اعظم صوفیانی*
پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
با زبانی سخن بگوییم که پُل میسازد، نه دیوار
کانون زنان ایرانی
«ما چه ضعیف و عاجز باشیم، چه شکننده و چه حساس و آسیبپذیر، برای تحقق بخشیدن به اهدافی چون خوبی، عدالت، بخشش، التیام و انسجام خلق شدهایم… خداوند به ما ایمان دارد و میخواهد با کمک او جهانی را که میخواهد بسازیم.»
این جملات را دزموند توتو، اسقف و رهبر جنبش ضدآپارتاید آفریقای جنوبی، در کتاب «مسیر آشتی؛ از استبداد به دموکراسی» **
مینویسد؛ کسی که از دل یکی از تلخترین تجربههای تبعیض و خشونت در قرن بیستم، راهی به سوی حقیقت، بخشش و بازسازی جامعه گشود. تجربه او نشان میدهد رهایی از چرخهی نفرت و انتقام، جز با روبهرو شدن با حقیقت و گام نهادن در مسیر التیام ممکن نیست.
در سالهای اخیر، جامعه ما نیز شکافها و خشونتهایی را تجربه کرده که تنها در سطح سیاست باقی نماند و تا عمق خانوادهها و روابط شخصی پیش رفت. دو قطبیهای رادیکال، گوش ندادن به دیگری، قهرها، قطع ارتباطها و بیاعتمادیهای پیاپی، زخمهایی بر روح جمعی ما گذاشت. در فضای رسانهای نیز معمولا تصویر غالب، تصویری از کمبودها و اختلافها بوده؛ گویی ایران سرزمین «نداشتهها»ست.
اما اگر دقیقتر و آگاهانهتر نگاه کنیم، واقعیت چنین نیست. ایران سرشار از داشتههاست؛ از سرمایههای انسانی و فرهنگی گرفته تا زیرساختهایی که حاصل سالها تلاش و دانشاند. وقتی نگاه ما فقط بر اختلافها متمرکز میشود، ناخواسته در تعمیق شکافها سهیم میشویم. فاصله گرفتن از «داشتهها» فقط یک خطای رسانهای نیست؛ در لحظههای بحران، بهای آن را عمیقتر حس میکنیم.
در جنگ دوازدهروزه، زمانی که ناچار شدم خانهام در تهران را ترک کنم، معنای «داشتن» را از نو فهمیدم. میخواستم تنها یک چمدان کوچک از وسایل ضروری بردارم، اما انتخاب کردن از میان وسایلی که هرکدام خاطرهای، هویتی و تکهای از زندگی بودند، آسان نبود. چمدان کوچک به چمدانی بزرگتر تبدیل شد. ضمن اینکه «داشتن» فقط داراییهای مادی نیست؛ پیوند عاطفی است با تک تک اجزای زندگیمان. جنگ فقط ساختمانها را ویران نمیکند؛ روابط انسانی را نیز میفرساید، دیدارها را کمرنگ و حق زندگی کردن را سلب میکند.
در جنگ اخیر، با دیدن ویرانیها، بیشتر به ارزش داشتههای جمعیمان اندیشیدم: مراکز علمی و آموزشی، آثار تاریخی و هنری، مراکز صنعتی، پلها و راههای ارتباطی، تأسیسات آب و برق و گاز، و همه زیرساختهایی که زندگی روزمره را ممکن میکنند. اینها متعلق به همه ماست و جنگ، با هر توجیهی، به معنای از دست دادن بخشی از سرمایه مشترک ماست. شاید از همینجاست که میتوانیم به آن پرسش تلخ پاسخ دهیم: «بگذار جنگ بشود، چه داریم که از دست بدهیم؟» من صادقانه میگویم: بسیار چیزها. و درست به همین دلیل، بیش از هر زمان «مراقبت از ایران» برایم اهمیت پیدا میکند.
مراقبت از وطن، در شرایط امروز، معنایی فراتر از وفاداری صرف یا حمایت سیاسی پیدا میکند؛ مراقبت ریشه در اعمال درونی ما دارد. پرسش این است که از درون خود، از زبان و رفتار و تصمیمهایمان، برای این سرزمین چه میکنیم؟ تجربه دزموند توتو سه اصل راهگشا پیش روی ما میگذارد:
نخست، پرهیز از خشونت؛ اجازه ندهیم خشم، حتی اگر از دل رنج برآمده باشد، بر عقلانیت ما غلبه کند. خشونت، خانه مشترکمان را امنتر نمیکند.
دوم، بخشش؛ بخشش به معنای فراموشی یا انکار درد نیست. تصمیمی اخلاقی است برای آنکه زخمهای گذشته، آیندهمان را گروگان نگیرند. بدون بخشش، اعتماد بازسازی نمیشود.
سوم، زبان؛ بیاموزیم با زبانی سخن بگوییم که پُل میسازد، نه دیوار. گفتوگو از موضع برابر، پذیرش تفاوتها و جستوجوی نقاط مشترک، راهی است به سوی درک متقابل.
آشتی در مقیاس کلان، از آشتیهای کوچک آغاز میشود؛ از آشتی فرد با خود، با دیگری و با وطن. شاید مسیر مراقبت از ایران، از همان جایی شروع شود که هر یک از ما در خلوت خود بپرسیم: امروز در زبانم، در خشمم و در بخشیدنم، چه کردهام تا این سرزمین، خانهای امنتر و مهربانتر برای همه ما باشد؟
*مترجم، مولف و عضو هیاتمدیره انجمن مطالعات فرهنگی و ارتباطات
**کتاب مسیر آشتی، نویسنده: دزموندتوتو، ترجمه، بهمن احمدی امویی، انتشارات کتاب پارسه
عکس: آزاده صادقی