الف. هوشیار
جمعه ۸ خرداد ۱۴۰۵
در سالهای اخیر رقابت میان آمریکا و چین بر سر هوش مصنوعی به یکی از مهمترین محورهای ژئوپلیتیک جهانی تبدیل شده است. اما این رقابت فقط بر سر «داشتن هوش مصنوعی قدرتمندتر» نیست، بلکه بر سر دو الگوی متفاوت از سازماندهی اقتصاد، قدرت، صنعت، و حتی جامعه است. آمریکا و چین نهتنها در سطح فناوری، بلکه در فلسفهٔ استفاده از هوش مصنوعی نیز مسیرهای متفاوتی را دنبال میکنند.
در نگاه اول ممکن است چنین به نظر برسد که هر دو کشور صرفاً بهدنبال توسعهٔ مدلهای قدرتمندتر هوش مصنوعیاند، اما در واقع تفاوت اساسی میان آنها در این است که اولویت آمریکا در ساختن «مدلهای عظیم و متمرکز» و هدفش رسیدن به «هوش جامع» (Super Intelligence) است، در حالی که چین تلاش میکند بر ادغام هوش مصنوعی در تولید صنعتی، خدمات، و زیرساختها متمرکز کند.
الگوی آمریکایی: هوش مصنوعی بهمثابهٔ زیرساخت سلطهٔ دیجیتال
الگوی آمریکایی توسعهٔ هوش مصنوعی بر پایهٔ تمرکز عظیم سرمایه، داده، توان محاسباتی، و زیرساخت ابری شکل گرفته است. در این الگو، شرکتهایی مانند متا، مایکروسافت، گوگل، اوپناِآی، و آمازون نقش اصلی را ایفا میکنند. تمرکز اصلی این شرکتها بر توسعهٔ مدلهای عظیم زبانی و آن چیزی است که «هوش مصنوعی پیشتاز» (Frontier AI) نامیده میشود، یعنی مدلهایی که برای آموزش و اجرا به حجم بسیار عظیمی از داده، واحدهای پردازش گرافیکی (GPU) قدرتمند، انرژی برق بسیار زیاد، و مراکز دادهٔ عظیم نیاز دارند.
در این ساختار آمریکایی، واحدهای پردازش گرافیکی- بهویژه محصولات شرکت انویدیا- به قلب قدرت هوش مصنوعی تبدیل شدهاند. یادگیری مدلهای زبانی پیشرفتهٔ هوش مصنوعی ممکن است به دههاهزار واحد پردازش گرافیکی و میلیاردها دلار سرمایه نیاز داشته باشد. به همین دلیل، توسعهٔ هوش مصنوعی پیشتاز عملاً در اختیار تعداد بسیار محدودی از شرکتها قرار گرفته است. این مسئله باعث شده است که بسیاری از تحلیلگران از ظهور نوعی «امپراتوری ابری» (Cloud empire) سخن بگویند، یعنی وضعیتی که در آن زیرساختهای دیجیتال، پردازش ابری، و هوش مصنوعی جهانی در اختیار چند شرکت محدود آمریکایی قرار میگیرد.
در این الگوی توسعه، هوش مصنوعی صرفاً ابزار نیست، بلکه بهتدریج به موتور جستوجو، واسطهٔ شناخت، سامانهٔ پشتیبانی از تصمیمگیری (Decision Support System)، ابزار تولید محتوا، زیرساخت اداری، و حتی بخشهایی از ساختار امنیتی و نظامی تبدیل میشود. در نتیجه، نگرانی اصلی دربارهٔ الگوی آمریکایی فقط «پیشرفت فناوری» نیست، بلکه تمرکز بیسابقهٔ قدرت در دست شرکتهای فناوری است.
خطر الیگارشی فناورانه در الگوی آمریکایی
منتقدان الگوی آمریکایی معتقدند که هوش مصنوعی میتواند لیبرال دموکراسی آمریکا را بهسمت نوعی «الیگارشی فناورانه» سوق دهد. در چنین وضعی، قدرت واقعی نه در نهادهای انتخابی، بلکه در مالکیت زیرساخت ابری، داده، مدلهای هوش مصنوعی، و واحدهای پردازش گرافیکی متمرکز میشود.
برخی متفکران این روند را با مفاهیمی مانند تکنو فئودالیسم (techno-feudalism)، توانگرسالاری دیجیتال (digital plutocracy)، و حاکمیت شرکتی (corporate sovereignty) توصیف میکنند.
در این نگاه، شرکتهای فناوری دیگر صرفاً شرکتهای اقتصادی نیستند، بلکه به نوعی «حکومت نیمهخصوصی» تبدیل میشوند، زیرا دولتها، ارتشها، و نهادهای امنیتی نیز به زیرساختهای آنها وابسته میشوند.
شرکتهایی مانند مایکروسافت، پالانتیر، و آمازون اکنون در حوزههایی مانند تحلیل دادهٔ امنیتی، سیستم ابری دولتی، جنگ سایبری، و زیرساخت نظامی نقش کلیدی دارند.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند که در آمریکا نوع جدیدی از «پیوند دولت و پلتفرم» در حال شکلگیری است، چیزی شبیه به مجتمع نظامی-صنعتی قرن بیستم، اما این بار در قالب مجتمعی صنعتی همراه با داده-هوش مصنوعی-سامانهٔ ابری (AI-cloud-data complex).
الگوی چینی: هوش مصنوعی بهمثابهٔ هوشمند سازی اقتصاد واقعی
در مقابل، چین مسیر متفاوتی را دنبال میکند. چین نیز به توسعهٔ مدلهای هوش مصنوعی علاقهمند است، اما تمرکز اصلیاش بیشتر بر کاربرد عملی در صنعت، تولید، و زیرساختهاست.
چین بهجای تمرکز انحصاری بر هوش جامع مصنوعی (AGI) یا مدلهای عظیم زبانی تلاش میکند هوش مصنوعی را وارد کارخانهها، خودروها، کشاورزی، پهپادها، شهرهای هوشمند، زنجیرهٔ تأمین، دوربینها، و لوازم خانگی کند. این الگوی توسعه اغلب با مفاهیمی مانند هوش مصنوعی اشیاء (Artificial Intelligence of Things-AIoT)، هوش مصنوعی لبهای (Edge AI، به معنای اجرای الگوریتمهای هوش مصنوعی روی خودِ دستگاهها، بدون وابستگی کامل به مراکز دادهٔ ابری است)، و تولید هوشمند (Intelligent Manufacturing) توصیف میشود.
چین در حال حرکت بهسمت تولید هوشمندی است که در آن هوش مصنوعی و خودکارسازی (اتوماسیون) در فرایندهای صنعتی ادغام میشود. در اینجا هدف اصلی ساختن «باهوشترین مدل جهان» نیست، بلکه «هوشمند کردن کل اقتصاد» است.
شرکتهایی مانند هواوی، شیائومی، دی جی آی، و بیوایدی در حال طراحی و تولید کالاها و سیستمهاییاند که هوش مصنوعی را مستقیم درون سختافزار و خدمات ادغام میکنند.
هوش مصنوعیِ اشیاء
اگر اینترنت اشیاء (IoT) به معنی «اتصال اشیاء به اینترنت» باشد، هوش مصنوعی اشیاء (AIoT) یعنی اتصال اشیاء+توان تصمیمگیری هوشمند. در این الگو:
● دوربین فقط تصویر ثبت نمیکند، بلکه رفتار مشکوک را تشخیص میدهد؛
● خودرو فقط حرکت نمیکند، بلکه الگوهای رانندگی را تحلیل میکند؛
● کارخانه فقط داده جمع نمیکند، بلکه خرابی را پیشبینی میکند.
یکی از دلایل مهم موفقیت احتمالی این الگوی توسعه آن است که بسیاری از این کاربردها نیازی به بزرگترین مدلهای هوش مصنوعی جهان ندارند. در بسیاری از موارد، مدلهای کوچکتر و تخصصی کاملاً کافیاند. به همین دلیل، چین با شتاب و توان زیادی در حوزههای هوش مصنوعی لبهای (Edge AI)، تراشههای (چیپهای) سبکتر، تراشههای استنتاج (Inference chip)، و واحدهای پردازش عصبی (NPU، یک مدل کامپیوتری که با الهام گرفتن از مغز، دادهها را لایهبهلایه پردازش میکند تا یاد بگیرد یا تصمیم بگیرد) سرمایهگذاری میکند.
این راهبرد به چین اجازه میدهد که حتی با وجود محدودیت دسترسی به پیشرفتهترین واحدهای پردازش گرافیکی آمریکایی، همچنان در کاربردهای عملی هوش مصنوعی بسیار توانمند و رقیبی جدّی باقی بماند.
خطر الگوی چینی: نظارت هوشمند و دولت دیجیتال
با وجود مزایای صنعتی الگوی چینی، گفته میشود که این الگو خطرهای خاص خودش را هم دارد. مهمترین نگرانی دربارهٔ الگوی توسعهٔ هوش مصنوعی در چین ادغام گستردهٔ هوش مصنوعی با ساختار حکمرانی و نظارت دولتی است.
چین از هوش مصنوعی در سیستمهای نظارت شهری، تشخیص چهره، مدیریت جمعیت، کنترل ترافیک، و پایش اجتماعی استفاده میکند. در نتیجه، برخی تحلیلگران معتقدند که چین در حال ساختن نوعی: «اقتدارگرایی زیرساختی» (infrastructure authoritarianism) است، یعنی حکمرانیای که در آن هوش مصنوعی در تاروپود مدیریت اجتماعی ادغام میشود.
تفاوت مهم میان الگوهای توسعهٔ چینی و آمریکایی در این است که در چین شرکتهای فناوری در نهایت تابع دولت مرکزی و حزب حاکماند، در حالی که در آمریکا نگرانی اصلی این است که شرکتهای فناوری خودشان به مراکز مستقل قدرت اقتصادی، سیاسی، و اطلاعاتی تبدیل شوند.
دو الگوی متفاوت از آیندهٔ قدرت
در نهایت، رقابت هوش مصنوعی میان آمریکا و چین فقط رقابتی فناورانه نیست، بلکه رقابت میان دو الگوی متفاوت از سازماندهی قدرت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی است. آمریکا هوش مصنوعی را بیشتر زیرساخت سلطهٔ دیجیتال جهانی میبیند، در حالی که چین آن را ابزاری برای بازسازی صنعتی و افزایش بهرهوری اقتصاد واقعی تلقی میکند.
به همین دلیل، آیندهٔ جهان احتمالاً نه صرفاً تحت تأثیر «باهوشترین مدلها»، بلکه تحت تأثیر این پرسش تعیین خواهد شد که چه کسی میتواند هوش مصنوعی را در ساختار اقتصاد و دولت و زندگی روزمره گستردهتر و عمیقتر ادغام کند.