Skip to content
می 23, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • گفتمان‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی در میان ایرانیان
  • ایران
  • نوار متحرک

گفتمان‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی در میان ایرانیان

مریم موسوی*

جمعه ۱ خرداد ۱۴۰۵

کانون زنان ایرانی

نیازمندی ایرانیان به‌مواجهه با بحران‌های فکری-سیاسی خود
طی جنگ اخیر، تقریباً با هر فرد غیر ایرانی که صحبت کردم، به‌صراحت مخالف جنگ بود؛ (چیزی که منطقی به نظر می‌رسد، چراکه جنگ، فارغ از هر روایت سیاسی، همواره با خونریزی، آوارگی و نابودی همراه است) اما درعین‌حال، شاهد خشم و عصبانیت بخشی از ایرانیان، نسبت به مخالفان خارجی جنگ بوده‌ام. جملاتی ازاین‌دست زیاد شنیده می‌شد: «شما هیچ‌چیز از کشور ما نمی‌دانید»، «وقتی حکومت در دی‌ماه جوانان ما را می‌کشت کجا بودید؟ چرا سکوت کردید؟»، «دست از سر کشور و مردم ما بردارید». حتی اگر این گلایه‌ها درست باشد، باز این پرسش مطرح می‌شود: چرا بخش بزرگی از افکار عمومی جهان پشت ایرانیان را خالی کرده است؟ آیا باید نتیجه گرفت که همه بدطینت‌اند و انسانیت برایشان اهمیتی ندارد؟ آیا همه فریب جمهوری اسلامی را خورده‌اند؟ یا شاید ساده‌ترین پاسخ برای برخی این باشد که هر مخالفی را «چپ»، «نادان» یا «طرفدار جمهوری اسلامی» بنامند و مسئله را برای خود حل کنند.


چهره‌های سیاسی یک شبه
بماند که بسیاری از همین شاکیان، ناگهان و یک‌شبه به چهره‌های سیاسی و مبارزان خود‌خوانده تبدیل شده‌اند؛ اگر به چند سال یا حتی چند ماه قبل‌ترشان نگاه کنی، نه اثری از فعالیت مدنی می‌بینی و نه حتی کوچک‌ترین حساسیت سیاسی. دیر آمده‌اند و می‌خواهند زود بروند، بی‌آنکه بفهمند این مسیری که با چنین شتابی در آن می‌دوند رو به ترکستان است.
حمایت جهانی از مردم ایران را در جنبش «زن، زندگی، آزادی» دیدیم؛ جنبشی که توانست بخش بزرگی از جامعه‌ی ایران را با خود همراه کند. در آن دوره شاهد موج گسترده‌ای از آثار هنری، بیانیه‌ها، تجمعات و نشست‌ها در حمایت از مردم ایران بودیم. آیا آن زمان جهان بی‌تفاوت بود؟ آیا کنار مردم ایران ایستاد یا نه؟


از «زن، زندگی، آزادی» تا فاشیسم روزمره
جهان در جنبش زن، زندگی، آزادی تمام‌قد در کنار ایرانیان ایستاد، چون این جنبش یکی از مترقی‌ترین جنبش‌های معاصر ایران بود؛ جنبشی که بر آزادی، کرامت انسانی و حق زیستن تأکید داشت و توانست مرزهای سیاسی، قومی، جنسیتی و نسلی را درنوردد. همان جنبش بود که به هردلیل حکومت را وادار به عقب‌نشینی در باره حجاب کرد. اما اکنون، پس از جنگ و در میانه‌ی فضای قطبی و فرسوده‌ی سیاسی، پرسشی جدی پیش روی جامعه‌ی ایران قرار گرفته است: چگونه کشوری که از مشروطه تا زن، زندگی، آزادی مترقی‌ترین جنبش‌های تاریخ معاصر را در خود بپرورانده، امروز تا این اندازه مستعد رشد گفتمان‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی شده است؟ چگونه ایده‌هایی که زمانی در حاشیه بودند، اکنون حتی در میان بخشی از طبقه‌ی تحصیل‌کرده و نخبگان نیز مخاطب پیدا کرده‌اند؟ یکی از آشکارترین نشانه‌های این وضعیت را می‌توان در برخورد با مهاجران افغانستانی دید؛ جایی که زبان تحقیر، نفرت و حذف، به‌تدریج چنان عادی شده که گاه حتی از سوی کسانی تکرار می‌شود که خود را مدافع آزادی، حقوق بشر و جامعه‌ی مدنی می‌دانند. جامعه‌ای که سال‌ها از رنج تبعیض، سرکوب و حذف سخن گفته، چگونه تا این اندازه نسبت به رنج «دیگری» بی‌اعتنا شده است؟ چگونه بخشی از همان جامعه‌ای که خواهان کرامت و آزادی برای خود بود، امروز در برابر مهاجر افغانستانی از ادبیاتی استفاده می‌کند که بیش از هر چیز یادآور گفتمان‌های نژادپرستانه و فاشیستی است؟


بحران تخیل سیاسی و پادشاهی خواهی
هم‌زمان، احیای نوستالژی برای نظام پادشاهی نیز نشانه‌ی دیگری از همین بحران است؛ گرایشی که اغلب به‌جای دفاع از دموکراسی، تکثر و گفت‌وگو، بر نوعی اقتدارگرایی، حذف مخالف و رؤیای بازگشت به یک «دوران طلایی » خیالی استوار است. در این نقطه از تاریخ، پادشاهی‌خواهی بیش از آن‌که یک آلترناتیو سیاسی جدی باشد، نشانه‌ای از بحران تخیل سیاسی و میل مداوم به منجی و اقتدار است؛ نوعی ناتوانی در تصور آینده‌ای که بر مشارکت جمعی، مسئولیت‌پذیری و بلوغ دموکراتیک استوار باشد.
بی‌تردید بخشی از جمهوری اسلامی طی دهه‌ها برای تضعیف همبستگی اجتماعی، تخریب اعتماد عمومی و ایجاد شکاف میان نیروهای مخالف تلاش کرده است. اما توضیح همه‌چیز با ارجاع به حکومت، ساده‌سازی مسئله است. رابطه‌ی حکومت و جامعه، رابطه‌ای یک‌سویه نیست؛ همان‌قدر که حکومت در شکل‌دادن به نظام فکری، رفتارهای اجتماعی و فرهنگ سیاسی جامعه نقش داشته، جامعه نیز در بازتولید یا تغییر ویژگی‌های بنیادین حکومت نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند. نمونه‌ی روشن آن را می‌توان در جنبش زن، زندگی، آزادی دید؛ جایی که خواست مترقی بخش بزرگی از جامعه توانست حکومت را به  وادار به پذیرش کند و برخی از قواعد تثبیت‌شده‌ی آن را دستخوش تغییر کند.
جامعه‌ی ایران نیازمند مواجهه‌ای صادقانه با بحران‌های فکری و سیاسی خود است؛ بحرانی که تنها با بازاندیشی، نقد درونی و احیای ارزش‌های دموکراتیک می‌توان از آن عبور کرد.

تا زمانی که میل به منجی، اقتدار و واگذاری مسئولیت جمعی همچنان در بخش‌هایی از جامعه بازتولید می‌شود، صرفِ تغییر حکومت لزوماً به معنای حرکت به سوی آزادی نخواهد بود.
شاید مهم‌ترین پرسش امروز این باشد که جامعه‌ی ایران، با همه‌ی تجربه‌های تاریخی و فرهنگی‌اش، دقیقاً چه چیزی را در خود بازتولید می‌کند و قرار است به چه چیزی تبدیل شود.

*فیلمساز ایرانی

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: حکم اعدام پخشان عزیزی تأیید شد
Next: بولیوی در آستانه انفجار؛ اعتراض‌ علیه دولت پاز، صف‌آرایی آمریکا و راست منطقه
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved