Skip to content
آگوست 8, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • پخشان عزیزی از زندان اوین: «من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم»
  • ایران
  • نوار متحرک

پخشان عزیزی از زندان اوین: «من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم»

پخشان عزیزی، روزنامه‌نگار، مددکار اجتماعی، و زندانی سیاسی کُرد. تصویر برگرفته از عکسی در شبکه‌های اجتماعی.

پخشان عزیزی

شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵

پخشان عزیزی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، با نگارش نامه‌ای از بند زنان زندان اوین که نسخه‌ای از آن برای هرانا ارسال شده است به تشریح دیدگاه‌هایش دربارهٔ وضعیت پرونده‌اش، اتهام‌های منتسب به او، جنگ و تحولات منطقه، و آنچه «بازی‌های سیاسی» در ارتباط با پرونده‌اش خوانده پرداخته است. او در بخشی از این نامه با اشاره به وضع حقوقی‌اش نوشته است: «تا کنون هیچ توقف حکمی که از آن گفته می‌شود چه به من و چه به وکیلم ابلاغ نشده است.» او همچنین ادامهٔ وضعیتش را در چارچوب بلاتکلیفی قضایی توصیف کرده است.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پخشان عزیزی در این نامه که تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ دارد و در بند زنان زندان اوین نگاشته شده است ضمن اشاره به وضع خودش به‌عنوان زندانی سیاسی محکوم به اعدام، از فشارهای ناشی از سال‌ها حبس و صدور و تأیید مکرر حکم اعدام سخن گفته است. او همچنین تأکید کرده است که تاکنون هیچ ابلاغ رسمی مبنی بر توقف اجرای حکم به او یا وکیلش ارائه نشده است.

پخشان عزیزی در بخش دیگری از این نامه ضمن رد اتهام‌های مرتبط با عضویت در گروه‌های سیاسی و تجزیه‌طلبی، فعالیت‌هایش را در چارچوب مددکاری اجتماعی و همکاری با آوارگان جنگی در سوریه توصیف کرده و با محکوم کردن جنگ و حمله به غیرنظامیان، بر ضرورت گفت‌وگو، صلح، و احقاق حقوق جوامع گوناگون در چارچوبی غیرتجزیه‌طلبانه تأکید کرده است.

متن کامل این نامه را به نقل از هرانا در ادامه بخوانید.

مدت‌ها بود که سکوت اختیار کرده بودم. جایی که دست‌بسته‌ای، موقعیتت به‌مانند تاریخت لبِ مرزی‌ست و کوچک‌ترین سخنی ممکن است زندگانی‌ات را بگیرد. زبان حالت می‌شوند، هویت انسانی‌ات را زیر سؤال می‌برند، بایستی فریاد برآورد که من هنوز زنده‌ام، نفس می‌کشم، و هنوز همان جایی که بایستی، ایستاده‌ام.

چیزی تغییر نکرده، مگر دخالت‌های برخی از انسان‌های منفعت‌طلب و انسان‌های به‌اصطلاح سیاسی که از درون و برون زندان به‌خاطر منافع شخصی یا سازمانی به‌دور از اخلاق سیاسی درصدد حذف و به حاشیه رانده شدنم برآمده‌اند.

یک عده در راستای سیاست‌های از بالا به نام خلقی، عده‌ای به نام سازمانی که کشتار تاریخم را رقم زده‌اند، عده‌ای منقطع از هم‌تاریخ‌بودنشان، عده‌ای جهت پاک‌سازی، عده‌ای به نام مدافع و وکیل که جا خالی کرده‌اند، چرا که انسانیتشان به همان اندازهٔ ایستادگی‌شان بود، همه موج‌سواری کرده‌اند.

اینجاست که بایستی گفت:

در آن هنگام که مسکوتی، تو را تعریفی می‌باید.
و لکن! این نه تو در سکوت، که خاطبان جاری در زندگی، چنان تعریفی از تو می‌دهند به بار
که تا عمر تو هست،
زیر سیی [سایهٔ!] سنگینِ این سکوت گام‌های سنگین‌تری برداری.

