(تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو. از شبکههای اجتماعی)
حمید آصفی
پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
آیا میشود یک تابوی تاریخی را با پیراهن سفید پوشاند؟
تطهیرسازی، آن ویروسِ نوظهوری که حافظهٔ جمعی را نشانه گرفته، این بار در خیابانهای اروپا خود را در قالبِ دستههایی منظم با تیشرتهای متحدالشکلِ سفید و آرمِ ساواک بر سینه نشان داده است. اینان نه نیروهای مردمیاند، نه مدافعان آزادی اینترنت، نه حتی یک اپوزیسیونِ قابلاعتنا، بلکه شکنجهآرایانی هستند که میخواهند خنجرِ ساواک را در قبای عدالتخواهی پنهان کنند و زخمِ کهنهٔ تاریخ را با پارچهای سفید بپوشانند.
تاریخ را نمیشود با یک تیشرتِ سفید سفیدشویی کرد. ساواک نمادِ «دیوارِ گوشدار» بود؛ نمادِ «زندانِ کمیته»، نمادِ «سلولِ انفرادی»، نمادِ «شکنجهٔ حصیر و فندق». همان دستگاهی که بر اساس گزارشهای عفو بینالملل، نهادهای حقوق بشری، و حتی اعتراضِ دولتهای اروپایی و آمریکایی هزاران ایرانی را در سیاهچالهایش شکنجه کرد؛ زبانی را برید، صدایی را خاموش کرد، و تنهایی را زیرِ تازیانه و کابل زخمی و خردشده رها کرد.
اکنون کسانی که خود را مدعیِ «شناساییِ اپوزیسیونِ فیک» مینامند با نشانِ همان جلادِ تاریخی به خیابان آمدهاند. این یعنی چه؟ یعنی پارادوکسی به نامِ «آزادی با ابزارِ سرکوب». یعنی وارونگیِ وجدانی تا آنجا که قربانیِ شکنجه به ستایشگرِ شکنجهگر بدل شود. این همان سندرمِ استکهلمِ تاریخی است، اما این بار نه در مقیاسِ یک فرد، بلکه در قامتِ یک جریانِ سیاسیِ سرگردان در نوستالژیِ اقتدار.

بگذارید نامی تازه برای این پدیده بگذاریم: «ساواکبازی». یعنی استفاده از نماد و حافظهٔ دستگاهِ سرکوبِ دیروز برای مشروعیتبخشی به خشونتِ امروز. اینان در متنِ بیانیههایشان از «مبارزه با اسلام سیاسی» میگویند، اما در حاشیه، همان ادبیاتِ «بزن و بترسان» را بازتولید میکنند. انگار فقط لباسها عوض شدهاند، اما روانِ سرکوب همچنان زنده است.
تیشرتِ سفیدِ متحدالشکل فریبنده است. سفید نمادِ پاکی است. اما زیرِ این سفیدی آرمِ ساواک مثل زخمی چرکین میدرخشد. میگویند برای لغوِ اعدام آمدهایم، اما با نشانِ سازمانی ظاهر میشوند که شکنجه و اعدام را به بخشی از ماشینِ روزمرهٔ قدرت تبدیل کرده بود. میگویند برای آزادیِ اینترنت آمدهاند، اما لباسِ نهادی را بر تن دارند که «شنود»، «تعقیب»، و «پروندهسازی» ستونِ اصلیِ موجودیتش بود. این را چه باید نامید؟ ریاکاریِ نظامیافته یا حماقتِ سازمانیافته؟ شاید ترکیبی از هر دو؛ نوعی «سرکوببافیِ مدرن» که خشونت را با بستهبندیِ آزادیخواهانه عرضه میکند.
آنها ادعای «شناساییِ اپوزیسیونِ فیک» دارند؛ بسیار خوب، آینه را مقابلشان بگیریم. کدام اپوزیسیونِ واقعی به نمادِ سرکوبگرترین نهادِ تاریخِ معاصرش پناه میبرد؟ کدام جریانِ آزادیخواه برای تطهیرِ شکنجه بیانیه صادر میکند؟ کدام نیروی سیاسی برای دفاع از آزادی آرمِ بازجو را بر سینه میچسباند؟
این بخش از سلطنتطلبان خودشان را «نیروهای مردمیِ حامیِ ساواک» معرفی میکنند. اما مردمِ ایران ساواک را با «تهمتنامه»، «حبسِ انفرادی»، «بازداشتِ شبانه»، و «زیرِ ناخن کشیدن» به یاد میآورند، نه با آزادی و کرامت انسانی. حافظهٔ تاریخی را نمیشود هک کرد. تاریخ شاید زخمی شود، اما حافظهاش را کامل از دست نمیدهد.

اما فاجعه فقط در خیابان رخ نمیدهد، در زبان نیز اتفاق افتاده است. زبانِ این جریان زبانی امنیتی و حذفمحور است؛ پُر از برچسب، نفوذیسازی، افشاگریهای هیستریک، و تقسیمِ جامعه به «خودی» و «غیرخودی». همان ادبیاتی که همهٔ حکومتهای اقتدارگرا از دلِ آن متولد میشوند. آنان حتی در مخالفت با جمهوری اسلامی نیز ناخودآگاه شبیه به جمهوری اسلامی سخن میگویند؛ با همان عطشِ حذف، همان میلِ بیمارگونه به پروندهسازی، و همان شیفتگی به ارعابِ روانی.
مبارزهٔ دموکراتیک با جمهوری اسلامی حقی مشروع است، اما با ابزارِ تقدیسِ ساواک نهتنها جمهوری اسلامی تضعیف نمیشود، بلکه به آن کلاهکِ مشروعیت میدهد. این بزرگترین هدیهٔ تبلیغاتی به حاکمیت [حکومت جمهوری اسلامی] است، زیرا حکومت فوراً میتواند بگوید: «ببینید، آلترناتیوشان همان ساواک است.» و در یک بازیِ شطرنجیِ نفرتانگیز، هم اپوزیسیونِ واقعی حذف میشود و هم وجدانِ تاریخیِ جامعه زخم میخورد.
تطهیرسازیِ شکنجه جنایتی مضاعف است؛ هم به قربانیانِ ساواک توهین میکند و هم راهِ هر نقدِ موجه و انسانی را میبندد. آزادی را نمیتوان از انبارِ استبداد قرض گرفت. نمیشود با میراثِ بازجو دموکراسی ساخت. هر جنبشی که حافظهٔ تاریخی را تحقیر کند دیر یا زود خودش به همان هیولایی تبدیل میشود که ادعای مبارزه با آن را دارد.
به آن دسته از سلطنتطلبانی که در خیابانهای اروپا با آرمِ ساواک راه افتادهاند باید گفت: شما «نو» را با «تکرارِ هولناک» اشتباه گرفتهاید. میخواهید اپوزیسیونِ فیک را افشا کنید؟ اول در آینه نگاه کنید. میخواهید از آزادیِ اینترنت دفاع کنید؟ از نمادِ شنود فاصله بگیرید. میخواهید علیه اعدام بایستید؟ دست از تقدیسِ جلاد بردارید.
هر کوششی برای تطهیرسازیِ سرکوب نه یک اشتباهِ سیاسی، بلکه خیانتی اخلاقی به گذشته، حال، و آیندهٔ این سرزمین است.
ساواک را نمیشود «مردمی» کرد. شکنجه را نمیشود «مُد روز» کرد. آزادی را نمیشود با لباسِ جلاد فریاد زد. کابوسی که با آرمِ ساواک میرقصد همان کابوسِ دیروز است، فقط با رنگی دیگر. و هیچ سفیدیای نمیتواند چرکِ زخمهای تاریخ را پنهان کند.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده
(تأکیدها و تصویرها همه افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)