الف. هوشیار
دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
گاهی یک خبر کوتاه بیش از صدها گزارش تحلیلی دربارهٔ مسیر آیندهٔ جهان سخن میگوید. گزارش سازمان عملیات تجاری دریایی بریتانیا (UKMTO) کافی است برای اینکه تصویری از آیندهای نهچندان دور آشکار شود: «در نزدیکی سواحل یمن یک کشتی تجاری با شناوری حامل افراد مسلح روبهرو شد. آنچه توجه را جلب میکند نه خود حادثه، بلکه جزئیات آن است. مهاجمان به کشتی نزدیک شدند و در واکنش به آن، تیم امنیتی مستقر بر روی کشتی باری با آنان وارد تبادل آتش شد. مهاجمان عقب نشستند و کشتی به مسیرش ادامه داد.»
در ظاهر، این فقط یک حادثهٔ امنیتی دیگر در یکی از پُرتنشترین آبراههای جهان است. اما در واقع ممکن است نشانهای از تحولی بسیار عمیقتر باشد: گسترش تدریجی منطق نظامی به درون زیرساختهای عادی اقتصاد جهانی.
در گذشته، کشتی تجاری و کشتی جنگی دو موجود متفاوت بودند. یکی کالا جابهجا میکرد و دیگری برای جنگ ساخته شده بود. میان این دو مرزی روشن وجود داشت. اما اکنون این مرز بهآرامی در حال محو شدن است.
نخستین بار در سالهای مبارزه با دزدان دریایی سومالی بود که شرکتهای کشتیرانی بهطور گستردهای نگهبانان مسلح خصوصی بر عرشهٔ کشتیها مستقر کردند. آن زمان این اقدامی استثنایی تلقی میشد؛ واکنشی موقت به بحرانی منطقهای بود. اما استثناها گاهی به قاعده تبدیل میشوند.
امروزه تهدیدها دیگر فقط از سوی قایقهای تندرو نیست. پهپادهای انتحاری، قایقهای بدون سرنشین، موشکهای ضدّکشتی، عملیات کماندویی با هلیکوپتر، و فناوریهای ارزان و در دسترس عرصهٔ دریاها را دگرگون کردهاند. در چنین شرایطی، شرکتهای کشتیرانی با این پرسش روبهرو میشوند: آیا میتوان تجارت جهانی را بدون تبدیل کردن کشتیهای تجاری به سکوهای دفاعی ادامه داد؟ پاسخی که بازار به این پرسش میدهد تقریباً همیشه قابل پیشبینی است. هرجا تهدیدی پایدار شود، صنعتی برای مقابله با آن و کسب سود شکل میگیرد.
در نتیجه، آنچه اکنون در افق دیده میشود صرفاً افزایش تعداد نگهبانان مسلح نیست. امروزه شاهد شکلگیری زیستبوم امنیتی جدیدی هستیم، بازاری که میتواند شامل سامانههای ضدّپهپاد، رادارهای کوچک مخصوص کشتیهای تجاری، پهپادهای محافظ، مراکز کنترل از راه دور، هوشواره (هوش مصنوعی) برای تشخیص تهدیدها، و شرکتهای خصوصی امنیت دریایی باشد.
به بیان دیگر، جنگ در حال فتح بازارهای جدید است.
این همان فرایندی است که جامعهشناسان «گسترش منطق نظامی» مینامند. جنگ دیگر فقط در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه بهتدریج در ساختارهای اقتصادی، فناوری، و نهادی رسوخ میکند. کارخانهها، بندرها، فرودگاهها، خطوط انرژی، و اکنون کشتیهای تجاری، همگی به بخشی از زیرساخت امنیتی تبدیل میشوند.
در این میان، صنایع نظامی نیز انگیزهای آشکار دارند. بازار و مشتری سنّتی آنان عمدتاً در دولتها و ارتشها بود. اما اگر میلیونها زیرساخت غیرنظامی جهان نیز به مشتری تجهیزات امنیتی تبدیل شود، بازار جدیدی با ابعادی بسیار بزرگتر شکل خواهد گرفت. این چیزی نیست که مجتمع صنعتی نظامی متوجه آن نشود.
همین امروز میتوان پرسید که مرحلهٔ بعدی چه خواهد بود. آیا شرکتهای بزرگ کشتیرانی ناوگان پهپادی اختصاصی خواهند داشت؟ آیا بیمهگران کشتیها را بر اساس میزان تسلیحات دفاعیشان رتبهبندی خواهند کرد؟ آیا کشتیهای باری آینده به سامانههای رهگیری پهپاد مجهز خواهند شد؟ آیا نیروهای امنیتی خصوصی وظایفی را بر عهده خواهند گرفت که زمانی فقط در اختیار ارتشها بود؟
چنین پرسشهایی دیگر علمی-تخیلی نیستند، بلکه امتداد منطقی روندیاند که اکنون در دریای سرخ، خلیج عدن، و تنگهٔ هرمز میبینیم.
مسئله فقط هزینههای مالی نیست. گسترش نظامیگری همیشه پیامدهای سیاسی و فرهنگی نیز دارد. هرچه بخشهای بیشتری از زندگی اقتصادی در پرتو و چارچوب تهدید و دفاع تعریف شوند، جهان بیش از پیش از منطق همکاری به منطق امنیت سوق داده میشود. در چنین فضایی، سرمایهگذاری در ابزارهای نظامی/دفاعی پُرسودتر از سرمایهگذاری در سازوکارهای کاهش تنش به نظر میرسد. جنگ نهفقط ویرانی، بلکه تقاضا نیز تولید میکند.
شاید مهمترین پرسش همین باشد: آیا شاهد واکنشی موقت به بحرانهای کنونی هستیم، یا در آستانهٔ دورهای قرار داریم که در آن کشتیهای تجاری، بندرها، خطوط انرژی، و شبکههای حملونقل جهانی بهتدریج به اجزای معماری امنیتی دائمی تبدیل خواهند شد؟
اگر پاسخ دوم درست باشد، آنگاه خبر کوتاه تبادل آتش در نزدیکی سواحل یمن چیزی بیش از یک حادثهٔ محلی خواهد بود. این خبر ممکن است یکی از نخستین نشانههای جهانی باشد که در آن مرز میان اقتصاد و جنگ، میان تجارت و امنیت، و میان کشتی باری و کشتی جنگی، هر روز کمرنگتر میشود.