سه سال حبس و دو سال زیر حکم ناعادلانه و ظالمانه‌ای بوده‌ام و تا جایی که اطلاع دارم تنها زن زندانیِ سیاسی محکوم به اعدامی هستم که حکمم چهار بار تا کنون تأیید شده است و حتی یک بار احکامم نه نقض خورده و نه نقض شده. تا حال نیز هیچ توقفِ حکمی که از آن گفته می‌شود، چه به من و چه به وکیلم جناب رئیسیان، ابلاغ نشده است. ضمن اینکه توقف حکم هم به معنای شکستن آن نیست.

این چند سال را چه بنده و چه خانواده‌ام (به‌مانند بسیاری دیگر از محکومان به اعدام) سخت و پیچیده گذرانده‌ایم. خانواده‌ای با شرافت که تمامی‌شان به صرف فرهنگ کُرد بودن به زندان افتاده‌اند و حبس کشیده‌اند، انگار بایستی خانواده‌ام اعلام می‌کردند ایرانی اصیل نیستند تا قهرمان می‌شدند؛ انگار بایستی خانواده‌ام اعلام می‌کردند که بنده چه کارها که نکرده‌ام و مددکار اجتماعی نبوده‌ام تا سرم بالایِ دار می‌رفت و شعار نه به اعدام به نفع سازمان خاصی یا گروه خاصی که داعیهٔ آن را دارد گوش زندان را پر می‌کرد!!

بی‌قانونی‌هایی که طبیعتاً بر آن واقفیم، و از پروندهٔ خود می‌دانم که چه دست‌هایی پشت پرده و چه بازی‌های سیاسی در داخل و خارج زندان که نبردند و نکردند! چه حاشیه‌ها که درست نشد!

عجیب نمی‌دانم، چرا که تاریخم را از بَرَم. این دو سه سال تکرار تاریخم بود، زیر شدیدترین فشارها و تهدیدات و تجاوزاتِ فکری و اعتقادی، در پروسهٔ بازداشت تا کنون در داخل همین زندان سیاسی، دقیقاً یادآوریِ تاریخ به‌حاشیه‌رانده‌شدهٔ کُردستانم است.

هیچ دوستی، هیچ دوستی غیر از خود ندارم، که حتی گاهی ناآگاهی و منفعت‌طلبی و انکارِ خود باعث انقطاع و انشعاباتی در آن شده که تاریخش را به بی‌راهه می‌برد؛ من آن را با چشم خود دیده‌ام.

گذر زمان اثبات خواهد کرد که هیچ دوستی غیر از خود ندارم. طبیعتاً این از مظلومیت قطعی‌مان نیست، از دانستن جایگاه و پایگاهمان به‌صورت راسخ و استوار است. همان تاریخی که هیچ‌گاه بدان پشت نخواهم کرد.

اگر زندگی‌ای باشد، سرفَرازانه آن را خواهم زیست و اگر قرار باشد صرفاً به‌خاطر گرفتن حقوق حقه‌ام به‌عنوان یک مرزی و به‌حاشیه‌رانده‌شده و حذف‌شده که فرهنگ و مدیریتم را خواهانم (صد البته در رد تجزیه‌طلبی که موضعی کلاسیک و ارتجاعی‌ست که همیشه با آن مُهر خورده و محکوم گشته‌ایم) چنین حکم ناعادلانه‌ای را گرفته‌ام، اعلام موضع خود را دارم.

به همین دلیل، یک بار دیگر هم‌زمان با تحلیل وضعیت سیاسیِ موجود، با توجه به محکومیتم تحت عنوان تجزیه‌طلبی و جنگ‌طلبی می‌خواهم مواضع قاطع و آشکار خود را از زبان خود همین‌جا اعلام کنم. پس:

۱. مسائل مربوط به خاورمیانه تنها مربوط به سیاست‌های حکومت‌های مرتجع منطقه نیست، بلکه وضعیتی که با آن روبه‌رو هستیم تاریخی صدساله دارد که از جنگ جهانی اول و در پیِ تقسیم اراضی در خاک خاورمیانه شروع شده و ادامه دارد. جنگِ در جریان امتدادِ همان تقسیم اراضی‌ست. سهم ما از خاکمان، از منابعمان، و نفتمان کمتر از سهم ربوده‌شده توسط حکومت‌های غربی و شرقی است. جنگی که سالیان است خاورمیانه را درگیر کرده است. نفتش را چاپیده‌اند، معادنش را دزدیده‌اند، خونش را مکیده‌اند، تا گردش سرمایه‌ای را که از اینجا آغاز شده ادامه دهند.

سهم خود را از سرمایهٔ مردمی می‌خواهند که سال‌هاست ارزش‌ها و منابعش را به تاراج برده‌اند، سال‌هاست امانش را با تحریم بریده‌اند.

مردمی به نام ملی‌گرایی، جنسیت‌گرایی، و دگراندیشی در منطقه سرکوب می‌شوند و اوج قتل‌عام را تجربه می‌کنند، مردمی که در فقر به سر می‌برند، دست‌هایشان خالی‌ست، چه بی‌خانمانی‌ها که نکشیده‌اند، زباله‌ها که نگشته‌اند، و رحِم‌ها که اجاره نداده‌اند.

حال این سرمایه‌های ربوده‌شده در هوا پرتاب می‌شوند و با کلاهک‌ها منفجر می‌شوند و مردمی که باز بیشتر در فقر می‌لولند. کار ناتمام جنگ‌های اول و دوم جهانی را کنون می‌خواهند در جنگ سوم به اتمام برسانند، با کدامین شیوه و با کدامین استراتژی؟! مشخص نیست!! جنگ‌هایی که نه آغازش مردم بودند و نه پایانش برای مردم.

تاریخ صدسالهٔ اخیر تاریخ به ابتذال کشیده شدن سیاست و اخلاق با نام دولت-ملت است و ترکش‌های ذهنیتی‌اش در درون سیاست‌ها و جنبش‌های مردمی و سیاسیون با همان شیوه بیداد می‌کنند. نقش مردم فقط بهانه جهت سرکوب بیشتر و حذف‌سازی و تسریع در روند تصفیه‌ها است.

۲. بنده همچنان که قبلاً اعلام کرده بودم، به‌هیچ‌عنوان با جنگِ به‌راه‌افتاده توسط سیستم‌های سرمایه‌داری آمریکا و اسرائیل و مورد تجاوز قرار گرفتن خاک کشورم و علی‌الخصوص خاورمیانه که صد سال است آتش جنگ در آن به خاموشی نگراییده موافق نیستم و مورد هدف قرار دادنِ هرگونه مکان‌هایی چون مدرسهٔ میناب، بیمارستان‌ها، نیروهای امداد، و دانشگاه‌ها را که طبق قوانین بین‌المللی، حتی با هر بهانه‌ای، جنایت جنگی محسوب می‌شود، به‌شدت محکوم می‌کنم. کودکانی که حقشان زندگی بود، نه مرگ!

۳. بنده به‌هیچ‌عنوان عضو هیچ سازمان خاصی نبوده[ام] و نیستم و تماماً مددکار اجتماعی بوده‌ام. البته با توجه به مکانی که در آن کار کرده‌ام (روژئاوا، سوریه)، در جاهایی همکاری‌هایی نیز داشته‌ام، اما به‌هیچ‌عنوان دال بر عضویت بنده نبوده است.

۴. به‌عنوان مددکاری اجتماعی، سال‌ها در کمپ آوارگان جنگی در سوریه (در بدترین شرایط بهداشتی و زندگانی) که مورد حملهٔ داعش قرار گرفته بود خدمت کرده‌ام و لزوماً در سوریه‌ای که سال‌ها در جنگ بوده و گوشه و کنارش روزانه مورد تجاوز قرار می‌گیرد، تنها با یک عکس ادعای عضویت من به‌واقع اشتباهی محض است.

۵. بنده به‌هیچ‌عنوان با تجزیه‌طلبی که در زمانهٔ امروز موضعی کلاسیک و ارتجاعی است موافق نبوده[ام] و نیستم، اما رسیدن به حقوقِ حقهٔ جامعه‌ام با تعریف در داخل خاک ایران و ایجاد فدراسیون در کشورم و حتی رؤیایی که در سر دارم، یعنی کنفدراسیونی در خاورمیانه را یک امر طبیعی در روند تغییرات اجتماعیِ جهانی می‌بینم، و این تنها راه کوتاه‌ کردن دست نیروهای سرمایه‌داریِ جهانی در منطقه است.

به‌عنوان یک زن کُرد حفظ فرهنگ و تاریخ کردستان و ایران و خاورمیانه را مسئولیتِ تاریخی-انسانی که در درون آن تعریف می‌شوم می‌بینم. تجزیه‌طلبی را که از بدو تاریخ به آن محکوم گشته‌ام به‌هیچ‌عنوان راه‌حل ندانسته[ام] و نمی‌دانم.

۶. باور بدان دارم که برای برقراریِ صلح اساسی بهترین شیوهٔ دیپلماسی مذاکره با مردم است؛ آنان که چیزی ندارند، معترضان، و مخالفانی که فرصت می‌خواهند.

۷. چگونه می‌شود سیستم سرمایه‌داری جهانی درصدد حمایت از تاریخ من، گروه‌ها، و حتی خود فرد من برآید، در صورتی که سراسر تاریخم انکار و امحا از سمت خود آنان نیز بوده است، مگر جهت سوءاستفاده و به‌ کار بردن کارتی جهت تسریعِ در روند تصفیهٔ سیاسی و لاغیر.

۸. در درون هیچ بازیِ سیاسیِ دولتی و دولت‌مردان نیز به‌هیچ‌عنوان نیستم، چرا که موضع مددکاریِ اجتماعی موازی با حکومت‌هاست و این کاملاً موضعی علمی و آکادمیک است و کار من با مردم است و نه حکومت‌ها.

۹. من از ابتدا نیز سازمانی نبوده‌ام. یک فرد مستقل و مددکار اجتماعی بوده‌ام. باور به کارهای فرهنگی و عمقی بر آسیب‌های اجتماعی دارم، تا جهت روبیدنِ خاکروبه‌های تاریخیِ جنگ‌هایی چنین و اوج ابتذال سیاسی-اخلاقی که با پوست و گوشت و استخوان آن را تجربه کرده‌ام، در کار با مردم، در بحر جامعه، جهت روییدن جوانه‌های ذهنی برای گرفتن زندگی و نه مرگ، جدّی‌تر صورت گیرد. این نیز مستلزم ایجاد نهادهای مردمی و مستقل می‌باشد.

من کەسێکم بۆ ژیان ئەمرم، نە وەکوو بۆ مردن بژیم.

من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم.

و هر که را با این مواضع و شناختی که از من داشته‌اند- چه درون و چه برون از زندان- از من دفاع کرده‌اند، از خانوادهٔ رنج‌کشیده‌ام، از وکیلم آقای رئیسیان تا رفقایم، دستانشان را می‌فشارم و از نیّت‌های خالصانهٔ ایشان به‌دور از اندیشه‌ها و نگرش‌های متفاوت سپاسگزارم.

پخشان عزیزی
بند زنان اوین
بیستم خرداد ۱۴۰۵

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: تاسِ توافق در تخته‌نردِ بدبینی
Next: فدراسیون فوتبال ایران نمی‌تواند «اعتقادات» را دستاویز تبعیض قرار دهد
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved