Recently updated on می 31st, 2026 at 06:08 ب.ظ
سهند ایرانمهر
شنبه ۹ خرداد ۱۴۰۵
اسرائیل هیوم در گزارشی نوشته است که موساد در سالهای اخیر و در دورهٔ ریاست داوید بارنیا شاخهای محرمانه با نام «زومت» ایجاد کرده که مأموریتش نزدیکتر کردن شرایط سقوط جمهوری اسلامی است.
پیش از ورود به اصل گزارش، بد نیست روی یک نکته تأمل کنیم. شاید مهمترین چیزی که در جریان جنگ اخیر آشکار شد بازی زبانی پنهان در بسیاری از این گزارشها بود. استفادهٔ مداوم از عبارت «جمهوری اسلامی» بهجای «ایران» صرفاً یک انتخاب واژگانی خنثی نیست. این نوع صورتبندی معمولاً با این هدف انجام میشود که حساسیت بخشی از مخالفان حکومت کاهش یابد و این تصور ایجاد شود که اقدامات صورتگرفته متوجه «حکومت» است نه «ایران». اما بسیاری از اهدافی که در ماههای گذشته مورد حمله قرار گرفتند، از زیرساختها گرفته تا افراد، نشان داد که در عمل چنین تفکیک شفافی وجود ندارد و مرز میان ایران، ایرانیان، و ساختار حاکمیت آنچنان که در ادبیات رسانهیی ترسیم میشود چندان روشن نیست.
حالا به اصل گزارش برگردیم. بر اساس این گزارش، رئیس پیشین این شاخه گفته است که موساد در گذشته بیشتر بر حذف فیزیکی [جسمانی] افراد تکیه میکرد، اما امروز افشای اطلاعات آسیبزننده، رسواییها، و پروندههای محرمانه میتواند همان نتیجه را با هزینهای بسیار کمتر به دست آورد. به تعبیر گزارش، خارج کردن یک مقام از دایرهٔ قدرت از طریق تخریب اعتبارش گاه سادهتر و ارزانتر از عملیات ترور است.
گزارش همچنین مدعی است که موساد برای رسیدن به این هدف از شبکههای اجتماعی، حسابهای جعلی، و آنچه منابع آن «ماشین سم» نامیدهاند استفاده میکند، مجموعهای از ابزارها که وظیفهٔ آنها اثرگذاری بر افکار عمومی، تضعیف تصویر حکومت، و کاهش هراس عمومی از آن عنوان شده است. در همین چارچوب نیز گفته شده که این شاخه توجه ویژهای به شکاف میان جامعه و حکومت دارد.
اما شاید مهمترین بخش گزارش جایی باشد که به نقل از منابع آگاه ادعا میکند رئیس موساد به این جمعبندی رسیده که اگر دولت ترامپ به توافقی با تهران [جمهوری اسلامی] نرسد و فشارهای اقتصادی و دریایی ادامه پیدا کند، جمهوری اسلامی تا پایان سال ۲۰۲۶ سقوط خواهد کرد.
صرفنظر از اینکه جزئیات این گزارش تا چه اندازه دقیق یا قابل راستیآزمایی است، اهمیت اصلی آن، بیش از خودِ خبر، در زمان انتشار و منتشرکنندهٔ آن نهفته است.
اسرائیل هیوم یک روزنامهٔ معمولی نیست. این رسانه به محافل سیاسی و امنیتی راستگرای اسرائیل نزدیک است و بارها بهعنوان کانالی برای انتقال پیامهای غیررسمی یا نیمهرسمی این محافل عمل کرده است. به همین دلیل چنین گزارشی را نمیتوان صرفاً یک افشاگری مطبوعاتی دانست و یحتمل خودِ انتشار این گزارش نیز بخشی از عملیات اثرگذاری یا ادراکی است.
مخلص کلام اینکه در دل این گزارش میتوان سه تحول مهم را مشاهده کرد.
نخست آنکه مفهوم عملیات مخفی از حذف فیزیکی [جسمانی] به حذف سیاسی تغییر کرده است.
تحول دوم جابهجایی میدان نبرد از حوزهٔ امنیتی به حوزهٔ روانی و اجتماعی است. اصطلاح «ماشین سم» که در گزارش آمده هم اتفاقی نیست و بهوضوح نشان میدهد که موضوع صرفاً جمعآوری اطلاعات یا عملیات کلاسیک جاسوسی نیست، بلکه تلاشی برای شکل دادن به ادراک عمومی است.
سومین و مهمترین بخش گزارش پیشبینی سقوط جمهوری اسلامی تا پایان سال ۲۰۲۶ است. این بخش نیز بیش از آنکه رنگ و بوی ارزیابی اطلاعاتی داشته باشد، به پیام سیاسی شباهت دارد.
تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که حتی قدرتمندترین سرویسهای اطلاعاتی جهان نیز در پیشبینی زمان فروپاشی حکومتها کارنامهٔ چندان درخشانی ندارند. از انقلاب ۱۳۵۷ گرفته تا فروپاشی اتحاد شوروی و حتی ماجرای حملهٔ هفت اکتبر تاریخ مملو از نمونههایی است که دستگاههای اطلاعاتی از درک زمان و نحوهٔ وقوع تحولات بزرگ ناتوان بودهاند. به همین دلیل، هر زمان که یک نهاد اطلاعاتی یا رسانهٔ نزدیک به آن با قطعیت دربارهٔ زمان سقوط یک نظام سیاسی سخن میگوید، باید با احتیاط به آن نگریست.
در واقع این بخش از گزارش بیش از آنکه اطلاعرسانی باشد، تلاشی برای اثرگذاری است. مخاطب آن نیز فقط ایرانیان نیستند. مخالفان جمهوری اسلامی، دولت آمریکا، و حتی افکار عمومی اسرائیل نیز در حال دریافت پیام هستند. به مخالفان گفته میشود که فشار را ادامه دهید، زیرا پایان نزدیک است. به واشنگتن گفته میشود که از توافق پرهیز کنید و مسیر فشار را ادامه دهید، و به جامعهٔ اسرائیل این پیام منتقل میشود که راهبرد چند سال اخیر در حال نتیجه دادن است.
خبط و خطای مهم این تحلیل آن است که میان فشار اقتصادی و فروپاشی سیاسی رابطهای مستقیم و مکانیکی فرض میکند، حال آنکه تجربهٔ تاریخ چنین چیزی را تصدیق نمیکند. کوبا، کرهٔ شمالی، و ونزوئلا تنها چند نمونه از حکومتهاییاند که سالها زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی دوام آوردهاند.
بحران اقتصادی میتواند یک عامل مهم باشد، اما بهتنهایی برای فروپاشی سیاسی کافی نیست.
از این منظر، بخش مربوط به عملیات نفوذ، جنگ روانی، و استفاده از افشاگریهای هدفمند کاملاً با روند تحول سرویسهای اطلاعاتی مدرن سازگار و قابل باور به نظر میرسد. اما پیشبینی قطعی سقوط جمهوری اسلامی در یک بازهٔ زمانی مشخص بیشتر شبیه به پیام سیاسی است.
علیرغم آنچه گفته شد، نباید هدف انتشار این گزارش را با اصل موضوع اشتباه گرفت. اینکه گزارش بخشی از یک عملیات ادراکی باشد لزوماً به این معنا نیست که اقدامات توصیفشده در آن وجود خارجی ندارند. نکتهٔ ظریف آن است که گزارش تلاش میکند توجه مخاطب را بهسمت حسابهای ناشناس، شبکههای اجتماعی، و مخالفان بیرون از قدرت جلب کند، گویی مسئلهٔ اصلی ایجاد شکاف میان حکومت و مخالفان آن است. اما این شکاف سالهاست وجود دارد و اساساً نیازی به خلق مصنوعی آن نیست.
شکافی که برای هر نظام سیاسی اهمیت حیاتی دارد شکاف میان حکومت و پایگاه اجتماعی حامی آن است. در این میدان، نقشآفرین اصلی لزوماً یک اکانت ناشناس یا یک مخالف شناختهشده نیست. چهبسا اثرگذارترین افراد کسانی باشند که خود را وفادارتر، انقلابیتر، و اصیلتر از دیگران معرفی میکنند و همچنان درون دایرهٔ مشروعیت نظام قرار دارند؛ آنها هستند که از ماوقع خبر دارند و میدانند کجا و چه کسی را در چه زمانی باید با «شرم انقلابی» تضعیف کرد.
تاریخ نشان داده است که فرسایش مشروعیت معمولاً از جایی آغاز نمیشود که مخالفان سخن میگویند، بلکه از جایی آغاز میشود که بخشی از نیروهای بهاصطلاح «خودی» شروع به طرح پرسش و تردید میکنند: مثلاً ترغیب به جنگ، درست وقتی که هزینهزاست، و تردید در توافق درست، وقتی که باعث کاهش هزینه است. هنگامی که انتقاد از درون منظومهٔ اعتقادی و سیاسی یک نظام مطرح شود، اثر آن بر بدنهٔ حامی بسیار عمیقتر از حملههای بیرونی خواهد بود.
شاید به همین دلیل مهمترین میدان نبرد نه میان حکومت و مخالفان سنّتی آن، بلکه درون اردوگاه حامیان حکومت شکل میگیرد، جایی که مسئلهٔ اصلی دیگر مخالفت یا موافقت نیست، بلکه حفظ یا از دست رفتن احساس اصالت، وفاداری، و مشروعیت است.
تا نشان سمّ اسبت گم کنند
ترکمانا نعل را وارونه زن
از کانال تلگرام نویسنده