محمد مالجو
دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵
سخن دبیر انجمن صنعت بستهبندی گوشت و مواد پروتئینی کشور دادهای کلیدی در اختیار ما میگذارد: «تقاضای بازار گوشت قرمز حدود ۵۰ درصد نسبت به سال گذشته سقوط کرده است» و «امسال نیاز به واردات نداریم و تولیدات داخل تمام نیاز بازار را پوشش میدهد». این دو گزاره اگر کنار هم قرار گیرند نهفقط خبری دربارۀ یک بازار خاص بلکه بهانهایاند برای دیدن شکافی عمیقتر در اقتصاد سیاسی ایران: شکاف میان نیاز و توان خرید.
برای فهم معنای این سقوط باید به الگوی مصرف گوشت قرمز پیش از جنگ بازگردیم. در سال ۱۴۰۳، زمانی که هنوز کشور وارد چرخۀ جنگ نشده بود، ساختار مصرف گوشت قرمز تصویری عریان از نابرابری ارائه میداد. در رأس این هرم با خانوارهای سرمایهدار شهری مواجه بودیم که فقط ۱.۷۵ درصد جمعیت کشور را دربرمیگیرند اما مصرف سرانۀ گوشت قرمز در میانشان هجده برابر مصرف سرانۀ گوشت قرمز میان تهیدستان روستایی بود که پنج درصد جمعیت را تشکیل میدهند و در قاعدۀ هرم معیشتی ایستادهاند. در شهرها نیز شکاف بسیار وسیع بود: خانوارهای همان گروه کوچک سرمایهدار ششونیم برابر تهیدستان شهری که ده درصد جمعیت کشور را شکل میدهند مصرف میکردند. این نسبت برای طبقۀ کارگر روستایی که چهارونیم درصد جمعیت را دربرمیگیرد پنج برابر بود و برای طبقۀ کارگر شهری که ۲۳ درصد جمعیت کشور را شامل میشود سه برابر.
وانگهی باید از گروهی نام برد که گرچه از نظر جمعیتی فقط نزدیک به یک درصد جامعه را تشکیل میدهد اما جایگاهی تعیینکننده در ساختار قدرت دارد: خانوارهای مقامها و مدیران حکومتیِ شهری. این گروه الگویی از مصرف دارد که بهروشنی از سایرین فاصله میگیرد: اگر مبنا را مصرف سرانۀ گوشت قرمز در سال ۱۴۰۳ بگیریم، اعضای این گروه هفده برابر تهیدستان روستایی و شش برابر تهیدستان شهری گوشت قرمز مصرف میکردند.
در چنین زمینهای، سقوط ۵۰ درصدی تقاضا معنای واقعی خود را آشکار میکند. این کاهش نه یک افت یکنواخت بلکه یک جابهجایی طبقاتی در مصرف است. در بالا تعدیل و در پایین نیز حذف. تهیدستان روستایی و شهری و بخشهایی از طبقۀ کارگر بیشازپیش از بازار گوشت قرمز کنار رفتهاند. بنابراین «کاهش تقاضا» در زبان رسمی فقط نام دیگرِ فرایندی است که طی آن بخشهای وسیعی از جامعه از دسترسی به یک کالای اساسی محروم میشوند.
اینجا باید بر نکتهای تأکید کرد که اکثر تحلیلهای رسمی نادیده میگیرند: بازار میتواند در حالی مملو از کالا باشد که بخش بزرگی از جمعیت با کمبود مواجه است. کاهش تقاضا در چنین شرایطی نه نشانۀ اشباع نیاز بلکه علامت فروپاشی قدرت خرید است. آنچه فرومیریزد نه نیاز بلکه توان ارضای نیاز است. بازار کماکان کار میکند اما کارکردش نه تأمین نیاز اجتماعی بلکه غربالکردنِ فزایندهتر جامعه بر اساس توان پرداخت است.
این وضعیت دلالتی فراتر از اقتصاد دارد. در سطح سیاسی، صورتبندی «خودکفایی در تولید» میتواند نشانۀ موفقیت عرضه جلوه یابد اما همزمان واقعیت نابرابری را پنهان کند. خودکفایی در اینجا نه محصول تقویت تولید بلکه حاصل تضعیف مصرف است. گوشت قرمز، در شرایط تورمی، از نخستین کالاهایی است که از سبد طبقات اجتماعی فرودست حذف میشود، نه به دلیل تغییر ترجیح بلکه بر اثر اجبار بودجهای.
دلالت اجتماعی این روند شاید از همه عمیقتر باشد. غذا صرفاً یک کالای اقتصادی نیست. بخشی از کرامت انسانی و مشارکت در زندگی اجتماعی است. وقتی بخشهای بزرگی از جامعه از مصرف گوشت قرمز محروم میشوند، این فقط یک تغییر در رژیم غذایی نیست بلکه نوعی فرود اجتماعی است: عقبنشینی از استانداردهای زیستی و کاهش کیفیت زندگی و البته شکلگیری احساس طردشدگی.
نهایتاً باید به زمانمندی این دادهها بازگشت. تمام این شکافها به سال ۱۴۰۳ تعلق دارند، زمانی که هنوز جنگی رخ نداده بود. اکنون در سال ۱۴۰۵، پس از پشتسرگذاشتن دو جنگ، دشوار میتوان تصور کرد که این شکافها ثابت مانده باشند. اما آنچه امروز در قالب «سقوط تقاضا» ثبت میشود نه صرفاً تعمیق نابرابریهای پیشین بلکه نشانۀ عبور از آستانهای است که در آن بخشهایی از جامعه عملاً از جایگاه «تقاضاکننده» در بازار حذف شدهاند.
خبر بینیازی به واردات گوشت قرمز را باید وارونه خواند: نه نشانۀ وفور بلکه علامت حذف. بازاری که نیازی به واردات ندارد نه لزوماً بازاری سالم بلکه بازاری است که در آن بخش بزرگی از جامعه در شمارِ تقاضاکننده به حساب نمیآیند.