در جنگ پیروز شد؟» به‌تنهایی کافی نباشد. زیرا حتی اگر مذاکرات ‏شصت‌روزه امتیازهایی به جمهوری اسلامی بدهد، یا برعکس، امتیازهای بیشتری از آن بگیرند، بخش مهمی از فرایند ‏اقتصادی جنگ پیش از رسیدن به میز مذاکره تحقق یافته است.‏

این البته بدان معنا نیست که ژئوپلیتیک توهّم است. رقابت‌های منطقه‌یی واقعی‌اند. منازعه‌های امنیتی واقعی‌اند. دولت‌ها واقعاً ‏برای نفوذ، امنیت، منابع، و موقعیت راهبردی رقابت می‌کنند. و با امپریالیسمی روبه‌رو هستیم که تلاش می کند موقعیت برتر ‏جهانی‌اش را حفظ کند و همهٔ قوانین بین‌المللی را هم زیر پا گذاشته است. اما همهٔ اینها در بستری رخ می‌دهد که یک اقتصاد ‏عظیم جنگی نیز از آن تغذیه می‌کند.‏

در واقع، بخشی از روایت‌های ژئوپلیتیکی ممکن است بازتاب تهدیدهای واقعی باشد، اما بخشی دیگر نیز در فرایند سیاسی، ‏رسانه‌یی، و لابیگری بزرگ‌نمایی می‌شود. هر صنعتی برای گسترش بازار خودش به روایت نیاز دارد؛ صنعت نظامی نیز از ‏این قاعده مستثنا نیست.‏

همان‌گونه که شرکت‌های فناوری آینده‌ای دیجیتال را تبلیغ می‌کنند و شرکت‌های نفتی ضرورت استفاده از انرژی فسیلی را برجسته ‏می‌سازند، مجتمع صنعتی-نظامی نیز دائم در حال تولید روایت‌هایی دربارهٔ تهدیدها، خطرها، و ضرورت افزایش ‏نظامی‌گرایی است.

در چنین چارچوبی، جنگ صرفاً رویدادی سیاسی نیست، بلکه بازار نیز هست، بازاری که در آن موشک‌ها، پهپادها، ‏سامانه‌های پدافندی، بیمه‌های جنگی، خدمات امنیتی، داده‌های اطلاعاتی، قراردادهای بازسازی، و حتی نوسان‌های بازارهای ‏مالی به کالا تبدیل می‌شود.‏

شاید به همین دلیل باشد که بسیاری از جنگ‌های معاصر، حتی زمانی که بدون پیروزی پایان می‌یابند، یا حتی وقتی جنگ در افغانستان به فرار ‏مفتضحانهٔ‌ نیروهای آمریکایی از کابل می‌انجامد، همچنان برای برخی بازیگران که قاعدتاً در به راه انداختن جنگ نقش جدّی ‏داشته‌اند موفقیت‌ محسوب می‌شوند.‏

در این نگاه، توافق با طالبان یا تفاهم‌نامه با ایران را نمی‌توان صرفاً با معیارهای سنّتی پیروزی و شکست سنجید. پرسش ‏اصلی این نیست که چه کسی در پایان میز مذاکره لبخند می‌زند. یا حتی اینکه چرا این‌ بار در دو سوی این جبههٔ مرگ‌بار، ‏علی‌رغم ادعاهای پیروزی، جشنی بر پا نیست؟

باید دید در فاصلهٔ میان نخستین شلیک و آخرین امضا، و در کنار به باد رفتن هست و نیست مردمی که از جنگ آسیب‌های ‏جانی، مالی، و روانی بزرگی دیده‌اند، چه میزان ثروت جابه‌جا شد، چه بازارهایی رونق گرفت، چه قراردادهایی بسته شد، و چه ‏ساختارهای قدرت اقتصادی تقویت شدند.‏

شاید پاسخ این پرسش بیش از هر تحلیل دیگری توضیح دهد که چرا جهان ما همچنان این‌چنین مستعد جنگ باقی مانده ‏است. و چرا مهم است که با نظامی‌گرایی و جنگ مخالفت کرد و بر ضرورت برقراری زندگی صلح آمیز به‌عنوان حقی ‏انسانی پای فشرد.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: فقر خانواده‌ها شکل‌های پنهان کار کودک را گسترش داده است
Next: روایت شهروندانی که بدون ابلاغ دسترسی‌شان به خطوط تلفن همراه را از دست دادند: سیم‌کارت‌ سیاه، خط‌هایی که بی‌صدا قطع شدند
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved