روزنامهٔ گاردین
ترجمهٔ اندیشه نو
سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
روز ۱۶ ژوئن ۱۹۷۶ [۲۶ خرداد ۱۳۵۴] در سووتو در صلح و آرامش آغاز شد. رهبران دانشآموزی در دبیرستانهای سراسر شهرک وسیع ژوهانسبورگ، که رژیم آپارتاید صدهاهزار سیاهپوست آفریقای جنوبی را به آنجا تبعید کرده بود، مسئولیت تجمعهای صبحگاهی را بر عهده گرفته بودند. آنها دانشآموزان دیگر را به خیابانها هدایت کردند و شروع به راهپیمایی بهسمت استادیوم اورلاندو کردند.
دانشآموزان به تحمیل زبان آفریکانس در آموزش به امر دولت اعتراض داشتند. حتی معلمان آنها هم بهسختی به زبان اقلیت سفیدپوست صحبت میکردند و دانشآموزان نمیخواستند زبان ستمگران را یاد بگیرند. آنها از آموزش عمدی و غیراستاندارد بانتو خسته شده بودند، از شهروند درجه دو بودن خسته شده بودند.
تا پایان روز دهها نفر کشته شدند
جمعیتی که در آن روز زمستانی راهپیمایی کردند به یاد دارند که حال و هوای معترضان جوان با شادی آغاز شد. آنها سرودهای مبارزه، از جمله «سنزنی نا» را میخواندند که به زبان خوسا میپرسد: «ما چه کار کردهایم [که سزاوار این باشیم]؟»
سیبونگیله مخابلا، دانشآموز ۱۸ ساله دبیرستان نالدی و یکی از سازماندهندگان راهپیمایی، گفت: «بدترین سناریوی ما البته این بود که آنها کپسول گاز اشکآور بهسمت ما پرتاب کنند.»
با حرکت بچهها بهسمت شرق، مدرسههای بیشتری به آنها پیوستند. زمانی که اولین گروه به اورلاندو غربی رسیدند، جایی که نلسون ماندلا قبل از زندانی شدن در جزیره روبن در آن زندگی میکرد، عدهٔ دانشآموزان به هزاران نفر رسیده بود.
آنها با دیواری از پلیس روبهرو شدند. مولوتو، دانشآموز ۱۹ ساله دبیرستان موریس ایزاکسون، گفت که پلیس بلندگو داشت. اما هیچکدام از دانشآموزان نمیتوانستند بشنوند که پلیسها چه میگویند.
روایتها از آنچه بعداً اتفاق افتاد متفاوت است. برخی میگویند یک افسر پلیس سفیدپوست یک کپسول گاز اشکآور بهسمت جمعیت پرتاب کرد. مولوتو به یاد میآورد که پلیس سگها را برای حمله کردن به راهپیمایان رها کرد. او میگفت: «حالا دانشآموزان دختر وحشتزده بودند. بعد ما برای تلافی سنگ برداشتیم. و سپس تیراندازی شروع شد.»
مولوتو ابتدا فکر میکرد که آتشبازی است. سپس دید که پسری در کنارش مورد اصابت گلوله قرار گرفته است: «وقتی این صحنهٔ خونین را دیدم، تعجب کردم که این افراد واقعاً تیراندازی میکنند.»
او نمیدانست در غوغایی که پس از آن رخ داد چه به سر آن پسر آمد. مولوتو گفت: «هلیکوپترها در آسمان در حال پرواز بودند و از آسمان گاز اشکآور شلیک میکردند. دانشآموزان وحشتزده به هر سو میدویدند.»
هستینگز ندلوو ۱۵ساله و هکتور پیترسون ۱۲ساله از اولین کسانی بودند که جان باختند. عکسی که سام نزیما، روزنامهنگار محلی، از امبویسا ماخوبو گرفته بود، در حالی که بدن بیجان و خونین هکتور را حمل میکرد و خواهر هکتور، آنتوانت، با صورتی درهمپیچیده از درد در کنار آنها میدوید، عکس برجستهٔ آن روز شد.

دانش آموزان معترض در ۱۶ ژوئن ۱۹۷۶ از کلیسای رجینا موندی در سووتو به عنوان پناهگاه استفاده می کنند
تعداد کشتهشدگان آن روز که به قیام سووتو معروف شد، هرگز به طور قطعی تأیید نشده است. آمار رسمی ۲۳ نفر بود، اما برخی تخمینها، طبق گزارش «تاریخ آنلاین آفریقای جنوبی»، که یک منبع معتبر است، تعداد کشتهشدگان را بیش از ۲۰۰ نفر اعلام کردهاند. ناآرامی به سایر شهرکها نیز گسترش یافت. مؤسسات دولتی غارت و سوزانده شدند. پلیس همچنان به تیراندازی ادامه داد. یک گزارش رژیم در سال ۱۹۸۰ نتیجهگیری کرد که ۵۷۵ نفر در ماههای پس از شروع قیام جان باختند. مخابلا، که اکنون یک سازمان مردمنهاد را اداره میکند، گفت: «تا پایان سال ۱۹۷۶، کل سیستم آپارتاید در معرض محاکمه قرار گرفت.»

امبویسا ماخوبو در ۱۶ ژوئن ۱۹۷۶ جسد هکتور پیترسون را حمل می کند
این قیام نسل جدیدی از فعالان ضد آپارتاید را ایجاد کرد و مبارزهای را که پس از صدور احکام حبس ابد برای ماندلا و دیگر رهبران کنگره ملی آفریقا در سال ۱۹۶۴ متوقف شده بود، احیا کرد. هزاران دانشجو از آفریقای جنوبی گریختند تا به uMkhonto we Sizwe (MK)، شاخه مسلح ANC در تبعید، بپیوندند.
در ابتدا، کینگزلی مامابولو قصد داشت در سووتو بماند و بجنگد. مامابولو، که در آن زمان دانشآموز سال آخر دبیرستان نالدی بود و ۲۰ سال داشت، گفت: «مردم ما را به کمونیست بودن متهم میکردند، اما نیازی نبود مردم به شما نشان دهند که در میدان چه میگذرد.» در اوایل ماه اوت، پلیس تظاهراتی را در مرکز ژوهانسبورگ به هم زد و چندین نفر از دوستانش دستگیر شدند. برخی از آنها از زندان خبر گرفتند که پلیس او را نیز تعقیب میکند و او تصمیم گرفت که باید فرار کند.

دانش آموزان سیاه پوست در اعتراض به اجبار استفاده از زبان آفریکانس در مدرسه، در سووتو، در اوت ۱۹۷۶، تظاهرات کردند.
مامابولو گفت: «فکر میکردم شجاع هستم، اما ترس درونم میگفت: «نمیخواهم در زندان بمیرم»… شایعات و داستانهای زیادی در مورد افرادی که پس از شکنجه در زندان جان سالم به در نبردند، وجود داشت.» به این ترتیب ۱۸ سال تبعید آغاز شد، جایی که او نماینده کنگره ملی آفریقا در کوبا، موزامبیک، تانزانیا و زیمبابوه بود. در حالی که مامابولو انگیزهاش این بود، زندگی یک پناهنده نیز بود. به او حقوقی پرداخت نمیشد، با جیره غذایی حزب امرار معاش میکرد و لباسهای دست دوم اهدا میکرد.مامابولو، که اکنون کمیسر عالی آفریقای جنوبی در بریتانیا است، گفت که هنوز از اینکه به سه فرزندش که در تبعید متولد شدهاند، یک تربیت پایدار نداده است، احساس گناه میکند. او گفت: «من دائماً از زندگیای که به آنها دادهام عذرخواهی میکنم. این کار من یا آنها نبود. فکر میکنم آنها درک میکنند.»
مخابلا در تظاهرات اوت ۱۹۷۶ دستگیر شد و به مدت چهار ماه در سلول انفرادی قرار گرفت. سلول او غارمانند و یخزده بود و نگهبانان آفریکانر هر ساعت از شب او را کتک میزدند. او گفت: «وقتی آنها شما را میزدند، احساس میکردید مثل یک عروسک پارچهای هستید که از یک گوشه اتاق به گوشه دیگر پرتاب میشوید.»

کینگزلی مامابولو، که تصویرش در سال ۲۰۱۳ گرفته شده، وقتی خبر رسید که پلیس در تعقیب اوست، تصمیم به فرار گرفت.
مخابلا پس از آزادی به فعالیتهای خود ادامه داد و نه ماه بعد دوباره دستگیر شد. او یک سال را در زندان گذراند و منتظر محاکمه ۱۱ ماهه خود بود، تنها زن در کنار ۱۰ مرد. او یکی از پنج نفری بود که محکوم شد و دو سال دیگر را پشت میلههای زندان گذراند، که بیشتر آن در انزوا بود.دههها بعد، تجربیات مخابلا توسط دخترش نتساکو به نمایشنامهای تبدیل شد. این به مخابلا کمک کرد تا متوجه شود که حافظه ضعیفش احتمالاً نتیجه آنچه بر او گذشته است. او گفت: «یکی از چیزهایی که در زندان بیشتر از همه مرا آزار میداد، به یاد آوردن بود… من مجبور بودم خودم را آموزش دهم تا فراموش کنم دوست داشتن و دوست داشته شدن چه حسی دارد… اما در این فرآیند، ذهن بسیاری از چیزهای دیگر را که نباید فراموش کنید، فراموش میکند.»

سیبونگیل مخابلا، که تصویرش در سال ۲۰۱۶ گرفته شده است، پس از آزادی از زندان به فعالیت های خود ادامه داد و ۹ بعد دوباره دستگیر شد.
مفو مولوتو
مولوتو از آفریقای جنوبی خارج نشد. حدود یک سال پس از قیام، او در تلاش برای عبور از اسواتینی دستگیر شد و بیش از سه سال را در زندان گذراند، که بیشتر آن در سلول انفرادی بود. نگهبانان او را مجبور میکردند تا ۱۰ روز بیدار بماند و وقتی گیج میشد، او را مسخره میکردند.
مولوتو در حالی که به همراه دخترش مفو در دفتر یادبود ۱۶ ژوئن در سووتو نشسته بود، گفت: «آنقدر آن بچهها وحشی بودند که در یک لحظه به ذهنم رسید… چطور خدا باید چنین افرادی را بیافریند؟»

مولوتو، که در تصویر به همراه دخترش دیده می شود، پس از آزادی از زندان توسط نیروهای امنیتی ربوده و شکنجه شد.
پس از آزادی، او توسط نیروهای امنیتی ربوده و شکنجه شد، که او را به قاچاق اسلحه متهم کردند. او گفت: «من مجبور شدم از فعالیت کنارهگیری کنم… حتی وقتی با رفقای قدیمی خود مینشینید، دچار پارانوئید میشوید، میترسید.»
مولوتو از مصاحبه عذرخواهی کرد. دخترش گفت: «او همیشه خطر را میبیند. پارانویا، کابوسها، بقایای جسمی آنچه برایش اتفاق افتاده است. او اکنون آسم شدید دارد. میدانید، فکر میکنم به همین دلیل بود که میخواست بیرون برود.»
مفو، ۴۵ ساله، اکنون پس از مرگ همسرش، سوزان جنی مولوتو که ۴۳ سال با هم زندگی کردند، مراقب اصلی پدرش است. او گفت: «وقتی مامان آنجا بود، او را بیدار میکرد و آرام میکرد و او را به واقعیت بازمیگرداند. من اکنون مجبور شدهام این نقش را ایفا کنم.»
اختلال استرس پس از سانحه مولوتو به این معنی است که ۱۶ ژوئن ۱۹۷۶ حتی ۵۰ سال بعد نیز برای خانواده همیشه وجود دارد. مفو گفت: «این فقط یک فصل در کتابهای تاریخ نیست. در زندگی ما… برای من، هنوز یک واقعیت زنده و پویا است.»